برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه انجمن ولی‌عصر


 

 

 زندگی‌نامة شیخ حسن نوری

 

انجمنی برای انجمن‌ها

 

از کجا شروع شد؟

 

قیام فرهنگی با سلاح اندیشه

 

انجمن ولی‌عصر، بایدها و نبایدها

 

نمادهای پویا، نهادهای پایا

 

آب در کوزه و ما...

 

چه کسی ناقوس پایان را نواخت

 

پله پله گمنامی و مبارزه

 

انجمن‌های محلی در قم باید حفظ می‌شد

 

بحث سیاسی در اینجا ممنوع!

 

آقای نوری مخالف سیاسی‌کاری در انجمن بود

 

در حق آقای نوری کوتاهی کرده‌ایم

 

 انجمن اسلامي، پاسخگوي نياز جوان دهه انقلاب

 

 بهترين دانش‌آموزها به انجمن می‌آمدند

 

هنر تأثیر خود را می‌گذارد

 

آسودگی ما عدممان بود

 

 انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، کارخانه توليد انبوه مدیران انقلابی

 

 

 


 

 

 

زندگی‌نامة شیخ حسن نوری


حجت‌الاسلام و المسلمین حاج میرزاحسن نوری همدانی در سال 1302 شمسی (1342ه.ق) در روستای پاینده از توابع همدان به دنیا آمد. دورة مقدماتی علوم را نزد پدر بزرگوارش، حاج میرزاابراهیم نوری و سطوح عالی را در محضر استادان نامداری چون ملاعلی همدانی، آیت‌الله بروجردی، سیدمحمد داماد، امام خمینی و علامه طباطبایی فراگرفت.
در سال 1342 شمسی هدایت انجمن ولی‌عصر)عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم را بر عهده گرفت که تشکلی ارزشمند و پويا بود. پس از انقلاب اسلامی از طرف امام خمینی(رحمة الله علیه) برای تبلیغ و هدایت مسلمانان ساکن انگلستان به آنجا اعزام شد و به وظایف دینی و انقلابی خود عمل کرد. این روحانی مجاهد که علاوه بر توانایی در سخنراني از هنر شعر و خوشنویسی نیز بهرة وافر داشت، پس از گذراندن عمری در وعظ و ارشاد و تبلیغ مکتب اسلام و اهل‌بیت(علیهما السلام) در 25 اسفند سال 1369 شمسی برابر شب اول ماه مبارک رمضان 1411 قمری، به هنگام سفر تبلیغی بر اثر تصادف در 67 سالگی به لقاءالله پیوست و در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها) به خاک سپرده شد.

 

 انجمنی برای انجمن‌ها

 

وقتی اعضای معمولی انجمنی به مسئولیت‌هایی چون وزارت کشور، شهردار و فرماندار قم، رئیس کتابخانة ملی، استاد هنر دانشگاه تهران، مسئول جهاد دانشگاهی در تهران، قم و زابل و پیشکسوت تئاتر، صادرکنندة فرش، پزشک و... دست‌ یافته‌اند، به سادگی نمی‌توان از کنار اسم آن انجمن عبور کرد. کارنامة درخشان اين انجمن، حکایت‌كنندة پویایی و نشاط آن است؛ هر چند که پژوهشگری به بزرگی رسول جعفریان در کتابش، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، فقط جملاتی کوتاه در وصف این انجمن بیان کرده باشد: «... تأسیس این انجمن در سال 1340 و بنا به آنچه در یکی از نشریات آن آمده است «تحت رهبری استاد عالی‌قدر جناب آقای حسن نوری پایه‌گذاری شد». در همان كتاب آمده است: «پس از مدتی بسیار کوتاه، در سایر نقاط شهر تقریباً بيست انجمن سیار تشکیل شد و جملگی در نهایت صمیمیت و هماهنگی مشغول فعالیت و ارشاد جوانان شدند. البته در این کار، استادان گران‌مایة دیگری نظیر جناب آقای عابدینی و جناب آقای دکتر بهشتی سهم بسزایی داشتند...».1
 اما این همة داستان نیست. شهید دکتر بهشتی در قم انجمن دانش‌آموزان و فرهنگیان را بنا می‌گذارد و هم‌زمان با این انجمن، در گوشه و کنار شهر قم، انجمن‌های اسلامی دیگری با نام‌های دیگر ائمه متولد می‌شود. مسئولان این انجمن‌ها در سال 1345 برای افزایش کارایی و اتحاد در عمل، تصمیم می‌گیرند همه با هم در یک مجموعه و پیرامون آیت‌الله حاج شیخ حسن نوری همدانی جمع ‌شوند و در انجمنی با نام ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) برای اهداف خود تلاش کنند. اعضای انجمن، به مرور زمان در دانشگاه‌ها پذیرفته می‌شوند و هیجان انقلاب با شور جوانی‌شان آمیخته می‌شود. در چنین زمانی است که فضای انجمن تاب این همه شور را ندارد و همین مسئله دلیل جدایی یا حضور کم‌رنگ برخی اعضای انجمن می‌شود.
این‌ مقطع، هم‌زمان است با ضربه‌ها و هجوم ساواک به فعالان انجمن در سال 52، تا جایی که مسیر تعطیلی کامل و خاموشی چراغ این تشکیلات موفق و کادرساز برای انقلاب را کاملاً هموار می‌سازد. در نهایت، ساواک پروندة انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم را در سال 1355 بسته، چراغ فعالیت آن را خاموش می‌سازد.
اما یک تشکل زنده هیچ‌گاه به راحتی از پای نمی‌نشیند. این انجمن تربیت‌شدگانی دارد كه آنان خاطرات شیرینِ انجمن و روحانی‌ دلسوز آن را در دل پرورانده‌اند. پس دست به کار می‌شوند تا جانی دوباره به انجمن ولی‌عصر)عجه الله تعالی فرجه الشریف) ببخشند.
انقلاب پیروز شده است و دیگر طاغوتی در کار نیست. از حاج شیخ حسن نوری نیز عمری گذشته و ادامة کار را نمی‌پذیرد... و این‌چنین بازماندگان و علاقه‌مندان به انجمن، فقط به احیای نام انجمن ولی‌عصر)عجه الله تعالی فرجه الشریف) در قالب انجمن اسلامی دانش‌آموزی بسنده و دوباره فعالیت خودجوش و مردمی این انجمن را آغاز می‌کنند.
پس از مدتی مسئولان دولتی تصميم مي‌گيرند انجمن را تحت نظر خود در‌آورند. پیش‌زمینه‌های این کار را فراهم و تمام انجمن‌های دانش‌آموزی را به تهران وصل می‌کنند. انجمن ولی‌عصر)عجه الله تعالی فرجه الشریف) مقاومت می‌کند؛ اما سرانجام مُهر پایان و تعطیلی کامل بر کارنامة انجمن اسلامی ولی‌عصر)عجه الله تعالی فرجه الشریف) ثبت می‌شود.
صفحات پیشِ روی شما در این شمارة نشریه اعتصام، بخش کوچکی از سرگذشت این انجمن را بررسی کرده است.
 پي‌نوشت:
1. جعفريان، رسول؛  سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران؛ تهران: خانه كتاب (1387)؛ ص345.

 

از کجا شروع شد؟

 

بعد از فروپاشي حکومت پوشالي رضاخان و جنگ جهاني دوم، آزادي نسبي در جامعه پيدا شد که در سایة آن حرکت اسلامی صورت گرفت. ویژگی این حرکت آن بود که به صورت مستقیم تحت نظر روحانیون نبودند. اعضای این حرکت‌ها با آنکه از روحانیون بهره می‌بردند؛ به طور کامل متکی به روحانیون نبودند. رضاخان با محدود کردن و درواقع نابودی فعالیت حوزه‌های علمیه، زمینة رشد انجمن‌های مذهبی را نیز از بین برد. پس از رضاخان، نخستین جریان اسلامی به همت یک روحانی بزرگوار، به نام حاج سراج انصاری شکل گرفت، ایشان پایه‌گذار مجموعه‌ای به نام اتحاد مسلمین بود و همچنین نشریه‌ای به نام مسلمین منتشر می‌کرد. پس از چند سال، آیت‌الله کاشانی پا به عرصه گذاشتند. ایشان با توجه به شرایط روز، به طرف حوزه نیامد و به سمت روشنفکران رفت. ظاهراً امام دربارة ایشان فرمودند اگر آیت‌الله کاشانی به قم می‌آمد، قطعاً مرجع اعلم بود. ولی ایشان صلاح را در آن دیدند که وارد عرصة سیاست شود. کانون تبلیغات اسلامی، یکی دیگر از جریان‌های مذهبی بود که از گروه آقای انصاری منشعب شده بودند. رئیس آن آقای نورایی بود که ماهنامه‌ای به نام نور دانش و سالنامه‌ای نیز منتشر می‌کردند. مرحوم محمدتقی شریعتی نیز در مشهد با تأسیس کانون تبلیغات اسلامی، بنای یک انجمن اسلامی کامل را نهادند. به مرور زمان این انجمن‌ها گسترش یافت؛ به ویژه در شهرهایی که زمینة مذهبی بیشتری وجود داشت.
شهيد بهشتي مشابه یکی از این انجمن‌ها را در قم، در مسجدی به نام رضوی ایجاد کرد. ایشان نزدیک آن مسجد، مدرسة دین و دانش را در دست داشتند. در مسجد رضوی در روزهاي جمعه جلسات  هفتگی برگزار می‌کردند که اعضای آن را دانش‌آموزان برگزيدة خود و دبيرستان‌هاي ديگر و معلم‌هاي علاقه‌مند تشکیل می‌داد. هر بار نیز يک سخنران را دعوت مي‌کردند. ازجمله کساني که دعوت مي‌شد مرحوم حجت‌الاسلام علی دوانی بود. خود شهيد بهشتي هم آنجا صحبت مي‌کرد. شهيد بهشتي طبع آتشيني داشت و به علت سخنرانی انتقادی و تند علیه رژیم پهلوی، رژیم آنجا را تعطیل کرد. پس از چندی در اصفهان نیز جای مشابه آن درست شد. اغلب این انجمن‌ها، اسم‌های شبیه به یکدیگر داشتند؛ مانند کانون تبلیغات اسلامی.
حاج شيخ عباس‌علي اسلامي نیز که روحاني مبارزي بود و در نهضت ملي شدن نفت شرکت داشت، جامعة تعليمات اسلامي را بنيان گذاشت و با حمایت بازاریان متدین مدرسه‌هاي اسلامي را تأسیس کرد. در نقاط مختلف کشور یک عده از ايشان الگو گرفتند و کسانی مانند مرحوم روزبه و کرباسچيان مدرسة علوي و بعدها مدرسه رفاه را راه انداختند. درواقع به نوعی نهضت مدرسه‌سازي اسلامي به راه افتاد. بازرگان و دوستانش، مدرسة کمال را درست کردند. همة این مدارس مذهبي بود تا اينکه بازاري‌ها براي خود انجمن تشکيل دادند. در این زمان يک‌سري انجمن‌هاي سيار درست شد. اين انجمن‌هاي سيار قبل از مشروطه هم بود؛ البته به صورت هيئت‌هايي که الان هم در قم هست و کارشان قرائت قرآن بود و بيشتر جنبة صنفي داشت. اصناف هر کدام براي خودشان يک تجمعات هفتگي داشتند.
در قم هم بازاري‌ها شروع کردند به انجمن‌سازي. حجت‌الاسلام عابدي وقتي که انجمن شهيد بهشتي تعطيل شد، شروع به فعالیت کرد و هم‌زمان با او انجمن اسلامي قائميه را در بازار قم تأسیس کرد. اعضای این انجمن بيشتر بازاري بودند. ایشان انجمن اسلامي ديگری به نام عسکريه درست کرد. ما که آن زمان دانش‌آموز مدرسة دین و دانش بوديم، به فکر افتاديم يک انجمن اسلامي درست کنيم. من و آقای مهدي متوسل آراني که الان در قم تاجر فرش است و پسر آقاي شرافت که خياط بود و از خویشاوندان آقاي رفسنجاني است، به همراه آقای پورمحمدي تصمیم گرفتیم این کار را انجام دهیم. آقای پورمحمدی ما را نزد حجت‌الاسلام عابدی برد. آقاي پورمحمدي يک سال از ما کوچک‌تر بود. برادر بنده هم‌کلاس ایشان بود. آقای جواد لاریجانی‌ هم‌کلاس آقای پورمحمدی بود. در حقیقت سنگ بنای انجمن ولی‌عصر)عجه الله تعالی فرجه الشریف) این‌گونه گزارده شد.

 

 قیام فرهنگی با سلاح اندیشه

 

نگاهی به فعالیت‏های آموزشی ـ تربیتی انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)
محقق :محبوبه ابراهیمی
گوشة مسجد، عده‏ای نوجوان، گرد هم حلقه زده بودند و نگاه‏هایشان به کتاب‏های درسی‏شان بود. تعدادی دانش‏آموز بودند و بقیه، بچه‏هایی که به دلیل فوت پدر یا مسائل دیگر ترک تحصیل کرده بودند؛ اما می‌آمدند مسجد و کنار این دانش‏آموزان ضعیف می‏نشستند تا دانش‏آموزی که درسش قوی‏تر بود، آموزششان دهد. نگاه که می‏کردی می‏گفتی یک کلاس تقویتی است؛ اما اینها دانش‏آموزان انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) بودند. می‏خواستند جلسات و گردهمایی‏هایشان محدود در انجمن نباشد... .
مجاهدین خلق و گروه‏های چپ‏گرای افراطی، قدرت فرهنگی را به دست گرفته بودند و در تمام عرصه‏های فرهنگی، جولان می‏دادند. قفسة کتاب‏فروشی‏ها، سیاهی افکار چپی و مارکسیستی را تحمل می‏کردند و رنگ و بویی از کتب مذهبی در كار نبود. در این میان، جوانان انقلابی شهر قم، که خون در رگ‌هایشان به جوش آمده و احساس خطر، تمام وجودشان را به لرزه در آورده بود، قدم به عرصه نهادند؛ اما نه عرصة جهاد مسلحانه؛ بلکه قیام فرهنگی در جهت مقابله با یکه‌تازیِ عناصر غیرمذهبی. انجمنی تشکیل دادند و نامش را «انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)» نهادند. طلبه‏ای باعاطفه و متدین، که دلسوز جوانان و اسلام بود و قدرت بیان خوبي داشت، رهبر این گروه شد؛ مرحوم آیت‏الله حسن نوری همدانی. وعده‏شان شب‏های جمعه بود و جلسات عمومی که حدود صد و پنجاه نفر در آن شرکت می‏کردند كه غالباً از قشر دانشجو بودند و برنامه‏های عمومی اجرا مي‌كردند و این امر، حس رقابتی را میان دانش‏آموزان و دانشجویان ایجاد کرده بود. جلسه که شروع می‏شد، شعر یا مقاله‏ای قرائت می‏شد و کمی دربارة آن بحث و گفت‌وگو می‏کردند. بعد رهبر انجمن، مرحوم آیت‏الله نوری، سخنرانی می‏نمود. بحث‏هایشان متنوع بود. تفسیر قران می‏گفتند، نهج البلاغه را آموزش می‏دادند و مسائل اعتقادی را برای جوانان بازگو می‏کردند.
جلسة اصلی، بعد از پایان این جلسه و متفرق شدن شرکت‏کنندگان، مخفیانه و با حضور جوانان انقلابی برگزار می‏شد. جلسه که خصوصی می‏شد، دربارة مسائل جهان اسلام و مسائل بین‏المللی از جمله فلسطین، جنگ‏های اعراب و اسرائیل، فرایند به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر و سرهنگ معمر قذافی در لیبی، انقلاب‏های چین و کوبا و این‌گونه مسائل، بحث و گفت‌وگو می‏کردند. با وجود اين، اصلی‏ترین بحث، نحوة جلوگیری از گرایش جوانان به تفکرات مارکسیستی و هدایت آنها به ایدئولوژی اسلامی بود.
روزبه‌روز بر تعداد اعضای انجمن افزوده می‏شد. هر کس در رفت‌وآمدها و ارتباطاتش یا در میان اقوام، فردی را علاقه‌مند و مستعد می‏دید، با خود به جلسه می‏آورد و خوراک فکری و اهداف مطلوب مسئولان انجمن ولی‏عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) را در این جلسات دریافت می‏کردند؛ آن‌هم از طریق نیایش با آشنایی یا دستورهاي دینی. هدف اصلی این بود و به خوبی با آشنا كردن جوانان با ایدئولوژی اسلام، آنها را از گرایش به تفکرات مسمومی که در جامعه سایه افکنده بود، دور می‏ساختند. اما این هدف، بدون دسترسی به هیچ‏گونه وسیلة مدرن تبلیغاتی و با اطلاع‏رسانی گوش‌به‌گوش به خوبی اجرایی شد. ساواک، نمی‏توانست مبارزه‏ای علیه انجمن داشته باشد؛ چون جلسات عمومی، جلسات خصوصی را در بطن خود پنهان کرده بود و در آن هم هیچ مسئلة سیاسی‏ای بیان نمی‏شد که اعتراض ساواک را برانگیزد. این‌گونه، انجمن به طور غیرمستقیم هم جلسات مخفیانة خود را برگزار می‏نمود و هم به طور عمومی، جوانان را با ظاهر دین آشنا می‏کرد. جوان‏ها هم علاقه‌مند بودند و در جلسات شركت مي‌كردند. فضای جلسات، فضای موعظه و تبلیغ خشک نبود. مقاله‏های اعضا که قرائت می‏شد یک ابزار تبلیغی بود و بحث‏های دلنشین رهبر انجمن هم ابزاری دیگر. كساني که می‏آمدند، دل‌هایشان آمادة پذیرش این آموزش‏ها بود؛ چراکه تمام شرکت‏کننده‏ها یا مخالف رژیم شاه بودند یا لااقل موافق رژیم نبودند و از این رو مباحث را به گوش جان می‏شنیدند.
در اعیاد و جشن‏های بزرگ اسلامی، مسئولان انجمن، جشن‏های بزرگی ترتیب می‏دادند که جمعیت چند هزار نفری در آن شرکت می‏کردند. سرودهای بامضمون و زیبا و نمایشنامه‏هایی که به اجرا درمی‏آمد، مخاطبان را بیش از سایر برنامه‏ها جذب می‏کرد. مسابقه و جایزه هم از دیگر برنامه‏های جشن‏های عمومی بود.
رفته‌رفته، جلسات گسترش یافت و به تهران رسید. صبح جمعه در حسینیة ارشاد تهران جلسات برگزار می‏شد؛ البته جلسات مخفی و دور از چشم ساواک هم به تهران رسید. این جلسات مخفی و نیمه‌مخفی و علنی، نقش بزرگی در پیشبرد نهضت انقلاب ایفا کرد و افراد بسياري را با اسلام راستین آشنا نمود تا تشنة حکومت اسلامی شوند. افراد با حضور در این جلسات، اخبار ریز و درشت جامعه را به یکدیگر منتقل می‏کردند و در برهه‏ای که وسایل اطلاع‏رسانی مدرن وجود نداشت، این‌گونه پیام رهبر و انقلابش در پرتو آموزش‏های انجمن به گوش مردم می‏رسید.
با وجود شکل‏گیری جلسات در تهران، برنامه‏های قم همچنان ادامه داشت و متوقف نگردید. در همین زمان، جلسه‏ای بر ضد بهائیت تشکیل دادند تا به طور علنی جوانان را با این فرقه آشنا سازند. به این منظور از تهران سخنران دعوت نمودند تا بتواند به خوبی این مسئله را کالبدشکافی کند و به عمق جان جوانان نفوذ دهد تا از خطر گرفتار شدن در دام این فرقة ضاله در امان باشند.
جلسات، بیش از پیش گسترش یافت و عرصة تربیت جوانان انقلابی و آموزش‏های دینی به ایشان، به شهرهای دیگر هم کشیده شد. سفرهای تبلیغی در تابستان‏ها برگزار می‏شد و هیچ تفریحی در این سفرها وجود نداشت. هدف، فقط ادای وظیفه بود و وظیفه این‌گونه تعریف شده بود؛ برپایی جلسات نظیر قم در شهرهای دیگر. در سایر شهرها هم انجمن‏های اسلامی تشکیل شده بود و این ارتباط‏ها، راه رسیدن به هدف مطلوب را کوتاه‏تر می‏کرد. شهرهای همدان، اهواز و مشهد، از جمله شهرهایی بودند که مسئولان انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم برای سخنرانی به آنجا مي‌رفتند و به هدایت‏گری می‏پرداختند.
با وجود این قم پایگاه اصلی انجمن بود و نباید فعالیت‏هایش فقط به شب‌های جمعه محدود می‏شد. از این رو مسئولان انجمن به تکاپو افتادند تا پیوند اعضا در طول ایام هفته نیز برقرار باشد. با این هدف، شرکت تعاونی مصرف تأسیس کردند و با جمع‏آوری پول از اعضا، فروشگاهی برای عرضة پوشاک اجاره نمودند و این راهی شد برای پیوند اعضا؛ آن هم بدون ایجاد حساسیت برای ساواک.
در مسجد امام حسن(علیه السلام) نیز دانش‏آموزان گرد هم جمع مي‌شدند و کلاس‏های تقویتی برگزار می‏کردند؛ اما این کلاس‎ها بهانه‏ای بود تا ارتباطشان با یکدیگر بیشتر باشد. درس که تمام می‏شد، نماز جماعت ظهر و عصر را به امامت آیت‏الله حائری اقامه می‏کردند و از هم جدا می‏شدند. نظیر این جلسات در مدرسة خان و مسجد مسگرها در بازار نیز برگزار می‏شد و در آنجا نیز جماعت را به امامت آیت‏الله داماد (پسر محقق داماد) برپا مي‌كردند. این جلسات خارج از انجمن، کمک شایانی به برنامه‏های انجمن می‏نمود تا اهداف و آموزش‎های سیاسی و عبادی مطلوب خود را از این طریق ارائه نماید. حضور در نماز جماعت و محدود نبودن جلسات به شب جمعه از برنامه‌هاي اصلي انجمن بود؛ چراکه در آن سال‏ها، در قم تنها یک مرکز آموزشی مذهبی به صورت غیرکلاسیک وجود داشت و آن هم مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) بود و نباید فقط محدود به شب‏های جمعه می‏ماند.
پخش اعلامیه‏ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) نیز یکی دیگر از برنامه‏های اعضای انجمن بود که به خوبی در این مسیر همت گذاشتند. حتی رسالة حضرت امام(رحمة الله علیه) را نیز در کتابخانه‎ها و سایر مکان‏ها توزیع می‏کردند تا توجه مردم به سوی امام بیش از پیش باشد و هرگز از آن حضرت و هدف بزرگی که داشت، غافل نمانند.
در حاشیة این فعالیت‏ها، انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در فروردین 1348 ه.ش کتابی را با عنوان پیروزی در سایه شکست منتشر نمود که نقطة عطفی در فعالیت‏های این انجمن بود. این كتاب، شامل مقالاتی دربارة قیام افتخارآفرین امام حسین(علیه السلام) و پیروزی خون بر شمشیر بود که نقش ویژه‏ای در برانگیختن شور انقلابی مردم داشت.
به هر تقدیر، در طول سال‏های فعالیت این انجمن، مسئولان و متصدیان، تلاش ویژه‏ای نمودند تا از راه‌های مختلف به آموزش و تربیت دینی جوانان انقلابی بپردازند. جلسات علنی و مخفي سفرهای تبلیغی، برگزاری جشن در اعیاد بزرگ، پیوند برقرار کردن میان اعضا در طول هفته و نشر اعلامیه‏ها، نوار سخنرانی، رساله و افکار امام خمینی(رحمة الله علیه)، نقش ویژه‏ای در آشنایی مردم با اندیشه‏های اسلام و امام خمینی(رحمة الله علیه) و نیز سرنگونی رژیم داشت. تمام همت جوانان این انجمن، فعالیت‏های فرهنگی مبتنی بر مذهب بود و اگر چه فقط قصد جهاد فرهنگی داشتند، چه بسا اعضایی که در این مسیر، به درجة رفیع شهادت نائل آمدند؛ اعضای جوانی که در پرتو آموزش‏های انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، روحشان آسمانی شد و با آرمان‏های حضرت ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) پیوند خورد.

 

انجمن ولی‌عصر، بایدها و نبایدها

 

در زمان حکومت پهلوی، کشورمان ایران، مورد هجوم بی‌دینی و حملة احزابی دروغین، از جمله بهائیت واقع شده بود که استعمارگران از آنها حمايت مي‌كردند. در کتابخانه‌ها اغلب کتاب‌هاي مارکسیستی وجود داشت و جوانان را شبهات احاطه کرده بود. عده‌ای بر آن شدند که انجمنی دینی ـ اعتقادی تشکیل دهند تا با جذب جوانان، آنها را از مسائل دینی مطلع و در برابر هجوم شبهات واکسینه کنند.
کمی بعد، در زمان محمدرضا پهلوی، انجمن‌هایی تشکیل شد که از جملة آنها می‌توان انجمن حجتیه، سجادیه، نقویه، قائمیه و صادقیه را نام برد. انجمن ولی‌عصر از جملة این گروه‌ها بود که در دوران فعالیت خود، منشأ كارهاي مفيدي شد. علت بازدهی بالای این انجمن، فعالیت‌های مثبت و حساب شده‌اش بود. البته ناگفته نماند که از بعضی از فعالیت‌ها، نتیجة منفی حاصل می‌شد که در اين نوشته در صددیم به برخي تجربه‌های تلخ و شیرینی بپردازيم که اعضای آن گروه کسب کرده‌اند.
موارد و تجربه‌های مثبت انجمن
1. روابط اخلاقی بین اعضا، یکی از مؤثرترین روش‌های جذب هرچه بیشتر جوانان بود. اعضاي انجمن علاوه بر اینکه با یکدیگر دوست بودند، با جوانانی که وارد انجمن می‌شدند دوستانه برخورد می‌کردند و همین باعث می‌شد جوانی که برای اولین بار وارد انجمن شده، به دليل جو دوستانه‌اي كه بر آنجا حاكم بود، انجمن را رها نكند.
2. وجود انسان‌های فرهیخته از ديگر عوامل جذب جوانان به انجمن ولی‌عصر بود. والدین برای حفظ دین فرزند خود، باید آنها را در انجمنی عضو می‌کردند؛ از طرفی هم نمی‌توانستند به هر جایی اعتماد داشته باشند. در این انجمن حجت‌الاسلام حسن نوری همدانی حضور داشت که هم طلبة فاضلی بود و هم مردم او را شاگرد آیت‌الله مرعشی نجفی می‌دانستند. همین موضوع، اعتماد مردم را به این انجمن جلب کرده بود.
3. توجه به علایق و سلایق فردی. هر جوانی که قصد عضو شدن در انجمن را داشت، اگر به رشته‌ای مثلاً فوتبال علاقه‌مند بود؛ از میان اعضا، کسی که در فوتبال سررشته‌ای پیدا کرده بود، به سمتش می‌آمد و او را جذب می‌کرد.
4. اعضای انجمن سعی می‌کردند محصور و منحصر به جایی نباشند. هر کدام از ما کم و بیش به این قضیه رسیده‌ایم که محدود کردن فعالیت، باعث درجا زدن و پس از مدتی موجب کسالت و یکنواختی می‌شود. البته به نوع فعالیت هم بستگي دارد. به همین علت، اعضا در نماز جماعت‌های مساجد مختلف، شرکت و بعد از نماز نشستی برپا می‌کردند. اعضاي انجمن، جوانانی باهوش و درسخوان بودند، لذا با کسانی که درسشان ضعیف بود کار می‌کردند تا وضعیت تحصیلی آن افراد هم بهبود پیدا کند. به همین وسیله عقايد دینی را بین مردم گسترش می‌دادند.
5. تشکیل انجمن مهدیه برای کودکان، قدم دیگری بود که هدف انجمن ولی‌عصر را بیش از پیش برآورده  می‌کرد. بعضی از اعضا، همراه با کودکان خود وارد انجمن می‌شدند. بی‌شک این کودکان تحمل این‌گونه جلسات را نداشتند و حوصله‌شان سر می‌رفت؛ حتی گاهی ممکن بود نظم جلسه را بر هم زنند. لذا تصمیم گرفته شد انجمنی دیگر برای کودکان تشکیل شود تا هم نظم مجلس خودشان بر هم نخورد و هم حوصلة کودکان سر نرود. مهم‌تر از همه آنکه بذر اعتقادات دینی را در دل آنها بکارند تا سریع‌تر و راحت‌تر به نتیجه برسند.
6. برگزاری جلسات متعدد سخنرانی، این کار باعث مي‌شد جوانان هم از لحاظ اعتقادی و هم از لحاظ سیاسی، بيشتر به ریسمان الهی چنگ بزنند و در مسائل سیاسی روز بتوانند حق را از باطل جدا کنند. مسائل سیاسی، شوری در دل جوانان ایجاد و آنها را در فعالیت‌هایشان راسخ‌تر می‌کرد. البته ناگفته نماند که فقط سخنرانی‌های اعتقادی، علنی برگزار می‌شد و بررسی مسائل سیاسی، در پس پرده و کاملاً مخفیانه بود.
7. تعصب و غیرت نسبت به دین. فعالیت بهائیان و گروه‌های مارکسیستی باعث شده بود فعالیت اعضاي انجمن دوچندان شود تا بتوانند بر هجمة مارکسیست‌ها و مشوش شدن ذهن جوانان مسلمان غلبه کنند.
8. برپایی جشن برای اهل‌بیت و انتشار اعلامیه‌های انقلابی، از جمله فعالیت‌های دیگر انجمن بود. جوانان انجمن برای آنکه آموخته‌های دینی و سیاسی خود را به صورت عملی اجرا کنند، برای سالروز میلاد امام عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) جشن مفصلی می‌گرفتند. در یک‌سال پنج هزار نفر در آن شرکت کرده بودند. از فعالیت‌های سیاسی هم می‌توان به انتشار اعلامیه و انفجار کیوسک پلیس اشاره كرد.
این موارد باعث شد تا انجمن ولی‌عصر در فعالیت‌های خود، هم موفق عمل کند و هم تجربة خوبی را برای خود و آیندگان کسب كند. اما ضعف‌هایی هم هر چند ریز در این انجمن دیده می‌شد که به بعضي از آنها می‌پردازیم.
1. انحلال انجمن‌های کوچک یکی از مهم‌ترین مسائلی بود که باعث عقبگرد انجمن شد. وقتی انجمن‌هایی به وجود آمدند که اعضای آن فعال بودند، سرگروه‌ها به این فکر افتادند که این انجمن‌های کوچک را در هم ادغام کنند تا یک انجمن بزرگ را تشکیل دهند و اهدافشان یکی شود که سرگروه‌ها بتوانند نیروی خود را متمرکز کنند و بازدهی بیشتری داشته باشند غافل از اینکه در صورت ادغام، نشست‌های دوستانة منتفی و با زیاد شدن اعضای انجمن، توجه به آنها کمتر می‌شد. از طرفی، چون جلسات در یک مکان تشکیل می‌شد، به علت دوري مسافت، پس از چندي فقط سرگروه‌ها در جلسات شركت مي‌كردند.
2. حق وتو و ولایتی که بعضی‌ها بر دیگران پیدا كرده بودند. آقای دوانی در گزارشی گلایه می‌کند که اصلاً نمی‌شود با روحانیون، شورا تشکیل داد، چون برخی از آنها فکر می‌کنند که بر دیگران حق وتو و ولایت دارند. در انجمن ولی‌عصر که ما جزو شورای آن بودیم آقای نوری همیشه فکر می‌کرد که بر ما ولایت دارد. دربارة یک مسئله‌ای همگی به یک نظر می‌رسیدیم. اما آقای نوری با گفتن یک نه، کل نظر شورا را خراب می‌کرد و اگر هم او را راضی می‌کردیم، در عمل کار خودش را انجام می‌داد.
3. همراه نبودن بعضی از رهبران و سخنوران انجمن با اعضا، باعث کمرنگ شدن فعالیت گروه می‌شد. بعضی از رهبران گروه را تشکیل داده بودند و جوانان را تا حدی از لحاظ علمی بالا برده بودند، اما توانایی آن را نداشتند که آنها را بیش از این رو به جلو بکشانند؛ لذا جوانان در آن انجمن پيشرفتي نداشتند و در نتیجه حضورشان روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شد.
4. حاشیه رفتن و دور شدن از هدف اصلی. آقای دوانی در خاطرات خود می‌گوید در راستای فعالیت‌های خود فروشگاه تعاونی تأسيس كرديم؛ آن هم با پول‌هایی که خودمان جمع کرده بودیم؛ اما پس از مدتی ورشکست شد. علت هم عدم رعایت اصل مشتری‌مداری بود که اثرش کم و بیش در انجمن نمایان شد. با نگاهی اجمالی بر فعالیت‌های انجمن و ارزیابی نقاط مثبت و منفی آن، می‌توان امیدوار بود که در آینده‌ای نه چندان دور، شاهد تأسیس و فعالیت انجمن‌هایی با اهداف متعالی باشیم.

 

نمادهای پویا، نهادهای پایا

 

 چرا فعالیت های انجمنی دچار افول است؟
حسین عمید
عضو فعال انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در پس از انقلاب
اول: در دهه های چهل و پنجاه شمسی، به علت به وجود آمدن وضعيت جدیدی که به نزدیکی قشر حوزوی و دانشگاهی انجامید، محفل های فکری متعدد و به تبع آن، نشریات مذهبی گوناگون به جامعه آن زمان پا نهادند که در سال های بعد، بخش عمدة سازماندهی حرکت های انقلابی توسط این جمعیت ها سامان گرفت. فراوان مشاهده می شد افراد دانشگاهی ای که حتی در خارج از کشور تحصیل كرده بودند، به جهت گرایش‌هاي شخصی و عمدتاً خانوادگی، قلمروهای دینی را اختیار می کردند و به جهت نفوذ خود در دانشگاه، به عنوان سخنران به این محافل دعوت می شدند و در بسیاری از نشست ها که عنوان «انجمن اسلامی» را به خود گرفته بود، صحبت می کردند. این نشست ها البته بیشتر در تهران، قم، مشهد و اصفهان شکل می گرفت و انجمن ها عمدتاً با یک روحانی مرتبط بودند. چون به واسطة نفوذ مرحوم آیت‌الله بروجردی و حرکت های بعد از خرداد 42، به تأثیرگذاری روحانیون پی برده بودند. اما جوّ سیاسی و امنیتی آن دوران، مانع از آن می شد که مرتبطان انجمن ها این جرئت را به خود بدهند که به صورت علني با روحانیون در ارتباط باشند. سالیانی از تأسیس ساواک گذشته و این سازمان توانسته بود سطحی از ارعاب عمومی را در میان جامعه به وجود بیاورد و اکثر روحانیون سرشناسی که بعدها به مجموعه حاکمیتی انقلابیون پیوستند، حداقل یک بار طعم ساواک را چشیده بودند. از طرف دیگر تا حدودی مدرنیته به جامعه شهری وارد شده و طبیعی بود که دانشگاهیان در انتخاب روحانیون، وسواس بیشتری به خرج بدهند.
بسیاری از روحانیون هم، استفاده از این افراد را با دشواری های آن زمان به صلاح می دیدند و تا مدتی از رویکردهای روشنفکری آنان چشم پوشی می کردند. نمونة آن موافقت مرحوم طالقانی و محمدتقی جعفری با سخنرانی فخرالدین حجازی در حسینیه ارشاد بود؛ علی‌رغم یادداشت های او در روزنامة خراسان و هیرمند. یا دعوت شهید مطهری از مرحوم شریعتی برای سخنرانی در حسینیه ارشاد با اینکه ممکن بود مدتی بعد از تصمیم خود پشیمان شود.
حرکت های فرهنگی جدید که از دل انجمن های اسلامی و کانون دینی پدید آمد، سرآغازی برای تشکیل مجامعی چون حسینیه ارشاد بود. اين حرکت ها طبعاً براي ايجاد وحدت، بين روشنفکران دینی با برخی از روحانیون مقیم تهران شکل گرفته بود. این اتحاد، البته مدت ها برقرار بود؛ ولی به جهت تعارض مبانی و دیدگاه ها، در سال های نزدیک به انقلاب و پس از آن دچار چندپارگی شد. انجمن های اسلامی دانشگاهی که قبل از انقلاب عمدتاً خارج از دانشگاه و مخفیانه فعالیت می کردند، با تغییر رویکرد و گرايش به افكار مارکسیستی، از روحانیون فاصله گرفتند. نهضت آزادی نیز که تشکلش را مدیون حسینیه ارشاد بود، فاصله اش را با مرحوم طالقانی بیشتر کرد و پس از فوت ایشان، عملاً حرکت خود را بدون حضور روحانیون ادامه داد.
انجمن های اسلامی، در طول دهة چهل و پنجاه یکسره به فعالیت خود ادامه دادند. در این میان انجمن اسلامی مهندسان و پزشکان با برقراری جلسات مذهبی گسترده، زمینة پدید آمدن برخی از آثار دینی مهم را فراهم کردند که یکی از آنها، کتاب مسئله حجاب مرحوم مطهری بود که نتیجه سخنرانی های ایشان در انجمن اسلامی بود.

دوم: سالیانی پیش که به دیدار مرحوم شیخ حسن نوری همدانی رفته بودم، از کیفیت تشکیلاتی انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) پرسیدم. این انجمن در سال های پایانی دهة چهل با حضور جمعی از نوجوانان و دانش آموزان دبیرستانی در قم تشکیل شده بود. محوریت مذهبی انجمن، خود مرحوم شیخ حسن نوری همدانی بود؛ اما چنان‌که از گفته های محمد رجبی دوانی ـ که مهم ترین عنصر تشکیلاتی انجمن بود ـ برمی آید، اعضای انجمن از اینکه زیر چتر حمایتی یک روحانی قرار بگیرند، پرهیز داشتند؛ چراکه می پنداشتند در پاره ای اوقات، روحانیون ـ که اغلب سنّی از آنها گذشته بود ـ در برابر رفتارهای سیاسی و گاه مسلحانة آنان مقاومت نشان می دهند و آنها را از رویارویی های سیاسی صرف، برحذر مي‌دارند.
مرحوم نوری همدانی نیز به همین نکته اشاره نموده، نقل می کرد: اکثر اعضای انجمن از آنجایی که جوان بودند، تمایل داشتند به سرعت وارد فعالیت سیاسی و مسلحانه بشوند و اعتباری برای خود دست و پا کنند. من آنها را از این کار پرهیز می دادم و اعتقاد داشتم ابتدا باید تشکل فراگیر شود و سازماندهی متعارفی پیدا کند، بعد وارد فعالیت های سیاسی بشود؛ و الا همة اعضاي انجمن را مانند حزب ملل اسلامی یک‌شبه می گیرند و اثری از آن باقی نمی ماند.
ماجرای حزب ملل از این قرار بود که سیدکاظم بجنوردی که در اوایل بیست سالگی از نجف به ایران آمده بود، به فکر تأسیس حزبی برای مبارزه با نظام شاهنشاهی افتاد. پس از سازماندهی اولیه و راه اندازی نشریه خلق در بهمن 43، تصمیم گرفتند مبارزة مسلحانه را در پيش بگيرند. اما فقط دو روز پس از جلسه ای که به واسطة سازماندهی جدید تشکیل شده بود، همة اعضاي آن، كه حدود هشتاد نفر بودند، دستگیر شدند و سال ها در زندان ماندند.

سوم: آنچه در تشکیل انجمن های اسلامی و سیر فعالیت آن مورد توجه است، شكل‌گيري مفهوم «نهاد» برای تثبيت حرکت های فکری است. در ابتدای فعالیت های تشکیلاتی، توسل صرف به نمادها، به شعار می انجامد. سال‌هاست كه به تقابل بین نماد و نهاد مبتلا شده ایم. قبل از جنگ واترلو، بین ولینگتون فرمانده انگلیسی ها و ناپلئون فرمانده فرانسوی ها، رجزخوانی بود. ولینگتون می گفت: ما انگلیسی ها برای شرف می جنگیم و شما فرانسوی ها برای پول. ناپلئون پاسخ داد: دریاسالار! درست می گویید، هرکس برای آن چیزی می جنگد که ندارد. نهاد شرف در ما شکل گرفته، پس با شعار آن نمی جنگیم.
اگر به شهری وارد شوید و ببینید که سراسر آن علیه سیگار تبلیغ شده، به این فکر نمی کنید که چقدر شهر سالمی است، به این فکر می کنید که این شهر چقدر سیگاری دارد. فعالیت های فکری و انجمنی هم همین‌گونه است. اگر دانشجویان و مخاطبان دغدغه داشته باشند، خودبه‌خود نهاد فکری شکل می گیرد و دامنه دار می شود؛ اما آنگاه که به برنامه ها و سخنرانی های رسمی و شعاری بسنده شود، کانون های دینی و انجمن های اسلامی از هم می پاشد؛ مسئله‌ای که بعد از فعالیت های چند دهه ای این انجمن ها، متأسفانه در حال روی دادن است.

 

آب در کوزه و ما...

محقق : حسین فروغی


شهر را قحطی شدیدی فراگرفته بود. فرياد حزن و اندوه از همه جا به گوش می‌رسید. مردم شهر با هرچه که به دستشان می‌رسيد، گرسنگي خود را برطرف می‌کردند. ثروتمندی از اهالی شهر، دو قرص نان را که معلوم نبود از کجا به دست آورده، زیر لباسش پنهان کرده بود. و به سرعت می‌رفت تا در خلوتی دور از چشم مردم، خودش را سیر کند. می‌خواست وارد خانه شود که همسایه‌اش را دید. مرد همسایه افتان و خیزان خودش را تا میان کوچه کشاند و تا نگاهش به ثروتمند افتاد و آنچه در زیر جامه‌اش پنهان کرده بود، دانست که هنوز امیدی برای زنده ماندن هست. بنا را بر گریه گذاشت و غصه‌اش را فریاد زد. مرد ثروتمند کنار همسایة گرسنه نشست و هم‌ناله با او شروع به گریستن کرد. گرسنه پرسید: چه در زیر جامه داری؟ مرد ثروتمند گریه‌کنان پاسخ داد: دو قرص نان. گرسنه با اندک رمقی که در بدن داشت، نالان و متعجب گفت: پس قرصی به من بده که اگر تعلل کنی مرگم از راه می‌رسد. مرد ثروتمند گریه‌کنان و  بر سر و روزنان پاسخ داد: اگر بخواهی تا صبح  برایت گریه می‌کنم، اما حرفی از نان به میان نیاور!
از طرف سپاه تماس گرفته است. می‌گوید غرضش از مزاحمت این بوده است که می‌خواسته مطلع باشد امشب جلسة هم‌اندیشی با حضور فلانی و فلانی از بزرگان و پیشکسوتان کارهای تربیتی است. گوشی را که قطع می‌کنم، می‌دانم که نمی‌روم؛ چراکه هزار قِسم از این جلسه‌ها با حضور و بی‌حضور من برگزار شده و نتیجة همة آنها یکسان بوده است. اما باز حس کنجکاوی سراغم می‌آید و با خودم می‌گویم: این بار با دفعات قبل فرق دارد که وقتی دعوتت می‌کردند و با هزار سلام و صلوات می‌رسیدی به محل برگزاری جلسه، تازه دستت می‌آمد که اصلاً این مکان بعد از ظهرها تعطیل است. این بار پیشکسوتند و حتماً حرف‌هایی برای شنیدن دارند.
میان صحبت‌های یکی از سخنرانان که نگین حلقة جمع است و همه روی زمین دور او حلقه زده‌اند، وارد جلسه می‌شوم. همین‌طور که پذیرایی می‌شوم، به حرف‌های سخنران گوش می‌دهم. سخن از بررسی راهکارهای تربیتی جوان و نوجوان است که سخن می‌رسد به اینجا: «شما فکر می‌کنید کار تربیتی خیلی سخت است. در حالی که اشتباه می‌کنید. از میان مسجدی‌ها سه یا چهار نفر از آدم‌های خوب را پیدا کنید و اجازه دهید با جوان‌ها برنامه داشته باشند. کار فرهنگی خیلی ساده و راحت است، اگر ما سختش نکنیم...». هاج و واج مانده‌ام. تکه‌های کیک توی گلویم به زور آب میوه پایین می‌رود. باور نمی‌کنم جناب پیشکسوت دارد دربارة کار فرهنگی و تربیتی سخن می‌راند و مسیری را ترسیم می‌کند که در حرف‌هایش غایت و هدف آن را انسان کامل شدن می‌داند. آن‌قدر ناراحت می‌شوم که از جلسه می‌زنم بیرون تا هوای آزاد اندکی از دردهایم را فرونشاند.
راستی که آن حکایت منقول در متون کهن و این حکایت‌های هر روزة روزگار ما چقدر به هم می‌آید. داستان از این قرار است که قرار می‌شود بر اساس فرمایش‌هاي مقام معظم رهبری، پایگاه‌های بسیج از آن حالت سابق، تغییر شكل دهند و به ساختار فرهنگی جدیدی دست پيدا كنند. اما در این میان، مثل بسیاری از موارد دیگر، ابتدا و پیش از هر چیز جنبة تبلیغاتی و رسانه‌ایی کار به نحو احسن برنامه‌ریزی می‌شود و باز مثل دستورهای فرهنگی دیگر رهبری، در پیچ  و خم اداری شدن و بروکراسی‌های ناعاقلانه گم می‌شود. به زبان بی‌زبانی، از همه‌شان می‌شنوی که به فرمانده‌ایی که در طول این سال‌ها بارها و بارها ضرورت برنامه‌ریزی در امر فرهنگ را فریاد زده، محترمانه می‌گویند: هر چقدر بخواهی تبلیغ می‌کنیم و از این طرح و تحولات مثبتی که به دنبال دارد سخن می‌گوییم، اما حرفی از برنامه‌ریزی به میان نیاور! باورش سخت است که در همان جلسة کذایی که ذکر خیرش بود، کاغذی در قطع آ4 درآوردند و گفتند: این طرحِ طرحی است که قرار است با عنوان صالحین در پایگاه‌های بسیج سرار کشور برگزار شود.
این چند خط را بهانه کردم تا بگویم راستی اگر حافظة تاریخی ما ضعیف نبود و می‌خواستیم قبل از اقدام بدانیم و بفهمیم و قبل از رفتن از مقصدمان آگاه باشیم و راه صدبار رفته را دوباره نرویم، کافی بود تا رصد کنیم برنامه‌ها و موقعیت‌هایی را که در طول این سال‌ها پیش آمده است و بشنویم حرف آنهایی را که در سال‌های دورتر از ما دست به این کارها زده‌اند و با چشم‌پوشی از برخی نقص‌ها و با در نظر گرفتن کمبودها و فراوانی موانعی که بر سر راهشان بوده است، توانسته‌اند موفقیت چشمگیری را به دست آورند. مثلاً کافی بود اعضاي کانون‌های اسلامی به خصوص کانون‌های موفق و تأثیرگذار در زمان و مکان خودشان را به بهانه‌ایی دور هم جمع کنیم و سؤال‌های مشترکی از نوع جذب به کانون گرفته تا برنامه‌ها، ویژگی‌ها، تأثیرات، قوّت‌ها و ضعف‌هایی که در طول فعالیتشان با آن مواجه بوده‌اند و پیشنهادشان برای جوان امروز را از آنها بپرسیم. آن وقت می‌دیدیم که پاسخ‌های ایشان چه گره‌های کوری را از ما می‌گشود. گره‌هایی که حالا با دندان به جانش افتاده‌ایم و خیال می‌کنیم با زور و فشار، گشودنی است. آن وقت خواهیم فهمید که کار فرهنگی و به خصوص تربیتی چه راه دشوار و صعبی است و بعد که این را دانستیم، به جای سهل نشان دادن راه و هموار دیدن این مسیر، در اندیشة راه‌حلی عاقلانه برای آن برمی‌آمدیم. این حرف‌ها را بر سبیل شعار نمی‌گویم که پس از حضور در چند فقره مصاحبه با بعضی از اعضاي کانون مکتب ولی‌عصر به آن باور پیدا کردم. چند جوان در سال‌های پیش از انقلاب و در کوران كمبود امکانات و منابع، دست به کاری زده‌اند که زایندگی و باروری آن را اکنون و پس از نیم‌قرن نيز می‌توان عيناً تماشا كرد. آدم‌هایی که حالا هر کدام در گوشه‌ایی از این مملکت اهل هنری شده‌اند و سنگی از سر راه حرکت عظیم و شکوهمند انقلاب برمی‌دارند. وقتی سخن از کانون به میان می‌آید، يقيناً حرف‌هایشان در دو نکته خلاصه می‌شود. یکی اینکه رشد و بالندگی امروز خود را مدیون برنامه‌های مکتب هستند و دیگر اینکه راه برون‌رفت از مشکلات امروز را در زنده کردن آن نوع تعامل‌ها و برخوردها می‌دانند. شاید این فرصت کوتاه بیهوده نباشد تا مسئولانی که آن راه عزیز و عظیم را امروز ادامه می‌دهند، اندکی در رفتن تأمل کنند و راه را از چاه بازشناسند و بدانند که هرچه را هست باید همین‌جا و در همین گنجینه‌ها جست‌وجو کرد که آب در کوزه است و گرد جهان گردیدن موجب پشیمانی.

 

 

 

تعطیلی یک انجمن مبارز و متلاطم

 

چه کسی ناقوس پایان را نواخت

 

محقق: حسن طاهری          

 

دیوژن حکیم یونانی، مردی ساده‏زیست، دانا، صریح‌الهجه و البته بسیار شجاع بود. او به جهت زبان تند و تیز و انتقادهای پرنیش و طعنه‏اش به سرداران و سناتورهای بزرگ، از شهر آتن اخراج و تبعید شد. به هنگام خروج از شهر، یکی از شهروندان آتن با پوزخند او را صدا کرد و گفت: «دیدی سرانجام همشهریانت تو را از شهر بیرون کردند».

 

او آرام تبسمی کرد و پاسخ داد: «من همشهریانم را در شهر جا گذاشتم!».

 

شاید این حکایت بیش از آنکه نشان‌دهندة سرگذشت حکیم یونانی باشد، گویای راز سربسته و رمز سر به مُهری باشد از به تعطیلی کشیده شدن فعالیت‏های اثرگذار و بسیار مهم مردمی‏ترین تشکیلات نیروساز انقلاب در دو دهة گذشته؛ یعنی انجمن‏های اسلامی پیش از انقلاب.

 

دهة دوم و سوم انقلاب به نوعی دورة گذار از آخرین مرحله‏های سنت و ورود کامل به زمانه مدرنیته و پذیرش قواعد جدید زندگی مبتنی بر ماشینیسم و اومانیسم غربی در گسترة عمومی جامعة ایرانی بود. نه تنها تعطیلی فعالیت‏های مردم‌نهاد، بلکه فراموشی و خاموشی بسیاری از هنجارها و ارزش‏هاي آیینی و میهنی و انقلابی را باید در این دو دهه جست.

 

هنجارها و ارزش‏های بومی و مردمی، درست به‌سان دیوژن حکیم، در قاعدة بازی جدید و ذائقة ساندویچی جامعه که به شدت غیربومی و غیرمنطبق با آن است و البته زبان و گفتمان آتشین و تندی نیز دارد، به هیچ‌وجه قابل هضم و ادراک نبوده و نیستند. در حقیقت، این هنجارها و ارزش‎‏‏ها بوده‏اند که ساکنان واحدهای متراکم شهری را در پس تمدن بتن و آهن و کامپوزیت تنها جا گذاشته‏اند. بررسی عدم همراهی جامعة دو دهة اخیر ایران اسلامی با این هنجارها و ارزش‏ها و عقب ماندن و دور افتادن بدنة عمومی از آنها، علت‌ اصلي همة کاستی‌های فرهنگی زمانة کنونی است.

 

«به‌راستی، چرا انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در دو مرحله از زیست با ارزش و مهم خود، به سرنوشت محتوم دیگر هنجارها و ارزش‏ها در نسل‏کشی اندیشه قرن بیستم گرفتار شد؟»

 

برای پاسخ به این پرسش، بهترین گزینه، شاید بازخوانی مجدد خاطرات چند نفر از همراهان و پیشکسوتان آن انجمن باشد. نکات فهرست‏وار زیر از میان خاطره‏ها و لحظه‏های به یاد ماندنی شاهدان باقی‌مانده از این تشکیلات فعال و مؤثر طی سه دهة چهل تا شصت شمسی به دست آمده است.

 

پیش از انقلاب:

 

ـ اختلاف در نحوة ریاست انجمن اسلامی و برنامه‏ریزی غیرمتمرکز؛

 

ـ عدم ساختار و تشکیلات منسجم و برنامه‏دار با هدف‏گذاری بلندمدت؛

 

ـ عدم تفاهم اعضاي اصلی بر سر فعالیت فرهنگی یا نبرد مسلحانه؛

 

ـ عدم پاسخگویی ایدئولوگ‏های موجود در انجمن به مسائل روز و مورد پرسش اعضا؛

 

ـ تصور غلط و نادرست غیرانقلابی بودن هیئت رئیسه و مسئولان از سوی برخی اعضا؛

 

ـ تأثیرگذاری فضای پرشور و هیجانی و احساسی دانشگاه‏ها؛

 

ـ حفظ جمع به هر قیمتی، بدون ملاحظة نظر جمع از سوی مسئولان؛

 

ـ ظهور شخصیت‏های جذاب، انقلابی، به‌روز و پاسخگو به نسل جوان در محیط دانشگاه‏ها؛

 

ـ درگیری‏های بی‏مورد و اختلاف نظر بر سر موضوعات حاشیه‏ای مثل شریعتی؛

 

ـ تعطیلی فعالیت خرد و کوچک محلی و یک‌دست کردن برنامه‏ها با هدف وحدت رویه؛

 

ـ بی‏انگیزه شدن ساکنان محله‏ها و کوچه‏ها برای حضور در محافل محلی خود با از بین رفتن نام و نشان‏های محلی؛

 

ـ شرکت ندادن و عدم تلفیق مبارزه با معرفت‌افزایی.

 

پس از انقلاب:

 

ـ تصور غلط و اشتباه تمام شدن مبارزه با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت؛

 

ـ فراموشی روحیة تکلیف‏گرایی و توجه به نتیجه و دستاورد؛

 

ـ خودخواهی و جایگزینی آن به‌جای خداخواهی؛

 

ـ عدم خلاقیت در برنامه‏های خودجوش مردمی و کلیشه‏ای شدن آنها؛

 

ـ بی‏توجهی به قشر نوجوان و نونهال در کلیة برنامه‏ریزی‏های فرهنگی؛

 

ـ رویکرد غالب اعضا به فعالیت‏های صرفاً هیئتی و احساسی و دور شدن از فعالیت‏های تشکیلاتی؛

 

ـ جذب نخبگان و فعالان از طبقات مرفه و فرادست و بالاشهر و فراموشی و کم‌رنگ شدن نقش توده‏های فرودست و مستضعف و پایین شهر؛

 

ـ فروکش کردن زایندگی و جذب و پرورش نیروهای جوان در انجمن؛

 

ـ بسنده کردن به تجربه‏های سنتی و مدیریت بزرگ‏سالان و افزایش سن مدیریت از زیر بیست سال به بالای چهل سال؛

 

ـ کم‌رنگ شدن انگیزة الهی و احساس مسئولیت و تبدیل آن به روحیة حفظ جایگاه و تصاحب منصب به هر نحو ممكن؛

 

ـ بسنده کردن به نیروهای تحصیل‌کردة دانشگاهی یا حوزوی و دیده نشدن طبقات عمومی در برنامه‏ریزی‏های فرهنگی؛

 

ـ تعطیلی فعاليت‌هاي علمی و مطالعة آثار مکتوب در میان اعضا و پرداختن به مسائل صرفاً اجرایی؛

 

ـ عدم ترسیم خاکریزهای جدید مبارزه در حوزه فرهنگ و اجتماع از سوی ایدئولوگ‌ها و عقبه‌های تئوریک اسلامی؛

 

ـ دولتی شدن فعالیت‏ها و بخشنامه‏ای شدن جزئی‏ترین برنامه‏ها پس از انقلاب؛

 

ـ تکیه والدین به حکومت و دولت و از بین رفتن حمایت مادی و معنوی نامحسوس و بسیار مهم آنها از این نهاد مردمی؛

 

آنچه در سطور بالا ذکر شد، مجموعه‏ای از عوامل و عللی است که در دو برهه از فعالیت انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم، چه در پیش و چه در پس از انقلاب، به تعطیلی کامل و نواخته شدن ناقوس پایان فعالیت آن منجر شد.

 

در میان همة این عوامل، مهم‌ترین عاملی که تیر خلاص را بر پیکر آن نواخت، تصور غلط و نادرست پایان مبارزه چه در زمان پیروزی انقلاب و چه در زمان پذیرش قطعنامه و دوران توسعه بود. تصوری که با لبة دیگری همچون خودخواهی و دنیاطلبی و کاهلی و رفاه‌زدگی، همة ریسمان‏های محکم و ریشه‏های ارزشمند آن تشکیلات را قطع کرد.

 

انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم، نقش خاطره‏ای ماندگار است که گواه روشنی و رخشندگی آن، صدها نیروی متعهد و مدیر ارزشمند نظام اسلامی است. او مانده است، و این جامعة مدرنیتة کنونی است که هنوز که هنوز است نیازمند چون اویی است؛ اما نباید از نظر دور داشت تا زمانی که فرهنگ راحتی و رفاه، جایگزین جهاد و مبارزه است، سخن گفتن از چنین نسخه‏هایی برای پیکرة بیمار فرهنگ امروزین، به لطیفه‏ای می‏ماند برای خنده و شادی؛ جز آنکه مبارزان این عرصه، به اندازة مهاتما گاندی به قاعدة مبارزه پای‌بند بمانند.

 

گاندی می‏گوید: «مبارز، عاشق مرگ است؛ نه مرگ در بستر بیماری، بلکه مرگی که در میدان مبارزه سر می‏رسد. مرگ همیشه خجسته و مبارک است؛ اما برای مبارزي که برای آرمان حقیقی خود می‏میرد، خجستگی آن دو چندان است.»

 

گاندی، اصالت ادراک روحیه مبارزه و لذت و حلاوت آن را توصیه کرده است تا انسان مبارز، پایان عمر را با مرگی شیرین بپذیرد. اما در فرهنگ شیعی، نه تنها چنین مرگی پایان نیست که زنده‏ترین روزهای زندگی یک انسان مسلمان ترسیم شده‏ است. سید شهیدان اهل قلم، سیدمرتضی آوینی یک جرعه از این گوارایی را به واژگان سپرده است: «می‏دانید! زنده‏ترین روزهای زندگی یک مرد، آن روزهایی است که در مبارزه می‏گذراند و زندگی در تقابل با مرگ خود را نشان می‏دهد».

 

 

 پله پله گمنامی و مبارزه


اوقات خوش یک فعال انجمن اسلامی
علی اصغر کاویانی
انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در دورة دوم خود و پس از انقلاب، در حکم مرکز و حلقة اتصال انجمن‌های اسلامی دبیرستان‌های قم بود. شاید بتوان ضرورت وجود انجمن‌های اسلامی را با رشد و توسعة فعالیت گروه‌های انحرافی، همچون منافقین که با عنوان مجاهدین فعالیت می‌کردند، مرتبط دانست. انجمن در مدارس و به تبع آن انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، یک مرکز دینی و اعتقادی، بر پایة قبول و التزام به اصول و فروع دین و ارزش‌های انقلاب بود و هر عضوی خود را نسبت موارد یادشده، متعهد می‌دانست. از وجوه مثبت اين انجمن، مي‌توان به موارد زير اشاره كرد.
1. هر عضو انجمن بر اساس معیار مورد قبول، باید در محیط آموزشی یا حتی در محل زندگی، فردی خوشنام باشد؛ چه در مسائل دینی، سیاسی، اجتماعی و چه در زمینة درسی.
2. هر عضو انجمن از بدو ورود جهت ثبت‌نام، دارای پرونده یا شناسنامه عضویت بود. سپس طی فرایندی، از او تحقیق نسبتاً مفصلی در محیط مدرسه و محل زندگی به عمل می‌آمد. به مرور زمان، در صورت فعالیت اثربخش و ثابت بودن شرایط عضویت، ضمن ثبت‌یافته‌ها دربارة عضو در پرونده، نامبرده می‌توانست به مدارج بالاتر ارتقا یابد. در سیستم جذب، توجه زیادی بر رشد درسی و رتبة کلاسی اعضاي مدرسه بود؛ هرچند دانش‌آموزان ممتاز درسی کمتر به سراغ امور فوق‌برنامه می‌رفتند، ولی به گونه‌ای مدیریت می‌شد تا دانش‌آموزان مورد نظر به بهترین شیوه جذب و در امور درسی انجمن حضور داشته باشند.
3. انجمن با وضعيت و مسائل جامعه بیگانه نبود. از جمله مسائل آن روزگار، جنگ بود و می‌توان گفت تمام امور انجمن حول محور جنگ و انقلاب می‌گشت؛ از اجرای سرود گرفته تا اجرای نمایش و سایر فعالیت‌ها. حتی در جلسات گروهی و هفتگی، یاد شهدا و جنگ و خدمت به انقلاب و مردم، در رأس مسائل بود.
4. ارتباط با روحانیون فعال و کاردان و در خط ولایت، خصوصاً روحانیانی که در محل نزدیک به مدرسه زندگی می‌کردند. این ارتباط عامل مهمی جهت توجه و تمرکز آحاد جامعه نسبت به مدرسه و فعالیت‌های آن می‌شد؛ چراکه آن روحانی معتمد، رابط میان مدرسه و مبلّغ و معین اعضاي انجمن می‌شد. البته این امر به گونه‌ای انجام نمی‌شد که شائبة حضور افراد بیرون از مدرسه را در محیط درسی رقم بزند؛ بلکه این ارتباط درنهایت دقت و حساسیت مدیریت می‌شد.
5. ارتباط با مراکزی چون بسیج و خصوصاً بسیج مساجد؛ چه اینکه بسیاری از اعضاي انجمن، خود بسیجی بودند و بعضاً مراحل آموزش نظامی را سپری کرده و عازم جبهه‌های حق علیه باطل شده بودند.
6. ارتباط با خانوادة معظم شهدا، جانبازان، آزادگان و ایثارگران، از جمله موارد عملکرد مثبت و حیاتی انجمن محسوب می‌شد. چه زیبا و خالصانه بود مراسم بی‌ریای دعای کمیل، دعای توسل یا دعای ندبه در منازل این خانواده‌ها یا بر سر مزار شهیدان! زیباتر آنکه در این مراسم خالصانه، مسئولان و برخی مربیان و معلمان مدرسه نیز با دانش‌آموزان همراهی می‌کردند.
7. برقراری برخی جلسات انجمن در منزل اعضا كه بدین وسیله هم خانواده‌ها از دوستان فرزندشان مطلع می‌شدند و هم از فعالیت آنان آگاه مي‌شدند. گاهی ارتباط از این نیز فراتر می‌رفت و پدران با دوستان فرزندشان مرتبط می‌شدند و از اين طريق همواره می‌توانستند فرزندشان را کنترل نمایند. ضمن آنکه گاهی همین ارتباط باعث گشایش در کار برخی دانش‌آموزان یا اولیاء مدرسه می‌شد.
8. اغلب اعضاي انجمن را دانش‌آموزان درسخوان و خوشنام مدرسه تشکیل می‌دادند. از آنجایی که محیط کار انجمن کاملاً جدّی بود، به ندرت دیده می‌شد که عمل سخیف و زشتی از کسی سر بزند. شاید به همین دلیل اغلب مدیران، اعضاي انجمن را در اندازة یکی از اولیاء مدرسه می‌دانستند و معمولاً آنها را در امور مدرسه دخالت می‌دادند.
9. هر عضو، چه تازه‌وارد و چه قدیمی، باید در بخشی خاص فعالیت می‌کرد. از طرفی امور به گونه‌ای مدیریت می‌شد که هیچ‌کس یا کسانی در کار دیگری دخالت نمی‌کرد؛ البته در جلسات مسئولان کمیته‌ها، مشکلات و نظرها مطرح می‌شد؛ اما همان‌گونه که گفته شد، کمتر پیش می‌آمد دخالتی صورت بگيرد. از طرفی اعضا چنان سرگرم وظیفة خود بودند که فرصت پرداختن یا دخالت در کار دیگران را پیدا نمی‌کردند.
10. شرط ارتقا رتبه و درجه، فعالیت در انجمن بر اساس حسن انجام وظیفه، لیاقت و مدت زمان خدمت بود.
11. ارتباط اعضا با انجمن، اعضا با هم و مسئولان با اعضا، چنان صمیمانه، دلسوزانه و برادرانه بود که کسانی که سال‌ها قبل عضو انجمن بودند، خود را سهامدار و ذی‌نفع در امور انجمن دانسته، همچنان با انجمن مرتبط بودند؛ البته اینان تجربه‌های گرانی را به اعضاي جدید منتقل می‌کردند. جالب آنکه حضور پيشكسوتان با احترام همگان همراه بود؛ به گونه‌ای که همه آنها را باعث افتخار خود می‌دانستند.
12. هر انجمن با انجمن‌های سایر مدارس مرتبط بود؛ چه در مرکز و چه جدا از ضوابط مرکز. همچنین اعضاي انجمن در یک مدرسه با اعضاي سایر مدارس دوست بودند. آنها در جلسات مرکز با هم آشنا می‌شدند و پيوند رفاقت‌شان محکم می‌شد. البته باید گفت این ارتباط از چشم مسئولان انجمن مدارس دور نمی‌ماند و اگر اشکالی در کار بود، بدون چشم‌پوشی، تذکر داده می‌شد و جلوی مشکل از ابتدا گرفته می‌شد.
13. اهتمام بر آن بود تا هر مسئولی یک یا چند عضو مؤثر را جهت به دوش گرفتن پرچم مسئولیت انجمن مدرسه تربیت و آماده سازد. همچنین سعی می‌شد مسئول انجمن از بین اعضائی باشد که در سال چهارم دبیرستان نباشند؛ چون امور انجمن باعث نشود آن عضو از وظیفة اصلی‌اش که درس و راه یافتن به دانشگاه بود، باز بماند. این اعضا اگر چه در انجمن فعالیت می‌کردند، همه دوست داشتند که آنها در دانشگاه قبول شوند و باعث افتخار سایرین گردند.
14. داشتن بیلان کاری و دفتر گزارش مستند، ثبت اغلب فعالیت‌ها در تابلو و داشتن یک نشریة داخلی را می‌توان از جمله نكات مثبت انجمن در آن زمان  دانست؛ کاری که امروزه برخی تازه به ضرورت آن پی برده‌اند.

البته بی‌تدبیری برخی مسئولان رده‌بالای انجمن در مرکز که پرداختن به بازی‌هایی که بعضاً به رده‌های پایین‌تر نیز نفوذ می‌کرد، قداست کار را خدشه‌دار می‌ساخت و گاهی اوقات سبب مکدر شدن خاطر دوستان صمیمی و پاک می‌شد. همچنین بی‌تدبیری برخی مدیران مدارس را نیز باید به آن افزود که خواسته یا ناخواسته مانع‌تراشي مي‌كردند و همان مسئولان بی‌مسئولیت به علت حفظ سمت یا تبانی و سیاسی‌کاری‌شان، به این مشکل کاملاً بی‌توجه بودند.

 

انجمن‌های محلی در قم باید حفظ می‌شد

اوقات خوش یک فعال انجمن اسلامی
محقق : علی اصغر کاویانی
انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در دورة دوم خود و پس از انقلاب، در حکم مرکز و حلقة اتصال انجمن‌های اسلامی دبیرستان‌های قم بود. شاید بتوان ضرورت وجود انجمن‌های اسلامی را با رشد و توسعة فعالیت گروه‌های انحرافی، همچون منافقین که با عنوان مجاهدین فعالیت می‌کردند، مرتبط دانست. انجمن در مدارس و به تبع آن انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، یک مرکز دینی و اعتقادی، بر پایة قبول و التزام به اصول و فروع دین و ارزش‌های انقلاب بود و هر عضوی خود را نسبت موارد یادشده، متعهد می‌دانست. از وجوه مثبت اين انجمن، مي‌توان به موارد زير اشاره كرد.
1. هر عضو انجمن بر اساس معیار مورد قبول، باید در محیط آموزشی یا حتی در محل زندگی، فردی خوشنام باشد؛ چه در مسائل دینی، سیاسی، اجتماعی و چه در زمینة درسی.
2. هر عضو انجمن از بدو ورود جهت ثبت‌نام، دارای پرونده یا شناسنامه عضویت بود. سپس طی فرایندی، از او تحقیق نسبتاً مفصلی در محیط مدرسه و محل زندگی به عمل می‌آمد. به مرور زمان، در صورت فعالیت اثربخش و ثابت بودن شرایط عضویت، ضمن ثبت‌یافته‌ها دربارة عضو در پرونده، نامبرده می‌توانست به مدارج بالاتر ارتقا یابد. در سیستم جذب، توجه زیادی بر رشد درسی و رتبة کلاسی اعضاي مدرسه بود؛ هرچند دانش‌آموزان ممتاز درسی کمتر به سراغ امور فوق‌برنامه می‌رفتند، ولی به گونه‌ای مدیریت می‌شد تا دانش‌آموزان مورد نظر به بهترین شیوه جذب و در امور درسی انجمن حضور داشته باشند.
3. انجمن با وضعيت و مسائل جامعه بیگانه نبود. از جمله مسائل آن روزگار، جنگ بود و می‌توان گفت تمام امور انجمن حول محور جنگ و انقلاب می‌گشت؛ از اجرای سرود گرفته تا اجرای نمایش و سایر فعالیت‌ها. حتی در جلسات گروهی و هفتگی، یاد شهدا و جنگ و خدمت به انقلاب و مردم، در رأس مسائل بود.
4. ارتباط با روحانیون فعال و کاردان و در خط ولایت، خصوصاً روحانیانی که در محل نزدیک به مدرسه زندگی می‌کردند. این ارتباط عامل مهمی جهت توجه و تمرکز آحاد جامعه نسبت به مدرسه و فعالیت‌های آن می‌شد؛ چراکه آن روحانی معتمد، رابط میان مدرسه و مبلّغ و معین اعضاي انجمن می‌شد. البته این امر به گونه‌ای انجام نمی‌شد که شائبة حضور افراد بیرون از مدرسه را در محیط درسی رقم بزند؛ بلکه این ارتباط درنهایت دقت و حساسیت مدیریت می‌شد.
5. ارتباط با مراکزی چون بسیج و خصوصاً بسیج مساجد؛ چه اینکه بسیاری از اعضاي انجمن، خود بسیجی بودند و بعضاً مراحل آموزش نظامی را سپری کرده و عازم جبهه‌های حق علیه باطل شده بودند.
6. ارتباط با خانوادة معظم شهدا، جانبازان، آزادگان و ایثارگران، از جمله موارد عملکرد مثبت و حیاتی انجمن محسوب می‌شد. چه زیبا و خالصانه بود مراسم بی‌ریای دعای کمیل، دعای توسل یا دعای ندبه در منازل این خانواده‌ها یا بر سر مزار شهیدان! زیباتر آنکه در این مراسم خالصانه، مسئولان و برخی مربیان و معلمان مدرسه نیز با دانش‌آموزان همراهی می‌کردند.
7. برقراری برخی جلسات انجمن در منزل اعضا كه بدین وسیله هم خانواده‌ها از دوستان فرزندشان مطلع می‌شدند و هم از فعالیت آنان آگاه مي‌شدند. گاهی ارتباط از این نیز فراتر می‌رفت و پدران با دوستان فرزندشان مرتبط می‌شدند و از اين طريق همواره می‌توانستند فرزندشان را کنترل نمایند. ضمن آنکه گاهی همین ارتباط باعث گشایش در کار برخی دانش‌آموزان یا اولیاء مدرسه می‌شد.
8. اغلب اعضاي انجمن را دانش‌آموزان درسخوان و خوشنام مدرسه تشکیل می‌دادند. از آنجایی که محیط کار انجمن کاملاً جدّی بود، به ندرت دیده می‌شد که عمل سخیف و زشتی از کسی سر بزند. شاید به همین دلیل اغلب مدیران، اعضاي انجمن را در اندازة یکی از اولیاء مدرسه می‌دانستند و معمولاً آنها را در امور مدرسه دخالت می‌دادند.
9. هر عضو، چه تازه‌وارد و چه قدیمی، باید در بخشی خاص فعالیت می‌کرد. از طرفی امور به گونه‌ای مدیریت می‌شد که هیچ‌کس یا کسانی در کار دیگری دخالت نمی‌کرد؛ البته در جلسات مسئولان کمیته‌ها، مشکلات و نظرها مطرح می‌شد؛ اما همان‌گونه که گفته شد، کمتر پیش می‌آمد دخالتی صورت بگيرد. از طرفی اعضا چنان سرگرم وظیفة خود بودند که فرصت پرداختن یا دخالت در کار دیگران را پیدا نمی‌کردند.
10. شرط ارتقا رتبه و درجه، فعالیت در انجمن بر اساس حسن انجام وظیفه، لیاقت و مدت زمان خدمت بود.
11. ارتباط اعضا با انجمن، اعضا با هم و مسئولان با اعضا، چنان صمیمانه، دلسوزانه و برادرانه بود که کسانی که سال‌ها قبل عضو انجمن بودند، خود را سهامدار و ذی‌نفع در امور انجمن دانسته، همچنان با انجمن مرتبط بودند؛ البته اینان تجربه‌های گرانی را به اعضاي جدید منتقل می‌کردند. جالب آنکه حضور پيشكسوتان با احترام همگان همراه بود؛ به گونه‌ای که همه آنها را باعث افتخار خود می‌دانستند.
12. هر انجمن با انجمن‌های سایر مدارس مرتبط بود؛ چه در مرکز و چه جدا از ضوابط مرکز. همچنین اعضاي انجمن در یک مدرسه با اعضاي سایر مدارس دوست بودند. آنها در جلسات مرکز با هم آشنا می‌شدند و پيوند رفاقت‌شان محکم می‌شد. البته باید گفت این ارتباط از چشم مسئولان انجمن مدارس دور نمی‌ماند و اگر اشکالی در کار بود، بدون چشم‌پوشی، تذکر داده می‌شد و جلوی مشکل از ابتدا گرفته می‌شد.
13. اهتمام بر آن بود تا هر مسئولی یک یا چند عضو مؤثر را جهت به دوش گرفتن پرچم مسئولیت انجمن مدرسه تربیت و آماده سازد. همچنین سعی می‌شد مسئول انجمن از بین اعضائی باشد که در سال چهارم دبیرستان نباشند؛ چون امور انجمن باعث نشود آن عضو از وظیفة اصلی‌اش که درس و راه یافتن به دانشگاه بود، باز بماند. این اعضا اگر چه در انجمن فعالیت می‌کردند، همه دوست داشتند که آنها در دانشگاه قبول شوند و باعث افتخار سایرین گردند.
14. داشتن بیلان کاری و دفتر گزارش مستند، ثبت اغلب فعالیت‌ها در تابلو و داشتن یک نشریة داخلی را می‌توان از جمله نكات مثبت انجمن در آن زمان  دانست؛ کاری که امروزه برخی تازه به ضرورت آن پی برده‌اند.

البته بی‌تدبیری برخی مسئولان رده‌بالای انجمن در مرکز که پرداختن به بازی‌هایی که بعضاً به رده‌های پایین‌تر نیز نفوذ می‌کرد، قداست کار را خدشه‌دار می‌ساخت و گاهی اوقات سبب مکدر شدن خاطر دوستان صمیمی و پاک می‌شد. همچنین بی‌تدبیری برخی مدیران مدارس را نیز باید به آن افزود که خواسته یا ناخواسته مانع‌تراشي مي‌كردند و همان مسئولان بی‌مسئولیت به علت حفظ سمت یا تبانی و سیاسی‌کاری‌شان، به این مشکل کاملاً بی‌توجه بودند.

 

بحث سیاسی در اینجا ممنوع!

 

مصاحبه با محمدتقی شالچی
اشاره: محمدتقی شالچی متولد 1319 در قم است. وی در سال 1338 مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) را در قم تأسیس می‌کند. در سال 1344 به دلیل فعالیت در حزب ملل اسلامی دستگیر و زندانی می‌شود. وی پس از انقلاب اسلامی، در سِمت‌های شهردار قم، سرپرست شهربانی قم، مدیر کل مجموعة ورزشی آزادی، مدیر کل دفتر نظارت و بازرسی سازمان تربیت‌بدنی، معاون سیاسی و اداری مالی استانداری مازندران و معاون مالی و اداری وزارت جهاد کشاورزی مشغول به فعالیت بوده است. او هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد رودهن است. با ایشان دربارة سال‌های آغازین انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) گفت‌وگويي كرديم كه توجه شما را به آن جلب مي‌كنيم.

پیش از آنکه انجمن‌های مختلف محلی در قم در سال 44 با هم متحد شوند و انجمنی را با نام ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) تشکیل دهند، شما نیز انجمن یا مکتبی  با نام ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در قم تأسیس کردید. لطفاً برای خوانندگان نشریة اعتصام، دربارة تاریخچه و اهداف تأسیس مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) توضیحاتی را بفرمایید.
در فضای پایان دهة 30 و ابتدای دهة 40، این احساس وجود داشت که قشر روحانیت به دلیل دور افتادن از جامعه، دچار خلأهایی است و توان مقابله را با برخی از تهدیدهای موجود ندارد. مثلاً می‌دیدم که جلساتی به عنوان تصحیح قرائت حمد و سوره تشکیل شده بود، اما فرد تا آخر عمر در همان جلسه باقی می‌ماند و پیشرفتی نداشت. پیامبر اسلامo می‌فرمایند وای به حال کسی که دو روزش شبیه به هم باشد. از قضایایی شبیه به این مسئله رنج می‌بردم. در همان زمان این جرقه در ذهنم زده شد که حرکتی باید صورت بگیرد. منتها هنوز جوان بودم و علاوه بر آن در میان روحانیون بی‌شمار قم، اقدام به انجام چنين کاری نیاز به جرئت و جسارت داشت. تا اینکه شبی در خواب به من فهماندند که جلسه‌ای با محوریت قرآن راه بیندازم. اولين جلسه با حضور سيد احمد تقوي، جعفر صابونچي و آقاي علي آدابي که الان در آمریکا دکتر است، تشکیل شد. که سن این سه نفر پانزده تا شانزده سال بود و خود نیز در هیجده سالگی به سر می‌بردم. سپس به این نتیجه رسیدیم که نیاز به یک روحانی و حمایت وی داريم. با حجت‌الاسلام عابدی، پیش‌نماز مسجد رضویه قم صحبت کردیم. اغلب جلسات در خانة پدری بنده تشکیل می‌شد. نیاز به چرخشی بودن جلسه در خانه‌های اعضای جلسه احساس مي‌شد. اما همة افراد امکان این را نداشتند. زیرا خانة ما بزرگ بود و اندرونی و بیرونی داشت. پدرم نیز چون عِرق مذهبی داشت، به راحتی اجازة برگزاری جلسات در خانه‌مان را می‌داد. گاهی جلسه سه بار در خانه ما برگزار می‌شد و یک بار در خانه یکی دیگر از اعضا.  پس از مدتی با حجت‌الاسلام عابدی به مشکلاتی برخوردیم. هم‌زمان در تهران جلساتی علیه بهاییت تشکیل داده بودم. متوجه شدم که سود این جلسه از جلسة تهران بیشتر است. لذا جلسة مبارزه با بهاییت در تهران را ترک گفتم و نیرو و توان خود را بر برنامه‌های مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در قم متمرکز کردم. مسئوليت بیشتر برنامه‌ها بر عهدة خودم بود. اما برای ایجاد روحیة خودباوری، سایر اعضا را در برنامه‌ها شرکت می‌دادم. مثلاً مقاله‌ای می‌نوشتم یا قسمتی از نهج‌البلاغه را انتخاب می‌کردم و به دیگری می‌دادم تا بخواند یا به کسی که سخنرانی بلد نبود، سخنرانی یاد می‌دادم. کسانی مانند آقای محمدباقر نویسی که هشت سال رئیس دفتر آقای ناطق بود، از اعضاي مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) به حساب می‌آمد. کم‌کم کار به جایی رسید که کسانی مانند فرزندان حجت‌الاسلام علی دوانی، در نسل دوم انجمن پیدا شدند. برای اینکه جلسه تحت تأثیر حاکمیت یک فرد قرار نگیرد، سعی می‌کردم روحانی به جلسه راه پیدا نکند، مگر برای سخنرانی. اگر روحانی خوب و خوش‌‌سلیقه‌ای می‌یافتیم، فقط یک‌بار او را دعوت می‌کردیم‌؛ زیرا اگر بیشتر از آن می‌آمد، صاحب‌جلسه می‌شد. من نیز راهکارهایی اندیشیده بودم برای اینکه مجموعه و خودم موجب تحریک ساواک نشود. چیزی شبیه اساسنامه نوشتم و در آن قانونی را  گذاشتم که بحث سیاسی در اینجا ممنوع است. به اين دليل كه ساواک حساسیت به خرج ندهد و جلسه را تعطیل نکند.

با این توضیحات که گفتید، نباید شیخ حسن نوری در مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، سمت رياست پيدا مي‌كرد. اما این ماجرا اتفاق افتاد. اگر موافقید توضیح بیشتری دربارة این مطلب بدهید.
در سال 40 يا 41، یک شب آقای شاکری نامی گفت که برای جلسة امشب کسی را نداریم. به مسجد اعظم برویم و از آقایان طلابی که برای مباحثه می‌آیند، یک نفر را انتخاب کنیم. ایشان رفت و مرحوم شیخ حسن نوری همدانی را آورد. ایشان مرد بسیار زحمتکش و فداکاری بود. آقای نوری به جلسه آمد. در انجمن ناظم (مجری) به صورت دوره‌ای تغییر می‌یافت. ناظم جلسه به آقای نوری عرض کرد: آقا بفرمایید صحبت کنید. ایشان نگاه انداخت و دید که من از نظر سنی از بقیه بزرگ‌ترم. از من اجازه خواست. گفتم: ناظم جلسه باید بگوید. آقای نوری گفت: اولین سؤال من این است که اینجا چه کسی رئیس است؟ گفتم: اصلاً مبنا بر این است که جلسه رئیس نداشته باشد. ایشان که وضعیت جلسه را دید، گفت که من شنيده‌ام كه در جريان انقلاب الجزاير جلساتی برگزار مي‌شد كه اعضاي آن هم‌سطح و یکسان بودند و همه خود را در آن شریک مي‌دانستند. کم‌کم زمینة ورود من به حزب ملل آماده می‌شد. با خود فکر کردم اگر من را که مسئول جلسه هستم بگیرند، جلسه تعطيل مي‌شود. من اعتقاد داشتم كه روحاني نبايد صاحب‌مجموعه باشد؛ اما عملاً در آن مجموعه نقش رئيس را بازي مي‌كردم. احساس خطر کردم. به همین دلیل يک کميتة فرهنگي ـ اجتماعي درست کردم و گفتم چه کسي مسئولیت این کار را می‌پذیرد؟ آقاي جهان‌مهين که طلبه بود، اعلام آمادگی کرد و قائم‌مقام این کمیته شد. به ايشان گفتم خطر دستگیری من وجود دارد. شرعاً هيچ‌کسي غير از تو نفهمد که کمیته فرهنگی ـ اجتماعی به دست من ساخته شده است. هدف ما تربیت بچه‌هاست و بعد از من، این وظیفه بر عهدة توست. اگر من را گرفتند، شما منکر آشنایی‌ با من شويد. این‌گونه بود که حضور من در مکتب کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شد. روزي آقاي بشارتي گله کرد که چرا در جلسه شرکت نمی‌کنی و من نمی‌توانستم به او بگویم که اگر بیایم، من را دستگیر می‌کنند. گفتم: توفيق‌مان کم شده. هر چه گفت من باز هم همين حرف‌ را مي‌زدم. با وجود فعالیت‌های سیاسی و عضویت در حزب ملل و امکان دستگیری، با خود گفتم بهتر است بزرگتری بالای سر مجموعه باشد و بهترين فرد در این شرایط، آقاي نوري بود. آقاي نوري واقعاً فعال و مخلص بود. کار هم خوب مي‌کرد؛ حتی من از خود ايشان هم براي حزب ملل دعوت کردم. يعني ايشان را مي‌خواستم ببرم در عالم سياست كه از قبول آن امتناع كرد و گفت: ما به اين كارها رغبتي نداريم.

با این توضیحات، شما به این نتیجه رسیدید که مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) ثمربخش نیست. چرا فعالیت‌های خود را در مکتب ادامه ندادید و به عضویت حزب ملل درآمدید؟
حزب ملل را به این دلیل انتخاب کردم که اعتقاد داشتم باید از اعضای نخبة مکتب در گام‌های بعدی استفاده کرد. پس از آن انجمن اسلامي دانش‌آموزان و فرهنگیان در مسجد رضويه تأسیس شد که من نیز با شهید بهشتي و شهید مفتح همکاري مي‌کردم. در آنجا نیز به موضوعات مذهبی پرداخته می‌شد تا این‌که در سال 44 به دليل اقدام مسلحانه، يکي از اعضا را در شاه عبدالعظيم گرفتند. چند شبانه‌روز او را شکنجه کردند تا اينكه سرانجام اعتراف كرد. این‌طور بود که به مرکز حزب رخنه پيدا کردند و کمیتة مرکزی حزب ملل لو رفت و ساواک من را دستگیر کرد که بعد از آن، از سرنوشت انجمن و یکی شدن انجمن‌های محلی بی‌خبر ماندم. همة بچه‌های مکتب منشأ آثار خير شدند و به جز يک مورد که شنيدم موسوي نامي بوده که در منيريه و در درگيري‌ها کشته شده است، ما هیچ تلفاتی نداشتیم. يعني همه همچنان متدين و منشأ اثر بوده و هستند.
در پایان خاطره‌ یا نکته‌ای جالب که در خاطرتان مانده است، برای خوانندگان بیان کنید؟
یک روز آقاي جهان‌مهين، محمدرضا آيت‌اللهي و آقاي بشارتي را آورد و گفت: اينها مي‌خواهند در جلسه شركت كنند. گفتم: اینها هيجده سالشان نيست. گفت: چرا؟ گفتم: آقا، تو مي‌داني همة ما اينجا جوان هستيم هر آن ممکن است به ما انگی بچسبانند. ايشان گفت: اگر من با خودم بیارم و ببرمشان، می‌توانند بیایند؟ گفتم: اگر خانواده‌هایشان اجازه دهند، مشکلی ندارد. خاطره‌ای دیگر برایتان نقل کنم و آن اینکه صبح زودی مي‌خواستيم به جلسه برویم. سوار دوچرخه‌ام شدم و آقاي سيد احمد تقوي را جلوی دوچرخه نشاندم. از شدت اشتیاق نفهمیدم راه را چگونه طی کردم. به آنجا که رسيديم، بچه‌ها گفتند: چرا اين جوري شدي؟ گفتيم: چه اتفاقی افتاده؟ به موهای سرم اشاره کردند. دست گذاشتم روي سرم، چلق چلق صدا مي‌داد. دیدم موهایم یخ زده است. براي سر وقت رسیدن به سرما خوردن فکر نکرده بودیم.

 

 

آقای نوری مخالف سیاسی‌کاری در انجمن بود

 

 

گفت‌وگو با سيد حسين وزيري مسئول كميته انتشارات انجمن اسلامي ولي‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم

اشاره: سید حسین وزیری، مؤسس انجمن صادقیه و متولد 1328 است كه در دبیرستان‌های دین و دانش و حکمت قم تحصيل كرده است. با عضويت در انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، مسئولیت کمیتة انتشارات آن را پذیرفت. در دانشگاه در رشتة فیزیک پذیرفته شد و در ادامة فعالیت‌های خود در انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، به دلیل فعالیت‌های سیاسی دستگیر و زندانی شد. وی پس از انقلاب در مسئولیت‌هایی مانند معاون اداره‌کل آموزش ضمن خدمت آموزش و پرورش، قائم‌مقامی وزیر در سازمان پیشاهنگی با حکم شهید باهنر، قائم‌مقامی وزیر و ریاست سازمان جوانان هلال احمر و نمایندگی وزارت آموزش و پرورش در نخست‌وزیری را بر عهده داشت. همچنین وی مدیرعامل کانون زبان ایران و معاون پژوهش و امور بین‌الملل کانون پرورش فکری کودکان نيز بوده است.

در دهة 40 انجمن‌های محلی بسیاری در قم ایجاد شده بود و شما نیز در يكي از اين انجمن‌ها به نام انجمن صادقیه فعالیت داشتید. این انجمن‌ها در چه فضایی شکل گرفته بود؟
سال‌هاي 40 تا 44 شرایط ویژه‌ای داشت. فضاي قم پس از رحلت آيت‌الله بروجردي متفاوت شد و باعث شد تا جوانان درگير مسائل اجتماعی و سیاسی شوند. گروه‌هایي بودند که کارهاي روشنفکري و متفاوت از فعاليت‌هاي مذهبي مي‌كردند. گروه‌هايي هم بودند که محافل سنتي و مذهبي داشتند؛ مثل جلسات قرائت قرآن. معمولاً فعاليت‌هاي محافل مذهبي به صورت هيئتي بود؛ ولي تعدادی از این هیئت‌ها پيشرفته‌تر بودند و تفسير هم مي‌گفتند و به صورت چرخشی برگزار می‌شد. آقاي موسوي همداني در محلة ما، تفسير قرآن مي‌گفت. در آن شرایط ما نیز با دوستاني مانند مهدی رجبي و مهدی متوسل که در دبيرستان دين و دانش مشغول به تحصیل بودند، تصمیم گرفتیم که در هر منطقه‌ يا محله‌اي، انجمني برپا کنیم. در منطقة يک قم، در اطراف صفائيه و باجک، آقاي رجبي و دوستان ديگر انجمن نقويه را زودتر از سایر انجمن‌ها ایجاد کردند. اين تشکل ريشه‌اش همان مدرسة دين و دانش بود. مدارس ديگر هم بودند؛ ولي منشأ اصلي آن از آنجا بود. در همان زمان، آقای ابوالفضل عرب‌زاده و آقای کريمي، انجمن قائميه را تأسيس كردند. البته اعضای انجمن قائمیه اهل بازار و کسبه بودند. انجمن ديگري نیز به نام اثنی‌عشر بود که فعالیت‌های خود را بر پایه ادبی بنا نهاده بود و جوان‌هاي پرشوري مانند آقای غلامرضا امامی در آنجا فعال بودند. همچنین انجمن‌های دیگری نیز مانند سجادیه و تقویه مشغول فعالیت بودند. جلسات شعر و شعرخواني و کتابخواني نيز برقرار بود. تقريباً مشابه اين فعاليت‌ها را ما در مدرسه هم شکل داده بوديم. گروه تئاتر داشتيم؛ ولي در مدرسة دين و دانش روزنامة ديواري داشتيم. از ديگر فعاليت‌هاي انجمن، مي‌توان به راه‌اندازي فروشگاه تعاوني اشاره كرد.

به ظاهر وجود انجمن‌های محلی بسیار مفید و مؤثر بود. چطور به این نتیجه رسیدید که انجمن‌ها زیر چتر یک مجموعة واحد قرار بگیرند.
انجمن‌های گوناگون مشغول فعالیت بودند تا اینکه مسئولان این انجمن‌ها برای اثربخش‌تر بودن كارهايشان به این نتیجه رسیدند که فعالیت‌های مشترکی را اجرا کنند. جلسات مشترکی برای تجمیع انجمن‌های محلی برگزار شد که بیشتر از چهار يا پنج جلسه ادامه نیافت. برنامه‌ها و ویژگی اعضای این انجمن‌ها بسیار شبیه به هم بود. پیش از آن‌ نیز رفت‌وآمدهایی میان انجمن‌ها انجام می‌شد. در جمع‌بندي نهايي به اين نتيجه رسيدند که همه تحت يک مجموعه فعاليت داشته باشند که شورای انجمن‌های اسلامی قم، کانون ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) یا مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) نام گرفت. همچنین تصمیم گرفته شد که از محضر آيت‌الله حسن نوری همداني استفاده کنیم.

در میان روحانیون بسیاری که در قم وجود داشت، چرا ايشان را برای رياست انجمن اسلامي انتخاب کردید؟
ایشان خيلي راحت در جمع دوستان شركت مي‌كرد. اصلاً تكلف نداشت. البته در انجمن قائميه به عنوان سخنران شركت مي‌كرد. در صادقيه هم همين‌طور بود. به ايشان پولی نمی‌دادیم. ويژگي مثبت ديگري كه داشت، علاقة بسيار به این نوع کارهای فرهنگی بود. این قضیه حدود سال 45 به وقوع پیوست و این‌گونه بود که انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) تشکیل شد که ما  به اختصار، به آن کانون مي‌گفتيم. ریاست شورای مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) با آيت‌الله حسن نوری بود که در واقع رهبر انجمن محسوب می‌شدند. البته تقسیم کار شده بود و این شورا کمیته‌های مختلفی داشت. کمیته‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، جغرافی (کمیتة جغرافی دليل جهان‌شمول کردن انجمن بود) و انتشارات که یکی از محصولاتش کتاب پيروزي در سايه شکست بود.
شما نیز در انجمن مسئوليت داشتيد؟
در کميتة انتشارات و کتابخانه مسئول بودم. کتابخانة مجهزي هم آنجا شکل گرفت كه کتاب‌های مذهبی و دینی با گرایش‌های اجتماعی در آن وجود داشت. کتاب‌های نویسندگانی مانند آقای مکارم شیرازی و علی حجتی کرمانی در آن وجود داشت. محلش هم در بيروني منزل آقاي نوري بود. برنامة ثابت انجمن هر شب جمعه و صبح‌هاي جمعه بود و در سایر روزها فقط کتابخانه‌ فعال بود. انجمن براي جوان‌ها، حكم خانة خودشان را داشت. بعضي از آنها طلبه بودند و در بازار کار مي‌کردند و بعضي‌ها سپاه دانش بودند که انجمن برای آنها به یک مأوي تبدیل شده بود. حتي افراد دیگری که عضو انجمن هم نبودند و از شهرستان‌های مختلف مي‌آمدند، شب‌ها را در انجمن مي‌گذراندند. البته این قضیه محدود بود. ولي خب محلي بود که همه به آنجا راحت رفت و آمد مي‌کردند. پس از مدتی، انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) تحت نظر ساواک قرار گرفته بود. شب‌هاي جمعه تا صبح در انجمن باز بود. در روزهای دیگر، کسي آنجا بود که در را باز کند. انجمن امكانات خوبي داشت؛ اما با وجود این امکانات، نیاز به منابع مالی احساس می‌شد.

معمولاً این‌گونه نهادها برای ادامة حیات خود از کمک‌های مردمی و خیرین استفاده می‌کنند. انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) از این قاعده مستثنی بود؟
منابع مالی انجمن بیشتر از اهل بازار تأمین می‌شد. حاج حسين متوسل كه در بازار فرش فعاليت داشت، از پشتيبانان مالي انجمن بود. آقای عرب‌زاده و آقای کريمي از افراد متمول انجمن بودند. خود حاج‌آقاي نوري هم يكي از تأمين‌كنندگان مالي انجمن بود. اساس فعاليت‌هاي انجمن بر کارهای فرهنگی بود؛ اما نیاز به منابع مالی هم داشتیم. پس از مدتی، تصمیم گرفته شد که فعالیتی درآمدزا صورت بگیرد تا پشتوانة مالي برای انجمن باشد. سرمایه را به صورت کمک اوليه از آشنایان و دوستانی که در بازار فعالیت داشتند قرض گرفتیم و فروشگاه پوشاکی راه انداختیم. مغازه در خيابان صفاییه واقع شده بود و جایگاه اقتصادی مطلوبی داشت؛ اما متأسفانه فروشندة آن اهل این کار نبود. البته ما هم این قضیه را ساده گرفتیم و گمان مي‌کردیم که ادارة این تعاونی آسان و بی‌دردسر است. سرانجام به دلیل عدم مهارت فروشنده اين طرح با شکست مواجه شد.

با توجه به گفته‌هاي اعضاي انجمن، انجمن ولي‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) روش‌های نو و خلاقانه‌ای را برای کارهای مختلف فرهنگی در پیش گرفته بود. ضمن بيان بعضي از اين نوآوري‌ها، بفرماييد چرا مديريت انجمن در کارهای مختلف دست به ابتکار می‌زد؟
اقتضاي آن محیط و آن دوران اين بود که روش‌های جدیدی را در پيش بگيريم. می‌توان گفت یکی از دلایل ماندگاری این انجمن همین نکته بود. جلساتی که از انجمن برگزار می‌كرد دارای برنامه‌هاي متنوعی بود. شعر، مقاله، سخنراني و احکام؛ البته احکامِ مناسب سن و سال جوان‌ها. احکام را آقاي جهان‌مهين مي‌گفتند. زمانی براي لطيفه اختصاص داده بودیم که آقایان سکاکی و مرحوم کاظمی آن را بیان می‌کردند. ايشان هم واقعاً در این زمینه بسيار فعال و خوش‌بيان بود. يک بار در شورا تصميم گرفته شد که ايشان در جلسة آينده سخنراني بکند يا مقاله بخواند. ايشان به محض اينكه گفت بسم الله الرحمن الرحيم، همه خنديدند؛ چون هميشه در حال لطيفه گفتن بود. معمولاً در مناسبت‌ها، مثلاً نوزده و بيستم رمضان، برنامه اجرا مي‌شد. در اين برنامه يک نفر متن يا دعايي را مي‌خواند؛ البته اين دعا خواندن با حالتي خاص بود. مثلاً نورپردازي مخصوص انجام مي‌گرفت. برای جشن‌ها و ایام و مناسبت‌های خاص، برنامه‌های ویژه‌ای تدارك ديده شده بود. در مبعث، نمایشنامه‌ای رادیویی ساختیم که آقای سیدمهدی سکاکی این کار را انجام داد. برای جذب و پرورش نیرو به روش‌های مختلف جذب فکر کرده بودیم. ما حتی برای جذب نیرو با شهرهای دیگر هم ارتباط داشتیم. در همین راستا انجمن اسلامی همدان که از انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) الگو گرفته بود، تشکیل شد و رفت‌وآمدهایی میان این دو انجمن صورت گرفت. همچنین در مدرسه با دانش‌آموزان صحبت مي‌کرديم، و بعد از مقدمه‌چيني به آنان مي‌گفتيم جلسه‌اي داريم كه در آن دوستاني دور هم جمع هستيم، شما اين پنج‌شنبه در جلسه شركت كنيد. به اين وسيله نيروي جديد را با انجمن آشنا می‌کردیم. آن زمان اين كارها جذابيت داشت. اعضا، گروه‌های کوه‌نوردی تشکيل مي‌دادند و به اطراف قم و کاشان مي‌رفتند. من کمتر مي‌رفتم؛ ولي دوستان از این برنامه‌ها داشتند. برنامه‌هاي مختلفي نيز با توجه به مناسبت‌ها برگزار مي‌شد مثل جشن‌هاي نيمة شعبان كه هر سال برگزار مي‌شد.

در کتاب‌ها و اسنادی که دربارة انجمن وجود دارد جشن‌‌های نیمة شعبان را به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فعالیت‌های این مجموعه برشمرده‌اند. کمی دربارة نحوة برگزاری جشن نیمة شعبان توضیح بدهید.
اين جشن در خانة آقاي نوري برگزار مي‌شد. همة خانه را فرش و ديوارها را تزئين مي‌کردیم كه اين كار با آداب و شکل خاصي صورت می‌گرفت. افرادي براي انتظامات جلسه در نظر گرفته شده بودند كه لباس مخصوص مي‌پوشيدند و تقسيم کار مي‌شد. يک گروه پذيرايي مي‌كردند، وظيفة يک گروه راهنمايي بود. سخنراني، مقاله، شعر و پوستر، با خط خود آقای نوری، چاپ می‌شد.

گذراندن دوران دانشجویی آن هم در تهران، شما را از فضای انجمن دور کرد. چگونه ارتباط خود را با انجمن حفظ می‌کردید؟ آن زمان اعضای شورای مرکزی انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) چه کسانی بودند؟
بعد از سال 48 جهت ادامه تحصیل به تهران رفتم. يک‌سال هم به قم رفت و آمد داشتم. در دوران دانشجویی كه از تهران به قم مي‌آمدم، ابتدا در آن جلسات شرکت می‌کردم و در آخر شب هم به خانه می‌رفتم. از دوستانی که در آن دوره در شورا حضور داشتند می‌توانم به آقایان شکرالله جهان‌مهين، محمدعلي بشارتي، محمدرضا آيت‌اللهي و محمود فيض اشاره کنم. دوستانی نیز داشتیم که به صورت شبانه‌روزی در انجمن حضور داشتند؛ مانند آقايان بشارتي، جهان‌مهين و نمازي. اما کم‌کم دوستان ديگری مسئوليت را بر عهده گرفتند. شورا كه تغییر پیدا کرد، مسئوليت ما هم کمتر شد. ولي دوستان ديگر مثل محمود فيض و سید علی يثربي فعاليت‌ها را ادامه مي‌دادند. فعالیت‌ها تا حدود سال 50، 51 ادامه یافت كه مشکلاتي براي کانون پيش آمد و ساواک مانع فعاليت آن شد.

گويا اختلافات فكري بيشتر از مانع‌تراشي ساواك در تعطيلي انجمن مؤثر بوده است. چراكه اگر يك مجموعه را تعطيل كنند، به صورت مخفيانه به حيات خود ادامه مي‌دهد. اما اين قضيه در انجمن ولي‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) رخ نداد. اگر تمايلي داريد دربارة اين اختلاف نظرها توضيحاتي بدهيد.
مشکلات، داخلي و عمدتاً اجرايي بود كه به بحث وقت‌گذاري‌ها و روش‌هاي اجراي برنامه‌ها مربوط می‌شد؛ همان اختلافاتي که معمولاً در گروه‌ها پيش مي‌آيد. البته بين اعضا يک مقدار فاصله افتاده بود؛ جوانان انجمن در دانشگاه پذیرفته شده بودند و وارد فعالیت‌های سیاسی شدند؛ اما برخی مخالف سیاسی‌ شدن انجمن بودند. خود آقای نوری هم تمایلی به سیاسی شدن فضا نداشت، كه شاید به علت فشارهایی بود كه از سوي دیگران وارد مي‌شد و این مسائل برای آقاي نوري سخت بود. از محاسن انجمن ولي‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) اين بود که تقريباً همة اعضاي آن افراد شايسته‌ و صالحي بودند. البته بنده به دلیل تحصیل، به تدریج از فضای انجمن فاصله گرفتم و پس از آن به دلیل فعالیت‌های سیاسی در سال 52 دستگیر شدم.

 

 

 

 

در حق آقای نوری کوتاهی کرده‌ایم

 

اشاره: سیدمحمد روحانی، متولد 1331، دوران ابتدایی را در مدرسة جعفری قم سپری کرد و پس از آن در دبیرستان محمدیه ادامه تحصیل را پی گرفت. با عضویت در انجمن سجادیه، زمینة آغاز به کار در فعالیت‌های فرهنگی را براي ايشان مهيا كرد. سپس در رشتة تاریخ در دانشگاه ادبیات تهران پذیرفته می‌شود. فعالیت‌های خود را در جهاد سازندگی شهرهای قم، زابل و تهران دنبال می‌کند. وی همچنین مدتی به عنوان مسئول جهاد سازندگی در لبنان مشغول به کار می‌شود و در حال حاضر در سمت معاون مالی اداری پژوهشکده امام خمینی(رحمة الله علیه) و انقلاب اسلامی مشغول به فعالیت است.

اگر موافق هستید بحث را با بیان تاریخچه‌ای از حضور شما در انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) آغاز کنیم. فعالیت شما در انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) از کدام نقطه آغاز شد؟
آقای میرابوالفتح دعوتی دبیر طبیعی ما بودند. ایشان انجمنی را در دبیرستان دین و دانش به نام سجادیه تأسیس كرد. به دليل اینکه معلم ما بودند و بنده را می‌شناختند، از من نیز دعوت کرد تا در جلسات انجمن شركت كنم. زمانی که در کلاس دوم دبیرستان درس می‌خواندم، انجمن را راه انداخت و بنده نیز در همان زمان به انجمن راه پیدا کردم. آقایان جواد لاریجانی، جعفر محقق داماد( پسر آقای داماد) نیز در انجمن شرکت می‌کردند. آقای محمد رجبی دوانی از ما بزرگ‌تر بود و در انجمن نقویه شرکت می‌کرد. جلسة اصلی و مستمری که ابتدای ورودم به انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) محسوب می‌شد، همان جلسة آقای دعوتی بود.
جلسات انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) شب‌های جمعه مخصوص بزرگ‌ترها و صبح‌ها جلسات ویژة نوجوانان داير بود که مهدیه نام گرفته بود. لطفاً در مورد جلسات پنج‌شنبه‌‌شب‌ها و سایر برنامه‌های انجمن توضیح کوتاهی بفرمایید.
جلسات پنج‌شنبه‌شب‌ها،  بعد از نماز مغرب و عشا شروع مي‌شد. بچه‌ها نمازشان را مي‌خواندند، بعد قرآن تلاوت می‌شد. بعد از چند دقيقه قرآن خواندن، ناظم جلسه پشت تریبون می‌رفت. آقاي دکتر سیدمحمد هاشمي که بسیار خوش‌بیان بود، مدتی به عنوان ناظم در انجمن فعالیت می‌کرد. در بخش اول برنامه، متنی را به عنوان مقدمه‌ قرائت می‌کرد. سپس چند نفر از جوانان انجمن یا مقاله می‌خواندند یا سخنرانی می‌کردند. در آخر نیز حاج آقاي نوري به وعظ و خطابه می‌پرداخت. آخر جلسات هميشه سهم يکي از علما بود. اگر آقاي نوري نبود، آقاي محقق داماد، آقاي شب‌زنده‌دار يا مرحوم آقاي احمدي ميانجي دعوت می‌شدند و وظیفة سخنرانی به عهدة آنان بود. در ماه رمضان‌ از آقاي احمدی ميانجي بيشتر استفاده مي‌کرديم. در شب‌هاي خاص و مهم، برنامه‌های ویژه‌ای از قبیل تئاتر برگزار می‌شد. بیشتر مواقع، پذيرايي جلسات با چايي بود. آقاي قمي وظیفة چايي ریختن را بر عهده گرفته بود. ايشان به قدري تواضع داشت كه ما اصلاً گمان نمي‌كرديم فعاليت‌هاي سياسي هم داشته باشد. اما بعدتر او را بيشتر شناختيم و فهميديم كه اهل سياست و مبارزه هم هستند. در جلسات پنج‌شنبه‌شب‌ها، قشرهای مختلف مردم در انجمن شرکت می‌کردند. شب‌های جمعه درِ انجمن باز بود و نظارت خاصی وجود نداشت. هر کس می‌خواست به انجمن رفت‌وآمد می‌کرد. از طیف‌های سیاسی مختلف در انجمن شرکت می‌کردند. همچنین در جشن‌های نيمة شعبان، دعوت مفصلي از روحانيون و سرشناسان آن صورت مي‌گرفت. تمام فضاي خانة آقاي نوري را صندلي مي‌چيديم. جو عجيبي بود. همه از کوچک و بزرگ با هم همكاري مي‌كردند. خانة ايشان حياط بزرگي داشت. همه در آن مي‌نشستند. يك‌بار در نيمة شعبان به بچه‌ها جايزه دادند. سؤالاتي طرح كرده بودند كه هر كس در آن برنده مي‌شد، به او جايزه تعلق مي‌گرفت. شربت پخش می‌شد و سرود و مقاله خوانده می‌شد. آقای نوری خط بسیار زیبايي داشتند و درواقع هنرمند بودند. ايشان اگر اهل كاسبي بود، مي‌توانست از هنرش بهره ببرد و درآمد خوبي كسب كند؛ اما اصلاً اهل اين حرف‌ها نبود.
آيا کتابخانه هم داشتيد؟
انجمن كتابخانه‌اي داشت كه آقاي اميني جزو مسئولان آن بود. کتابخانه بيشتر کتاب‌هاي سياسي و اعتقادي داشت. بعضي كتاب‌ها عنوان سياسي نداشتند؛ اما محتوايشان سياسي بود؛ مثلاً زندگي جمال عبدالناصر، انقلاب الجزاير و كتاب‌هايي از اين قبيل. بچه‌ها نیز به تناسب سن‌شان از كتاب‌ها استفاده مي‌كردند. كتابخانة انجمن، كتابخانه‌اي غني‌ بود. گاهي بعضي از پدر و مادرها كتاب اهدا مي‌كردند. کتابخانة بچه‌ها نیز آنجا بود؛ اما کتاب‌ها تفکیک شده بود تا کتاب مخصوص دانشجو را به دانش‌آموز ندهند. اين تفكيك توسط اعضاي انجمن صورت گرفته بود.
جداسازی کتاب‌های دانش‌آموزان و دانشجویان نشان‌دهندة توجه ویژه به دانش‌آموزان است. در همین راستا انجمن مهدیه تشکیل می‌شود که زمان برگزاری آن صبح‌های جمعه است. لطفاً برنامه‌های انجمن مهدیه را برای خوانندگان نشریه اعتصام شرح دهید.
آقاي كاشفي صبح‌های جمعه برای دانش‌آموزان مهدیه احکام مي‌گفت و آنان را با مقدمات دین آشنا می‌کرد. البته سخنرانان دیگری هم بودند، ولی نقش آقای کاشفی بیشتر بود. آقای کاشفی پدر شهيد و انسان بسيار وارسته‌اي است. ایشان مورد اعتماد علما هم بودند و با روش مخصوص خود، براي نوجوانان احکام می‌گفتند. بیان ایشان در احکام، مانند بیان آقای راستگو بود؛ بسیار پرشور و حال. با ادا و اصول‌هايي که درمي‌آورد، به بیان احکام می‌پرداخت و به این ترتیب نوجوانان با اصول ابتدایی دین آشنا می‌شدند تا کم‌کم به جلسات پنج‌شنبه‌شب‌ها راه پیدا مي‌كردند.
نوجوانی كه به جلسات پنج‌شنبه‌شب‌ها راه پیدا مي‌كرد، از چه روش‌هايی دین‌شناسی خود را تکمیل می‌کرد؟
حضور آقاي نوري و سخنرانی‌های ایشان سبب تقویت بنیة اعتقادی اعضا می‌شد؛ اما صرف‌ نظر از حضور ایشان، اعضا از كتاب‌های مختلف، مقاله و یادداشت استخراج مي‌كردند و در انجمن مي‌خواندند. بعد از جلسات نیز بحث‌های مختلفی میان اعضا به وجود می‌آمد که این امر نیز عامل مناسبی برای افزايش آشنایی با جنبه‌های مختلف دین می‌شد. بنده يك‌باراز كتاب تقيه آقاي سيد احمد طيبي شبستري مقاله‌ای نوشتم و آن را خواندم. آقاي محقق داماد به من اعتراض كرد كه اين مطالب خيلي تند است. مطلب دربارة تقيه بود. آقاي مصطفي محقق داماد، به عنوان سخنران آخر نشسته بود. بعد به من گفت: برو از پدرت بپرس كه امام خميني هم در تحريرالوسيله، تقيه را اين‌گونه معنا كرده است؟ در واقع به ما تشر زد. البته باز هم تأکید می‌کنم دلیل اصلی دین‌شناسی بچه‌ها، حاج‌آقای نوری بود.
حاج‌آقای نوری در سخنرانی‌هایشان بیشتر به چه موضوعاتی می‌پرداخت؟ آيا تمایلی به سخنرانی‌های انقلابی و تند داشت؟
حاج‌آقا نوری بر تاریخ مسلط بود و سخنرانی‌های مختلفی می‌کرد. بخش عمده‌ای از سخنانشان برگرفته از نهج‌البلاغه بود. ایشان اجازه مي‌داد بچه‌ها حرف‌هایشان را بیان کنند. در همان زمان متوجه شدم كه بعضي‌ها مثل آقاي وحيد مقدم يا آقاي حسن متقي كه معاون استاندار شد، پرشور و آتشین سخنرانی می‌كنند. آقاي وحيد مقدم در قبل از انقلاب زندان رفتند كه هنوز هم آثار كابل و شكنجه‌ها بر بدنشان باقي است. ايشان مدتي نيز شهردار قم بود. در یکی از شب‌های پنج‌شنبه آقاي مقدم سخنراني مي‌کرد كه به مسائل سیاسی کشیده شد. به گمانم متن وی از کتاب انقلاب تکاملي اسلام آقاي جلال‌الدين فارسي تهیه شده بود. حاج آقا مدام به من مي‌گفت که به او بگو تمام کن، من هم چندبار به او اشاره کردم؛ اما او سخنراني‌اش را تمام نمي‌کرد.
چرا آقای نوری در برخی موضوعات سیاسی کوتاه می‌آمدند و دخالتی نمی‌کردند. دوست نداشتند یا موضوع دیگری در میان بود؟
 الان كه آن دوران را با دقت بررسي مي‌كنم، سرّ كار ايشان را مي‌فهمم. ایشان براي اينكه حساسيت ساواك برانگيخته نشود، جلوي تندرويي‌ها را مي‌گرفتند. ايشان آدم ساده‌لوحي نبود كه بتوان فريبش داد. آقاي نوري تمام جوانب را در نظر مي‌گرفتند. در آن زمان كه ماركسيست‌ها و چپ‌ها، غوغا مي‌كردند، ايشان خانة خود را وقف اين كارها كرده بود. بعضي افراد مثل آقاي محمد فيض كه انقلابي‌تر بودند، با حاج‌آقا سر این مسائل جرّوبحث داشتند. حاج آقا مي‌دانست اگر سخنرانی‌هاي تند و انقلابی صورت بگیرد و فضای سیاسی بر مجموعه غالب شود، ساواک مانع فعاليت انجمن مي‌شود. بنده و طيف جوان و نوجوان انجمن، اعتراض مي‌كرديم كه چرا حاج‌آقا اين‌قدر احتياط مي‌کند. اما به نظر من حاج‌آقا مي‌خواست اصل انجمن را حفظ بكند. ايشان رسماً وارد مبارزة سياسي نشدند؛ ولي آثار كارهايشان به طور غيرمستقيم سياسي بود. آن زمان موضوعات سياسي بسيار داغ بود. اتفاقاتی مانند سخنرانی‌های شريعتي و قضية مجاهدين خلق هم پيش آمده بود. شايد بسياري گمان مي‌كردند كه آقاي نوري بيش از حد محافظه‌كار است. به همين دليل انتقادهای بسیاری به ایشان مي‌شد. شايد بتوان ايشان را با آقاي مطهري مقايسه كرد. شهيد مطهري در ظاهر فعاليت سياسي نداشت؛ اما يكي از اركان انقلاب محسوب مي‌شود. نکتة ديگر اخلاق خاص ايشان بود. در آن زمان اصلاً باب نبود كه يك روحاني با بچه‌ها سروكار داشته باشد. اما ايشان اين كار را مي‌كردند. آن زمان اعتماد خوبي به روحانيون بود. براي همين والدین، جوانان و نوجوانان را از حضور در جلسات منع نمی‌كردند. امروزه ما آثار وجودي ايشان را درك مي‌كنيم. آقاي نوري با آن امكانات كم توانستند با بچه‌ها راحت ارتباط برقرار كنند. حاج‌آقا با همه در ارتباط بود؛ با جوانان، با زندانيان سياسي. اين قوّت ايشان بود. بنده الان كه به آن دوران نگاه مي‌كنم، عظمت آقاي نوري برايم بيشتر روشن مي‌شود. ايشان نقش تربيتي مستقيم و غيرمستقيمي روي بچه‌ها داشتند. حاج‌آقا در عين حال كه با بچه‌ها رفيق بود و شوخي مي‌كرد، چيزي از  ابهتش كم نمي‌شد.
از شخصیت‌های شاخصی که در جلسات انجمن شرکت می‌کرد، کسی در خاطرتان مانده است؟
برادرم سیدعلی روحانی که شهید شد جزو انجمن مهدیه (صبح‌های جمعه) بود. پسر آقای مفتح نیز در جلسات مهدیه شرکت می‌کرد. برادران آقای رجبی دوانی نیز صبح‌ها در جلسة انجمن شرکت می‌کردند.  شهيد محمد منتظري شب‌های جمعه  داخل حیاط انجمن مي‌آمد و منتظر می‌ماند تا آقای نوری سخنرانی کند. سخنرانی که تمام می‌شد او هم می‌رفت. شهید منتظری بعد از انقلاب به حاج‌آقا نوری پیام داده بود که چرا انجمن را دوباره راه نمی‌اندازی كه حاج‌آقا نوری در جواب، نداشتن مکان را مطرح كرده بود. مهدي موسوي پسر آيت‌الله موسوي زنجاني كه از فعال‌ترين بچه‌هاي انجمن بود. او از برادران دوانی کوچک‌تر بود و از ما بزرگ‌تر. در دانشگاه صنعتی شریف قبول شد و پس از آن عضو مجاهدین شد و در قضایای تغییر ایدئولوژیک سازمان در سال‌های 53 یا 54 به دست ساواک کشته شد. البته باید گفت که پس از سال 51 تقریباً دیگر انجمنی وجود نداشت. چراكه ارتباطات اعضا قطع شده و جو سیاسی کشور تغییر یافته بود. از سال 50 تا 52، اوج مسائل سياسي دانشگاه و اعدام طيف‌هاي اوليه مجاهدين بود. بعد هم آقاي دواني و محمود فيض را گرفتند. بیشتر اعضای اهل مبارزه، وارد فعاليت‌هاي سياسي شدند و انجمن تعطيل شد.
انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) چه ویژگی‌ بارزي داشت که ديگر انجمن‌ها فاقد آن بودند؟
رابطة اخلاقي كه بين اعضاي انجمن بود. رفاقتي كه سال‌ها دوام آورد. اين رفاقت چون بر پاية اعتقاد بود، ادامه داشت. البته الان روابط كمتر شده، چون مشغله‌ها بيشتر شده است. به نظر من اين جمع دوستانه و روابط گرم و صميمي بين اعضا، منشأش به نيت آقاي نوري بر‌مي‌گردد. ما در حق ايشان كوتاهي كرديم. يادم هست كه آقاي نوري ما را مي‌ديد و گلايه مي‌كرد كه چرا به ايشان سر نمي‌زنيم. گله‌مند بود از كساني كه قبل از انقلاب از اعضای انجمن بودند و بعد از انقلاب به جایی رسیدند، اما سراغی از ایشان نمی‌گرفتند.

 

 

 

انجمن اسلامي، پاسخگوي نياز جوان دهه انقلاب

 

مصاحبه با محمدعلی رجبی

اشاره: محمد علی رجبی دوانی، متولد 1330 در قم است كه عضويت در هيئت علمی دانشگاه تهران، عضویت در فرهنگستان هنر و تألیف چندین کتاب در حوزة هنر را در کارنامة کاری خود دارد. وی در دروان نوجوانی همراه با برادر خود، محمد رجبی دوانی، در جلسات انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در قم حضور می‌یابد و در سال 1349 به دلیل سفر با خانواده، از این انجمن جدا می‌شود.

برادر شما آقای محمد رجبی در گفت‌وگو با نشریه اعتصام، به جلسات منزل حجت‌الاسلام عابدی اشاره کردند. جلساتی که درواقع نخستین جرقه‌های تشکیل انجمن نقویه بود و شما نیز در آن جلسات شرکت می‌کردید. فضای آن جلسات را برای خوانندگان تشريح کنید.
وقتي جلسات منزل حجت‌الاسلام عابدي شروع شد، من هم از همان ابتدا به عنوان يکي از اعضا در آن شركت مي‌كردم؛ البته به عنوان عضوي کوچک. در آن زمان یازده سالم بود و برادرم دو سال کوچک‌تر بود. آن زمان که با برادرم به جلسات مي‌رفتم، بيشتر جنبة استفاده‌کننده از جلسات را داشتم و مسئولیتی بر عهدة ما نبود و بیشتر در کارهای اجرایی شرکت می‌کردیم. انجمن حاج‌آقاي نوري در آنجا بيشتر به صورت همان سخنراني‌هاي هفتگي بود و پنج‌شنبه‌شب‌ها جلسه تشکیل می‌شد. همچنین در مسجد بالاسر که الان مسجد امام حسن(علیه السلام) هست، کلاس‌هاي تقويتي براي بچه‌ها برگزار می‌کردند و بعد نماز خوانده می‌شد. آنهايي که درس‌شان ضعيف بود، در آنجا درس مي‌خواندند. حتي بعضي‌ها بی‌سواد بودند؛ اما با مشاهدة درس‌ خواندن بچه‌ها به مسجد آمدند و درس خواندن را شروع کردند. هدف این بود که به بهانه‌های مختلف، بچه‌ها بيشتر با هم مرتبط باشند و علاوه بر آن، ارتباطشان با مسجد قطع نشود. به تدریج جوانان را به سمت جلسات سخنرانان انقلابی مانند حضرت امام(رحمة الله علیه) می‌کشاندیم. درواقع انجمن داراي ابعاد عبادي، سياسي و فرهنگي بود.
آيا در ازای برنامه‌هایی از این دست، پولی دریافت می‌کردید؟ هزینه‌های انجمن از کجا تأمین می‌شد؟
در کلاس‌های تقویتی از کسي پولي گرفته نمي‌شد. در آن زمان موضوعی به عنوان حق عضویت یا پول گرفتن برای تدریس مطرح نبود. در بین اعضا روابط معنوي ویژه‌ای برقرار بود و همه با اشتیاق در چنین برنامه‌های حاضر می‌شدند. انجمن هزينة خاصی نداشت. هزینة پذيرايي در پنج‌شنبه‌شب‌ها، ایام و مناسبت‌ها بود که آن را حاج‌‌آقاي نوري محبت مي‌کردند و مي‌پرداختند. البته نمي‌دانيم که آيا حاج‌آقا مثلاً سهم امام استفاده مي‌کردند يا از جیب خودشان هزينه‌ها را می‌دادند. برای تبلیغات و اعلام این قبیل برنامه‌ها نیازی به هزینة‌ خاصی نبود؛ زیرا بیشتر از روش تبلیغ چهره‌به‌چهره استفاده می‌کردیم. مجله یا نشریه‌ای که برنامه‌های انجمن را تبلیغ کند وجود نداشت. مجلة مکتب اسلام نيز با توجه به سطحی كه داشت انجمن را تبلیغ نمی‌کرد.

برادرتان محمد رجبی، زودتر از شما به تهران رفت و از انجمن جدا شد و شما نیز درست یک‌سال بعد با خانواده به تهران نقل مکان کردید. محمد رجبی یکی از اعضای اصلی شورای مرکزی انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آمد. رفتن برادرتان تأثیری هم بر فضای انجمن گذاشت؟
نوع نگاهی که برادرم به انجمن داشت، گیرا و جذاب بود. ايشان مطالعات جديد داشت و شعر نو مي‌خواند. آن موقع در قم حتي شعر سنتی را هم نمي‌خواندند. هنوز آن‌چنان در شهر قم بين جوان‌ها افکار مارکسيستي رایج نشده بود؛ با اين حال روحانيت پاسخگوي مسائل نبود. نسبت به فرهنگ اسلام، بدبيني وجود داشت. اصلاً روحانيون با جوانان کاري نداشتند. جوان يک ويژگي دارد و آن اين است که به هر چيز نويي گرايش دارد. ولي وقتي که سن انسان بيشتر مي‌شود، دوست دارد با آن چيزي که خو گرفته است جلو برود. چراکه اگر بخواهد نوگرا باشد، بايد گذشته‌اش را نفي کند. اما اغلب یا توانایی این کار را ندارند یا اینکه تمایل ذاتی به تغییر ندارند. اما جوان با توجه به اينكه گذشته‌ای برای خود به آن صورت قائل نيست به مسائل جدید گرایش دارد. یکی از دلایل پیوستن جوانان به انقلاب‌ها همین است. در همین فضای شکل‌گرفتن انقلاب اسلامی وقتي که مکتب اسلام بيرون مي‌آيد که کار نو و جدیدی محسوب می‌شود، در بین مردم و روحانیون جا باز می‌کند و افراد را به سمت خودش می‌کشاند. انجمن بعد از رفتن محمد رجبی به شدت ضربه خورد. بیشتر دوستان هم‌سن بودند؛ اما برادر من اداره‌کنندة واقعي جلسات بود. بعد از رفتن ایشان فعاليت‌های انجمن که به جوان‌ها اختصاص داشت، کاهش چشمگیري پیدا کرد و پس از آن دیگر حاج‌آقاي نوري بيش از اين انتظاري از انجمن نداشت.

لطفاً دربارة نقش شیخ حسن نوری بیشتر توضيح دهید. به نظر می‌آید با وجود اینکه برخی به ایشان فرار از سیاست را نسبت مي‌دهند، نقش رهبری ایشان در مجموعه انکارناشدنی است؟
جوان‌ها به فعالیت‌های سیاسی گرایش پیدا کرده بودند. حاج‌آقای نوری تا آنجايي که من متوجه شدم و حدس می‌زنم از فعاليت‌هاي سياسي گريزان بود و چندان هم خوشحال نبود از اينکه بحث‌هايي از اين دست در انجمن بشود. با اين حال گاهی بنا داشت که با تحولاتي که در جهت پیروزی انقلاب اسلامی بود، همراهی بكند. از طرف ديگر، ايشان منسوب به بیت آيت‌الله مرعشي نجفي بودند. مرحوم آيت‌الله نجفي از علماي ميانه‌رو بود و مانند امام روحیه انقلابی نداشت. حتي آقاي شريعتمداري به نسبت ايشان خيلي بيشتر سياسي بودند. آيت‌الله نوري به دلیل روحانی بودن، پشتيبان معنوي انجمن محسوب می‌شدند. وقتي که سایه ایشان بر سر انجمن بود، ساواک و شهرباني‌ به برگزاری جلسات اطمینان پیدا می‌کردند که اعضاي این انجمن به ماجراهای دیگری مانند اقدامات مسلحانه کشیده نمي‌شوند. وجود ایشان هم به عنوان بزرگ‌تر و هم به عنوان سخنران، برای ادارة جلسات لازم بود. گاهی مباحث اخلاقی خاصی را بیان می‌کردند و گاهی به مباحث مذهبی و معرفتی روی می‌آوردند. جلسات شورای انجمن با حضور اعضا و با حضور آقاي نوري تشکيل مي‌شد؛ ولي بحث‌هاي اصلي ساختاري انجمن را برادرم محمد رجبی پیش می‌برد. در بحث‌هاي جزئي که چه برنامه‌هايي داشته باشيم، از نظر همه استفاده مي‌شد و به معناي واقعي يک شورا بود. اغلب سخنراني‌ها هم بر عهدة آقاي نوري بود. بچه‌ها خودشان مقاله‌ مي‌نوشتند. شعر مي‌آوردند و مي‌خواندند. باز تأکید می‌کنم که از برکت‌ وجود ایشان، امنیت انجمن تأمين مي‌شد. هم امنيت اخلاقي، امنيتي که مردم اعتماد کنند بچه‌هايشان را به انجمن بفرستند و هم امنيت از نظر ساواک. نظر ساواک این بود که مي‌گفتند ایشان از بيت آقاي نجفي است و با بيت آقاي نجفي کاري نداشته باشید. اگر امروزه نیز انجمني بزنيد، بچه‌ها برای شرکت کردن علاقه نشان می‌دهند، اما خانواده‌ها ممکن نيست خيلي اعتماد کنند، مگر اينکه بدانند كه يک روحاني عالي‌مقام يا فرد محترمي رئيس آنجاست. درواقع باید گفت بدون وجود ایشان انجمن از هم می‌پاشید.
پس آقاي نوري بيشتر فضاي مذهبي را دوست داشت؟
ايشان مي‌خواست محفلي باشد که تعدادی جوان دور يک روحاني جمع و هدايت بشوند. آقاي نوري اهل احتياط بود و با روحانیون دیگر خيلي فرق داشت. اهل هنر بود، خط مي‌نوشت و خيلي خوش‌اخلاق و خوش‌برخورد بود. تعدادی از اهل بازار و کارگرها جذب انجمن شدند. اين گروه روحانيت را بيشتر قبول داشتند و دوست داشتند مباحث معنوي مطرح بشود و در آخر مجلس، آرام دعايي بکنند و بعد هم بروند خانه‌هايشان. اما جوان‌هایی که جذب شدند مانند برادرم، کم‌کم به  افکار انقلابی روی آوردند. بعد هم که برادرم، محمد رجبی رفت، جوان‌هايي که انقلابی‌گری و شور و هیجان را می‌طلبیدند، کمتر به انجمن آمدند. آنها سخنان آقای نوری را گوش می‌کردند؛ اما از آمدن به انجمن هدف دیگری داشتند. اما به نظر من انجمن بعد از شکل‌گيري، بيشتر بهانه‌اي براي تجمع و شناسايي افراد شده بود و برادرم محمد، با آشنایی جوانان با مراکز ديگر اين زمينه را ايجاد کرد تا افراد محدود به انجمن نباشند. اين امر پتانسيل و نيرويي به جوانان پرشور و باانگیزه می‌داد.
منظورتان از محدود نبودن انجمن چیست؟ آیا می‌خواهید بگویید افراد دیگر راحت به انجمن راه می‌یافتند یا نه؟ لطفاً منظورتان را بیشتر شرح دهید.
ما انجمني را تشکيل داديم و آن را مرکز و محور فعاليت‌هايمان قرار داديم. اما نمي‌خواستيم در آنجا بمانيم بلكه قصد داشتيم از سایر پتانسیل‌ها و فضاها استفاده کنیم، رفت‌وآمد افراد با این مراکز ادامه بیابد و هر کدام به تناسب امکاناتی که دارند، دست به ایجاد انجمن‌های اقماری بزنند. این یکی از ویژگی‌های انجمن‌های اسلامی قم بود. در ابتدا، زمانی که خدمت آقای عابدی می‌رسیدیم، تمام اعضای آن از دانش‌آموزان مدرسة شهید بهشتی (دین و دانش) بودند، اما در انجمن‌های بعدی افراد دیگر نیز به آن اضافه شدند. افراد مرتبط با بازار، مانند آقای ابوالفضل عرب‌زاده آمدند. همچنین افرادی مانند آقای علی‌محمد بشارتی که سن بيشتري داشت و فرهنگی بود، در جلسات انجمن شرکت کردند. حتی از قشر کارگر نيز در انجمن عضو شدند. پدرها که از وضعیت انجمن باخبر می‌شدند، به دیگران نیز حضور در انجمن را توصیه می‌کردند و همین ویژگی، سبب محدود نبودن جذب افراد غیرمحصل شد.

 

 

بهترين دانش‌آموزها به انجمن می‌آمدند

 

مصاحبه با دکتر سيد محمد هاشمی مجري برنامه‌هاي هفتگي انجمن اسلامي ولي‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم
تنظیم: حسین ابراهیمی
اشاره: دکتر سیدمحمد هاشمی، ما را در مطب خود، در حالي كه روپوش سفید بر تن داشت، پذیرفت. چهرة دوست‌داشتنی و نگاه گیرای وی فضای مصاحبه را صمیمی‌تر می‌ساخت. پدر دكتر هاشمي روحانی بود و ایشان را به شرکت در جلسات انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) تشویق می‌کرد. سیدمحمد هاشمی در سال 45 عضو انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم می‌شود و پس از 3 سال فعالیت در این انجمن، با خانواده به تهران می‌رود. وی مدتی در این انجمن به عنوان ناظم (مجری) جلسات پنج‌شنبه‌شب‌ها فعالیت می‌کرد.
اگر موافق باشید با توجه به گذشت سال‌های بسیار از تشکیل انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، به ترسیم فضا و شرایط این انجمن بپردازید.
امروزه ما نمی‌توانیم وضعيت آن دوران را تصور کنیم؛ چراكه شرایط بسیار متفاوت است. انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در آن زمان نقطة امید و پناهی برای جوانان بود. شايد بتوان گفت تنها کانونی بود که صحیح اداره می‌شد و مسائل روز در آن بررسی می‌شد. اعضای فعال آن نیز نخبه و سرشناس بودند. این جلسات قدرت نیروسازی ویژه‌ای داشت و اغلب كساني که دوران نوجوانی خود را در این انجمن عضو بودند، جزو افراد تأثیرگذار شدند. مسئولان اصلی انجمن دلسوز بودند و بیشتر اعضا جزو درسخوان‌‌ترین و بهترین شاگردان محسوب می‌شدند. این نکتة مهمی است که در اين انجمن فقط به مباحث و موضوعات مذهبی پرداخته نمی‌شد، بلکه درس نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. هرکس به سال آخر دبیرستان می‌رسید، گفته می‌شد که فلاني الان درس دارد و از او هیچ توقعی نداشته باشید و حتی او را به درس‌خواندن تشویق می‌کردند و اکثر افراد، در بهترین رشته‌های آن زمان پذیرفته می‌شدند. گاهی در تنهایی یاد آن دوران مي‌افتم و حسرت می‌خورم؛ اما امروزه وضعيت عوض شده و دوستان از هم دور افتاده‌اند.
از سخنان شما برمی‌آید كه انجمن وضعيت مطلوبی را برای اعضای خود فراهم ساخته بود. والدین شما از وضعيت انجمن اطلاع داشتند؟
پدر من روحانی بود و از وضعیت انجمن آگاه بود؛ به همين دليل من را تشویق می‌کرد تا در آن حضور يابم. در سال دوم و سوم دبيرستان، بيشتر دوستانم مذهبي بودند. سه سال اول دبيرستان را در حکمت و سال چهارم را در مدرسة دين و دانش سپری کردم. از همان سال دوم دبيرستان بود که به وسیلة آشنایی با دوستان، وارد انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) شدم. اغلب اعضا با يكديگر هم‌دوره و هم‌كلاسي بودند. در بعضی موارد براي مسائل درسي دور يكديگر جمع مي‌شديم و گاهی نیز براي تنظيم برنامه‌هاي جلسات، در طول هفته با هم مرتبط بودیم. مطالعاتی داشتیم و برنامه‌های جلسة‌ پنج‌شنبه‌شب را تنظیم می‌کردیم. تنظیم برنامه‌ها در طول هفته صورت می‌گرفت و پنج‌شنبه‌شب‌ها جلسات اصلی انجمن برگزار می‌شد.
گويا شما در جلسات پنج‌شنبه‌شب‌ها به عنوان ناظم (مجری) فعالیت می‌کردید. چگونه براي اين كار انتخاب شديد؟
من به غزل و متن‌های ادبی علاقه داشتم. يك بار مقاله‌ای را به صورت دكلمه‌وار خواندم كه همه خوششان آمد و پیشنهاد کردند که ناظم جلسات باشم. من نیز به مدت یک‌ سال و نیم این وظیفة را بر عهده گرفتم. وظیفة ناظم جلسات این بود که ابتدا متنی به عنوان آغاز جلسه قرائت می‌كرد. سپس ناظم، فهرست برنامه‌های آن شب را مانند قرائت قرآن و سخنرانی‌های مختلف اعلام می‌کرد. پس از آن ناظم از اجراکنندگان برنامه‌های بعدی درخواست می‌کرد که در جایگاه حضور پیدا کنند و دربارة آن برنامه توضیح می‌داد که دربارة چه موضوعی و چند دقیقه است. در میان فرصت‌‌های به دست آمده، ناظم شعر یا متن خاصی را قرائت می‌کرد. پس از یک ساعت یا یک ساعت و نیم، زمان استراحت فرا مي‌رسيد که اعلام آن هم به عهدة ناظم بود. پس از استراحت، ناظم جلسه را بر همین منوال ادامه می‌داد. درواقع ناظم، وظیفة مجری را بر عهده داشت. در انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) جوانان با عهده‌دار شدن مسئولیت‌های گوناگون از همان جوانی یاد می‌گرفتند که کاری را آغاز کنند و به پایان برسانند. باید گفت که در آن شرایط، این نوع برنامه‌ها در خودباوری افراد مجموعه، بسیار مفید و مؤثر بود.
آن متنی که در ابتدا قرائت می‌کردید، خودتان می‌نوشتید یا کسی آن را تهیه می‌کرد و در اختیارتان قرار می‌داد؟ محتوای این متن‌ها بر چه موضوعاتی تکیه داشت؟
در بیشتر مواقع از کتاب‌های بزرگان مطلب تهیه می‌کردم. یک‌بار از سیدجمال این جمله را نقل کردم که «بدا به حال ما که ما اسلام را طوری پیاده کردیم که اگر بخواهیم آن را به کسی معرفی کنیم، باید اول بگوییم خودمان مسلمان نیستیم بعد بگوییم اسلام این است. و این باعث تأسف است». البته شرایط آن زمان متناسب با این بحث‌ها بود؛ زيرا محیط کاملاً غیراسلامی و رژیم طاغوت خفقان شدیدی را ایجاد کرده بود. یا یک‌بار متنی تهیه کردم دربارة مقایسة اسلام و مسیحیت که اصل آن را سیدهادی خسروشاهی در یکی از کتاب‌هایش مطرح کرده بود. برخی می‌گفتند هر مذهبی عامل ارتجاع و امپریالیسم است و اسلام هم شامل این حکم می‌شود. در آن كتاب، آقاي خسروشاهي با قائل شدن تفاوت میان اسلام و مسیحیت، نتیجه گرفته بود که اسلام یک دین مترقی هست. در آن زمان صحبت از اسلام خیلی مشکل بود؛ ولی خب ما این قضيه را مطرح كرديم. از منابع دیگری هم استفاده کرده بودم و همراه با آن آیات و روایاتی را هم خواندم. یک شعری هم آخرش خواندم:
گرگ اجل یکایک از این گله می‌برد
وین گله را ببین که چه آسوده می‌چرد
و چون شعر را با حالت خاصی خوانده بودم، بچه‌ها به حالت شوخی ادای من را درمی‌آوردند.
در مقطعی از حضور شما كه در آن انجمن بوديد آيا ناراحتی یا اختلافی ميان اعضا اتفاق افتاد؟ اگر پاسخ مثبت است، علتش را هم بيان كنيد.
تا زماني كه در انجمن فعاليت داشتم شاهد این‌ قضایا نبودم. البته بعد که بیرون آمدم از بعضی از دوستان شنیدم که دربارة سخنرانی‌های دکتر شریعتی، ميان برخي از اعضا بحث‌هایی شده است. البته از این دست اختلاف‌ها، معمولاً در مجموعه‌ها وجود دارد و تعدادی موافق و تعدادی مخالف هستند. منتها حاج‌آقا نوری در انجمن یک رکن محسوب می‌شدند. خودشان به اين كار علاقه داشته و دوستان را گرد هم جمع می‌کرد و چراغ انجمن را روشن نگاه می‌داشت. ايشان انسان مقيد و بسیار متقي بودند و اعضای انجمن را به درس، تحصیل و مراعات اخلاق ترغيب و تشویق می‌کردند. از ایشان جمله‌ای در خاطرم مانده است که هیچ‌‌گاه از یادم نمی‌رود. ایشان می‌گفت: بندة ظاهر نباشید. لباسی نبپوشید که بخواهید مواظب آن باشید؛ بلکه لباس شما را محافظت کند.

 

هنر تأثیر خود را می‌گذارد

 

 از تئاتر تا مبارزه

تنظیم: حسین ابراهیمی
اشاره: سیدمهدی سکاکی به سال 1344 با عضویت در انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم فعالیت‌های هنری خود را در زمینة تئاتر آغاز کرد. وی در دهه‌های 40 و 50 با نمایش‌های خود نوعی مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی را پایه نهاده بود و اکنون یکی از پیشکسوتان تئاتر قم محسوب می‌شود.
از اسناد و مدارک موجود در انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) دانستیم که شما مسئولیت گروه نمایش در انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) را عهده‌دار بودید. چگونه در میان کمیته‌های مختلف، مانند ادبیات، انتشارات و... ، مسئولیت کمیته هنری را انتخاب کردید؟
پس از كودكي به مجالس مذهبی علاقه‌مند بودم و در جلسات کانون قائمیه شرکت می‌کردم تا انجمن‌های اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) تشکیل شد. انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در اعياد مذهبي برنامه‌های مختلفی برگزار می‌کرد که یکی از آن برنامه‌ها، اجرای تئاتر بود و بايد کسی در زمینة تئاتر، نیازهای انجمن را برآورده مي‌كرد. بنده نیز به علت علاقه‌ای که به فعالیت‌های هنری داشتم، نمایشنامه‌ مي‌نوشتم و بازیگری را به اعضای دیگر آموزش می‌دادم كه اغلب اجرای نقش اول آن بر عهدة من بود. پس از انتخاب موضوع، در گوشه‌ای خلوت طرح ابتدایی نمایشنامه را مي‌نوشتم و پاکنویس آن را به حاج‌آقا نوري نشان می‌دادم. ایشان هم گاهی مي‌گفتند بخشی از آن تغییر داده شود كه با اعمال تغييرات، نظر ايشان را تأمين مي‌كرديم.
آن ‌زمان تلويزيون در اغلب خانه‌ها نبود و اجرای تئاتر طرفداران بسیاری داشت. خاطره‌ یا نکته‌ای زیبا از آن دوران به ياد داريد که برای خوانندگان نشریه بیان کنید؟
قبل از انقلاب اين فعاليت‌ها خيلي محدود بود. وقتي نوجوانان و جوانان با خبر مي‌شدند كه جايي چنين برنامه‌اي است، هجوم مي‌آوردند. يک‌سال در جشن نیمة شعبان به قدري فشار جمعيت زياد شد، با اينکه خانة آقاي نوري حياط بزرگي داشت و بالاي پشت‌بام هم مملو از جمعیت بود، تمام اتاق‌ها پر شده بود. ازدحام به حدي بود كه از شهرباني كمك گرفتند. با وجود اينکه بدون کارت كسي را راه نمی‌دادند، به قدري جمعيت زياد شد که حاج‌آقا متوجه شدند كه کنترل از دست رفته و مأموران توان ایجاد نظم را ندارند. از آنجا كه نمي‌توانستند مردم را بزنند؛ راه را باز کردند تا مردم داخل خانه آمدند. داخل خانه، نزديك بود عده‌اي زير دست و پا از بين بروند. اين بود که حاج‌آقا احساس خطر کرد و به من فرمودند: طوری از میان جمعیت بیرون برو که مردم رفتن تو را ببينند و بدانند که دیگر برنامه‌اي اجرا نخواهد شد تا از ازدحام جمعیت کاسته شود؛ زیرا یکی از دلایل حضور جمعیت زياد اجرای تئاتر بود.
با این توضیحات مشخص مي‌شود كه در برگزاری برخی از مراسم‌ها جمعیت بسیاری شرکت می‌کرد. در بعضي از نمایشنامه‌ها نيز شما از حكومت طاغوت انتقاد مي‌كرديد. به نظر می‌آید همین دو نکته کافی است تا حساسیت ساواک برانگیخته شود.
به علت روحانی‌ بودن حاج‌آقای نوری و اشراف ایشان بر مسائل، ساواک نمي‌توانست مانع‌تراشی بکند. البته يک‌بار که نمايش جنبة سياسي و انتقادي شديد به خود گرفت، ساواک حاج‌آقا را احضار كرده بود. مأموران ساواک در سال‌های آخر، متن نمايشنامه‌ها را توسط يکي از مغازه‌دارها به نام آقاي سنجيده مي‌گرفتند و آن را مطالعه مي‌کردند و در اکثر موارد ايرادي در آن نمي‌ديدند. ما هم در برخی مواقع نمایش را تغییر می‌دادیم كه در روز اجراي نمايشنامه، افراد نفوذي‌ ساواک به آنجا مي‌آمدند و با نمايش تغييریافته مواجه می‌شدند. به دلیل همین امر يک‌‌بار حاج‌آقا را ساواک خواسته و دلیل عوض شدن متن را پرسیده بودند.
در طول مدت حیات انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، ساواک کسی را هم دستگیر کرد؟
آقاي مهدي متوسل را ساواك گرفت. بنده هم بي‌احتياطي كردم و به آقاي محمد دواني زنگ زدم و گفتم: مهدي متوسل را گرفتند و نواري يا مدركي در خانه نداشته باشيد. ايشان با لحن خاصی گفت: نواري بود كه روي آن موسيقي ضبط كردم. بعد از آن متوجه شدم كه شايد تلفن خانه‌شان تحت نظر باشد. بسيار ناراحت شدم و خودم را سرزنش مي‌كردم كه چرا حواسم جمع نبوده است. شرمندة ايشان شدم، اما خدا را شکر گرفتار ساواک نشد.
یکی از اعضای گروه تئاتر شما به فیض شهادت نائل آمدند. اگر امكان دارد توضیحات بیشتری دربارة ایشان بدهید؟
شهید حسین باطنی یکی از اعضای جوان گروه تئاتر انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) بود که بعد از انقلاب در جنگ تحمیلی شهید شد. شهید باطنی نقشش را بسیار طبیعی  و عالی بازی می‌کرد. این نمایشنامه، خانواده‌ای فقير را نشان مي‌داد که در زندگي‌شان مستأصل شده بودند. فرزندشان ناراحتي داشت. دلش درد گرفته بود و پولی برای مداوايش نداشتند. نقش فرزند مریض خانواده بر عهدة شهید باطنی بود. اين نمايش در دارالتبليغ اجرا شد. آن وقت شنيدم که آيت‌الله آل اسحاق فرموده بودند اين نمايش اثرش از ده‌ها منبر ما بيشتر بوده. اصلاً خصوصيت‌ کارهاي هنري اين است که اثرش از کار معمولي بيشتر است. مرتضی باطني برادر حسین هم شهید شد.
برخی می‌گویند شیخ حسن نوری در مسائل سیاست دخالت نمی‌کرد. شما این موضوع را تأیید می‌کنید؟ آقای نوری چه ویژگی‌هایی داشت؟
ايشان در سياست دخالت می‌کردند؛ ولي جانب احتياط را هم رها نمي‌كردند. سعي مي‌کردند که نقطه ضعفي به رژيم نشان ندهند که باعث دردسرشان بشود. البته خود حاج‌آقای نوری هم به طور کامل در جلسات شرکت نمی‌کرد. در برگزاری جلسات آقایان دوانی هم کمک مي‌کردند و هر هفته انجمن مي‌آمدند. گاهي اوقات آقاي دواني سخنراني مي‌کرد. گاهي اوقات حاج‌آقا قم تشريف نداشتند، حاج‌آقا مصطفي محقق داماد مي‌آمدند و به جاي حاج‌آقا صحبت مي‌کردند. حاج‌آقا نوري به آیندة جوان‌ها علاقه‌مند بودند. سعي مي‌کردند که جوان‌ها را براي آينده رشد بدهند كه انصافاً در اين زمينه موفق بودند. نوددرصد اعضاي انجمن ما را دانش‌آموزان و فرهنگيان و دانشجويان تشکیل مي‌دادند و ده درصد آنها جزو عموم جامعه بودند. بعد از انقلاب شاگردان حاج‌آقا در پست‌های مهمی مشغول به كار شدند. براي نمونه آقاي محمود فيض، رياست دانشسراي تهران را بر عهده گرفت. آقاي جليل بشارتي رئیس حوادث غیرمترقبه شد و علي‌محمد بشارتي هم وزیر کشور شد. برخي از دوستان ديگر اين انجمن هم مسئوليت‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي مختلف را بر عهده گرفتند.

 

آسودگی ما عدممان بود

 

 خاطراتی از علی‌محمد بشارتی عضو انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قم

بعد از پايان سربازی در قم ماندگار شدم و به استخدام آموزش و پرورش درآمدم. با دوستانی که قبلاً در طول دورة سربازی برای تشکیل جلسات و همکاری در امور مختلف در ارتباط بودم، روابط تنگاتنگی برقرار کردم و کیفیت و کمیت جلسات و فعالیت‏های تبلیغی را عمق و غنا بخشیدیم. در چارچوب تشکل انجمن اسلامی قم ـ که بعدها به مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) معروف شد ـ با هدایت و رهبری آیت‌الله حسن نوری همدانی، شب‏های جمعه جلساتی تشکیل می‏‎شد و تعداد زیادی از جوان‏ها در آن شرکت می‏کردند. این جلسات بیشتر در خیابان ارم، کوچه ارک برگزار می‏شد. آیت‌الله نوری که انسانی بسیار با عاطفه، خوش‌برخورد، متدین و سخنرانی فوق‏العاده قوی بود، توانسته بود عدة زیادی (بيش از150 نفر) را در حلقة خودش جمع کند و در جلسات عمومی که ظاهر قضیه بود مباحث تفسیر قرآن، آموزش نهج‏البلاغه و مسائل اعتقادی مورد بحث قرار می‏گرفت؛ اما جلسات اصلی پس از پایان این جلسه به صورت مخفی بین جوانان انقلابی این انجمن برگزار می‏شد. این جوانان به این نتیجه رسیده بودند که نباید دست روی دست گذاشت و ساکت نشست، بلکه باید دست به فعالیت زد و جلوی یکه‏تازی عناصر غیر مذهبی را گرفت. آنها می‏دیدند که چگونه چپی‏ها قدرت گرفته و عرصه‏های فرهنگی را جولانگاه خود قرار داده و اکثر کتاب‏های منتشره، چپی و مارکسیستی و همة کتاب‏فروشی‏ها هم فروشندة این‌گونه کتاب‏ها هستند. در جلساتی که با شرکت این جوانان تشکیل می‏شد، در خصوص مسائل جهان اسلام و مسائل بین‏المللی از جمله مسئلة فلسطین و جنگ‏های اعراب و اسرائیل، فرآیند به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر و سرهنگ معمر قذافی در لیبی، انقلاب چین، انقلاب کوبا و جنگ شکر به بحث و گفت‏وگو می‏پرداختند. با وجود این تمرکز اصلی مباحث بر روی چگونگی جلوگیری از گرایش جوانان به تفکرات مارکسیستی و هدایت آنها به سوی ایدئولوژی اسلامی استوار بود.
رفته رفته دیدیم انجمن اسلامی قم آثار خودش را از دست می‏دهد و جوان‏ها هم اشباع و ارضا نمی‏شوند؛ لذا جوان‏های از اين انجمن انقلابی انشعاب کردیم و در اواخر دهة40، جلسات جداگانه‏ای در کوچة چهارمردان، واقع در خیابان سیدان قم، برگزار ‏کردیم. در آنجا راحت‏‏تر می‏توانستیم نهج‏البلاغه و آیات انقلابی را تدریس کنیم. از آن به بعد تا حدی خاطرمان جمع بود؛ چون از این بابت نگرانی نداشتیم که بقیة این جوانان هم به طرف چپ‏ گرایش پیدا کنند؛ اغلب آنهایی که به دانشگاه می‏رفتند و برمی‏گشتند، بیشتر از انقلابیون بین‏المللی صحبت می‏کردند و به مسائل تاریخ اسلام و فسلفة قیام امام حسین(علیه السلام) کمتر می‏پرداختند. از جمله هدایت‏کنندگان اصلی این جلسات آقایان محمود فیض، محمد رجبی، علی دوانی، شهید مهدی موسوی، پسر امام جمعة فعلی زنجان و سید محمدرضا آیت‏اللهی، استاندار اسبق تهران بودند. در چارچوپ تشکل مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، به پخش و توزیع اطلاعیه و نوارهای حضرت امام خمینی می‏پرداختیم. مقالات و نشریات مختلف منتشر و مبادرت به برگزاری سفرهای تبلیغی به شهرهای مختلف کشور می‏کردیم.
سفرهای تبلیغی بیشتر در فصل تابستان صورت می‏گرفت و تفریح و خوش‌گذرانی در آنها جايي نداشت؛ اصلاً در آن دوران این‏گونه کارها حرام شده بود. در جریان این سفرها، جلساتی شبیه جلسات قم برگزار می‏کردیم و دوستان محلی و بومی نیز داشتیم که در این جلسات ما را همراهی می‏کردند. در ارومیه منزل آقای حسنی ـ امام جمعة فعلی این شهر ـ می‏رفتیم. در لاهیجان، آقای زین‏العابدین قربانی، در کرمانشاه آقای درچه‏ای و در اصفهان آقایان قاضی عسگر و شیخ حسن ابراهیمی دوستمان بودند و به منازلشان رفت و آمد داشتیم. در شهرهای دیگر از جمله اراک، ساوه، نجف‏آباد، شهرضا، تبریز، رشت، لاهیجان، لنگرود و رودسر نیز دوستان زیادی داشتیم که با آنها در رفت و آمد بودیم. چون مجرد بودیم در این سفرها راحت مي‌توانستیم رفت و آمد کنیم و در خدمت آرمان‏ها و اهداف مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) باشیم. ما، جوانان مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) قبل از انقلاب به دو چیز اعتقاد نداشتیم؛ یکی ازدواج و دیگری تحصیل. می‏گفتیم ازدواج دست و پاگیر است و ادامه تحصیل هم وقت تلف کردن که البته بعدها موضع ادامة تحصیل تعدیل شد و با ورود به دانشگاه، فعالیت‏ها عمیق‏تر و جهت‏دارتر گردید.  ساواک نمی‏توانست جلساتی را که در شهرهای بزرگ نظیر تهران و قم تشکیل می‏دادیم ردیابی کند؛ اما جلساتی که در شهرهای کوچک بود، ممکن بود ردیابی شوند.
با این حال ساواک اصلاً راجع به تشکیلات مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) و برگزاری جلسه در قم و بحث‏ها و تفسیرهای تندی که از آیات و احادیث مبنی بر پی‏گیری مبارزات انقلابی می‏شد، اطلاعي نداشت. زمانی فعالیت‏هایمان به تهران هم گسترش پیدا کرد و در حسینیة ارشاد با غلامحسین کرباسچی جلسه برگزار می‏کردیم و یک جلسة مخفی نیز در خیابان صفاری داشتیم که ساواک اصلاً از آن اطلاعی نداشت و ما آزادانه رفت و آمد می‏کردیم. هر چه بود این جلسات خصوصی و مخفی و نیمه‌مخفی، نقش بزرگی در پیشبرد نهضت انقلابی ایفا می‏کرد. افراد بسياري در این‌گونه جلسات با هم در ارتباط بودند و کوچک‏ترین اخبار و اطلاعات را بین خودشان رد و بدل می‏کردند و پیام‏های رهبرشان را در کمترین فرصت دریافت می‏نمودند. رژیم تا روزهای آخر و در اوج قدرتش ـ که به نظر من سال 52 بود ـ هرگز توانایی کنترل این جلسات و آسیب رساندن به کار و عملکرد آن را نداشت. بنابر تحلیل بنده حکومت اگر چه می‏توانست تظاهرات مردم را به خاک و خون بکشد و افراد مبارز، برجسته و سرشناس را بگیرد و تبعید کند، اما نمی‏توانست جلوی تشکیل این جلسات را بگیرد. از این رو جلسات هستة اولیة نهضت امام خمینی را تشکیل دادند و وقتی امام خمینی دستوری صادر می‏کردند، نیروهای مرتبط در این جلسات تدارکات لازم را برای بسیج عمومی فراهم می‏‏کردند. مثلاً وقتی امام خمینی راهپیمايی تاسوعا و عاشورا را اعلام کردند، از برکت وجود این جلسات و ارتباط آنها با یکدیگر، راهپیمایی عظیم و گسترده‏ای برپا گردید؛ به طوری که خیلی‏ها حتی تصور آن را هم نمی‏کردند.
اولويت كار فرهنگي و اعتقادي چیزی بود که جوانان مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) با جدیت آن را دنبال می‏کردند. فعالان عضو این تشکل از مشاهدة رکود و رخوت مذهبی حاکم در دهة 40 به شدت ناراحت بودند. در اواخر دهة 40 و اوایل دهة 50، رویکردی جدید در مبارزه شد؛ اما هنوز آغاز کار بود و رکود و رخوت در محافل مذهبی همچنان غالب بود و روشنایی‏های اندکی در تاریکی می‏درخشید. مثلاً در قم تنها یک مرکز آموزش مذهبی بود و جوانان فقط در یک جلسة مذهبی شرکت می‏کردند. یعنی اگر جوانی قصد کسب دانش مذهبی به شکل امروزی را داشت و مثلاً نمی‏خواست روی زیلو بنشیند، مأوایی جز مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) نداشت که آن هم فقط جمعه‏ها می‏توانستند در آن شرکت کنند. در آنجا طبق برنامة همیشگی پس از قرآن، یک مسئله یا یک مقاله مورد بحث و بررسی قرار می‏گرفت و در نهایت هم مثلاً شعری خوانده می‏شد. با این برنامه‏ها، بچه‏ها اشباع نمي‌شدند. مرکز مبارزات این تشکل را فعالیت‌های فرهنگی - مذهبی تشکیل می‌داد. این رویکرد از آن جهت بود که نیروهای مذهبی در دهة 40 در رخوت به سر می‌بردند و هیچ حرکتی نداشتند. کلیة عرصه‌ها را نیروهای چپ‌گرا با تفکرات مارکسیستی و مائوئیستی پر کرده بودند؛ در عرصه‌هاي فرهنگی، انتشار کتاب، مقالات و آماده كردن مبارزات مسلحانه کارهای قابل توجهي انجام داده بودند، اما  فعالیت‌های آنها ریشه‌دار نبود و به همین دلیل نتوانستند موفق شوند؛ هرچند که به لحاظ کمی، عدة بسياري را تحت نفوذ خود درآورده بودند اما نفهمیده بودند که هر کسی می‌خواهد در این مملکت حرف بزند باید مطابق دین مردم صحبت کند. همة فعالیت‌های ما در مکتب ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) براي غلبه بر این سکوت برنامه‌ریزی شده بود. در این دوره افراد كمي بودند که شرایط را خوب درک کرده بودند و خدمات بزرگی نیز ارائه دادند؛ از جمله آقای هاشمی رفسنجانی که کتاب سرگذشت فلسطین را به چاپ رساند و استاد شهید مطهری که کتاب‌های نفیسی در راستای تبلیغ اسلام و معرفی چهره‌ی واقعی آن از خود بر جای گذاشتند. البته دکتر شریعتی نیز در جای خود خدمات بزرگی انجام داد.
 منبع:
رشیدی، احمد؛ عبور از شط شب (خاطرات علی‌محمد بشارتی جهرمی)؛ تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي.

 

 

انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، کارخانه توليد انبوه مدیران انقلابی

 

گفت‌وگو با مرتضی داستانی از فعالان انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) پس از انقلاب


اشاره: مرتضی داستانی مدیر مسئول روزنامة 19 دی قم، طی سه دهة پس از انقلاب، در بیشتر حادثه‌های مهم سیاسی ـ اجتماعی قم حضوری مؤثر داشته است. وی در سال 1340 در قم متولد شد و در دوران نوجوانی به عضویت انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) درآمد. دوران دبیرستان را در مدرسه حکیم نظامی گذراند و پس از انقلاب، انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) را با همراهي برخي از دوستان با ماهیت انجمن دانش‌آموزی در قم احیا کرد. همزمان که در روزنامة جمهوری اسلامي مشغول به فعالیت بود در دهة 70 با کمک چند تن از دوستان روزنامه 19 دی قم را منتشر کرد. بسیاری از روزنامه‌نگاران شهر قم تربیت‌شدة وی هستند. او که گنجینه ای با ارزش از خاطرات انقلاب را به همراه دارد؛ هنوز از پای ننشسته و با شور و نشاط خاصي مشغول فعاليت است. با او گفت‌وگويي كرديم كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش‌هایی برای احیای انجمن اسلامی ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) از سوی اولین انجمن اسلامی دانش‌آموزی در قم صورت گرفت. اگر موافق هستید دربارة نحوة تأسیس انجمن اسلامی دانش‌آموزی قم برای خوانندگان نشریه اعتصام توضیحاتی را بفرمایید.
هستة اولیه نخستین تشکل دانش‌آموزی قم، در دبیرستان امام صادق(علیه السلام) و قبل از تاریخ 18 بهمن 57 شکل گرفت كه در آن جلسات، تأکید بر خودسازی و آموزش بود. روزی مسئول دفتر مجاهدین خلق قم که فردي روحانی به نام آقای عرفا بود، به دو نفر از دانش‌آموزان پيشنهاد مي‌داد كه مسئوليت كتابخانة دبيرستان را به عهده بگيرند. اما بنده در نظر داشتم كه مسئوليت آن را دانش آموزان انقلابی بر عهده بگيرند. رئیس دبیرستان، آقای تشکری‌نیا بود كه از زمان طاغوت مانده بود و من دو سخنرانی علیه او کرده بودم. برای همین مطمئن بودم کتابخانه را به من نمی‌دهد. به کلاس آقای محمدحسین قدوسی و شهید ناصر طاهری رفتم. قضیه را برایشان تعریف کردم. گفتند ما درس داریم و نمی‌توانیم. گفتم شما مسئوليت کتابخانه را بر عهده بگیرید، کارهایش را من انجام می‌دهم. محمدحسین قدوسی نزد رئیس دبیرستان رفت و چون معروف بود  مسئولیت کتابخانه را گرفت. هنوز انجمن اسلامی شکل نگرفته بود. اعضای انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران آقای عباس آخوندی (وزیر سابق) و محسن روشن‌دل (از اعضا تسخیر لانه جاسوسی) و آقای مقدسی که در دبیرستان حکیم نظامی قم درس خوانده بودند؛ در دبیرستان ما فیلمی برای فلسطین تحت عنوان فیلم تل‌زعتر نمایش دادند. که زمینه ارتباط و آشنایی بچه‌های دبیرستان با این افراد فراهم شد. آقای آخوندی پیشنهاد دادند که ما نیز تشکلی اسلامی و فعال داشته باشیم. ما نیز درصدد نوشتن اساسنامه برآمدیم. در تاریخ دوم اردیبهشت 1358 ، انجمن اسلامی دانش آموزان قم اعلام موجودیت كرد. به این فکر افتادیم که در همة دبیرستان‌ها، انجمن اسلامی تشکیل شود و اين انجمن‌ها با هم ارتباط داشته باشند.
چطور سرنوشت این انجمن دانش‌آموزی با انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) گره خورد؟
امور تربیتی و برخی مراکز انقلابی تازه تشکیل شده بود ند. آنها می‌خواستند انجمن‌هاي تازه تشکیل‌شده را زیر چتر خودشان بیاورند. ما نیز می‌خواستیم مستقل باشیم؛ اما سخت بود؛ زیرا امکانات و مکان مناسبی در اختیار نداشتیم. حدود دو سال به همین روال گذشت. جلسات به صورت شورایی اداره می‌شد و ارتباط ما با آقای محسن روشندل و عباس آخوندی قطع شده بود. آن‌ها انگیزه‌ای قوی  برای ایجاد انجمن به ما تزریق کرده بودند. در همان زمان انقلاب فرهنگی پیش آمد و دانشگاه تعطیل شد. حجت الاسلام سیدعلی یثربی هم در تهران دانشجو بود و به دلیل همین تعطیلی به قم آمده بود. روزی ایشان به انجمن اسلامی دانش‌آموزان آمد و گفت: چه کار می‌کنید؟ ماجرای امور تربیتی و نهاد های انقلابی را برایش گفتیم. ایشان پیشنهاد کرد که ما بهتر است دوباره اسم انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) آقای نوری را زنده کنیم و قرار بر این شد که آقای یثربی همراه با نمایندة انجمن اسلامی معلمان و نمایندة انجمن اسلامی دانش‌آموزان قم در جلسه‌ای به همین منظور شرکت کنند. در همان زمان آقای محمد رجبی دوانی به قم آمده بود و جلسه‌ای را با ایشان برگزار کردیم. همچنین جلسات را با آقای متوسل داشتیم و با جلیل بشارتی که از اعضای سابق انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) و مسئول جهاد قم بود، مرتبط بودیم. خدمت شیخ حسن نوری همدانی رفتیم. قصدمان این بود که ببینیم آیا ایشان حاضر است مسئوليت ادارة انجمن را قبول كند. ایشان نپذیرفت و گفتند که دیگر از سن من گذشته و حوصله‌اش را ندارم. ضمن اينكه امروزه جوان‌های روحانی خوش‌فکری هم هستند. انجمن معلمان کم‌کم از انجمن دانش‌آموزان فاصله گرفت و انجمن دانش‌آموزان تنها ماند. من به آقای یثربی گفتم: حداقل نام انجمن اسلامی دانش‌آموزان را به انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) تغییر دهیم تا نام آن زنده بماند. ما نقطة قوّت انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در آن زمان را حضور شیخ حسن نوری می‌دانستیم. از طرفی معتقد بودیم که ارتباط با روحانیت ما را از انقلاب یا خیلی از مسائل آن دور می‌کند. دنبال این بودیم که با یک چهرة روحانی مجتهد در ارتباط باشیم. شهید محسن روحانی پیشنهاد داد که آقای یوسف صانعی گزینة مناسبی است. موضوع را با آقاي صانعي در ميان گذاشتيم كه ایشان پذیرفت. در جلسه‌ای که به همین منظور تشکیل شد، همة انجمن‌های اسلامی مدارس قم شركت كردند و از هر انجمنی، دو نفر آن را امضا کرد. به این ترتیب به صورت رسمی هستة شورای اولیه انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) شكل گرفت. به دلیل شرایط انقلاب و مبارزه دانش‌آموزان آن زمان نیروهای خوش‌فکر و مناسبی برای نقش‌آفرینی در صحنه‌های اجتماعی ـ سیاسی بودند.
پس باید گفت انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) بعد از انقلاب با انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) آقاي حسن نوری كاملاً متفاوت بود؟
نمی‌توان گفت انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) دانش آموزی دهه 60 همان ادامة انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)  شیخ حسن نوری بود؛ زیرا از نظر ماهیت با هم متفاوت بودند. درواقع انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، در همان زمانی که ساواک آن را تعطیل کرد، پرونده‌اش بسته شد.
شما پیش از آنکه ساواک انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) را به تعطیلی بکشاند، در جلسات انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) حضور داشتید. برخی می‌گویند شیخ حسن نوری از سیاست گریزان بود. تحلیل شما دربارة ایشان چیست؟
یکی از دلایل ماندگاری انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف)، حضور حجت‌الاسلام حسن نوری همدانی بود. من در دوران نوجوانی  و در دهه 50 عضو این انجمن بودم. واقعا این را از نزدیک احساس کردم که تنها کسی که می‌توانست این‌ همه جوان با تفکرات مختلف و گاهی ضد هم را در یک‌جا نگه ‌دارد، ایشان بود. انگیزة شیخ حسن نوری سیاسی نبود و ایشان بیشتر دغدغة حفظ دین جوانان را داشت. باید توجه داشت که اگر انجمن را به اسم اعضای آن می‌شناختند، کسی در آن شرکت نمی‌کرد. مردم بچه‌هايشان را به اعتبار آقای نوری که منسوب به بیت آقای مرعشی بود، به انجمن مي‌فرستادند. از طرفي انقلاب شد و دیگر انگیزه و دغدغة حفظ دین جوانان از میان رفت. در آن شرایط دیگر ساختار قدیمی انجمن‌ ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) جواب‌گوی زمان نبود. البته این را هم باید اضافه کنیم‌ که از شیخ حسن نوری سنی گذشته بود و مانند سابق حوصلة برگزاری انجمن را نداشت. پس از انقلاب، مذهبی‌ها برای تقویت دین تشکل ایجاد نمی‌کردند، بلکه انگیزة آنان مبارزه با جریانات سیاسی داخلی بود.
دربارة برنامه‌های موفقی که انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) در سایر دبیرستان‌ها اجرا کرد توضیح دهید؟
یک روحانی خوش‌فکر را با هر دبیرستان مرتبط کردیم تا هر روز در دبیرستان‌ها نماز جماعت بر پا کنند. به عنوان مثال در دبیرستان حکیم نظامی حجت‌الاسلام محمدی عراقی (رییس سابق سازمان تبلیغات)و پس از او، حجت‌الاسلام سعیدی (امام جمعه فعلی قم) حضور داشت. همچنین در هنرستان حجت‌الاسلام شیخ حسین ایرانی(فرمانده سپاه ونماینده سابق قم)، در دبیرستان صدر حجت‌الاسلام جواد محدثی، در دبیرستان صدوق شهید سید حسین سعیدی(موسس اولین هیات رزمندگان کشور)، در دبیرستان حافظ حجت‌الاسلام حجتی تربتی حضور داشتند که هر روز در دبیرستان‌ها نماز جماعت بر پا می‌کردند.  اعضا در این انجمن واقعا از جهت مدیریت رشد بسیاری کردند تا اندازه‌ای که بسیاری از مسئولان واحدهای سپاه پاسداران قم از دل این انجمن‌های اسلامی بیرون آمدند. از طرفی ما به این نتیجه رسیدیم که این کار، كاري نو، تازه و بالنده است. به این دلیل فکر گسترش این ساختار تشکیلاتی در تمام کشور به ذهنمان رسید. پیشنهاد برگزاری اولین سمینار سراسري انجمن‌های اسلامی در قم مطرح شد. آقای یثربی آن را پذیرفت. تصمیم بر آن بود که سمینار در نوروز سال 60 برگزار شود. نزد شهید باهنر رفتم و به ایشان گفتم که قصد چنین کاری داريم. ایشان گفت: کار خوبی است؛ اما چگونه از اعضای سایر انجمن‌های کشور دعوت به عمل می‌آورید؟ اوایل اسفند بود و فرصت هم نداشتیم. به ایشان گفتم که شما برای ما دو كار انجام دهيد. اول اینکه سخنرانی در این مراسم را قبول بکنید و دوم اینکه با صدا و سیما صحبت کنید تا اطلاعیة دعوت از انجمن‌های کشور را به طور کامل در یک یا دو بخش خبری بخواند و این اطلاعیه به منزلة دعوت از انجمن‌ها باشد. آن زمان مردم به علت علاقه به سرنوشت انقلاب، اخبار را بسیار گوش می‌کردند و نسبت به آن حساس بودند. ایشان پذیرفت و گفت: هر زمان که اطلاعیه را به صدا و سیما دادید، به من زنگ بزنید. ما برای برگزاری سمینار برنامه‌ریزی کردیم و حتی دبیرستان‌ها را سرشماري كرديم که تقریباً 3300 دبیرستان در سراسر کشور می‌شد. در اطلاعیة دعوت از انجمن‌ها آمده بود که از هر انجمن فقط یک نفر باید بیاید، آن هم حتماً باید تأیید اتحادیه را داشته باشد. اگر هم شهری اتحادیه نداشت، باید حتماً از امور تربیتی تأييديه داشته باشد. اطلاعیه را به صدا و سیما دادم و هم‌زمان به آقای باهنر خبر دادم. یک روز بعد از ظهر اخبار ساعت 14 این اطلاعیه را به عنوان اولین خبر خود قرائت کرد. باور نمی‌کردیم و هنوز هم معتقد هستم که این کار به خواست خدا انجام شد. شب سمینار، دلهره داشتیم و خوابمان نمی‌برد. از مسئول آمار پرسیدم که چند نفر شركت كردند كه پاسخ داد جمعيت به 1700 نفر می‌رسد. شوق عجیبی ما را فراگرفته بود. فردا صبح شهید باهنر ساعت هشت و ربع آمد. سمینار ساعت 9 شروع می‌شد؛ اما این سمینار آن‌قدر برایش مهم بود که زودتر آمده بود. تا من را دید پرسید که چند نفر آمدند؟ به او گفتم که آمار ما 2800 نفر است. تعجب کرده بود؛ زیرا در آن زمان فقط 3300 دبیرستان وجود داشت. روابط عمومی هم تشکیل داده بودیم.برای هر استانی هم يك نفر مسئول  بود. شهید باهنر بی‌معطلی آمار استان کرمان را «با توجه به اينكه كرماني بود» دید. از همة دبیرستان‌هاي كرمان آمده بودند. دربارة استان تهران نیز به نظر مي‌رسيد كه همين‌طور باشد. ایشان خوشحال شد و به من گفت که می‌خواهم در این جلسه عقده‌های بیست‌ ساله‌ام را باز کنم. سخنرانی آقای شهید باهنر تا ظهر طول کشید و اصلاً فرصت اعلام زمان‌بندی برنامه‌ها نشد. نمازهای صبح، ظهر و عصر را آیت الله مشکینی می‌خواند. سخنرانان دیگر آن حجت‌الاسلام مشکینی، حجت‌الاسلام قرائتی، آقای جلال‌الدین فارسی و آقای سیف‌الهی مسوول اطلاعات سپاه بودند. در آن زمان فضا به قدری مناسب بود که شهید کلاهدوز و آقای محسن رضایی به سمینار آمدند خواستار وقتی برای سخنرانی بودند. شركت‌كنندگان به دیدار مراجع و سپس به دیدار امام(رحمة الله علیه) در تهران رفتند. اين سمينار واقعا بابرکت بود و موج عجیبی در انجمن‌های اسلامی ایجاد کرد.
چه اتفاقاتی برای انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) رخ داد که با وجود تأثیرگذاری و ظرفیت‌های بالای این انجمن، چند سال‌ بعد به تعطیلی می‌انجامد؟
در زمان برگزاری سمینار سراسری انجمن‌های دانش‌آموزی، اتحادیة انجمن‌های اسلامی دانشجویان تهران زیر بار این سمینار نرفت و انجمن‌های تهران خودشان به قم آمده بودند. انجمن‌هاي اسلامي تهران ادعا داشتند كه فعاليت ما كشوري است. ما ارتباط‌های بسیاری برقرار کردیم و در آن سمینار رابط‌های استانی گذاشته بودیم و ادعای مدیریت این کار را می‌کردیم؛ اما انجمن اسلامی تهران این موارد را نمی‌پذیرفت. از طرف دیگر حجت‌الاسلام سید علی یثربی که مسئول انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) بود، مسئولیت بسیج قم را پذیرفت. آن زمان، ايام جبهه و جنگ بود و با آن همه حساسیت، ایشان دیگر نمی‌توانست به انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) بپردازد. به علت قضایای تهران نیز اختلافاتی در انجمن به وجود آمد. آقای یثربی کارهايش را دنبال می‌کرد و انجمن قوّت خود را از دست داد. سن ما هم بالا رفت تا جایی که به این نتیجه رسیدم که این کار با توجه به سن بنده تناسب نداشت. لذا مسئوليت آن را رها كردم. این قضیه ادامه داشت تا اینکه آقای یثربی از مسئولیت بسیج بیرون آمد. با آقای یثربی بحث تقویت انجمن را مطرح کردیم. قصد ما شخصیت‌بخشی به دانش‌آموزان و ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در آنها بود. به ايشان گفتم: شما ناظر بر کار مدیر و امور تربیتی مدارس هستید؛ اما نگاهی که انجمن اسلامی تهران به دانش‌آموزان داشت، نگاه ابزاری بود و دانش‌آموزان انجمن را بیشتر به عنوان بازوی اجرایی خودشان تلقی می‌کردند. در  دهه 70 آقای جنتی نمایندة رهبری در انجمن‌های اسلامی شد و این تضادی را در انجمن قم به وجود آورد که آیا باید از ایشان که نماینده آقا هستند پیروی شود یا نه. در این شرایط بود که زنگ تعطیلی این انجمن‌ نواخته شد؛ زیرا انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) یا باید زیر نظر تهران قرار می‌گرفت که در آن صورت باید به صورت زیر مجموعه اتحادیه‌ درمي‌آمد و سیاست‌هايش را از تهران دريافت مي‌كرد كه در اين صورت دیگر نمي‌شد کسی مانند آقای یثربی را به عنوان مسئول آن پذیرفت. مدتی نگذشت که انجمن زیر نظر تهران رفت و همچنان آقای یثربی مسئول آن باقی ماند. اما بیش از چند سال نتوانستند این وضعيت را ادامه بدهند البته از قبل هم مشخص بود كه قطعاً این وضعیت پایدار نخواهد ماند. اگر در همان زمان انجمن ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) را از اتحادیة انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزی جدا کرده بودند، این اتفاق نمی‌افتاد. یعنی اینکه یک اتحادیة دانش‌آموزی جدا  شکل بگیرد و انجمن‌ ولی‌عصر(عجه الله تعالی فرجه الشریف) از حالت دانش‌آموزی خارج شود و به عنوان تشکلی در قم باقی بماند كه این پیشنهاد را من به آقای یثربی دادم؛ اما ایشان نپذیرفت. در واقع باید گفت هم اتحاديه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزی در تهران و هم آموزش و پرورش دست به دست هم دادند تا يک کارخانه آدم سازي برای انقلاب و پرورش مدیران انقلابی را کاملاً به تعطيلي بکشند و يک چيز صوري اسمي را در واقع الان حفظ کردند. الان که نگاه می کنم به خاطراتم اکثریت به اتفاق اعضای این انجمن چه در قبل و چه در بعد از انقلاب از افراد بسیار موثر و مفید جامه با کارکردهای گوناگون هستند.شاید اگر بخواهیم فهرستی از این افراد را تهیه کنیم  یک فهرست بسیار طولانی خواهد شد. بیشتر مسئولان نهادهای مهم در قم یا شهر های بزرگ بچه‌هایی بودند که در دهه 60 و 70 در انجمن اسلامی مدرسه‌ای مسئولیت پذیرفته بودند و کار مدیریتی کرده بودند و به همین دلیل رشد کردند. بعد هم در دانشگاه مسئول انجمن اسلامی می‌شدند و سپس به عنوان يک شخصيت مؤثر و معتقد به نظام ایفای نقش می‌کردند. سیاست‌های غلط دولتی و اختلاف نظرهای بی مورد و سلیقه ای، انجمن‌های اسلامی را بی‌مصرف کرد و آن را به تعطیلی کشاند و اکنون تنها اسمی از آنها باقی مانده است. نسل امروز هوش و ذکاوت دارد؛ اما ما شخصیت و مسوولیت ها را از آنها گرفته‌ایم و کاری کردیم که گمان کنند گذشتگان آدم‌های بسیار با استعدادتری از آنان بوده‌اند. با این همه استعداد  جوان پرشور و حرارت هيچ جريان هدايتگري نيست که مجموعه‌ دانش‌آموزي کشور را به گونه‌اي هدايت کند که به دنبال پاسخ‌های مشکلات امروز جامعه و برای حل آن به صورت خودجوش فعال باشند . واقعا لازم است که نوع نگاه مسئولان به تربیت نیرو برای انقلاب همان دیدگاه امام و شهید بهشتی باشد ؛ نگاهی که آموزش را در کنار پرورش می دید و این دو را از هم تفکیک نمی کرد. حقیقتا جوانان امروز در بسیاری از مسایل بالاتر و با استعدادتر از نسل انقلاب هستند فقط میدانی نیست که همه این توانایی ها خودش را نشان دهد.

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد