برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه(نگاهی به تاسیس و تاریخچه حوزه علمیه قم)

آشنایی با حوزه

حوزه­ای از به نام قم

حوزه علمیه، از مسجد تا ...

طرحی به رنگ توطئه

طرح تأسیس دانشکدة علوم اسلامی توسط محمد رضا پهلوی

لوازم طلبگی

توصیف کمی تا قسمتی سخت حوزه

 

 

 

آشنایی با حوزه

حسن مقدمی شهیدانی

حوزه‌های علمیه به عنوان مرکز تعلیم و تدریس معارف دینی و محل تربیت علمای ربانی و رهبران دینی، سابقة حداقل هزار ساله دارند که همین پشتوانه سنگین تاریخی، آن را به عنوان نظام تعلیم و تربیت کم نظیری در آورده است. این نظام کم‌نظیر در هر عصری بنا به وظیفة ذاتی‌اش، در زمان و مقتضیات آن حل نشده و همچنان به حیات خود ادامه داده است و به عنوان دستگاه تربیتی و آموزشی فرازمانی، امروزه قابل بررسی و تحلیل است.

سیر مراتب علمی و معنوی و اخلاقی حوزه‌ها، فضای اجتماعی و ارتباطی حاکم بر آن و بطور کلی شناخت حوزه‌های علمیه با تمام جوانبش، انسان‌ها را با کارکردها و وظایف و انتظارات از حوزه‌ها آشنا می‌سازد و چراغ راه همة آنهایی که استعداد و علاقه‌ای به ورود در این سیستم تربیتی دارند، خواهد بود.

پیوستگی علم و عمل

از آنجا که هدف حوزة علمیه تنها پرورش عالمان دینی نیست و تربیت کسانی که این علوم را در زندگی خود عملی کرده باشند، لذا در حوزه‌های علمیه توجه به معنویت و معرفت به عنوان دو بال، برای اوج‌گیری طلاب علوم دینی مطرح بوده است آن‌گونه که علمای ربانی و اساتادان و بزرگان، علم بدون و معنویت را نکوهش کرده‌اند همچنین عمل و معنویت منهای سواد هم راه‌گشا نیست و برای طلبه نقصی بزرگ محسوب می‌شود.

با این مقدمه معلوم می‌شود که عمده فعالیت حوزویان در دو جبهه است که برای هر بخش کتاب‌ها و اساتادان و روش خاصی لازم است.

مراتب علمی در حوزه‌ها

اصولاً عنوان طلبه به کسی اطلاق می‌شود که حداقل یک سری از کتب حوزوی را گذرانده باشد و به بهرة حداقلی از علوم دینی دست یافته باشد، در غیر این صورت، او عنوانی را نا به حق به سرقت برده است و بی‌شک آنچه به عنوان دین به خورد دیگران می‌دهد، یافته‌های خویش است و نه گفته‌های از دین. البته در طول سالیان متمادی سیر علمی حوزه‌ها یکسان نبوده است؛ اما با مطالعة اجمالی در تاریخ حوزه، یک قدر متیقن و حداقلی را می‌توان برای آن برشمرد.

طلابی که وارد حوزه می‌شوند، معمولاً تا سه سال به تحصیل ادبیات عرب مشغول هستند و این سه سال در واقع مقدمه ورود آن‌ها به فهم زبان قرآن و روایات و متن‌های کتاب‌های اسلامی است. اگر چه در حال حاضر در حوزة علمیه قم که به عنوان مرکز حوزه‌های علمیه تشیّع در کل جهان است، زبان عربی به عنوان زبان تکلم آموخته نمی‌شود؛ اما در طی این سه سال طلاب توانایی فهم و ترجمه متون عربی را به دست می‌آورند.

سال‌های اولیه (سطح 1) در کنار ادبیات عرب ـ که محور اصلی است ـ توجهی هم به دروس عقاید، آموزش احکام و همچنین علم منطق می‌شود که در حد متوسط و آشنایی نیمه عمیق است و در دوره‌های بعدی، با کتاب‌های بالاتر و همچنین در صورت علاقه شخصی طلاب، به طور عمیق خوانده می‌شود.

پس از اتمام سه سال اول، نوبت ورود جدی‌تر در مقدمات اجتهاد می‌رسد. از سال چهارم، طلاب اصول فقه را که ابزار اجتهاد در فقه و استنباط احکام است، آغاز می‌کنند و هم‌ زمان یک کتاب فقهی (که در حال حاضر لمعه شهیدین است) نیز تدریس می‌شود تا ضمن آشنایی با یک دوره مختصر و نیمه استدلالی فقه شیعه، نیم نگاهی هم به روش استنباط و استدلال این بزرگان داشته باشند و ضمناً طریقة استفاده از معلومات قبلی خود را نیز بیاموزند.

پس از اتمام دورة اول سطح، بحث‌های فقهی و اصولی به طور عمیق‌تری آغاز می‌گردد و معمولاً پس از اتمام کتاب‌های رسائل و مکاسب از مرحوم شیخ انصاری، کتاب کفایه مرحوم آخوند تدریس می‌شود و به این ترتیب دورة عمومی فقه و اصول به پایان می‌رسد و طلاب راهی دروس خارج می‌شوند که جایگاه کرسی نظریه‌پردازی در فقه و اصول را دارد.

در این میان طلابی که علاقه به علوم عقلی مثل فلسفه دارند نیز معمولاً سیر خاصی را پس از اتمام سطح 1 (6 سال اول) آغاز می‌کنند که امروزه با کتاب‌های بدایه و نهایة مرحوم علامه طباطبایی آغاز می‌شود. گر چه امروزه در رشته‌های محدودی کرسی تعلیم و تدریس در حوزه‌ها برقرار است و دیگر کمتر شاهد تدریس علومی مثل طبیعیات، ریاضیات، نجوم و مانند اینها در حوزه هستیم؛ اما هنوز هم عده‌ای از استادان از سر علاقه یا به حسب وظیفه (و برای اینکه کرسی این درس‌ها برای همیشه از حوزه‌ها جمع نشود) به تدریس این علوم می‌پردازند.

در کنار این‌ها تفسیر، کلام، علم حدیث و مقدمات آن (مثل درایه، رجال، تراجم و...) نیز در هر دوره‌ای مشتریان خاص خود را داشته و دارد.

همان‌طور که گفته شد در کنار اهتمام به علوم دینی و تلاش در جهت عمق بخشیدن به آن، توجه به تقوا و تهذیب نفس که یکی از ارکان اصلی طلبگی است، مورد توجه بوده و هست.

این برنامه‌های اخلاقی و معنوی معمولاً به دو شیوة شخصی و گروهی انجام می‌شود. گاهی طلبه در دل شب برمی‌خیزد و به تلاوت قرآن و نماز شب و اشک و انابه به درگاه پروردگار می‌پردازد، گاهی در خلوت خودش به تأمل در امور نفس و عملکرد خود و تفکر در چیستی و هستی عالم می‌پردازد، گاهی هم به اتفاق دیگران در محضر بزرگی به شنیدن اندرزهای اخلاقی و پندهای معنوی گوش فرا می‌دارد یا در مجلس ذکر مصائب اهل بیت(ع) به چند قطره اشک و به اندوه دل، پیوند الهی با آن‌ها را محکم‌تر می‌سازد و گاه در پی آن است که گرهی از کار مسلمانی باز کند و همة این‌ها نه تنها کمتر از آن درس و بحث‌ها نیست که به نحوی،‌معنا بخش زندگی طلبگی او است.

 

روحانیون بعد از انقلاب

شکست تلخ روحانیون در مشروطه که با سیلی سخت شهادت شیخ شهید آیت‌الله فضل‌الله نوری همراه بود، از طرفی و ظهور استبداد رضاخانی از سویی دیگر، حوزه‌های علمیه را در سال‌های متمادی دچار رخوت و خواب زمستانی طولانی و اجباری‌ای کرده بود که دایره فعالیت آن حوزه با عظمت و آن روحانیت با ریشه و پشتوانة اجتماعی فقط به شرکت در مجالس عقد و عزا محدود شده بود!

با پیدایش ریشه‌های انقلاب عظیم اجتماعی و اسلامی حضرت امام خمینی(ره) اولین اتفاق، بازیابی نقش رهبری اجتماعی روحانیون و حوزه‌های علمیه و نقش فعال در هدایت فعلی و فکری مردم بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آنکه روحانیون در متن مبارزه بودند و نیروهای بزرگی را در کوران مبارزات یا در سال‌های اولیه انقلاب از دست داده بود (که جای خالی آن‌ها چه بسا حتی در حال حاضر هم جبران نشده است) به سرعت با حجم وسیعی از سؤالات و خواست همه‌گیر مردم در موضوعات و مراتب مختلف اجتماعی رو‌به‌رو شد که از او انتظار اصلاح سریع و صحیح امور را داشتند.

مبارزه با مکتب‌های خود ساخته وارداتی (مثل کمونیست) از طرفی و نبرد در جبهه مبارزه با التقاط و انحراف نیروهای شبه مذهبی داخلی از طرف دیگر، زمینه‌سازی برای اجرای اسلام ناب محمدی(ص) در تمام شئون اجتماع و از همه مهم‌تر، طرح‌ریزی حکومت اسلامی با محوریت ولایت فقیه، حضور در عرصه‌های بین‌المللی و اصلاح دیدگاه جهانیان در مورد دیانت که آنرا افیون توده‌ها می‌نامیدند و دشمن علم و پیشرفت و باز تعریف مفاهیم اسلامی با محوریت حضور در اجتماع، پاکسازی ادارات و سازمان‌ها از نظر سیستم و نیروها، شکل‌دهی معقول و دین‌مدارانه به نیروهای انقلاب که در معرض افراط و تفریط‌های فراوان و تأثیر و تأثرات گوناگون فکری و علمی بودند، ایجاد پیوند بین حوزه و دانشگاه، اصلاح ساختار حوزه‌های علمیه که با حفظ وضع موجود آغاز می‌شد، همه و همه به یکباره با پیروزی انقلاب اسلامی به صورت تکلیف شرعی بر روحانیون و حوزه‌های علمیه وجوب یافت.

اینکه روحانیون در این عرصه‌ها تا چه حد موفق بوده‌اند و بررسی علل و عوامل کمبودهای احتمالی آن جایگاهی دیگر می‌طلبد؛ اما آنچه مسلّم است اینکه روحانیون شیعه با آنکه تقریباً اولین تجربه حکومت اسلامی ـ به نحو تمام عیار و بدون حضور شاه و استبداد ـ را تجربه می‌کردند، تمام توان خود را به کار گرفتند و در عرصه‌های مذکور ـ که البته شدت و ضعف دارد ـ حضور یافتند. حضوری که ثمرات آن کما بیش در این سال‌ها خود را نشان داده است و صد البته در سال‌های دورتر ثمرات شیرین آن به کمال و تمام در کام نسل‌های نو مزه خواهد کرد.

به طور کلی و با نگاهی استقرایی ـ که البته خطاپذیری آن معلوم است ـ فعالیت روحانیون را بعد از انقلاب اسلامی در سه بخش اصلی می‌توان خلاصه کرد:

فعالیت اجرایی محض، فعالیت فکری محض، فعالیت فرهنگی و تربیتی ناظر به ساحت فکر و عمل با هم.

هر کدام از این سه گونه حضور خود شامل فعالیت‌هایی می‌شود که به طور خلاصه در ذیل ذکر می‌شود:

الف. فعالیت‌ اجرایی محض

این نحوه حضور روحانیون در اجتماع از همان اول همراه با مناقشاتی بود که برخی مانند خود حضرت امام(ره) خیلی موافق با این نحوه حضور نبوده‌اند؛ اما به هر حال با گذر زمان و نبود نیروهای متخصص و متعهد، یکی از عرصه‌های فعالیت روحانیون، حضور اجرایی در اجتماع بود. نمایندگی مجلس، ریاست سازما‌ن‌ها و ادارات، حضور در سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی، حضور در مباحث اقتصادی و صنعتی برای تأمین نیازهای کشور و... از این قبیل فعالیت‌ها بوده است.

ب. حضور در عرصه‌های فکری محض

با توجه به فعالیت احزاب و گروه‌های مختلف و همچنین آغاز مبارزة تئوریک با انقلاب اسلامی و ضرورت صدور انقلاب به عرصة بین‌الملل و تزریق اندیشه اسلام ناب به بدنه اجتماع ، ورود مفاهیم جدید و نیاز به تولید علم و تحصیل نظیر اسلام ناب در عرصه‌های جدید اجتماعی، همه و همه ایجاب می‌کرد که عده‌ای از فضلا و علما تمام وقت خود را مرهون فعالیت فکری کنند.

مبارزه در این جبهه با اینکه اساسی‌ترین و ریشه‌ای‌ترین حرکت دفاعی از انقلاب و اسلام ناب محسوب می‌شود، در طی این سال‌ها، هم کمتر دیده شده و هم از جانب بسیاری از مسئولین علی‌رغم توجه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری، کم اهمیت فرض شده است.

اجتهاد در اقتصاد، فلسفه، کلام، راه‌اندازی نهضت ترجمه و تطبیق، پاسخ به شبهات، تهیه خوراک فکری برای نیروهای فرهنگی و مبلغین، برگزاری مناظره با نیروهای منحرف، تولید آثار فراوان فکری از کتاب و مقاله و راه‌اندازی مؤسسات پژوهشی، همه و همه گوشه‌ای از این فعالیت‌هاست که با تقدیم شهدایی چون بهشتی، مطهری، قدوسی، ربانی املشی و... . بر دفتر اینگونه فعالیت‌ها مهر تأیید ابدی خورده است.

ج. فعالیت فرهنگی و تربیتی

این گروه از روحانیون که بیشتر در ساخت توزیع اندیشه و نظارت بر اجرای احکام و قوانین اسلامی فعالیت می‌کرده‌اند هم، زحمات زیادی متحمل شده‌اند که از حیث گستردگی مخاطبان و نیز از نظر کثرت تعداد روحانی، بیشترین تعداد را به خود اختصاص داده است.

پیگیری انقلاب فرهنگی، راه اندازی دفاتر نمایندگی ولی فقیه در ادارات و سازمان‌ها و نظارت بر اجرای اصول اسلامی، حضور در کانون‌های تربیتی و فرهنگی برای تربیت مدیران و نیروهای آینده انقلاب، فعال کردن سنگر مساجد و حسینیه‌ها و گرم نگه داشتن تنور معنویت و معرفت در کوران فتنه‌های مختلف داخلی و خارجی، حضور در دانشگاه‌ها و مدارس و محافل روشن‌فکری، همه و همه گوشه‌ای از این خدمات است.

این وجیزه اگر چه تنها نگاهی کلی به موضوع فعالیت روحانیون بعد از انقلاب دارد؛ اما امید آن داریم که مقدمه‌ای شایسته برای اندیشه در این باب باشد.

 

 

حوزه­ای از به نام قم

محمد حسن مقدم

 

چنانکه از احادیث بر می­آید ائمة اطهار (علیهم السلام) همیشه عنایت خاصی به شهر و مردم قم داشته­اند، به همین دلیل شهر قم و حوزة علمیة آن از دوران حیات امام صادق (علیه السلام) و اواسط قرن دوم هجری تاکنون مرکز تجمع علما و محدثان بزرگ بوده است. می­توان گفت حوزة قم، قدیمی­ترین مرکز نشر علوم اسلامی در جهان اسلام است که تاکنون باقی مانده است و این حوزه در حدود سه قرن بر حوزة دینی نجف که در اواسط قرن پنجم تأسیس شد، تقدم زمانی دارد.

برای پی بردن به عظمت و اهمیت فوق العادة حوزة مذهبی قم ذکر این مطلب کافی است که حسین بن روح (علیه رحمه) سومین نائب خاص حضرت ولی عصر –عجل الله تعالی فرجه- که با حضرت مستقیماً در ارتباط بود، کتاب التأدیب را به قم فرستاد و از فقها درخواست نمود کتاب را بخوانند و چنانچه در آن مطلبی مخالف با عقاید فقهی خود یافتند، اطلاع دهند.

دورة میرزای قمی نیز یکی از دوره­های درخشان حوزة علمیة قم به شمار می­آید که از نظر علمی به مرتبة بلندی رسید؛ اما همین که میرزای قمی در سال 1231 ه.ق روی در نقاب خاک کشید، حوزة قم بار دیگر به ضعف گرایید، تا اینکه با هجرت آیت الله حائری به قم، حوزه حیاتی مجدد یافت.

شاگردان ميرزاى شیرازی بزرگ به اين اميد بودند كه آیت الله حائری در آيندة نه چندان دور در جايگاه مرجعيت شيعه در عراق، انجام وظيفه كند و رسالت دينى خود را به انجام برساند؛ اما او در انديشة مرجعيت نبود؛ بلكه در انديشة رسالتى بود كه بايد به خوبى آن را انجام می‌داد.

او آشكارا مى­ديد دين و روحانيت در ايران از جایگاه مناسبی برخوردار نیستند. در پايگاه روحانيت كه رشد و بالندگى باورها به آن بستگى داشت، كم رونقى مى­ديد. او مى­ديد مكتب‌هاى الحادى، انديشه­هاى مادى و سكولار ميدان‌دارى مى­كنند و فرقه­هاى انحرافى چون درويشى و صوفى‌گرى، بازار گرمى دارند، به هر سوى در حركت هستند، مريد و پيرو مى‌گيرند، عوام را مى­فريبند و كار را بر اهل دين و باورهاى راستين دشوار مى­سازند.

 از آن طرف حاکمان و مقام‌هاى دولتى نه تنها با گروه­هاى انحرافى مخالفت نمی‌کردند و كانون‌هاى مذهبى را تقويت نمی‌کردند و سامان نمى‌دادند، بلکه با زمينه‌سازى‌ای كه مى‌كردند، زمينة رشد و گسترش گروه­هاى انحرافى را فراهم مى­آوردند و به هر چه سكولار شدنِ اهل فكر و جريان‌هاى روشن‌فكرى يارى مى‌رساندند. و كارى مى‌كردند كه مردم از روحانيون و معنويت و كانون‌هاى دينى گريزان باشند.

شيخ عبدالكريم با همه دلبستگي‌هايى كه به كربلا داشت، براى سامان دادن به وضع فرهنگى و دينى ايران به ايران هجرت كرد. در سال 1332هـ.ق به اراك آمد؛ البته براى بار دوم، بار اول به سال 1318 هـ.ق به اراك آمد و تا سال 1323 هـ.ق هم در آنجا ماند و به امور طلاب رسيدگى كرد و حوزه­اى آبرومند تشكيل داد.

ایشان از يكسو اين استقبال گرم را مى­ديد و از ديگر سو، نيازهاى علمى و فرهنگى ايران و نابساماني‌هايى كه خوانين و دست‌هاى پيدا و ناپيداى استعمار پديد آورده بودند. از اين رو تصمیم گرفت تا در ایران بماند و حوزه را گسترش دهد و نيروهاى كارامد تربيت كند. او با اين حركت می‌خواست به سهم خود با نابساماني‌ها به رويارويى برخيزد. او با وضعیت پیش آمده آیندة ناگواری برای ایران پیش‌بینی‌ می‌کرد، به همین دلیل در پاسخ به نامة ميرزا محمدتقى شيرازى ـ مراد و استادش ـ در سال 1337هـ.ق كه از او خواسته بود به عتبات برگردد، ماندن در ايران را ضرورى و وظيفة خود اعلام كرد.

اين پيام در بين علماى نجف و سامرا بازتاب يافت و اهميت بازسازى حوزه­هاى ايران و بنيان‌گذارى حوزة مركزى را كه بر همة حوزه­ها اشراف داشته باشد، نماياند. او به اين باور رسيده بود كه اگر در ايران مركز قوى دينى شكل بگيرد، بسيارى از نابساماني‌ها برطرف مى­شوند و حوزه قوى ايران مى­تواند پشتيبان حوزه­هاى عراق و عتبات باشد.

علماى اراك به ويژه آقا نورالدين عراقى با حاج شيخ همراه شد و در اين رسالت بزرگ در كنار او بود. فضلا و طلاب وقتى از تلاش حاج شيخ در حوزة اراك با خبر شدند، گروه گروه به سوى حوزة اراك هجرت كردند و حوزة علمیه در شهر اراک رونق گرفت و آوازه يافت. سيصد طالب علم در حوزة اراك گرد آمدند و این پدیده در این برهه از زمان بسيار مهم و اميدوار كننده بود و شعله­هاى اميد را در دل اهل ايمان برمى­افروخت. به همین علت وقتى حاج شيخ، شوق و استقبال اهل فضل را در هجرت به اراك و ذوق فراگيرى دانش را در آنان مى­بيند، مى­گويد: «من حوزة اراك را از سامرا كم‌تر نمى‌بينم» و خود او هم به اين باور رسيده بود كه مى­توان روى بنيان‌گذارى حوزه بزرگ­تر سرمايه‌گذارى كرد.

حاج شيخ در مدت اقامت در اراك با توجه به پيشنهادهايى كه از قم مى­رسيد، روى تشكيل حوزه در قم به مطالعه پرداخت و قم را براى تحول و تشكيل حوزه­اى قوى و كارامد مساعد ديد. اين گزينش از جهت­های مختلفی مناسب بود:

1. قم داراى پيشينة علمى و حوزوى بود. پيشينة حوزه در قم به روزگار صدوق و برقى مى­رسد.

2. مرقد حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در قم جايگاه خاصى به قم مى­بخشيد و به طور طبيعى به حوزه­اى كه در اين گونه مکان­ها تشكيل مى­شد به چشم ديگرى نگريسته مى­شد و نزد مردم از جايگاه خاصى برخوردار بود.

3. روايات رسيده از ائمة اطهار (علیهم السلام) دربارة شرافت سرزمين قم و اينكه قم مركز آل محمد (صلی الله علیه و آله) و مكان پيروان ايشان است.

4. ايفاى نقش در نهضت مشروطيت. بيش از هزار نفر از علما و فضلاى تهران در اعتراض به حكومت قاجار به قم هجرت كردند و در جوار حضرت معصومه (سلام الله علیها) خواسته­هاى خود را كه از آن جمله برقرارى عدالت اجتماعى بود، مطرح كردند.

5. وجود عالمان پارسا در قم و دعوت آنان از حاج شيخ براى افكندن رحل اقامت در قم و احيای حوزة قم.

آقاى حائرى در 22 رجب 1340هـ.ق، مصادف با نوروز 1301 اراك را به قصد زيارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) ترك گفت و در 24 رجب به قم رسيد و با استقبال علما، تجار، كسبه و مردم روبه‌رو شد. مرحوم سلطان الواعظين كه براى زيارت مرقد حضرت معصومه (سلام الله علیها) و درك تحويل سال جديد به قم آمده بود، وقتى با خبر مى­شود آقاى حائرى به قم آمده است به منبر می‌رود و مردم را برمى­انگيزاند كه وى را نگهدارند و از ايشان خواهش كنند كه در قم بماند و به حوزة قم سر و سامان دهد.

گزارش‌ها حكايت دارد علماى قم از پيش، در پى ايجاد كانونى مقتدر بودند تا به پراكندگي‌ها پايان دهد و در برابر بدعت‌ها و دين ستيزي‌ها و بحران‌هاى اجتماعى روزگار بايستد. آنان مى­ديدند انقلاب مشروطه كه با فداكارى علما پا گرفت، به دست نااهلان و نامحرمان افتاد و بر اثر نفوذ بدخواهان از مسير خود منحرف شد و اكنون براى احياى دين و دفاع از عدالت اجتماعى تلاشى دوباره بايد انجام داد. علماى تهران هم در پى اين بودند که پايگاه و كانون علمى بنا كنند و يكى از بزرگان دين را محور قرار دهند تا زير بيرق او بتوانند به وضع نابسامان مراكز دينى سامان بدهند و در برابر ناهنجاري‌هاى اجتماعى و فرهنگى بايستند.

در انديشة بلند حائرى حوزة علميه جايگاه والايى داشت، نه مى­بايد مانند الازهر اداره شود و نه بسان واتيكان. حوزه‌اى كه چنين اداره شود روشن است كه كارايى ندارد و نمى­تواند نماد دين باشد؛ چرا که چنین حوزه­اى باید در چارچوب سياست‌هاى دولتى حركت كند و توجيه‌گر نظام ستم باشد. ایشان حوزه­اى را حوزة خوب و مورد توجه می­دانست كه مستقل باشد و هيچ قدرتى در آن نقش آفرينى نكند. حوزه­اى باشد كه روى پاى خود بايستد، نه به دولت وابستگى داشته باشد و نه به خوانين. به همین دلیل سخت مقاومت ورزيد تا حوزه از گردونة قدرت نامشروع رضاخانى با فاصلة بسيار حركت كند و رضاخان هرچه تلاش كرد به گونه‌اى چتر كمك دولتى بر روى حوزه بگستراند، موفق نشد.

آوازة حوزة قم خيلى زود در همه جا پیچید و در كانون توجه اهل دانش و مردان بلند انديشه قرار گرفت. افزون بر هجرت بسيارى از علما از سرتاسر كشور به قم، شمارى از عالمان و مصلحان هم براى بيان احساسات خود و ديدن شكوفايى و بالندگى حوزة قم به قم آمدند که می­توان به علامه سيد محسن امين، سيد شرف الدين عاملى، كاشف الغطاء، سيد هبةالدين شهرستانى، علامه نجم الحسن مؤسس مدرسة الواعظين هند و سيد محمد يمانى اشاره کرد.

 

 

 

 

 

 حوزه علمیه، از مسجد تا ...

محبوبه احمدی

کی باورش می‌شد که روزی برسد که هر شهری و دیاری برای خودش حوزه علمیه داشته باشد؟ ... ماشاءالله امروز هر شهر و دیاری برای خودش حوزه‌ای دارد و درس و بحثی ... .

دانشگاه را نمی دانم چطور پایه‌گذاری شد و چطور شکل امروزی را یافت؛ اما حوزه را از یکی از استادانم شنیدم جریانش را.

می‌گفت حوزه‌های اولیه آن‌قدر ساده بود که به حلقه‌ای که توی مسجد به وجود می‌آمد و بحثی در می‌گرفت. بگویند حوزه علمیه! می‌گفت سابقه حوزه علميه به صدر اسلام و نخستين روزهاي نزول وحي بر پيامبر مکرم اسلام بر می‌گردد که حلقه‌‏هاي درس در خانة حضرت خديجه و شعب ابي‌‏طالب و بازار عُکاظ و کعبه مکرمه و ادامه آن در خانه ارقم بن ابي ‏الارقم مخزومي شکل گرفت. اين حوزه‌هاي علمي مربوط به دسته يا شعبه يا عقيده‌‏اي خاص نبوده و فقط تلاشي بود برای تبيين دستورهای کلي اسلام.

می‌گفت کم کم که حوزه علميه پا گرفت، به اصطلاح امروزي از مسجد شکل گرفت. ابتدا نام حوزه علميه مطرح نبود؛ بلکه این مساجد بودند که نخستين فضاهاي تدريس و مقر تشکيل حوزه‌‏ها بودند. می‌گفت سطح فرهنگ و تمدن شيعه که گسترش پیدا کرد، فعاليت آموزش در حوزه‏ها هم اندک اندک گسترش پیدا کرد. بعدها که امکانات بيشتری فراهم شد، مکان‌هاي مناسبی براي تحصيل علوم ديني به وجود آمد.

استادمان می‌گفت آن روزها که معدود و انگشت شمار حوزه‌ای بود، مهم‌ترین و معروف‌ترین حوزه، حوزة علمیة نجف بود که با هجرت شیخ طوسی به آنجا ناگهان معروف شد و به قولی برای خودش دم و دستگاهی پیدا کرد.

استادمان می‌گفت قبل از هجرت شيخ طوسى، نجف سرزمينى بود كه تعدادی از علويان و شيعيان خاص امام علی علیه السلام را توی خودش جا داده بود؛ اما به محض ورود شيخ طوسى به آنجا، آن‌هایی که دنبال یادگیری علوم دینی بودند؛ نجف اشرف را به مركز شيعه و دانشگاه بزرگ شيعه اماميه تبديل كردند و بعد از آن هم هزاران دانشجو و متفكر شيعى توی اين دانشگاه پرورش يافتند. می‌گفت فکر نکنید قبل از اینکه شیخ طوسی بیاد نجف، هیچ دانشمند شیعه‌ای آنجا نبود. بودند؛ اما از وقتی که شیخ طوسی به آنجا هجرت کرد، حوزه به طور رسمی پا گرفت.

دورة اول حوزة نجف با هجرت شيخ طوسى از بغداد به نجف آغاز شد و تا قرن ششم هجرى هم ادامه پیدا کرد. شیخ بعد از 22 سال که مرجعيت را در بغداد به عهده داشت، به نجف اشرف هجرت كرد. با آمدن شیخ به نجف، ده‌ها دانشمند شيعه در حوزه نجف گرد هم آمدند و صدها دانش‏ پژوه به تحقيق و تأليف پرداختند و از محضر دانشمندان بهره بردند و اين شروع پایه‌گذاری و بنيان‌‏گذارى حوزة علمية نجف اشرف بود. به قول استادمان حوزه‌‏اى كه با برخوردارى از بزرگان علم و عمل، دانشكده‌هاى مختلف خود را در اين دانشگاه بزرگ شيعى تأسيس کرد و به علوم اسلامى در فقه و كلام و تفسير و حديث پرداخت.

دوره دوم این حوزه بر می‌گردد به قرن ششم تا نهم هجرى که در این سال‌ها حوزه‌ای که در کربلا تشکیل شده بوده، رونق بیشتری پیدا کرده بوده است. وجود دانشمندانی مثل ابو العباس احمد بن على نجاشى‏، عماد الدين ابى حمزه طوسى‏، سيد فخار موسوى حائرى‏، رضى الدين على بن طاووس‏، «شمس الدين محمد بن مكى‏» (شهيد اول)، ابن خازن حائرى و ابن فهد حلى‏ در حوزة علمیة کربلا باعث شده بود که حوزه نجف از رونق اولیه خودش بیفتد. دورة سوم حوزة علمية نجف اشرف هم از قرن نهم هجرى آغاز می‌شود تا قرن يازدهم هجرى ادامه پیدا می‌کند. استادمان می‌گفت پس از اين دوره كه عصر حضور فقهاى اصولى است، علماى اخبارى در اين مركز بيشتر فعاليت داشته‌اند.

دورة چهارم حوزة نجف هم از اوايل قرن يازدهم شروع می‌شود و تا آخر آن امتداد پیدا می‌کند و با اخباريانى اختصاص يافت كه در حوزة علمية نجف به فعاليت علمى اشتغال داشتند. آن طوری که استاد برایمان تعریف می‌کرد در اين عصر، ركود علمى مباحث اصولى مشهود است تا اينكه وحيد بهبهانى از ايران به كربلا و بعد هم نجف می‌آید و با مباحث علمى پايه‌‏هاى منطق اجتهاد را تقويت می‌کند.

دورة پنجم این حوزه هم كه از قرن دوازدهم تا قرن پانزدهم هجرى را در بر می‌گیرد، از پر تكاپوترين دوره‌‏هاى حوزة علمية نجف اشرف است که با هجرت وحيد بهبهانى و شاگردان وى آغاز مى‏ شود.

بعد از حوزة علمیة نجف، حوزة قم رتبه اول را از نظر اهمیت و درس و بحث کسب کرد. آن طوری که استادمان می‌گفت در زمان حجاج بن يوسف ثقفى گروهى از شيعيان مشهور به اشعريين از كوفه به سوى قم هجرت می‌کنند و آنجا ساکن می‌شوند. بعد از آن عبدالله بن سعد اشعرى كه عالم و دانشمند آن‌ها بود به ترويج و تبليغ اسلام و تشيّع می‌پردازد و فرزندان او هم به نشر و تعليم قرآن و احكام اسلام مشغول می‌شوند که نتيجه‌اش هم این می‌شود که نه تنها اسلام گسترش پیدا می‌کند، بلکه وجود و پایداری تشيّع در قم هم مرهون خدمات اين عالم بزرگوار و فرزندان او مى‌شود. بعدها ابراهيم بن هاشم قمى كه از اصحاب امام رضا عليه السلام بوده و در محضر عالم بزرگ يونس بن عبد الرحمن كسب فيض نموده بود، به قم می‌آید و براى اولين بار احاديث كوفيين را در قم نشر می‌دهد و به این طریق گام بزرگى در تحول و تكامل علمى در حوزة قم بر می‌دارد و در رشد محيط علمى قم به توفيق بزرگى دست‏ می‌یابد.

حوزة قم هم در مسير تاريخ همچنان به سير خودش ادامه می‌دهد تا در اواخر قرن سيزدهم، نقطة تحولى در آن به وجود می‌آید كه باعث تثبيت اين شهر در جایگاه مركز اصلى تحصيل علوم دينى و موجب روى آوردن علما و بزرگان و طلاب و دانش‌پژوهان به اين شهر مقدس می‌شود. اين نقطه تحول هم، زمانى است كه حضرت آيت الله حائرى يزدى در اين حوزه ساکن می‌شود.

با اقامت آيت الله حائرى در قم ( سال 1340هـ ق. مطابق با 1301 هـ . ش.) بنيان حوزه علميه قم هم گذاشته می‌شود و با گام‌هاى بزرگى كه آيت الله حائرى برمی‌دارد، اين حوزه به تدريج رشد می‌کند و در رديف بزرگ‌ترين حوزه‏‌هاى علمية جهان تشيّع در می‌آید.

اساسى‌ترين گامى كه آيت الله حائرى بعد از تأسيس حوزه برمی‌دارد، این است که مدارس را تعمير می‌کند و با تغيير روش آموزشى هم تحولى عظيم در آن‌ها به وجود می‌آورد؛ به طوری که برنامه‌‏هاى درسى حوزة علمية نجف اشرف با همه ابعاد و وسعتش در حوزه علميه قم رايج ‏می‌شود و دوران نابسامان حوزة علمية قم كه بعد از ميرزاى قمى وضع رقت‏ بارى پیدا کرده بود، پايان می‌گیرد.

استادمان می‌گفت در حقیقت اساسى‌‏ترين ابتكار آيت الله حائرى بعد از اینکه محصلين علوم علوى را به ژرف‌نگرى در درس و بحث علمى سوق می‌دهد، گزينش «هيئت ممتحنه‏» براى امتحان گرفتن از دروس حوزوى بود كه امروز چنين روشى در آموزش و پرورش دنيا از ضروريات كار محسوب مى‌شود.

بعد از گذشت سال‌ها حالا به مدد تلاش و کوشش‌های زیادی که در این راه صورت گرفته است هر شهر و دیاری برای خودش حوزه‌ای دارد و درسی و بحثی ...

 

 

 

طرحی به رنگ توطئه

سخنی پیرامون متحدالشکل شدن لباس

طبق مصوبة در مجلس ششم (ششم دی 1307)، قانون اتحاد شکل لباس اجرا شد و کلیه اتباع ایرانی که بر حسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوص نبودند در داخل کشور موظف به پوشیدن لباس متحدالشکل (کت و شلوار) شدند و پس از مدتی، تمام مردم تحت فشار دولت، موظف به اجرای این مصوبه شدند.

یکی از اهداف رضاخان، عامل و بانی این مصوبه، از این کار مبارزه با روحانیون اصیل از طریق محو تدریجی لباس خاص اهل علم بود.

او که از روحانیون بشدت می‌هراسید، از تشکیلات نظمیه و پلیس خواست تا به بهانة متحدالشکل کردن لباس‌ها، در مورد روحانیون تحقیق کنند و از این راه آنان را تحت نظر داشته باشند. سرانجام کار به جایی رسید که تشکیلات حکومتی رضاخان اجازه نامه برای پوشیدن لباس روحانیون صادر کرد و با مطرح کردن این موضوع که «ملایی مشروط به داشتن شهادت‌نامه است»، تنها به افرادی که از دو مجتهد، گواهی و شهادت نامه ارائه کنند، تصدیق به سرگذاشتن عمامه را می‌داد.1

در ماده دوم قانون اتحادالشکل شدن البسه آمده است که هشت طبقه از این قانون مستثنی می‌باشند:

1. مجتهدین مجاز از مراجع تقلید مسلّم که اشتغال به امور روحانی داشته باشند.

2. مراجع امور شرعیه دهات و قصبات پس از برآمدن از عهده امتحان معیّنه.

3. مفتیان اهل سنت و جماعت که از طرف دو نفر از مفتیان مسلّم اهل سنت اجازة فتوا داشته باشند.

4. پیش‌نمازان دارای محراب

5. محدثین که از طرف دو مجتهد مجاز، اجازة روایت داشته باشند.

6. طلاب مشتغلین به فقه و اصول که در درجه خود از عهده امتحان برآیند.

7. مدرسین فقه و اصول و حکمت الهی.

8. روحانیون ایرانی غیر مسلم2 (زرتشتیان، کلیمیان و...)

علی‌اصغر احمدی خمینی جریان امتحان از طلاب را این گونه بیان می‌کند:

ابتدا هیئتی از طرف وزارت فرهنگ برای امتحان طلاب از تهران به قم آمد و در مدرسه فیضیه متمرکز شد. غرض رضا شاه از آن، تصفیه حوزه و نابود کردن طلاب بود. به هر حال امتحان مزبور شروع شد و هر روز عده‌ای از طلبه‌های جوان در جلسه امتحان حضور می‌یافتند و دروس مقدماتی و یا دروس سطح را امتحان می‌دادند.

به دنبال این جریان، مسئله‌ای به وجود آمد و آن موضوع «اتحاد شکل» بود. با این کار از کسانی که امتحان نداده بودند مجوز یا اجازة اجتهاد می‌خواستند و یا اینکه باید در امتحان آنان شرکت کنند و گواهینامه ارائه دهند و گر نه حق گذاشتن عمامه را نداشتند.3

با اجرای این طرح به کسانی که عمامه داشتند، سختگیری‌های بسیار می‌شد، روحانیون نمی‌توانستند در معابر عمومی ظاهر شوند و ناچار بودند در خانه یا مدرسه علمیه باقی بمانند، در غیر این صورت گرفتار پلیس می‌شدند.4

امام خمینی(ره) در این باره چنین می‌فرمایند:

«برای ما همه جور تحمیلی کرده‌اند. این‌ها (رژیم پهلوی) مساجد، مدارس ما، حوزه‌های علمی، تمام این‌ها تحت نفوذ این‌ها بود و این‌ها نمی‌گذاشتند که ما به کار خودمان ادامه بدهیم. من در همین مدرسه فیضیه که حجره‌ای آن وقت داشتیم، ... یک روز آمدم دیدم یک نفر هست. گفتم: که چه شده؟ گفت: همه این طلبه‌ها قبل از آفتاب از ترس پاسبان‌ها فرار کرده‌اند توی باغات. صبح که می‌شد قبل از آفتاب این طلبه‌های اهل علم باید فرار کنند بروند در باغات و شب برگردند توی حجره‌هایشان. آخر شب که برگردند توی حجره‌هایشان، شما نمی‌دانید که به ما چه گذشت در این زمان‌ها ـ نمی‌دانیم ـ من در مدرسه دارالشفاء حجره داشتم. رفقای ما یک عده‌ای بودند. و آنجا مجتمع می‌شدند و می‌نشستند و درد دل می‌کردند.

چند روز که این اجتماع بود، یک شخصی آمد ـ که خداوند از او بگذرد ـ آمد نشست اینجا و گفت که خوب است که اینجا اجتماع نکنید که چطور و فلان، با ملایمت گفت. رفقا هم با شوخی با او صحبت کردند و رفت. فردا یک نفر کارآگاه آمد ایستاد دم در، گفت که آقایان نباید باشند، اگر باشند چه خواهد شد که از فردا ما نتوانستیم، چند نفر جمعیت هفت هشت نفر بود، اجتماع نبود، ما نتوانستیم این پنج شش نفر، هفت هشت نفری که بودیم درمدرسه دارالشفاء در آن حجره بمانیم، صبح که می‌شد، یواش رفتیم در منزل یکی از آقایان آنجا، یا مثلاً دور، آنجا مجتمع می‌شدیم، با هم درد دل می‌کردیم، به همه بد گذشت و سخت گذشت».5

امام خمینی (ره) معتقد بودند که رضا خان با اجرای این طرح و اخذ شهادت نامه از دو مجتهد جهت صدور تصدیق عمامه، در صدد جدا کردن خوب‌ها از بدها بود تا با شناسایی روحانیون متعهد و اصیل، زمینة از بین بردن آن‌ها را فراهم سازد. ایشان در پاسخ به نظر یکی از بزرگان حوزة علمیه قم که فرموده بود این‌ها می‌خواهند با انجام این کار خوب و بد را تشخیص بدهند و کار خوبی است، چنین می‌فرماید:

«این‌ها از خوب‌هایشان می‌ترسند. این‌ها می‌خواهند تشخیص بدهند، خوب‌ها را می‌خواهند از بین ببرند. بله اگر می‌خواستند بدها را از بین ببرند مورد تصدیق ما بود؛ اما این‌ها می‌خواهند خوب‌ها را از بین ببرند و از خوب می‌ترسند».6

اگر چه با اجرای این توطئه، مشکلات و فشارهای ناگواری را بر روحانیون تحمیل ساختند، بزرگان دینی بسیاری را خانه‌نشین نمودند، گروهی را به زندان‌های مخوف و ترسناک روانه کردند و عده‌ای را نیز مظلومانه ضرب و جرح نمودند و عمامه را از سر آن‌ها برداشتند، لیکن با استقامت و هوشیاری مرزبانان راستین اسلام، حوزه‌های علمیه حیات و جاودانگی خود را حفظ کردند.7

سیدشمس‌الدین موسی کاظم اسفند 1389

1. دیدار با ابرار، حاج آقاحسین قمی، ص .

2. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم) ـ ص 53.

3. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم)، ص 54.

4. دیدار با ابرار حاج آقاحسین قمی، ص

5. صحیفه نور، ج6، ص 133.

6. صحیفه نور، ج1، ص 128.

7. دیدار با ابرار حاج آقاحسین قمی، ص.

 

 

طرح تأسیس دانشکدة علوم اسلامی توسط محمد رضا پهلوی

مير شمس‌الدين موسی کاظم

طرح تأسیس دانشکدة علوم اسلامی ( دانشکدة الهیات)، یکی از توطئه‌های مهم دوران محمدرضا علیه روحانیت و حوزه‌های علمیه بود. یکی از طرح‌های رژیم در مبارزه علیه روحانیت، تحت عنوان نام زیبای دانشگاه اسلامی بود. گرچه نام این دانشگاه به نام مقدس اسلام مزین شده بود، اما علما و روحانیون، به اهدافی که پشت این نام قرار گرفته بود، توجه داشتند و به همین منظور با این طرح به مخالفت پرداختند.

حضرت امام خمینی (ره ) که بهتر از دیگران به عمق این قضیه پی برده بودند،‌ به صراحت به روشنگری اقشار مردم جامعه پرداختند:‌

"این دانشگاه اسلامی که آقایان می‌خواهند درست کنند،‌ نه اینکه خیال کنند با اسلام آشتی کرده‌اند، خیر قضیه قرآنی است که سر نیزه کرده‌اند و در مقابل امیرالمؤمنین (ع) با حربة‌ قرآن،‌ معاویه امیرالمؤمنین را شکست داد. با حربه و الا چند دقیقة دیگر، چند ساعت دیگر اگر مانده بود، آثاری دیگر از بنی‌امیه نمی‌ماند. مگر می‌شود با دانشگاه اسلامی‌، اسلام را شکست داد؟ مگر ما می‌گذاریم شما دانشگاه اسلامی درست بکنید؟! ما تفسیق می‌کنیم آنکه وارد بشود در آن دانشگاه. بین ملت از بین خواهد رفت. مگر این‌ها می‌توانند اسلام و مسلمین و علمای اسلام  را تحت وزارت فرهنگ قرار بدهند؟ غلط می‌کند آن وزارت فرهنگی که دخالت در امر دیانت و اسلام می‌کند. مگر ما می‌گذاریم این مطلب بشود؟ مگر خمینی بمیرد،‌ نعوذبالله مراجع اسلام هم خدای نخواسته از بین بروند. وقتی رفتیم ما دیگر تکلیفی نداریم؛ لکن ملت اسلام هست،ملت اسلام،‌باز زنده است الان زندگی از سر گرفته است " بارک الله فیکم"ملت اسلام دیگر بیدار شد، دیگر نمی‌نشیند. اگر من هم برگردم ملت اسلام برنمی‌گردد."1

پس از مخالفت شدید علمای اعلام،‌ به‌ویژه موضع شجاعانة امام (ره) ساواک قم به بی‌اثر بودن این طرح اذعان کرد.2

    1. 1.صحیفة نور، ‌جلد 1، ص 79.
    2. 2.تهاجم به روحانیت و حوزه‌های علمیه در تاریخ معاصر، ص 117 ـ 118.

    1. لوازم طلبگی
    2. نویسنده: عبدالحسن مسلمی

     وقتی از لوازم طلبگی سخن، به میان می‌آید؛ منظور ملاک‌ها و معیارهای بی خیالی و خود ساخته نیست که بخواهند در وصف طلبة برتر برشمرند. همچنین منظور باید‌های بی‌الزام نیست که هیچ منشأ انتزاع و یا هیچ‌گونه ارتباط واقعی با عالم خارج از ذهن و اعتبارند داشته باشند؛ بلکه مراد از لوازم طلبگی همان اصول و صفات ثابت ‌طلبه‌هاست که وجود برخی از آن‌ها به معنی شکل‌گیری اساس طلبگی و در واقع به عنوان ذاتیات طلبگی‌ است و نبودن برخی دیگر از آن‌ها، نشانة نقص و عیب تعجب‌آور و تأسف بار برای طلبه است.

     این لوازم که برآمده از دین، سخنان بزرگان و استادان و متأثر از شرایط زمانی و مکانی و قواعد عقلی و شرعی و عرفی است، ریشه در تاریخ هزارسالة تأسیس حوزه‌های علمیه دارد و به عنوان اصول ممیزة نظام تربیتی حوزه‌ها مطرح است. گرچه با توجه به نقاط عطف و اوج و فرود‌های اجتماعی و نقش حوزة علمیه در هر دوره‌ای و همچنین با توجه به ضعف و قوّت نظام روحانیت در اعصار و امصار مختلف، یا با توجه به جهان‌بینی بزرگان حوزه‌ها، استادان و طلاب، این لوازم و شرایط و اصول ممیزه هم تابع تغییراتی بوده است؛ اما با وجود این اصول کلیه‌ای را می‌توان به عنوان معیار‌های عام و لوازم ثابته‌ی طلبگی در نظر گرفت که در ذیل به برخی از آن‌ها می‌پردازیم؛ البته این مطلب حاصل استقرای نگارنده است‌ و با توجه به محدودیت فضا به نگارش در می‌آید. لوازم طلبگی را در سه بخش کلی می‌توان تصور کرد:

    1. الف. زیست الهی و بُعد معنوی طلبگی
    2. ب. زیست علمی و بُعد دانش‌محوری طلبگی
    3. ج: زیست اجتماعی و بروز دانسته‌های دینی در طلبگی

 در قسمت اول، معنویت و تقوا به عنوان اصل ممیزة طلبگی باید مورد توجه قرار گیرد که صد البته اگر این اصل نباشد، عنوان طلبگی محقق نمی‌شود و فرد گرچه از نظر علمی قوی باشد، تنها دانش‌آموز و دانشجوی دینی است نه طلبه! از منظر بزرگان دینی طلبه‌ای که ارتباطش با عالم غیب قطع باشد، بهره‌ای از طلبگی ندارد و چه بسا که برای دین و علم دینی و نظام دینی تهدیدات و خطرهایی داشته باشد. این اصل کلی خود شامل اصول دیگری می‌شود که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: تهجد و نماز شب، اشک و توسل و شرکت در مجالس شادی و غم اهل بیت (ع) مطالعة زندگی و سیرة بزرگان، شرکت در جلسات اخلاق و توجه به موعظه، اختصاص ساعتی از شبانه روز به توجه و خلوت در انفس و آفاق و آفریدگار، خلوت و توجه به امام عصر (عج).

 در بخش دوم، بُعد علمی در طلبگی هم به عنوان یکی از ذاتیات طلبگی مطرح است، به طوری که اساس شکل‌گیری حوزه و معنای طلبه با چرخة تعلیم و تربیت دینی گره خورده است و تا علم‌آموزی و معرفت‌اندوزی در کار نباشد، طلبگی هم معنا ندارد و انسان‌ها صرفاً آدم‌های خوبی خواهند بودکه صد البته اجر و قرب عندالله دارند، اما اولاً حرفشان حجتی ندارد و نمی‌توان آن را انتساب به دین داد و ثانیاً نمی‌توانند الگوهای عملی اجتماع و رهبران الهی، چه اینکه دانایی شرط لازم رهبری دینی است. توجه به این اصل است که در نظام حوزة علمیه شرکت در کلاس‌های علمی‌ واجب شرعی و وظیفة دینی است به نحوی که استاد و شاگرد در کم‌فروشی آن خود را شرعاً مدیون می‌دانند اهتمام تام و تمام به علم از نظر بسیاری از بزرگان، بر مستحبات هم حتی ارجحیت دارد و اگر زمان محدود باشد، پرداختن به علم‌آموزی بر مستحبات ترجیح دارد. از دیگر لوازم طلبگی که ذیل این عنوان کلی قابل توجه است، مباحثه و مراجعه به شروح، بحث آزاد و روحیه نقد علمی و عدم تعبد در امور علمی، شجاعت در نظریه‌پردازی بر طبق اصول علمی، صبر در شنیدن حرف و نقد علمی مخالف، پیش مطالعه، تقریر‌نویسی و تقریرگویی، ‌همه و همه در زیست علمی طلاب موضوعیت دارند.

 در بخش سوم زیست خاص اجتماعی طلاب که عرصة بروز دانسته‌های دینی آنان است و یکی از نتایج و ثمرات عمر طلبگی افراد است، اهمیت فوق العاده‌ای دارد. این زیست که از آغازین روزهای صدق عنوان طلبه آغاز می‌شود، دشواری‌ها و شیرینی‌های خاص خودش را به همراه دارد. بر طبق این عنوان بسیاری از حلال‌های الهی و مکروهات برای طلبه منع می‌شود و به عنوان مجموعه‌ای از مراعات شرعی و محدودیت‌های معقول و پرثمر مورد رعایت تودة طلاب است. زیست اجتماعی طلاب در هر لحظه به طور قهری مورد بازخوانی عملی اجتماع است و به همین دلیل از تمام آن به عنوان فرصت تبلیغ ارزش‌ها باید یاد کرد. یکی از نقاط حداقلی این بروز دانسته‌ها، وجوب تبلیغ دینی بر طلاب است. که در هر سطح که باشند با توجه به میزان توانمندی‌ها و علایق خود عرصه‌ای را برای تبلیغ بر‌می‌گزینند که سخنرانی، مسئله‌گویی، روضه‌خوانی، نویسندگی در فضای مجازی و مکتوب و هر آنجا که وظیفه ایجاب می‌کند و فضایی برای گفتن و تبلیغ در رساندن پیام باشد، شامل می‌شود.

 

 

 

 

توصیف کمی تا قسمتی سخت حوزه

فاطمه اعتمادی

 

روبه‌روی آیینه می‌ایستم و روسری‌ام را روی سرم محکم می‌کنم... وای دیر شد... از سرویس جا ماندم!

بدو بدو خودم را می‌رسانم سر خیابان شاید به سرویس برسم.

با دیدن سرویسی که ایستاده و بچه‌ها یکی یکی سوار می‌شدند، دنیا را بهم می‌دهند! ولی شلوغ است و باید تا حوزه روی پاهای مبارک بایستم!

سرویس جلوی حوزه که می‌رسد، انگاری توی دلم قند آب می‌کنند. نمی‌دانم چرا هر بار که می‌آیم انگاری برام یک تازگی دیگر دارد!

................

توصیف فضای حوزه کمی تا اندازه‌ای ابری سخت است. خب خودتون بگویید چی بنویسم؟! باید باشی ببینی‌اش دیگر! قدیم‌ها همه‌اش یکی دو تا حوزه بود، نه مثل حالا که ماشاءالله ماشاءالله هر شهری برای خودش یک حوزه دارد.

من از حوزه خودمان می‌گویم، شما قیاسش کنید به همة حوزه‌ها که شاید از نظر ساختمانی با هم فرق داشته باشند؛ اما از نظر کاری و فضای درونی یکی‌اند.

فضای حوزه‌مان کلاً با حال است، به خصوص ساعت‌های مباحثه‌اش که دایره‌وار دور هم می‌نشینیم و هر یک ربع درس خوندن یه زنگ تفریح به خودمون می‌دهیم! توی حیاط گاهی ـ حتی با سردی هوا ـ و گاهی هم گوشه گوشه‌های سالن اجتماعات، بچه‌ها حلقه حلقه دور هم می‌نشینند و مباحثه می‌کنند و فقط هم خدا می‌داند چه برکتی از این مباحثه نصیبشان می‌شود... به خصوص برای ایام امتحانی!

ساعت‌های تفریحش هم که خیلی کوتاه است و تا می‌آیی وسایلت را جمع کنی از کلاس بزنی بیرون که یک هوایی هم بخوری، باید بدوی که به کلاس بعدی برسی!

از همه مهم‌تر مهد کودکش است که یکی از اساسی‌ترین تفاوت‌های حوزة آقایان با خانم‌هاست و ساعت‌های تفریح که می‌رسد، انبوه مامان‌های درسخوان حوزوی را می‌بینی که دارند با عجله حرکت می‌کنند سمت مهد کودک برای امر مهم رسیدگی به فرزند ...

حالا هم اگر بخواهم وارد بحث آموزشی حوزه‌مان بشم بهتر است این‌طوری بگویم ـ پای آموزش آمد وسط. دیگه همه چی جدی جدی شد. فکر کن سر کلاس درسی دیگه خب؟ سر کلاس درس هم باید همه حواست شش دانگ به درس باشد. پس شیطونی بی شیطونی! ـ :

علوم اسلامى خیلی گسترده است، برای همین هم دروس حوزه با چند سال حتى با ده، پانزده سال تحصيل به پايان نمى‌رسد. تازه فراگيرى آن‌ها و تعمّق و متخصص شدن توی اين علوم هم نيازمند زمان طولانى‌ای است، درست بر خلاف دانشگاه که زمان تحصیلش نسبت به حوزه خیلی كوتاه است.

هزينه‏هايى كه دولت براى دانشجوها توی زمان تحصيل‌شان، در نظر می‌گیرد مثل حقوق استادان دانشگاه‌‏ها، حقوق کارمندان ادارى دانشگاه‌‏ها، ارائه خدمات دانشجويى مانند غذا، خوابگاه، وام تحصيلى و بعضی مساعدت‏‌های مربوط به پايان ‏نامه‌‏ها و... . برای طلبه‌ها شاید این‌طوری هزینه نکند؛ البته این اواخر کمی تا اندازه‌ای ـ شاید بتوان گفت ـ بهتر شده است، اما هزينه‌‏هاى دولتى براى دانشجوها نه تنها كمتر از شهريه طلبه‌ها نیست، كه به مراتب بيشتر هم است؛ البته شكل و چگونگى مصرف و پرداخت آن‌ها با هم متفاوت است.

یکی دیگر از تفاوت‌های حوزه و دانشگاه مقاطع تحصیلی‌شان است. حوزه چهار مقطع تحصيلي دارد:
مقطع اول يا دوره مقدمات که سه ساله است و بيشتر دروس طلاب هم ادبيات عرب است به اضافة دروسي مانند منطق، احکام، تاريخ اسلام و معارف؛ اما تمرکز اصلي روي ادبيات است؛ چون دروس حوزوي از سال دوم به بعد به زبان عربي است. پس دانش پژوه علوم ديني ـ شما بخوانید طلبه ـ بايد عربي را خوب یاد بگیرد تا بتواند راحت از متون علمي استفاده کند.

مقطع دوم يا سطح يک که بعد از فراغت از دورة مقدماتي و ادبيات آغاز مي شود. اين مقطع هم تقریباً سه سال طول می‌کشد و درس‌های اصلی مثل فقه، اصول و معارف را طبله‌ها باید بخوانند. حالا هر کسی که بخواهد طلبة رسمي حوزه باشد، بايد با نظارت شوراي مديريت در يکي از مدارس تحت برنامه در قم يا در شهرستان‌ها به تحصيل مشغول بشود، وگرنه محصل رسمي حوزه به حساب نمی‌آید.

دوره سوم يا سطح دو که این هم حدود سه سالی طول می‌کشد: طلبه باید در این دوره دروس تکميلي فقه، اصول، معارف و فلسفه را بخواند.

دوره سطح عالي يا خارج فقه و اصول که در اين دوره دروس فقه و اصول و همچنين ساير درس‌ها به صورت تخصصي و اجتهادي ارائه مي‌شود. معمولاً همة استادان اين دوره از مجتهدين يا مراجع تقليد هستند. در دوره سوم و چهارم که می‌رسد، طلاب ملزم نیستند که حتماً توی مدرسة خاصي باشند؛ یعنی اکثر آن‌ها از مدارس تحت برنامه خارج مي‌شوند و درس‌هاشان را به صورت آزاد و با استادان مورد پسند و علاقة خودشان مي‌گذارنند؛ يعني درس هر استادي که بهتر ميپسندند، انتخاب مي‌کنند و در آن شرکت مي‌کنند.

 تو همة اين چهار دوره، طلبه بايد در همة درس‌ها امتحان کتبي يا هم کتبي و هم شفاهي بدهد. اینجا هم مانند ساير مراکز آموزشي کارنامه تحصيلي دارند و بايد امتحاناتشان را طبق برنامه‌اي که مدرسه يا شوراي مديريت حوزه اعلام مي‌کند، بگذرانند و حد نصاب نمره قبولي را بياورند؛ وگرنه مشروط مي‌شوند و طبق مقررات با آن‌ها رفتار مي‌شود.

اگر از پذیرش حوزه هم بخوام بگم، روش‌شان این‌طوری است که فرد باید حداقل تحصيلات یعنی سوم راهنمايي را داشته باشد. افرادي که سوم راهنمايي و تا زير ديپلم هستند، در مدارس خاصي تحت برنامه آموزشي قرار مي‌گيرند و ديپلمه‌ها در مدارس ديگري و افرادي که بالاتر از ديپلم هستند هم در کلاس‌هاي ويژه خودشان آموزش می‌بینند. شرايط سني آن‌هایی که در حوزه شرکت می‌کنند هم بايد متناسب با ميزان تحصيلات آن‌ها باشد و از اين نظر محدوديت‌هايي وجود دارد که هر کسي با هر سني نمي‌تواند در برنامه‌هاي حوزه شرکت کند.

سیر آموزشی حوزة خواهران هم تقریباً به همین منوال است؛ البته با یکمی تفاوت که حوزة خواهران از سطح یک شروع می‌شود و تا خارج ادامه دارد. سطح دو از نظر مدرک برابر با لیسانس و سطح سه برابر با فوق لیسانس است. خواهران هم توی این سال‌ها تعداد بیشتری‌شان پای درس خارج می‌نشینند.

 

البته هر حوزه‌ای کمی تا اندازه‌ای سبک و سیاق کار کردنش از آموزش تا پژوهش و اداره مدرسه و ... با حوزة دیگر فرق دارد. درست است که همه‌شان زیر نظر یک مرکز اداره می‌شوند؛ اما خب با هم تفاوت‌هایی هم دارند. مثل انبوه خانواده‌های ایرانی که توی ایران زندگی می‌کنند و تحت یک حاکمیت هستند!

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
پنج شنبه, دسامبر 14, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد