برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

مکتب مدیریتی اسلامی (پرونده ای برای برسی مولفه های مدیریت اسلامی)

 

 

 

مدیریت اسلامی، غنی‌سازی مدیریت رایج است

مکتب مدیریتی اسلام

گزینش در مدیریت الهی

عصر مدیریت

آموزه‌هایی از مدیران آسمانی

حکایت‌هایی از جنس مدیریت

مدیریت رحمانی

سازمان علوی

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------

 

مدیریت اسلامی، غنی‌سازی مدیریت رایج است

 

گفت و گو با حجت‌الاسلام و المسلمین سید صمصام‌الدین قوّامی

نظریه‌پرداز مدیریت اسلامی و رئیس بنیاد فقهی مدیریت اسلامی

قسمت اول

 

 

اشاره:

بخشی از حیات علمی حجت الاسلام قوّامی به این شرح است:

-‌ دریافت مدرک کارشناسی رشتة مدیریت صنعتی از مدرسة عالی مدیریت گیلان

- تدریس بحث خارج مدیریت اسلامی با عنوان «فقه‌الاداره» در مرکز فقهی مدیریت اسلامی با اجازة تدریس از مرحوم آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی(ره)

- تدریس بحث خارج فقه و اصول در حوزة علمیه قم

- مدیریت مدارس علمیه بعثت، رسول اکرم(ص)، امام محمد باقر(ع) و معصومیه(س)

-تألیف کتاب «مدیریت از منظر کتاب و سنت»(پژوهش برتر سال 82 از دبیرخانة دین‌پژوهان) و «نظریة خدمت»

- مدیر پروژة پژوهشی «شیوة رهبری امام خمینی(ره)» از طرف دبیرخانة مجلس خبرگان

-------------------------

 

 

اولاً تشکر مي‌کنم از شما استاد گرامي که وقت‌تان را در اختيار نشريه اعتصام ـ نشريه انجمن‌هاي اسلامي کار و محلات ـ قرار داديد. بحث ما راجع به مديريت اسلامي است که خدمت‌تان رسيديم. اگر اجازه بدهيد بنده بحث را اين‌طور شروع کنم که در واقع چرايي و چيستيِ ماهيت بحث مديريت اسلامي و تاریخچه این بحث را شما به عنوان مقدمه بفرماييد که مخاطبان ما با کليت اين بحث آشنا بشوند.

 

بسم الله الرحمن الرحيم. تعريفي که ما بدان رسيده‌ایم مديريت غني شده است. يعني همان مديريت رايج را که عقلاء به آن مي‌رسند و از بدو خلقت و در طول قرن‌ها تجربه و در دو قرن اخير تدوين و تئوريزه شده است. که اگر مدیریت عقلا را غني کنيم مي‌شود مديريت اسلامي. منتها غني‌ساز، باید چند شرط از قبیل: اسلام و اجتهاد جواهري داشته باشد.

این مدیریت رایج درجه غنای پایینی دارد و باید به‌وسیله متدهای اسلامی غنای آن­ را بالا ببریم. مدیریت رایج که سیره عقلاست چه نظري و چه عملي، این سيره هميشه مورد احترام اسلام بوده است. مخصوصاً فقها به سيره عقلا خيلي احترام مي‌گذارند مادامي که ردع نشود. يعني مردود نشود و اين سيره، اتصال داشته باشد به زمان معصومين. لذا اين‌هم يک سيره اداري عقلاست. يا گاهي سيره نظري‌شان است، گاهي سيره عملي‌شان. و طبق عادت فقها بايد مورد عنايت و احترام باشد. منتها چون ظرفيت بشر بالاست، لياقتش بالاست، بيش از اين حدي که الان مديريت به آن رسيده، بشر ارزش و ظرفيت بالاتري دارد؛ لذا ما بايد به کمک اسلام، مدیریت را بالابري و غني‌سازي کنيم. خصوصاً پالايشش بدهيم تا بيايد بالا. از اين حالت کوتاه و محدود در بيايد و در همه ابعادش رشد کند. اسلام همين مديريت را غني مي‌کند. لذا مديريت اسلامي مي‌شود مديريت غني شده. مثل اورانيوم غني شده!

 

شما نسبت به علم مدیریت که در واقع به یک شکل از غرب وارد دانشگاه­های ما شده و تدریس می‌شود، چه ضعف‌ها و آسیب‌هایی­ را مشاهده نمودید؟ و چه نتایجی را در مرحله عمل بعد از این‌که، همین دانشجوها آمدند و مدیر شدند، احساس کرديد که بايد يک بخشي به نام مديريت اسلامي وارد اين مباحث بشود و اسلام بيايد به قول شما، اين‌ها را پالايش کند.

 

ما اتفاقا در آن قوت هم ديديم. مديريت رایج الان، فرسنگ‌ها از ما مسلمين جلوتر است و نمونه‌اش را هم می‌بينم. حتي در ابعاد معنوي، آن‌ها گاهي از ما بيشتر رشد مي‌کنند. مثل صداقت در مديريت، عدالت در مديريت، مالکيت معنوي، رفتار سازماني، فرهنگ سازماني، پيشرفته‌تر از ما هستند. که تازه، ما ادعاي اسلام هم داريم. ولي ما دو کار بايد انجام دهيم. يکي اين‌که اين عقب‌ماندگي را جبران کنيم. ثانياً آن‌ها را عقب بيندازيم. البته ما مديريت غربي يا رايج را، مديريت علمي نمي‌گوييم. چون اگر بگوييم علمي، ما مي‌شويم غيرعلمي. لذا اين سؤال را اين­ گونه مي‌شود جواب داد که  جامعه ايراني- نه با عنوان اسلامی- نسبت به جامعه غربي که لحاظ می‌شود، باز ما عقب هستيم. چرا؟ چون آن‌را خوب تلقي نمي‌کنيم و فقط ترجمه مي‌کنيم. دانشجوهاي ما مي‌خوانند. استادهاي ما درس مي‌دهند. بعد به کتاب تبديل مي‌شود. نوعاً هم، هر چه بحث مديريت است همه‌اش ترجمه است. و قهرمانان مديريت هم نوعاً در آمريکا هستند. بحث مديريت کاربردي به‌دست خود آمريکایی‌هاست. کارگاه‌ها و لابراتوارهاي مديريت همه‌اش آن‌جا رشد مي‌کند. آن وقت ما وقع ترجمه که رسید خوب ترجمه نمي‌کنيم. چون با فرهنگي که ما داريم تطابق ندارد و بومی نشده است. لذا مديريت‌مان دچار ضعف‌هايي مي‌شود: در بوروکراسي، کاغذ بازي، دولت بزرگ و فربه، کم‌کاری، مفاسد اداري، بيماري‌هاي اداري. اخيراً بحث سلامت اداري به صورت رسانه‌ای مطرح مي‌شود.

حالا این ديد ايراني بود. از ديد اسلامي هم نگاه کنيم باز مي‌بينيم که ما به عنوان جامعه مسلمين، از جامعه مسيحيين و يهوديين دويست سيصد سال عقب هستيم. چون ما مسلمين، اسلام را پياده نمي‌کنيم. تنها راه نجات اين است که ما آن مديريت اسلام را کشف کنيم. آن هم باز تنها راهش اجتهاد است. به عنوان يک راه کشف، لذا اگر بخواهيم به مديريت غربي نگاه کنيم، بايد آن قدر تسلط پيدا بکنيم تا بتوانيم از آن‌ها ضعف بگيريم. ما مصرف‌کننده آن‌ها هستيم، هنوز نتوانسته‌ايم يک نظريه‌اي چشم‌گیر حتی طبق متدهای مدیریت غربی ارائه بدهيم. من در مجامعي بودم مثل دانشکده مديريت دانشگاه تهران، همايشي بود که رسماً سران مديريت مي‌گفتند ما هم نظريه‌اي نتوانسته‌ايم بدهيم.

 

در مورد مديريت اسلامي چطور؟

هم در مديريت اسلامي و هم در خود مديريت، که هنوز نتوانسته‌ایم بگوييم اين نظريه از شرق برخاسته. خب، يک ناتواني ناشي از مجذوب بودن، که ما فقط مصرف کرديم و آن‌ها هم توليد کردند. لذا ما وابسته شديم. هيچ وقت فرصت تفوق نداشتيم که بياييم ايراد بگيريم يا نقد کنيم.

 

يعني شما می‌فرماييد که در مديريت اسلامي غير از اين‌که ما داريم سيره آن‌ها را تطبيق مي‌دهيم و بومی می‌کنیم در کنارش داريم يک توليد هم انجام مي‌دهيم که براي آن‌ها ممکن است جذاب باشد و آن‌ها استفاده کنند.

 

البته من لازم است، در مورد سوال قبلي شما، که پرسیدید: آيا ضعفی ديده‌ایم، مي‌خواهم بگويم زماني مي‌توانيم ضعف‌هايشان را بشماريم که يک نگاه فائقي داشته باشيم. ما همه‌اش نگاه‌مان، یا نگاه محکوم است یا مجذوب، يا مرعوب.

حال دانشمندان ما مي‌خواهند مديريت اسلام را توليد کنند، آشنا نيستند با اين فن مديريت. دانشگاهي‌هايی از ما مي‌خواهند مديريت اسلامي درست کنند، که آشنا با اسلام نيستند. لذا ضلع سوم، که دولت به‌عنوان مجري امر شناخته می‌شود، محصولات اين‌ها را قبول نمي‌کند. در نتيجه آن ضلعي که بايد امور را به کار بگيرد، به هر دو نمره منفي داده. لذا مديريت اسلامي به يک امر مبهم و مجهول تبديل شده است که حالا نمي‌دانند چه هست، چه کسي بايد توليدش کند، با چه روشي توليد بشود؟‌ که اگر درست توليد بشود و کشف بشود اين کاملا نگاه فایق و سند بالا دستي خواهد شد بر مديريت رائج. يعني کاملا آن‌را تحت سيطره قرار مي‌دهد و آن‌را بازسازي مي‌کند و به آن غنا می‌دهد.

 

من يک سؤال ديگر هم در مورد تاريخ مديريت بپرسم و بعد ادامه بحث­. اين که مي‌فرماييد تدوین مدیریت در دويست سال اخير بوده، مبدء آن‌را شما از کجا قرار مي‌دهيد و اين‌که از چه زمانی شروع مي‌شود؟

 

مبدأ علم مدیریت را نوعاً تيلور مي‌گيرند که پدر مديريت است. او مهندس بوده. لذا نگاه مکانيکي به مدیریت داشته. و با انسان به چشم يک آزمايشگاه برخورد مي‌کرده و جنبه‌هاي انساني را کمتر لحاظ مي‌کرد. از زمان تيلور حدود دويست و پنجاه سال می‌گذرد. قبل از آن، مديريت به صورت یک علم (آکادميک) در نيامده بود. مُدوّن هم نبود. يعني به اصطلاح فرض کنيد داخل يک کارخانه‌ای بود که مهندسين توليد صنعتي مي‌کردند و توجهی نسبت به اين‌که مديريت چيست و چه رموزي دارد نداشتند و فقط از روي تجارب و ارتکازات اداره می‌شد.

 اين مديريت معروف است که از اول خلقت انسان بوده. هم فرعون مديريت مي‌کرده، هم نمرود، هم چنگيز و نرون، هم سلمان و سليمان، هم محمد و علي صلوات الله عليهما، هم أبرار و هم اشرار، هر دو مديريت مي‌کردند. خب اين مديريت‌ها در عمل به صورت مهارتي، تجربي و فطري بوده که حتي خيلي‌ها هم مي‌گويند بعضي‌ها مدير به دنيا مي‌آيند. ولي کم‌کم آمده جلو تا حدود زماني که تيلور ظهور مي‌کند و این حدود دويست سال قبل بوده است. البته نگاه‌هاي فلسفي به مديريت و دوره رنسانس، بعد بحث اومانيسم و فمنيسم و اين‌ها نوعا مي‌آيند و در آن مکتب مديريتي تأثير مي‌گذارند. چون مديريت جزو علوم انساني است و البته بعضي‌ها آن را جزو علوم اجتماعي مي‌دانند.

 

مديريت اسلامي در واقع در چه فضايي از اسلام رشد می‌کند؟ و آیا شما پيوندش را با فقه مي‌دانيد؟

 

فقه روش آن است؛ ولي مديريت اسلامي همين مديريت است. ما براي مديريت اسلامي تعريف غير مديريتي که نداريم. همين مديريت است، با همين تعريف. مثلا مي‌گويند مديريت عبارت است از به کارگيري نيروها، سازمان‌دهي‌شان، برنامه‌ريزي و نظارت به قصد رسيدن به هدف. تعريف اسلام غير از اين نيست. مگر مي‌شود مثلا براي تلفن يک تعريف ديگري کرد. مثلا بگوييم تلفني که گراهام بل مي‌گفت يک چيز است، بعد اسلام چيز ديگري مي‌گويد. يا از کامپيوتر، ما يک تعريف ديگري داريم. مديريت يک علم کاربردي است يعني چرخاندن و اداره کردن. هيچ مديريتی بدون سازمان‌‌دهي امکان ندارد.

 

پس شما تعريف مديريت اسلامي را در واقع همين مي‌دانيد؟

 

بله. مي‌گوييم همين مديريت، اسلامي مي‌شود. منتها مي‌گوييم اين مديريت براي اسلامي شدن نياز به يک روشي دارد. يعني اسلام بر همين مديريت مثل زمين مي‌تابد. يعني اسلام مثل خورشيد و آسمان و باران و اين‌هاست، در يک زمين بایري مي‌تابد بعد آن را احيا مي‌کند. اصلا نگاه ما بايد به همه علوم، همين باشد. «و تری الارض حامده» زمين خشک است، «و اذا انزلنا عليها الماء اهتزت» اهتزاز مي‌کند. «و ربت، و انبتت» ما اين اهتزاز و رباء و انبات و اين‌ها را مي‌خواهيم به وجود بياوريم. اين مجموعه، مجموعة غني‌سازي و بعد بالا آوردن است.

 

شما برای هر علمي اگر بخواهید مراحل مختلف رشد در نظر بگيريد الان بحث مديريت اسلامي را در کدام مرحله می‌بينيد؟

 

مديريت اسلامي الان در دوران جنين است. هنوز کشف نشده. تلاش‌هايي که توي اين سي سال شده مشکور است منتها حيران مانده و حيرت داشته است. در مرحله کاويدن بوده. همين که وارد شدند و نياز سنجي کردند، اين سعي خوبي بوده است، چون بعضي‌ها می‌گويند مديريت اسلامي نياز نيست. منتها کساني وارد شدند که اهلش نبودند. عرض کردم يا مديريت‌دان بدون اسلام بوده‌اند، يا اسلام‌دان بدون دانش مديريت. ما بايد بدانیم که اسلام‌‌دانان مديريت‌دان، به مديريت اسلامي خواهند رسيد. ما مديريت رایج را بايد از خود آن‌ها بهتر بدانيم و غني‌اش کنيم. چون تا ندانيم مديريت غربي و يا رايج چه هست، داريم تيري در تاريکي مي‌زنيم. مثلا مي‌گوييد من دارم مديريت را اسلامي مي‌کنم. خب چه را داريد اسلامي مي‌کنيد. مديريت چيست؟ مي‌گويد بلد نيستم. بعد می‌آیند با ذوق و سليقه خودشان از صفر مديريت را درست می‌کنند.

 

آسيب اين مطلب چيست که اين حرف را مي‌زنند؟

 

خب، اين فايده‌اي ندارد. چون چيزي توليد نمي‌شود. تازه به جایی می‌رسند که می‌گویند اين‌هايي که غربی‌ها گفتند: خوب هستند و پيشرفت کرده‌اند، و همان حرف‌هاي پيامبر را مي‌زنند! نمره قبولي به آن‌ها مي‌دهند. بعد بيشتر هم شيفته همين وضع موجود می‌شوند. يعني در حقيقت در روش آن‌ها تأييد مي‌شود که پيامبر و اميرالمؤمنين، روش غربی‌ها را انجام مي‌دادند! حالا غربی‌ها آمدند تدوينش کردند. پس می‌گویند همين کافي است يعني يک تأييد ضمني يا تلويحي درست مي‌شود. در نتيجه، متأسفانه اين مديريت مقدس مي‌شود. هم دانشگاهي‌ها و هم حوزوي‌ها، هر دو طیف مي‌پذيرند. حوزوي مي‌گويد کار ما نيست، دانشگاهي هم مي‌گويد کافي است. بعد با يک اسلام سطحي مي‌گويند که ببين پيامبر ما هم، همين را مي‌گفت. اميرالمؤمنين هم که همين را مي‌گفت. در صورتي‌که ما مي‌گوييم همين خوب است ولي کافي نيست.

 

همين را شما دقيق‌تر بگوييد که چه خلاءهايي را مي‌بينيد که مي‌گوييد اين کافي نيست. يعني ما توليد علم کنيم يا نه؟ کجاهاست که مي‌بينيم اين خلاء وجود دارد و مي‌خواهيم نقص آن را جبران کنيم که تيلور نتوانسته اين را پر کند؟

 

اصلاً خلاء، خلاء محتوايي نيست. خلاء، خلاء نسبي است. يعني آن‌چه که اسلام از انسان مي‌خواهد، براي تکامل بشر است که اين مديريت رایج با اين سطحش جوابگوی این نیاز نیست. مثل اين که شما بخواهيد با يک تحصيلات دوران راهنمايي همه کار انجام دهيد. ما در مدیریت اسلامی مي‌خواهيم بگوييم که اين سطحش پايين است.

 

یعنی بشر را تا يک جاي محدودي را مي‌رساند.

 

احسنت. يعني مثلاً ما مي‌گوييم در اين دوي ماراتن  اين شخص تا اين‌جا آمده است. حال ما انقلاب اسلامي کرديم که به بشر امروز در پیشرفت کمک کنيم. يعني مي‌خواهيم به آن‌ها سرعت دهيم. آن‌ها به‌خاطر دوري از وحي و دوري از عصمت، فقط با اتکای به عقل خودشان خودگردان بوده‌اند. به‌خاطر آن داستان اومانيسم که مثل قيچي‌اي است که انسان را از آسمان جدا کرد. به خاطر دوري‌شان از سرچشمه، قدشان بيش از اين نکشيده.

 مي‌خواهم بگويم به دنبال  جست‌وجوی خلاء نباشيم که اين‌ها در مديريت‌شان چه خلاءيي هست. خلاء قطعاً وجود دارد ولي کسي مي‌تواند بگويد در آن خلاء هست،‌ که با نگاه بالاتری مشاهده کند. با يک سند بالادستي. حالا نظام سیاسی اسلام که درست شده است ولی هنوز کار دارد. در این مرحله از زمان اگر ما مجهز به مديريت اسلامي بشويم، دو کار خواهيم کرد: 1ـ بشر را در غرب و شرق اوج خواهيم داد. 2ـ اسلام را معرفي خواهيم کرد. و براي اين کار نباید عجول باشیم. بلکه نیاز به گذشت زمان دارد.

 

ادامه دارد...

 

 

 

مکتب مدیریتی اسلام

معرفی کتاب

 مدیریت از منظر کتاب و سنت

محمدرضا داوودآبادی

نام کتاب: مدیریت از منظر کتاب و سنت

نویسنده: حجت الاسلام سید صمصام‌الدین قوّامی

ناشر: دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری،1383، قم

 قطع: وزیری

تعداد صفحات: 525 صفحه

پژوهش دینی برتر سال، برگزیدة دبیرخانة دین‌پژوهان کشور در سال 1382

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمینه طرح مسائل و مباحث نوینی مطرح شد که پیش از آن، ضرورت و انگیزه‌ای برای پرداختن به آنها وجود نداشت. یکی از این مسائل شکل‌گیری یک نظام اسلامی از درون انقلاب بود که موجب پیدایش پرسش‌های گوناگونی درباره فلسفه سیاسی و اجتماعی اسلام، در اذهان اندیشه‌وران و حامیان انقلاب شد. همچنین از جمله این مباحث، مبحث «مدیریت اسلامی» بود که از جنبه‌های گوناگونی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. برخی از پرسش های مطرح شده در این‌باره عبارتند از:

مدیریت اسلامی چه تعریفی دارد؟ آیا بشر باید خود، نوع مدیریت بر جامعه را روشن سازد یا اسلام، هویت و ماهیت نظام مدیریتی را بیان می‌کند؟ ضرورت و اهمیت پرداختن به مساله مدیریت اسلامی چیست؟ با توجه به اینکه مدیریت در غربْ تولید شده و بیشتر نظریه‌پردازان آن غربی هستند، کاربرد این نظریه با توجه به فضای عمومی ارزش‌هایی که ارائه می‌کند، چگونه ارزیابی می‌شود؟ مهمترین محورهای اشتراک و افتراق مدیریت اسلامی و مدیریت رایج در غرب چیست؟ اصول مدیریت از دیدگاه اسلام کدام است؟ آیا اسلام یک مکتب مدیریتی ویژه خود را دارد، مانند دیگر مکاتب مدیریتی؟ اگر مدیریت مبحثی عقلایی و متکی به عقل جمعی بشر است، چه اصراری بر جست وجوی آن در منبع اسلامی است؟ آیا مدیریت هم، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟ شاخص‌های شایستگی مدیر اسلامی کدام است؟ در بین نظریه‌های مدیریت کدام نظریه با دیدگاه اسلام سازگارتر است؟ آیا اسلام نظریه خاص و مستقلی در این زمینه دارد؟ روش درست تحقیق در مدیریت اسلامی چیست؟ در جامعه اسلامی چه نظام ارزشی‌ای باید بر رفتارهای مدیران حاکم باشد و دلیل اعتبار این نظام ارزشی چیست؟

این پرسش‌ها و امثال این‌ها از جمله عوامل پدید‌آمدن کتاب «مدیریت از منظر کتاب و سنت»، نگارش حجت‌الاسلام و المسلمین سید صمصام الدین قوامی است. این کتاب در واقع یکی از سلسله پژوهشهای بنیادی است که زیر نظر دبیرخانه مجلس خبرگان در مسائل زیربنایی حکومت اسلامی انجام می­پذیرد.

نویسنده در این کتاب که به بررسی موضوع مدیریت از دیدگاه کتاب و سنت می­پردازد، پس از طرح کلیاتی درباره مدیریت اسلامی به اهم مباحث این موضوع مانند «مدیریت منابع اسلامی» و «وظایف مدیریت» می­پردازد و در ضمن آن، مسائل فراوان مدیریت از زوایای مختلف، به ویژه با تتبع گسترده در سیره و سنت اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است. همین نکته، مهمترین وجه امتیاز این کتاب نسبت به دیگر کتب مدیریت است؛ چراکه نویسنده با این پژوهش، در واقع لبیکی عملی به ندای رهبر معظم انقلاب در مسأله نهضت تولید علم گفته است؛ ضمن آنکه اقدامی جدی نیز در عرصه اسلامی‌کردن علوم انسانی و به نقد کشیدن علوم انسانی غربی داشته است. نویسنده که خود علاوه بر تسلط بر منابع اسلامی به دلیل تحصیلات سطح عالی در حوزه علمیه، تحصیلات دانشگاهی نیز در رشته مدیریت دارد، در این کتاب به جای آنکه به تدوین تجربیات مدیریتی در شرایط مختلف و بعضاً غیر یقینی پرداخته شود و آنها را به عنوان اصول و روشهای مدیریت مطرح نماید – چنانچه در کتب مدیریت غربی معمول است - به تحقیقی دقیق و موشکافانه در متون اسلامی و اصول قطعی منطبق بر وحی پرداخته و لذا مطالب آن بسیار اطمینان­آورتر از نظریات و کتب مدیریتی غربی است.

این کتاب شامل سه بخش مقدمات و کلیات بحث، مدیریت منابع انسانی و وظایف مدیریت می­باشد که هر بخش نیز شامل فصلهای مختلفی در موضوعات آن بخش است.

در بخش اول با عنوان «مقدمات و کلیات بحث» در چهار فصل با موضوعات کلیات، مدیریت اسلامی در بوته نقد، نظریه مدیریت اسلامی و منبع شناسی آشنا می­شویم. در بخش دوم یعنی «مدیریت منابع انسانی»، دوازده فصل با عناوین ماهیت مدیریت منابع انسانی، تاریخچه پیدایش مدیریت منابع انسانی، نظریه اسلام در مدیریت منابع انسانی، تجزیه و تحلیل شغل، فرآیند برنامه‌ریزی نیروی انسانی، فرآیند انتخاب، مدیریت حقوق و دستمزد، تعیین شایستگی کارکنان، انفصال، گام‌های برنامه‌ریزی آموزشی، نظام پاداش و نهایتا  انضباط به خواننده ارائه می­شود.  در بخش سوم و آخر هم که عنوان «وظایف مدیریت» را دارد پنج  فصل با عناوین برنامه‌ریزی، سازماندهی، رهبری، انگیزش و نظارت نگاشته شده است.

 

 

گزینش در مدیریت الهی

بررسی مبانی مدیریت در داستان‌ قرآنی خلیفة اللهی انسان

علی دُرمنش

داستانهایی که در کتاب خدا آمده است، حاوی قواعد و نکات مدیریتی دقیق و عمیقی است که با کمی دقت می‌توان از این بحر عمیق، مرواریدهای گران‌سنگی را صید نمود. بحث گزینش از مهم‌ترین بحث‌های مدیریتی است و در علم مدیریت در بخش مدیریت منابع انسانی می‌گنجد. مخصوصاً گزینش اصلح معیارهایی دارد که ما می‌توانیم با اقتباس از این آیات شریفه، آن معیارها - مخصوصاً معیار برتر - را کشف کنیم.

 

گزینش اصلح

در آیه 30 و31 از سوره مبارکه بقره آمده است:"و اذقال ربک للملائکه إنّی جاعلٌ فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسدُ فیها و یفسک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انّی اعلم ما لا تعلمون "

"و علّم آدمَ اسماء کلّها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی بأسماء هولاء ان کنتم صادقین "

"آن گاه که پروردگار تو فرشتگان را فرمود: من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت. گفتند: آیا کسی را در آن خواهی گماشت که در زمین فساد کند و خون‌ها بریزد وحال آن که ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم!؟ خداوند فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید!"

"وخدا همه اسماء را به آدم تعلیم داد. آن‌گاه (حقایق) آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اگر در دعوی خود صادقید اسماء اینان را برای من بیان کنید."

این داستان استخلاف است. داستان "گزینش"خلیفه خدا در زمین که خداوند می‌خواهد در زمین نماینده‌ای را گزینش کرده و جانشین خویش قرار دهد. نماینده‌ای که باید تمام برنامه‌های او را در زمین پیاده کند. این گزینش، بسیارحساس است. فرشتگان در مقابل این اعلام تصمیم خداوند، سکوت نکردند و نظر می‌دهند ؛ چرا که از موجوداتی که پیش از آن در روی زمین می‌زیسته‌اند ، سابقة خوبی در ذهن نداشتند.

فرشتگان پنداشتند که این "خلیفه" از قبیل همان مخلوقات خون‌ریز و اهل فساد است، به همین جهت گفتند: اگر هدف از خلیفه‌گماری، عبادت است، ما بهترین عبادت‌ها را انجام می‌دهیم؛ هم تسبیح و حمد می‌کنیم و هم تو را تنزیه وتقدیس می‌کنیم؛ غافل از این که گزینه‌ای برتراز آن‌ها نیز هست که خداوند او را در نظر دارد و او حضرت آدم علیه السلام است.

خداوند عامل برتری این خلیفه و اصلحیت او را"علم" می‌داند. خداوند علم اسماء - که آگاهی و احاطه تام به موجودات است - را به آدم آموخت. علت برتری آدم بر فرشتگان، به خاطر این دانش وسیعش اعلام شد. در نتیجه می‌توان گفت در گزینش اصلح، تخصص و علم و احاطه کامل بر امور، یک ملاک مهم است.

پس با این فرض که ما مدیر اول جهان را، خدای تبارک وتعالی بدانیم، آن هم مدیری بلاعزل و جاویدان و جامع که عملیات مدیریتی او بی‌خطاست، باید خلیفه خدا هم به آن قواعد مدیریتی علم داشته و آنها را کاملاً در زمین پیاده کند.

 

توجیه زیردستان

خداوند تصمیم گرفت خلیفه‌ای را بر روی زمین برگزیند، مستبدانه عمل نکرده و این تصمیم را اعلام کرد: « انی جاعلٌ فی الارض خلیفه». این را به ملائکه‌ای فرمود که خود مدعی جانشینی بودند. در تفسیر المیزان جلد یک، صفحه 14 آمده: ملائکه اذعان داشتند که آنها خودشان، شایسته جایگزینی خداوند در زمین یا جایگزین مطلق خدا هستند، چون فکر می‌کردند بهتر عبادت می‌کنند و هدف از گزینش خلیفه، عبادت خداوند است. خداوند با تعلیم أسماء - که اشاره به آگاهی فراوان است - آدم را بر آنها ترجیح داد.

نکته مدیریتی: برای توجیه فرشتگان دربارة انتخاب انسان به خلیفة اللهی، خداوند نحوه‌ای از ارائه یک مرحله توجیهی را مطرح کرد که به اصطلاح امروزی، از آن به عنوان کارگاه یا برنامه آموزشی توجیهی یاد می‌کنند.

خداوند نعوذ بالله برنیاشفت که چرا فرشتگان در مقابل این تصمیم تسلیم نشدند و این حق کسی هست که بخواهد آگاه شود. بلکه خداوند در این مرحله می‌فرماید: «به آدم اسماء را تعلیم دادیم» بعد در پایان می‌فرماید: «انبئونی بأسماء هولاء ان کنتم صادقین» شما فرشتگان، اگر راست می‌گویید، این اسماء را به من اطلاع دهید. در روایتی از معانی‌الأخبار در تفسیر این آیه شریفه، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که می‌فرمایند: إن کنتم صادقین در این که أنتم أحق بالخلافه؛ یعنی اگر شما راست می‌گویید که اولویت دارید و برای خلافت برترید، اسماء را به من اطلاع دهید. فرشتگان متواضعانه عرض کردند: «سبحانک لا عِلم لنا إلّا ما عَلَّمْتَنا انک انت العزیز الحکیم»: ما هیچ علمی نداریم مگر آنچه تو به ما تعلیم دادی تو دانا وحکیمی. خداوند بعد از این که این عملیات توجیهی را انجام داد ، دستور داد: بر آدم سجده کنید؛ یعنی مطیع  او باشید که او از شما برتر است.

نکته: اگر نظر مخالفی در زیردستان ما اتفاق افتاد و آنها توجیه نبودند، ما موظفیم - با استفاده از این داستان وحیانی- ایشان را توجيه کنیم تا با اختیار وعلاقه و رغبت، تحت فرمان آن گزینه برتر قرار گیرند؛ بدون اینکه در دل و خاطرشان، ناآسودگی و آلودگی به وجود آید.

 

مشورت

نکته دیگر این که چرا خداوند تصمیم خود را به فرشتگان اعلام کرد؟ در میان فرشتگان یک چهره نفوذی به نام ابلیس وجود داشت که اوهم مانند فرشتگان، یک مدعی بود.

در مدیریت گاهی مشورت اتفاق می‌افتد که در زندگی پیامبر هم بوده است. مشورت يك امر اساسي است. نظر خواهي يا اعلام نظر مدير به زير دستان، به اين خاطر نيست كه آن مدير حتماً نياز به اطلاعاتي دارد كه از زير دستانش بگيرد بلكه گاهي، خود اين نظر گرفتن و يا مشورت كردن مدير، موضوعيت دارد نه طريقت. موضوعيت دارد يعني عمده مزايا و فوایدش به زيردست طرف مشورت بر مي‌گردد.

هر مديري ، هرچند عليم و اعلم و مقتدر باشد، بايد تصميم خود را اعلام كند.

مديران بايد متوجه باشند كه خود را عقل كل ندانند و در هر زمينه‌اي بايد از نظرات ديگران بهره‌مند گردند.

 

قانع سازي

در اين داستان و آيه مورد نظر، كلمه اسجدوا فعل امر است؛ يعني به ملائكه أمر كرديم به آدم سجده كنيد. ملائكه هم سجده كردند. آنچه كه لازم به تأكيد است اين كه: فعل امر اسجدوا، دستور خداوند به عنوان مدير هستي و مدير فرشتگان و مدير انسان است. اين امر كه بعد از جمله اني جاعلٌ في الارض خليفه آمده، حاوي اين نكته است كه: قبل از دستور دادن و ايجاد تكليف، مراحل توجيه و روشن‌گري و اقناع بايد انجام شود تا دستور، با طيب خاطر اجرا گردد. لذا مي‌بينيم يكي از شرايط و ويژگي‌هاي مديران برتر، كه در بحث مديريت منابع انساني مطرح مي‌شود، قدرت اقناع است. قدرت اقناع يعني اين كه مدير، توان قانع‌سازي و توجيه زيردستانش را داشته باشد و بتواند آنان را نسبت به مأموريت‌هايشان قانع كند.

 

رعايت سلسله مراتب

خداوند بعد از مرحله اقناع، دستور اسجدوا را به ملائكه صادر كرد. بعد بلافاصله مي‌فرمايد : فسجدوا. در ادبيات عرب، اين حرف فاء پيام دارد: يعني فرشتگان بلافاصله سجده كردند.

اين گونه فرمان را زود پذيرفتن و زود زير بار رفتن، اولاً علامت اين است كه مراحل قبلي دستور خوب اجرا شده و ثانياً سجده، نماد خضوع است. خضوع امري است جوانحي و باطني؛ بر خلاف خشوع كه يك امر جوارحي و ظاهري است.

خداوند وقتي آن گزينه برتر را به خاطر ويژگي علمش، به عنوان خليفه خودش برگزيد و پاسخ ابهامات و سوالات فرشتگان را هم به خوبي داد، نتيجه‌اش اين شد كه آنها از صميم دل، به برتري آدم پي بردند و به او سجده كردند.

نكته مديريتي اين قسمت از داستان اين است كه: سلسله مراتب بايد به گونه برتري طبيعي باشد؛ يعني هر كس واقعاً داراي مقام بالاتر است ، برتر باشد. يعني بايد واقعاً حايز و واجد شرايط باشد تا زيردستان برتري او را به طور طبيعي بپذيرند، چرا كه اگر كسي شايستگي نداشته باشد، زيردستان ممكن است اطاعت كنند ولي همراه با خضوع و احترام و تذلل نيست.

پس يباييم با اقتباس از اين آيات شريفه ، گزينش هايمان را در مديريت، به گونه‌اي اعمال كرده و تحقق دهيم كه سلسله مراتب، از روي برتري واقعي باشد. كه در نتيجه شاهد خواهيم بود كه تمرد و سركشي به حداقل رسيده و سازمان مثل يك اندام زنده عمل خواهد كرد.

فرشتگان، بعد از اينكه توجيه شدند امر خدا را بلافاصله امتثال كردند و امتثالشان هم يك امتثال طبيعي بود. اما يك عنصر نفوذي به نام ابليس ، كه خود را در ميان فرشتگان جا زده بود، با وجود اين همه مراحل توجيهي، "إبا" و "استكبار" يعني سركشي و نافرماني كرد و در نتيجه در زمره كفار كه حق را زير پا مي‌گذارند، داخل شد.

اولين نكته مديريتي اين است كه: تمرد، اتفاق مي‌افتد حتي از امر خدا؛ لذا نبايد خيلي نگران شده كه چرا با اينكه وظايفمان را انجام مي‌دهيم و واجد شرايط هستيم و رفتار سازماني و فرهنگ سازماني خوبي داريم ، باز زيردستان ما ممكن است تمرد كنند. بايد بدانيم كه تمرد، علامت ضعف يك مدير نيست؛ يعني اين طور نيست كه اگر تمردي شد، يعني مدير، مدير لايقي نيست. حتي مديران مقتدر و حكيم كه به صورت اصلح هم گزينش شده‌اند ، باز ممكن است در معرض تمرد باشند. خداي حكيم و توانا هم مورد تمرد ابليس واقع شد. در قدرت و حكمت مديريت خدا ترديدي نيست: «أفي الله شك» ولي باز تمرد هست.

نكته دوم اينكه: تمرد از سيستم حق و سيستم رحماني و سلسله مراتب وحياني يك فعل شيطاني است. يعني در اين سيستم، تمرد ناشي از وسوسه‌هاي شيطاني است.

نكته سوم اين كه: علت تمرد در سيستم سالم چيست؟

خداوند در همين آيات مي‌فرمايد كه علت تمرد ، استكبار (خودبرتر بيني) و كفر و حسد است.

و نكته چهارم اينكه: ‌در يك مديريت خوب، علت تمرد بايد در گفتگویي اطلاع‌رساني شود تا مايه سوءتفاهم نگردد؛ چون متمرد بايد اخراج و تنبيه شود و در مرئي و منظر و مسمع ديگران قرار گيرد؛ همان‌گونه كه در سوره اعراب آيه 121 نمونه اين گفتگو آمده است: « قال ما منعك أن لاتسجد اذ أمرتك؟ قال أنا خير منه خلقتني من نار و خلقت من طين» ؛ خداوند به ابليس گفت در آن هنگام كه به تو فرمان دادم چه چيز تو را مانع شد كه سجده كني، او علتش را گفت و همه شنودگان شنيدند كه شيطان خود را برتر مي بنيند.

و نكته آخر اينكه: در تمردها قبل از تنبه و اخراج بايد علت تمرد را از فرد متمرد اقرار گرفت تا اخراج او باعث سوء تفاهم‌هاي بعدي نشود.

 

 

عصر مدیریت

برداشت های مدیریتی از سوره والعصر

هادی الوندی

بسم الله الرحمن الرحیم

 بسم الله بگو و با توکل بر خدای رحمان و رحیم، تحت توجهات خاص و عام او اقدام کن(قاعده اقدام)؛ یعنی نترس و وارد عمل شو و مسئولیت بپذیر(اگر شرایطش را داری).

 

والعصر

 مراقب باش که عمرت را در چه راهی و به خاطر چه هدفی صرف می‌کنی، پس سازمانی را بگزین که بهترین و بالاترین نفع را برای تو داشته باشد، تا از زمان محدود عمرت و فرصت‌های گذرا بهترین استفاده را برده باشی.

کنترل اوقات خود را در دست بگیر و از تکنیک‌های مدیریت زمان استفاده کن.(ببین چگونه یک فرد تندخوان با مسلح شدن به سلاح تندخوانی در ساعت، 500 یا 1000 صفحه را مطالعه می‌کند در حالی که تو در ساعت 20 صفحه مطالعه می‌کنی یعنی 50 برابر افزایش بهره‌وری).

مدیریت مدیر عالم که عالمانه و مدبرانه اهداف مقدس خویش را پیش می‌برد؛ از یاد مبر. الگوهای بسیاری در مدیریت حضرت صاحب‌العصر و الزمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف وجود دارد که قابل اقتباس است. مدیریت فرهنگ و مدیریت منابع و رهبری ایشان و ...

 

ان الانسان لفی خسر

 این یک اصل است که همه چیز(انسان‌ها و منابع) در یک سیر نزولی قرار دارند و در مقابل از دست دادن انرژی  و منابع و فرصت‌ها، آن‌چه به دست می‌آورند کم است این یعنی خسران، درست بیاندیش که چگونه از این اصل مستثنی گردی و آنچه به‌دست می آوری ارزش بیشتری از آنچه صرف کردی داشته باشد.

 

الا الذین آمنوا

 از این اصل آنهایی مستثنی هستند که هدفی والا و ارزشمند را در چشم‌انداز سازمان خویش در نظر گرفته‌اند (همیشه بالاترین هدف ممکن را در نظر بگیر، تا ارزش تلاش و صرف منابع را داشته باشد، این تصور، انگیزش ایجاد کرده و از ایجاد احساس خسران جلوگیری می‌نماید) و به هدف خویش اعتقاد دارند.

 

و عملوا الصالحات

اگر به هدفت اعتقاد داری(که باید این‌گونه باشد) پس با استواری تمام و کاملا مطابق با هدفت گام بردار( کاملا طبق هدفت تصمیم بگیر، حرف بزن و حرکت کن و عمل کن؛ خودت و سازمان را مدیریت کن). اهداف بلند، ارزش صرف هزینه‌های زیاد را دارند و هیچ‌گاه احساس خسران به انسان دست نمی‌دهد.

 

و تواصوا بالحق

 فرهنگ سازمانی قوی، نقش بسیار سازنده‌ای در رسیدن به هدف سازمان داراست. این فرهنگ را در سازمانت ایجاد کن که همه همدیگر را سفارش کنند به اینکه به سوی هدف سازمان حرکت کنیم. این موج ایجاد می‌کند و خود کنترلی به ارمغان می‌آورد( فرهنگ توصیه به یکدیگر به اینکه همه با هم به سوی یک هدف).

 

و تواصوا بالصبر

 با ایجاد فرهنگ قوی، پشتکار و سفارش یکدیگر به استقامت در راه رسیدن به هدف از خستگی و یاس و ناامیدی جلوگیری کن. خودکنترلی گنجی است که با ایجاد این فرهنگ به آن دست خواهی یافت.

 

 

آموزه‌هایی از مدیران آسمانی

چند حدیث مدیریتی

نقش مشورت در تصميم‌گيري

حسن ابن جهم گويد : در محضر حضرت رضا (ع) بوديم كه نام پدر بزرگوارش برده شد ، امام (ع) فرمود : عقل پدرم با عقول همه مردم قابل سنجش نبود با اين حال گاهي با غلامان خود مشورت مي‌كرد ، به وي مي‌گفتند كه با چنين فردي مشورت مي‌كني ؟ مي‌فرمود: چه بسا كه خداوند زبان او را به مصلحت بگشايد و چه بسيار كه آنان چيزهائي به حضرت تذكر مي‌دادند و حضرت آنها را در كشت و زرع خود به كار مي بست. (مكارم الاخلاق، ص : 320 )

 

فرهنگ خدامحوری در اطاعت از مافوق

نبی مکرم اسلام(ص) فرمودند: شنیدن و اطاعت کردن بر مرد مسلمان در آن چه دوست دارد یا مکروه دارد مادام که به گناه فرمانش ندهند شایسته است؛ اگر به گناهی فرمانش دادند شنیدن و اطاعت کردن آن روا نیست. (نهج الفصاحه ص532)

 

رفتار سازماني مدير

امام صادق (ع) فرمودند : هركس متصدي يكي از كارهاي مردم شود و عدالت كند و درب خانه‌اش را باز كند و پرده را بالا زند و در كارهاي مردم نظر كند بر خداي عزّوجلّ است كه روز قيامت دل ترسانش را آرام كند و او را به بهشت برد. ( امالي شيخ صدوق ص 245)

 

 

 

برنامه‌ریزی، وقت‌شناسی

ابان بن تغلب گفت شنیدم ازامام ششم(ع) که می‌فرمود: سالم ماندن از لغزش در صورت تحقیق و تامل است و شتاب و عجله موجب پشیمانی است و کسی که کاری رادرغیرموقعش شروع کند به نتیجة آن در غیر وقتش خواهد رسید.(بحارالانوار ج68، ص:339)

 

 

فرهنگ سازمانی

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: مسؤولیتها میادین آزمایش برای مردان است.

 

عاقبت‌اندیشی در تصمیم‌گیری

امام جعفر صادق از پدرانش علیهم السلام نقل کردند که شخصی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد یا رسول‌الله مرا وصیتی کن. حضرت فرمود آیا می‌پذیری؟ تا سه بار حضرت تکرار کرد و آن شخص عرض کرد آری یا رسول الله. حضرت فرمود من این سفارش را به تو می‌کنم که هر وقت تصمیم کاری را گرفتی پایانش را خوب تأمل کن. اگر عیبی و نقصی ندارد انجام ده و اگر در گمراهی و ضلالت هست از آن خودداری کن. (بحارالانوار ج68: 339)

 

 

حکایت‌هایی از جنس مدیریت

 

می‌دانم کهنه می‌شود ولی...

 

به رسول خدا (ص) خبر رسيد كه سعد بن معاذ مرده است. آن حضرت با اصحاب خود آمد و دستور داد سعد را غسل دهند و خود بر در ايستاد و چون حنوط و كفنش كردند و تابوتش را برداشتند، رسول خدا بي‌كفش و رداء او را تشييع كرد و گاهي سمت راست تابوتش را مي‌گرفت و گاهي سمت چپ آن را، تا اين‌كه به قبر رسانيد و خود ميان قبر او رفت، لحدش را درست كرد و خشت بر او چيده و مي‌فرمود سنگ به من دهيد و گل بدهيد و ميان خشت‌ها را گل مي‌زد و چون تمام شد و خاك بر او ريخت و قبرش را منظم ساخت. در اين هنگام رسول خدا (ص) فرمود من مي‌دانم كهنه مي‌شود و كهنگي به او سرايت مي‌كند ولي خدا دوست دارد هر كه عملی را می‌نماید محكمش نماید.

 

بهره‌وری در سیرة بزرگان

 

*‌  امام صادق عليه‏السّلام در استفاده از پوشاك دقت داشت. داوود رقى مى‏گويد: در يكى از سفرها با ايشان به محل ينبع در نزديكى مدينه رسيديم، چون حضرت از خانه خارج شد، كفش ديگرى را به پاى ايشان ديدم. علت را جويا شدم. حضرت فرمود: «اين كفش را براى اين سفر برگزيده‏ام؛ زيرا در برابر گل و باران بيشتر دوام دارد».

*‌  دكتر حسن عارفى مى‏گويد: «امام وقتى وضو مى‏گرفتند، نمى‏گذاشتند شير آب باز باشد تا وضويشان تمام شود. شير آب را باز مى‏كردند، به اندازه يك مشت آب بر مى‏داشتند و شير را مى‏بستند. بعد دوباره اگر نياز داشتند، شير آب را باز مى‏كردند».

آقاى مصطفى كفاش نقل مى‏كند: روزى امام رحمه‏الله به فردى كه به باغچه آب مى‏داد، گفت: «چرا آب لوله‏كشى را به باغچه مى‏دهيد؟» آن آقا گفت: «اين آب لوله‏كشى نيست، آب چشمه است.» امام رحمه‏الله فرمود: «باز معلوم نيست كه آب چشمه را هم بتوانيم مصرف كنيم؛ اين مال همه است. بنابراين كمتر و در حد ضرورت استفاده كنيد»!

(به نقل از: حوزه نت)

 

 

دستمزد

 

سليمان بن جعفر جعفرى گويد: با امام رضا(ع) وارد خانه‌اش شدیم. ایشان غلامانش را ديد كه در حال ساختن محلى براى چهارپايان بودند در بين ايشان غلام سياهى را ملاحظه كرد كه از آنان نبود فرمود: اين مرد كه با شماست كيست؟ گفتند: به ما يارى مى‏كند و ما چيزى به او خواهيم داد، فرمود: مزد او را تعيين كرده‏ايد؟ گفتند: به آنچه بدهيم راضى خواهد شد. حضرت رفت که ایشان را با تازیانه تنبيه كند و به شدت غضبناك شد. گفتم: فدايت شوم چرا اين همه ناراحت مى‏شويد؟ فرمود: من چندين بار ايشان را از اين كار نهى كرده‏ام تا اجرت هر كس را تعيين كنند، و بدان كه هر كس بدون تعيين دستمزد برايت كار كند و تو دستمزد او را سه برابر افزون كنى گمان مى‏برد اجرتش را ناقص داده‏اى و اگر دستمزد وى را تعيين كنى و بپردازى به اينكه به قول خود وفا كرده‏اى از تو سپاسگزارى خواهد كرد و اگر حبه‏اى به وى زيادتر بدهى آن را از لطف تو خواهد شمرد و نظرش اين خواهد بود كه به وى زياد پرداخته‏اى.

 

 

چگونه به هدف بزنيم؟

 

كمانگير پير و عاقلي در مرغزاري در حال آموزش تيراندازي به دو جنگجوي جوان بود. در آن سوي مرغزار نشانة كوچكي كه از درختي آويزان شده بود به چشم مي‌خورد. جنگجوي اولي تيري را از تركش بيرون مي‌كشد. آن را در كمانش مي‌گذارد و نشانه مي‌رود. كماندار پير از او مي‌خواهد آنچه را مي‌بيند شرح دهد.

مي‌گويد: «آسمان را مي بينم. ابرها را. درختان را. شاخه‌هاي درختان و هدف را.» كمانگير پير مي‌گويد: «كمانت را بگذار زمين تو آماده نيستي.»

جنگجوي دومي پا پيش مي‌گذارد .كمانگير پير مي گويد: «آنچه را مي‌بيني شرح بده.»

جنگجو مي‌گويد: «فقط هدف را مي‌بينم.»

پيرمرد فرمان مي‌دهد: «پس تيرت را بينداز. تير بر نشان مي‌نشيند.»

جنگجو تیر را شلیک می‌کند.

پيرمرد مي‌گويد: «عالي بود. موقعي كه تنها هدف را مي‌بينيد نشانه گيريتان درست خواهد بود و تيرتان بر طبق ميلتان به پرواز در خواهد آمد.»

تمركز افكار بر روي هدف به سادگي حاصل نمي‌شود. اما مهارتي است كه كسب آن امكانپذير است و ارزش آن در فعالیت‌های سازمان همچون تيراندازي بسيار زياد است.

 

 

مدیریت رحمانی

نگاهی به شاخص‌های علم مدیریت از منظر مدیریت اسلامی *

 

-------------------------

اشاره: در اين نوشتار سعي بر آن است ابتدا با معرفي اجمالي شاخص‌هاي اصلي مديريت كه در مكاتب مختلف مديريتي مشترك و مقبول هستند، آشنا شده و ديدگاهي كلي پيرامون موضوع در خواننده ايجاد كرده و در ادامه با عنايت به اهميت موضوع و نگاه به وظيفه و مأموريت ذاتي انجمن‌هاي اسلامي شاخص نظارت و كنترل را از ديدگاه كتاب و سنت شرح دهيم.

-----------------------------

 

مقدمه

تعدد و تكثر نظريه‌هاي مديريتي در دوره‌هاي مختلف‌، تعاريف متفاوتي از مديريت و شاخص‌ها و اصول آن را موجب شده است؛ و عملاً اتفاق و اتحادي در زمينه اصول مديريت و تعداد آنها وجود ندارد. با وجود اين، در يك جمع‌بندي نهائي شايد بتوان وحدتي را براي عناوين پنجگانه زير تصوير كرد:

برنامه ريزي، سازماندهي، هماهنگي، رهبري (انگيزش)، كنترل (نظارت)

اغلب علماي مديريت به اين اصول پايبندند و پژوهش‌هاي مختلف تائيد مي‌كند كه در يك روند كلي، از دوران بي‌اصلي به اصول‌گرایي انبوه و سرانجام، به اصول تقريباً متسالم بالا رسيده است كه مي‌توان بر آن تكيه و اعتماد كرد. اين اصول در حقيقت وظايف مديريت هستند.

 

اصل اول: برنامه ريزي

برنامه‌ريزي مانند پلي است ميان جايي كه هستيم و جايي كه مي‌خواهيم به آن برسيم. برنامه‌ريزي يعني انتخاب مأموريت، هدف‌ها و اقدامی براي نيل به آنها. برنامه‌ريزي، اساسي‌ترين وظيفه در ميان وظايف مديريتي است. برنامه‌ريزي جايگاهي را كه سازمان در آينده بايد در آن قرار بگيرد تعيين مي‌كند و سپس مجموعه‌هاي از اعمال كارساز را كه براي رسيدن به آن وضعيت‌، در آينده ضروري است‌، انتخاب و اجرا مي‌كند.

 

اصل دوم: سازماندهي

سازمان عبارتست از گروهي متشكل از دو يا چند تن كه در محيطي با ساختار منظم و از پيش تعيين شده، براي اهداف گروهي، با يكديگر همكاري مي‌كنند و سازماندهي تعيين مي‌كند كه افراد چه كاري در سازمان انجام خواهند داد و چگونه تلاش‌هاي فردي آنان به بهترين شكل براي تحقق اهداف سازماني تركيب خواهد شد. بنابراين‌، موقعيت هر سازمان به نتيجه فرآيند سازماندهي بستگي دارد.

 

اصل سوم: رهبري

رهبري هنگامي تحقق مي‌يابد كه شخص بخواهد شخص ديگر را به منظور نيل به اهداف پيش بيني شده، به كاري وا دارد. رهبري بر خلاف بسياري از وظيفه‌هاي مديريت، مانند برنامه‌ريزي و سازماندهي، وظيفه‌ايست كاملاً رفتاری كه با درگيري فراوان در روابط شخصي ملازمه دارد.

موفقيت رهبران به ويژگي‌هاي شخصيتي آنان، شيوه رهبري، ماهيت كار و نياز پيروان بستگي دارد.

 

اصل چهارم: انگيزش

انگيزش از ساده‌ترين و در عين حال پيچيده‌ترين وظايف مديريت است. به اين دليل ساده است كه مردم، به سوي رفتاري كه احساس كنند پاداش در پي دارد، جذب و برانگيخته مي‌شوند. فقط كافي است عامل انگيزه دهنده (پاداش) آنان را پيدا كنيد. اما در همين مرحلة پيچيده مي‌شود فهمید که اين عامل در افراد مختلف متفاوت است و نيز ميزان اميد افراد براي رسيدن به هدف و دريافت پاداش (عامل انگيزه دهنده) بسيار متغير است. با اين حال و به رغم اين پيچيدگي‌ها بايد پذيرفت كه انگيزش، اساس مديريت است و اگر مدير نتواند كاركنان خود را به گونه‌اي تشويق كند، قطعاً در مديريت موفق نخواهد بود.

 

اصل پنجم: کنترل و نظارت

كنترل مديريتي، فرآيندي است جهت حصول اطمينان از اينكه فعاليت‌هاي انجام شده، با فعاليت‌هاي برنامه‌ريزي شده مطابقت دارد.

در واقع، كنترلْ فراگيرتر از برنامه‌ريزي است. كنترل به مديران كمك مي‌كند تا مراقب اثربخشي فعاليت‌هاي برنامه‌ريزي، سازماندهي و هدايت باشند. بخش اصلي فرآيند كنترل، اعمال اقدامات اصلاحي مورد نياز است.

 

الف. چه چيزي بايد كنترل شود؟

1- ديدگاه سنتي

اين ديدگاه مبتني بر كار فردريك وينسلور تيلور ، پدر مديريت علمي است. او تأكيد مي‌كرد كه با كنترل جدي مديريتي، در سراسر محيط كار، نظمي ايجاد مي‌شود كه موجب تحقق كارايي نيروي كار مي‌گردد.

2- ديدگاه جديد

بايد به جاي افراد، فرآيندها را كنترل كرد. به همين علت، اين شركت‌ها با مشاركت‌دادن كاركنان در وظيفه كنترل، با گسترش حوزه مشاغل و با دادن فرصت به گروه‌هاي خودگردان، براي پرداختن به مسائل گوناگون، موجب بهبود بهره‌وري و كيفيت در سازمان مي‌گردند. در اين شركت‌ها كاركنان به جاي اجراكردن وظايف محدود، براي مراقبت و اصلاح فعاليت‌هاي كاري خود تشويق مي‌شوند.

 

ب. تحليل قرآني نظارت

فرآيندها نيز، كه همان كيفيت اجراي برنامه‌ها و بررسي موانع و عوامل تسريع آنها هستند، در كنار كنترل افراد، نظارت مي‌شوند. دليل ما بر اين ادعا عموميت آيات قرآن، در بعد نظارت است كه به زودي به آنها خواهيم پرداخت. اين آيات‌، افراد و برنامه‌ها را موضوع نظارت و كنترل قلمداد مي‌كند؛ مانند:

«و ما به داوود از سوي خود فضيلتي بزرگ بخشيديم ( و ما به كوه‌ها و پرندگان گفتيم:) اي كوه‌ها و اي پرندگان! با او هم‌آواز شويد و همراه او تسبيح گویيد. و آهن را براي او نرم كرديم. به او گفتيم : زره‌هاي كامل و فراخ بساز و حلقه‌ها را به انداز و متناسب كن و عمل صلاح به جا آوريد كه من به آنچه انجام مي‌دهيد، بينا هستم».(سبأ:27-26)

طبق مضمون اين آيات، خداوند برنامه و طرح زره‌سازي از آهن ذوب شده و به شكل محكم و زيبا را به حضرت داوود و كارگزاران او واگذار مي‌كند و از سازمان او مي‌خواهد كه اين عمل را شايسته و مفيد و بهينه انجام دهند و در پايان مي فرمايد: « من به آنچه انجام مي‌دهيد، بينا هستم»؛ يعني شما كاملاً تحت كنترل و نظارت من هستيد. البته آيه، درباره كنترل عمل و برنامه، صريح است؛ ولي عملي كه حضرت داوود و پرسنل او انجام مي‌دهند، خداوند عمل صالح را آنان طلب مي‌كند؛ يعني عملي كه مطابق عوامل او و برنامه ارائه شده توسط او باشد.

 

استاندارد مدیریت رحماني

خداوند در آيه‌اي ديگر مي فرمايد :

« اي پيامبران! از غذاهاي پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد‌، كه من به آنچه انجام مي‌دهيد، آگاهم».(مؤمنون: 51)

پيامبران به مثابه منصوبان و كارگزاران درجه اول خدا و اعضاي مركزي سازمان رحماني هستند. طبق آيه فوق آنان مأمورند كه از امكانات استفاده كنند و به جاي آن ، عمل صالح انجام دهند و متوجه باشند كه همه اعمال آنان تحت نظارت خداوند انجام مي‌شود و خدا به اعمال ايشان آگاه است.

از سوي ديگر، حدود هشتاد بار در قرآن، عمل صالح در كنار ايمان مطرح شده است. به اين ترتيب، استاندارد رحماني براي سنجش عمل سازماني، عبارت است از ايمان و عمل صالح؛ يعني حسن فعلي و فاعلي با هم.

 

سطوح نظارت وكنترل

1- كنترل راهبردي: كنترلي است كه اجراي موفقیت‌آميز برنامه‌هاي بلندمدت سازمان را تضمين مي‌كند و به تناسب طبيعت كار مي‌تواند از يك فصل تا يك دهه ادامه داشته باشد و مسئوليت آن، بر عهده مديريت عالي سازمان است.

2- كنترل كوتاه مدت: فرآيندي است كه اجراي موفقيت‌آميز برنامه‌ها را در سطح واحدها تضمين مي‌كند. مديريت مياني، مسئول كنترل كوتاه مدت است و به شكل هفتگي، ماهانه و فصلي اعمال مي‌شود.

3- كنترل عملياتي: فرآيندی است كه اجراي موفقیت‌آميز برنامه‌هاي عملياتي روزانه را با ارزيابي فعاليت‌هاي داخلي مورد نظر، تضمين مي‌كند. مديران خط اول، مسئول كنترل عملياتي هستند كه بر عهده سرپرستان خط اول است. اين كنترل، بازخوردي كوتاه مدت، معمولاً به صورت روزانه، ساعتي و يا هفتگي را فراهم مي‌كند.

 

معيار هاي نظارت و كنترل

1- اصل نظارت بر اعمال و افراد:

« در هيچ حال و انديشه نيستي و هيچ قسمتي از قرآن را  تلاوت نمي‌كني و هيچ عملي را انجام نمي‌دهيد مگر اينكه ما گواه بر شما هستيم، در آن هنگام كه وارد آن مي‌شويد. و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو پنهان نمي‌ماند، حتي به اندازه سنگيني ذره‌اي، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن نيست مگر اينكه همة آنها در كتاب آشكار او (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است».(یونس: 61)

طبق اين آيه، نظارت، همه جانبه است و شامل افكار، طرح‌ها، برنامه‌ها، گزارش‌ها و عملكردها مي‌شود. همچنين در هر سطحي و با هر درجه و ارزشي كه باشند، تحت كنترل و ثبت و ضبط هستند. بر اين اساس، در محدوده سازماني، هيچ چيز نبايد بر مديران پنهان بماند.

2- هر كس بايد بداند كه تحت نظارت است:

« آيا او نمي داند كه خداوند مي بيند (همه اعمالش را)؟».(علق: 41)

« آيا گمان مي كند كسي او را نمي بيند؟».(بلد: 7)

پيام اين‌گونه آيات، اين است كه هركس بايد بداند كه اعمالش تحت كنترل و نظارت است تا بر دقت كارهايش بيافزايد.

3- بالاترين كارگزاران نيز تحت نظارت و مراقبت هستند:

« بر خداوند عزيز و رحيم توكل كن ، همان كسي كه تو را به هنگامي كه برمي خيزي ، مي بيند و نيز حركت تو را در ميان سجده كنندگان (تحت نظر دارد). او است خداي شنوا و دانا».(شعراء: 220-217)

طبق اين آيه ، رسول خدا (ص) كه بالاترين منصوب خداوند است ، همه حركات و سكناتش زير نظر است.

4- با نظارت، تصميم‌گيري به هنگام و مناسب مي‌شود (نظارت كاربردي):

« پروردگارت مي داند كه تو و گروهي از آنان كه با تو هستند ، نزديك به دو سوم شب يا نصف يا ثلث آن را به پا مي خيزند. خداوند شب و روز را اندازه گيري مي كند. او مي داند كه شما نمي تواند مقدار آن را به دقت اندازه گيري كنيد. پس شما را بخشيد. اكنون آن چه بر شما ميسر است، قرآن بخوانيد».(مزمل: 20)

مطابق اين آيه، خداوند بر كار رسول خدا (ص) و ياران او نظارت دارد و پس از اين‌كه سنگيني كار را بر آنان ديد، تخفيف مي‌دهد. بر اين اساس، نظارت‌ها بايد تأثير و نتيجه فوري داشته باشند تا نظارت شوندگان دلگرم باشند. بنابراين، با نظارت است كه مي‌توان كارها را به دقت سنجش كرد و حق را به حق‌دار داد، كاستي‌ها را زدود و در عملكردها تعادل ايجاد كرد.

5-نظارت‌كنندگان بايد كرامت و بزرگواري داشته باشند و از حقيقت عدول نكنند:

«بي‌شك، بر شما نگهباناني (ناظراني) والامقام و نويسنده گمارده شده است كه مي‌دانند شما چه مي‌كنيد». (انفطار 12-10)

بر اساس اين آيات، ناظرانْ داراي صفات بزرگواري، نويسندگي و دانايي هستند كه هر يك از اين‌ها حساب‌شده و دقيق است و نظارت را كارآمد مي‌سازد.

6- نظارت‌ها بسيار دقيق انجام مي‌گيرد:

«آنان همگي در يك صف، در پيشگاه پروردگارت عرضه مي‌شوند و به ايشان گفته مي‌شود كه همگي نزد ما آمديد... و كتاب (نامه اعمال)، آن‌جا گذارده مي‌شود. پس گناهكاران را مي بينيم كه از آن چه در آن است ، ترسان و هراسانند و مي گويند : واي بر ما ، اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته ، مگر اين كه آن را به شمار آورده است. و اين در حالي است كه همه اعمال خود را حاضر مي بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمي كند».(کهف 49-48)

7- اعمال، نظارت شده، ثبت و نوشته مي‌شوند و به آنها استناد مي‌شود:

« اين كتاب ما است كه به حق با شما سخن مي‌گويد (و اعمال شما را بازگو مي‌كند). ما آن چه را انجام مي‌داديد مي‌نوشتيم».

 

خاتمه

اساس مدیریت رحمانی، بر رشد قرار گرفته است و از جلوه‌های رشد، رشد تولید، رشد سرمایه و رشد سازمانی است. رشد، استفاده بهینه از امکانات است و برای نیل به این رشد عالی، تاکیدات در ادبيات مديريت اسلامي، متوجه بحث نظارت است؛ نظارت برای مهار تخلفات و كنترل بي‌نظمي‌ها. آیات و روایاتی که به آنها استناد شد هم مؤید همین مطلب است.

چه شایسته است ما هم به عنوان جانشین یگانه مدیر عالم در زمین، خود را موظف به پیروی از اصول مدیریت رحمانی بدانیم و بالاخص در مقوله کنترل و نظارت، شاخص‌های این نگرش متعالی مدیریتی را به کار بندیم.

 

------------------------

*‌    این مقاله تلخیص بخش مفصلی از کتاب «مديريت از منظر كتاب و سنت» نوشته حجت‌الاسلام سيدصمصام‌الدين قوامي است. این تلخیص به وسیله آقای سعید فیاضی انجام شده است.

 

سازمان علوی

معرفی کتاب نقش و حقوق کارکنان در سازمان‌ها از دیدگاه امام علی علیه السلام

حمید عباس‌زاده

مؤلف: علی‌اصغر عطاران طوسی

ناشر: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم(بوستان کتاب)، 1384

قطع: رقعی

تعداد صفحات: 247 صفحه

 

اصلوب بدیع

مؤلف محترم در این کتاب به صورت تخصصی و علمی به بررسی حقوق و نقش کارکنان و کارگزاران در سازمان‌ها از منظر امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرداخته و دیدگاه‌های آن حضرت را در این خصوص به تصویر کشیده است. از امتیازات شاخص این کتاب، بهره‌گیری از حوادث تاریخی، نکته‌های ادبی و نیز ضرب‌المثل‌های اصیل فارسی است که غنا و زیبایی خاصی به این مجموعه بخشیده است و به جرأت می‌توان گفت، چنین کتابی در این موضوع، کم نظیر است.

هیچ حکومتی در طول تاریخ  و از جمله حکومت اسلامی  حتی در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله  علیه و آله، بی‌نیاز از تشکیلات، مراکز و اداره‌ها نبوده و نخواهد بود. از این رو، کار در این دستگاه‌ها هم‌چون کار و کسب آزاد، نمونه‌ای از اشتغال مورد سفارش اولیای دین به‌شمار آمده و طبیعی است که لوازم و اقتضائات خاص خود را دارا باشد. مؤلف در مقدمه کتاب می‌گوید: «از لوازم دستگاه‌های حکومتی و اجرایی، داشتن قوانین و مقررات و آئین نامه‌های داخلی است، تا توقعات و انتظارات متقابل میان مدیران حکومتی و اجرایی و بازوهای اجرا یعنی کارکنان را تبیین کند. بی‌تردید، بزرگان دین به منظور هرچه نزدیک‌تر ساختن اداره‌ها و محیط‌های کار در حکومت اسلامی به موازین اخلاقی و انسانی، رهنمودهایی ارائه کرده‌اند که البته از میان تمامی منابع ارزشمند و مهم، کتاب گران‌سنگ نهج البلاغه و نامه‌هایی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام  به مدیران و کارگزاران و کارکنان خویش، نگاشته‌اند، اهمیت و ویژگی خاصی دارد.»

 

مقدمه:آثار بی‌کاری

این کتاب دارای مقدمه و دو فصل می‌باشد که مؤلف در مقدمة آن، در خصوص تأکید اسلام نسبت به کار و تلاش و کسب روزی حلال اشاره می‌کند و نیز داستان‌هایی را از انبیای الهی و ائمه اطهار علیهم السلام در اهمیت و نقشِ ویژه اشتغال و فعالیت در احیای جامعه، مطرح می‌کند. هم‌چنین در مقدمه کتاب به آثار کم‌کاری و بیکاری اشاره کرده است که پاره‌ای از این آثار عبارتند از: 1- اندوه و افسردگی، 2- ندامت و پشیمانی، 3- محرومیت از سعادت، 4- ناپختگی و کودنی، 5- عدم استجابت دعا، 6- حسرت در آخرت که حضرت علی علیه‌السلام در این‌باره می‌فرماید: بِدان دنیا سرای آزمونی است که هر لحظه بیکاری در آن، به افسوس در قیامت تبدیل خواهد گشت.

 

فصل اول: نقش و جایگاه کارکنان

فصل اول کتاب را مؤلف، به نقش کارکنان اختصاص داده است و می‌گوید: «کارکنان، در قبال حقوق و وظایفی که دارند، از نقشی ویژه در سازمان‌ها برخوردارند. توجه اساسی به نقش و جایگاه کارکنان، در کنار اهتمام به حقوق مسلم و اساسی آن‌ها، از جمله مصادیق انصاف و عدالت است.»

این فصل شامل چهار گفتار است که در گفتار اول به نقش فردی آن‌ها از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می‌پردازد. و این‌که هر فرد به تنهایی چگونه می‌تواند در محیط کار خویش تأثیرات به‌سزایی داشته باشد. چون اصلاح فردی، زمینه‌ساز تحول اجتماعی است، اگر کارکنان نقش خویش را درست ایفا نکنند، قطعاً در فرایند تحول و نوسازی جامعه و حرکت به سوی اسلامی‌سازیِ چنین محیط‌هایی ناکام خواهیم ماند. لذا ایشان باید در تربیت خویشتن، اهتمام بیشتری بورزند. مؤلف هم‌چنین در این گفتار به اهمیت موضوع عقل و تجربه پرداخته و چگونگیِ بهره‌گیری از این مواهب و سرمایه‌های عظیم را به‌طور مفصل و دقیق تشریح نموده است. در انتهای این گفتار، مؤلف محترم، به جزئیات نقش کارکنان، به دقت و با ظرافت خاص توجه نموده و از داستان‌های زیبا و بجا، بهره کافی را برده است. هرکدام از این جزئیات و موارد، در طول فعالیت کارمند یا کارگزارِ سازمان، اتفاق افتاده یا رخ خواهد داد به نوعی، از مهم‌ترین دغدغه‌های ایشان در سازمان می‌باشد.

دومین گفتار از فصل اول کتاب، مربوط به نقش اجتماعی کارکنان است. مؤلف می‌گوید: «نقش و جایگاه کارکنان دستگاه‌های دولتی یا خصوصی، به لحاظ موقعیت ممتاز اجتماعی آن‌ها و ارتباط‌شان با اقشار گوناگون جامعه، متفاوت است. لذا باید شیوه و اسلوب رفتاری آن‌ها نیز در برابر مراجعه‌کنندگان، مطابق ضوابطی غیر از آن‌چه در برابر دوستان و همکاران خود دارند، باشد؛ چنان‌که نوع تعامل آن‌ها با مسئول مافوق،‌ متفاوت است.» این بخش به چگونگی ارتباط با عموم مردم و اقشار خاص ـ مسئول مافوق و ارباب رجوع ـ مربوط می‌شود که برای ارتقای جایگاه کارکنان، دستورالعمل‌هایی با تکیه بر رهنمودهای حضرت علی علیه السلام ارائه شده است.

گفتار سوم از فصل اول، راجع به نقش سازمانیِ کارکنان است. که مؤلف ابتدا به اهمیت رفتار سازمانی در کار گروهی پرداخته و رفاه و آسودگی ارباب رجوع و جامعه را در گرو توجه کارکنان به رفتارهای خویش و رفتار سازمانی می‌داند. ایشان در ادامه به اصول و معیارهایی که برای بهبودبخشیدن به رفتار سازمانیِ کارکنان ضروری است، اشاره می‌کند و موانعی که سبب پس‌رفت و جاماندگی شخص در سیستم سازمانی می‌شود، ذکر کرده و برای آن، راه حل ارائه می‌کند.

آخرین گفتاری که در فصل اول ذکر شده، نقش فکریِ کارکنان است. که در این بخش، مباحث جالبی درباره‌ی ارتباط کارکنان با مبدأ هستی مطرح شده است که هرچه این رابطه قوی‌تر باشد، عملکردها مطلوب‌تر خواهد شد. بنابراین،‌کارکنان اگر در همراه با رعایت اصول و رفتار سازمانی و تعهد در برابر مردم و مسئولان، به یاد خدای متعال و معاد باشند، بی‌شک زمینه خوش‌بختی خویش و آحاد جامعه را فراهم خواهند ساخت.

 

فصل دوم : حقوق کارکنان

مؤلف در فصل دوم، در مورد حقوق کارکنان، با توجه به سخنان مولای متقیان علی علیه السلام مبحث را آغاز می‌کند. قشری که مانند دیگر اقشار جامعه، دارای حقوق مادی و معنوی است. حقوقی که اگر به‌صورت دقیق رسیدگی شود؛ موجب بالا رفتن کیفیت کار و رعایت نظم و انصاف در جامعه می‌شود. در این فصل به حقوق «نُه‌گانه» کارکنان از منظر علی علیه السلام پرداخته شده است. و در بخش پایانیِ این فصل، به شرح وظایف و اختیارات کارکنان به‌ صورت کوتاه اشاره شده است.

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
پنج شنبه, دسامبر 14, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد