برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه مشروطه

 

 

 

روزی روزگاری مشروطه

 

روزهای ابری

خدا کند که مشروعه هم بخواهند

اصل اصیل روحانیت و رهبری جنبش‌های اسلامی

خانه قیام

از دیار غرب ,روشنفکران و نهضت مشروطه

دست در دست هم برای عدالت

از مشروطه تا انقلاب

 

 

 

 

روزی روزگاری مشروطه

بستر شناسی نهضت مشروطه

مهدیه محمدی

در مراحل مختلف و پر فراز و نشیب تاریخ کشورها، همواره نقاطی تاریک و مذموم وجود داشته که از استبداد حاکم بر آن کشورها نشئت می‌گرفته است. استبداد شاهان لاابالی و ظالمی که به طور موروثی سلطنت می‌کردند و اجازه نفس کشیدن به مردمان اسیر در چنگال استبداد را نمی­دادند. خفقان و استبداد حاکم بر ایران قبل از مشروطه نمونه­ای از این نقاط تاریک در تاریخ ایران است. پادشاهان ستمگر و فاسدی که بر تمام امور و مسائل کشوری و لشکری حاکم بودند. تمام کشور تحت سیطره قدرتشان قرار داشت و ظلم و استبداد ویرانگر آن‌ها بر تمام کشور سایه انداخته بود. استبداد و خودرأیی آنان تا جایی بود که تمام مقامات کشور رعایای آن‌ها محسوب می­شدند. رأی و نظر مردم بی‌پناهی که در این مملکت مظلومانه روزگار می­گذراندند، سرسوزنی اهمیت نداشت و هر کس کلمه­ای مخالف اوامر ملوکانه! از دهانش بیرون می­آمد، پاسخش چوب و فلک بود. نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر آنان و دخالت‌های بی‌حد و مرز اجانب در تمامی امور کشور، منجر به برانگیخته شدن خشم مردم شد. در آن برهه تاریخی حاکمان می­توانستند با تصمیمات فردی خود قراردادهایی با کشورهای بیگانه منعقد کنند و امتیازاتی را به آن‌ها بدهند که معمولاً این قراردادها کشور را به نیستی مطلق می‌کشاند. عقد قراردادهای استعماری مانند گلستان، ترکمنچای، امتیازات اقتصادی و تحمیل کاپیتولاسیون از جمله این موارد بود که منجر به افزایش نفرت مردم از شاه و حکومت می­شد. نتیجه این استبداد و حراج استعدادها و ظرفیت­های بالای کشور، آشفتگی روزافزون اوضاع اجتماعی و اقتصادی کشور بود. این اوضاع نابسامان کشور منجر به شکل­گیری نهضت مشروطه شد. این ظلم­ها در ایران مسئله تازه­ای نبود؛ اما در اواخر قرن نوزدهم میلادی، اوج‌گیری این ظلم­ها به علاوه آگاه­تر شدن مردم منجر به شورش و اعتراضات فراگیر شد.

افزایش هرج و مرج و اوضاع نابسامان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، همچنین افزایش نارضایتی مردم از سیاست­های امین‌السلطان و پس از آن عین­الدوله را می­توان از عوامل دیگر شکل­گیری مشروطه دانست.

درباره این نهضت دیدگاه­های متفاوتی وجود دارد. عده­ای آن را پدیده­ای می­دانند که از خارج کشور به ویژه انگلیس نشئت گرفته و عده­ای آن را نهضتی مردمی می­دانند که زمینه­های شکل­گیری آن در داخل به وجود آمده بود؛ اما دیدگاه دیگری وجود دارد که به نظر نویسنده سیر زمینه­های شکل­گیری نهضت را به گونه­ای صحیح­تر بررسی می­کند. افراد دارای این دیدگاه اذعان دارند که مفهوم مشروطه زاییده تفکرات غربی و جنبش اصلاح­طلبی اروپایی بوده است؛ اما نهضت مشروطه را ثمره اندیشه و مجاهدت­های علمی و عملی علما می‌دانند. بانیان و حامیان اصلی این جنبش شخصیت­های والا و گران‌قدری چون شیخ فضل­الله نوری، آخوند خراسانی و میرزای نایینی و علمای دیگر چون طباطبایی، بهبهانی و ... بوده­اند. اوضاع و احوال استعمار در آن دوران نیز خود مبیّن علت اعتراضات و نارضایتی‌های مردم است که به ذکر نمونه­هایی از آن بسنده می­کنیم.

1-     تأسیس سفارت‌خانه و مؤسسه­های انگلیسی در ایران؛ 2- ایجاد بانک­ها و گرفتن امتیازات مختلف از جمله امتیاز استخراج معادن؛ 3- ایجاد احزاب و تشکیلات فراماسونری برای نفوذ در اندیشه و تفکر مردم؛ 4- ترویج فساد برای اضمحلال حیات اجتماعی و اخلاقی مردم؛ 5- تجزیه ایران از طریق انعقاد معاهدات مختلف؛ 6- مبارزه با پیشرفت فرهنگ و تمدن بومی.

از سوی دیگر اوضاع اقتصادی کشور نیز رو به وخامت بود. گسستگی نظام سیاسی به طور طبیعی به فروپاشی بستر اقتصادی و اجتماعی می­انجامد. شاه و درباریان همه منابع اقتصادی را تحت سیطره خود درآورده بودند و به جای صرف آن‌ها در راه پیشرفت و اعتلای کشور، به دنبال افزایش قدرت خود بودند. مراودات گسترده با بیگانگان، عملاً رشد اقتصادی اصناف را از بین برده بود و آنان با تأسیس بانک­،کلیه سیاست­های پولی کشور را در اختیار خود گرفته بودند. مجموع این عوامل اقتصاد ایران را به طور کامل به خارج وابسته می­کرد.

مظفرالدین شاه پس از پدرش ناصرالدین شاه بر تخت سلطنت تکیه زد. گرفتن وام­های کلان از روس­ها، خرج آن‌ها در راه عیش و نوش شاه و دادن امتیازهای فراوان به اجانب، منجر به وخامت اوضاع اقتصادی و در نتیجه فزونی اعتراضات مردمی شد. شاه برای تضمین وام­های روس مجبور شد «نوز» بلژیکی را که به روس­ها تمایل داشت، در منصب ریاست گمرک قرار دهد. این عمل منجر به افزایش نفوذ روس­ها در امور کشور و افزایش فقر و ناامنی در کشور شد. یکی از مهم­ترین عوامل مؤثر در برافروخته شدن آتش خشم مردم، همین گماردن نوز در منصب ریاست گمرک بود. به علاوه اینکه نوز در اقدامی توهین­آمیز، با پوشیدن لباس روحانیت اقدام به تمسخر روحانیون کرده بود. مجموع این عوامل منجر به اوج‌گیری اعتراضات مردمی و مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظیم شد که به مهاجرت صغری معروف است. به دلیل فشار اعتراضات مردم به دولت، شاه مجبور به پذیرش خواسته­های مهاجرین مبنی بر برکناری نوز و عین­الدوله (صدر اعظم) و همچنین تأسیس عدالت­خانه شد.

باید خاطرنشان کرد که مردم از ابتدا به دنبال حکومت مشروطه نبودند؛ بلکه آن‌ها در آغاز برای برقراری عدالت و تشکیل عدالت­خانه و اجرای احکام اسلامی دست به اعتراض زدند. در واقع مردمِ خسته و ناراضی از بی‌عدالتی، فساد و استبداد حاکم بر کشور به دنبال تشکیل یک عدالت­خانه بودند که در آن از طریق اجرای احکام اسلامی با شاه و گدا یکسان برخورد شود تا شاید مقداری از استبداد حاکم و قدرت شاه کاسته شود؛ اما به تدریج با گسترش اعتراضات، مفهوم مشروطه بین مردم رواج پیدا کرد و ماهیت خواسته­ها از تأسیس عدالت­خانه به تشکیل حکومت مشروطه تغییر کرد. در این راه، روحانیون و روشنفکران در کنار یکدیگر قرار داشتند و به مبارزه با استبداد حاکم پرداختند.

چندی پس از مهاجرت صغری به دلیل عدم پای‌بندی شاه به تعهداتش و علاوه بر آن، به خاک و خون کشیدن تجمع اعتراض­آمیز مردم تهران در مسجد جامع، علما به قم مهاجرت کردند که به مهاجرت کبری معروف شد. در همان هنگام گروهی از مردم از ترس جان خود به سفارت انگلیس پناه بردند. همین امر منجر به آغاز دخالت­های انگلیس در مشروطه و موجب ورود مضامین و مفاهیم غربی به فرهنگ مشروطه شد. تحصن­کنندگان به سرعت تحت تأثیر سخنرانی­های روشنفکران وابسته به غرب مخصوصاً انگلیس و اعضای سفارت قرار گرفتند. به این ترتیب جنبش عدالت­خواهی به مشروطه‌طلبی تبدیل شد. رهبری نهضت تا حد زیادی از تسلط علما خارج و در دست روشنفکران مورد حمایت انگلیس قرار گرفت.

تعداد تحصن­کنندگان در قم و سفارت انگلیس رو به فزونی می­گذاشت. شیخ فضل­الله نوری از روحانیون بنام کشور، رهبری متحصنین را در قم بر عهده داشت و این موجبات ترس دولت را فراهم آورده بود. این امور مظفرالدین شاه را مجبور به پذیرش مشروطه و موافقت با تشکیل مجلس کرد. وی فرمان مشروطیت را در 14 مرداد 1285 صادر کرد و در همان سال نخستین مجلس ایران افتتاح شد.

علما نیز با این باور که اسلام و مشروطه قابل جمع هستند قدم در میدان مبارزه نهادند. آنان با این امید به حمایت از نهضت مشروطه پرداختند که با پیروزی نهضت و تشکیل مجلس، بتوان استبداد حاکم را از میان برداشت و احکام اسلامی را از طریق تصویب قوانین اسلامی در کشور به اجرا درآورد. از سوی دیگر روحانیون به دلیل گرایش‌های مذهبی مردم و اعتقادشان به روحانیون و در نتیجه داشتن پایگاه مردمی، رهبری نهضت را بر عهده داشتند. از جمله این روحانیون مبارز سید محمد طباطبایی بود که نقش بسیار مهمی در پیروزی نهضت بر عهده داشت. یکی از مهم­ترین اقدامات او مخالفت با احداث بانک استقراضی روس بود. یکی دیگر از روحانیون مبارز که به گونه­ای رهبری نهضت را نیز بر عهده داشت، شیخ فضل­الله نوری بود. وی در مهاجرت کبری و پیروزی نهضت نقش بسیار تعیین­کننده­ای داشت.

اما با تشکیل مجلس نه تنها علما به خواسته­های خود نرسیدند، بلکه اختلاف میان دو گروه روحانیون و روشنفکران که در به ثمر رساندن نهضت و تشکیل مجلس همراه هم بودند، امیدها را به یأس بدل کرد و منجر به شکست نهضت شد.

در واقع در جریان تدوین قوانین میان این دو گروه تعارض پیش آمد. از یک سو روحانیونی چون شیخ فضل­الله نوری که به امید اسلامی شدن قوانین وارد مجلس شده بودند، پیشنهادهایی دادند تا از تصویب قوانین غیر اسلامی جلوگیری شود. از جمله این موارد می­توان به ذکر مذهب حقه جعفری به عنوان مذهب رسمی کشور ایران و همچنین اصل نظارت فقها بر قوانین مجلس اشاره کرد.

اما از آنجا که بیشتر نمایندگان مجلس را افراد وابسته به غرب و سکولار تشکیل می‌داد، با پیشنهادهای شیخ به مخالفت پرداختند. شیخ نیز که از مشروطه و مشروطه‌خواهان ناامید شده و به هدف خود، یعنی مشروطه مشروعه نرسیده بود، به نشانه اعتراض مجلس را ترک کرد. از آن پس روشن­‌فکران غرب­زده و فراماسون­ها و دوستان ناآگاه، شیخ را مورد حملات روزافزون خود قرار دادند. سرانجام طرفداران و نفوذیان غرب که مخالفت­های شیخ را با مشروطه تاب نیاورده بودند، با تبلیغات وسیع و گمراه­کننده خود، جو سیاسی و اجتماعی جامعه را علیه وی سامان دادند و شیخ را به دار آویختند. به دار آویخته شدن شیخ فضل­الله، چهره واقعی مشروطه‌خواهان را به نمایش گذاشت و با برداشتن نقاب از چهره آنان، باطن واقعی این مدعیان دروغین آزادی و عدالت را نمایان ساخت. از آن پس به تدریج روحانیون دیگر نیز از دولت و مجلس کنار گذاشته شدند و از همان جا اندیشه جدایی دین از سیاست رقم خورد.

 

 

روزهای ابری

مبنای حرکت مشروطه‌خواهی و شدت گرفتن مطالبات مردم برای پایان دادن به حکومت مطلقة پادشاهی چه بوده است؟ چرا مردم با هر فکر و عقیده‌ای، از وضعیت موجود احساس نارضایتی می‌کردند و چطور بدون هیچ گونه زمینه‌سازی، فوج عظیمی از گروه‌های مختلف بر سر موضوعی به توافقی نسبی و یا بدوی می‌رسند؟ محققان و تاریخ‌دانان، بسیار در این باب سخن گفته‌اند و تقریباً موضوعی دربارة مشروطه باقی نمانده است که به زبان نیامده باشد. در این مقاله به چند شاخه از اصلی‌ترین موارد توافق مردم در باب مشروطه، از منظر روشنفکران اشاره خواهیم کرد.

در اینجا نمی‌خواهیم بحثی کلی و فارغ از حقایق تاریخی و بستر اجتماعی ایران ارائه دهیم. به همین جهت منظور ما از روشنفکر نیز نمی‌تواند تعریفی باشد که در فضایی خارج از محدودة ایران گفته شده است؛ چرا که عملاً این تعریف به قامت روشنفکر ایرانی وصله ناجور خواهد بود. منظور ما از روشنفکر ایرانی کسی است که نخست به فضای فرهنگی، فکری و عقیدتی مردم و جامعه ایران واقف باشد و در مرتبه بعد، دغدغة اصلاح امور و تحقیق در باب کشف و رفع مشکلات فکری و اجتماعی ایران را داشته باشد.

در این میان تعریف ما اشاره‌ای به مبنای فکری خود شخص روشنفکر ندارد. از این رو این تعریف هم شامل کسانی می‌شود که مبانی و اصول اسلامی را به منزلة اصل اساسی کار خود پذیرفته‌ و هم کسانی که مبانی فکری غربی را مبنای کار خود قرار داده‌اند. اما کدام یک از این دو نگاه و کدام یک از این دو دسته می‌تواند در بطن جامعة ایران کارآمد باشد و با اقتضائات آن هماهنگ باشند؟

پاسخ این پرسش کار پیچیده‌ای نیست، هر چند تبیین مناسب این نظر خود به بحثی جداگانه نیاز دارد؛ اما به طور کلی می‌توان این نکته را تأکید کرد که روشنفکرانی در فضای جامعه ایرانی موفق بوده و هستند که در التزامات فکری و عقیدتی با مردم ایران همسو بوده‌اند. اگر به همین مقدار توضیح ناکامل در این باب بسنده کنیم، در قدم بعد می‌توانیم به مواردی که این روشنفکران همسو با عقاید و افکار مردم در باب مشروطه حرکت کردند، بپردازیم.

در واقع حرکت مشروطه‌خواهی، نماد بارزی از به صحنه آمدن مستقیم مردم و نیروهای فکری برای تغییر وضعیت موجود در جامعه بوده است؛ تغییر وضعیت از موقعیتی بد و ناخواستنی، به وضعیتی مطلوب و مورد خواست همة مردم.«اگر این مشروطیت و مجلس شورای ملی کاملاً جاری گردد و میزان شرع پیش آید، دولت و ملت ایران طفلی است که یک شبه ره صد ساله را می‌رود!»1 اما اشتراک این جریان‌ها را می‌توان به چند عنوان مهم فروکاست و مقصد ما نیز در باب این مطلب، پرداختن به این موارد و بررسی آراء بعضی از روشنفکران در این موضوعات است.

1. شرع مقدس اسلام

شریعت و اهمیت زیاد آن برای مردم ایران را می‌توان یکی از اصلی‌ترین دلایل شوریدن مردم علیه حاکمیت آن زمان دانست. در واقع با ورود هر چه بیشتر مظاهر غربی و به اصطلاح مدرن در جامعة کاملاً سنتی ایران، روند شکاف میان مردم و مسئولین حکومتی شدت بیشتری گرفت. مردم نسبت به بهتر شدن روش‌ها و ترقی کیفیت زندگی معترض نبودند؛ بلکه تعارضی که به واسطة کج‌فهمی دست‌اندرکاران این مقوله در ایران، به وجود آمده بود، مورد اعتراض قرار گرفت. به طور مثال سید جمال‌الدین اسد آبادی یکی از شخصیت‌های مهمی است که تلاش بسیار زیادی برای احیای تفکر دینی و روح دینداری در ایران می‌کند و پیوسته به دنبال آن است که این مکتب را به عنوان مکتبی جهانی مطرح کند.2

این پافشاری بر موضوع دین، تعصبی خشک و بدون منطق نبوده است. در واقع روحانیون و روشنفکران مذهبی با مظاهر مدرن، به دلیل منافات ظاهری بعضی از آن‌ها با دین، مخالف نبودند؛ حتی در جهت عکس این رویکرد روشنفکرانی مانند سید جمال در برابر این تفکر موضع می‌گیرند:« علم است که هر جا عظمت و شوکت خود را ظاهر می‌سازد... پادشه علم هر وقتی پایتخت خود را تغییر داده است و گاهی از شرق به غرب و گاهی از غرب به شرق رفته... علمای ما در این زمان علم را به دو قسم کرده‌اند، یکی را می‌گویند علم فرنگی و از این جهت منع می‌کنند دیگران را از تعلیم بعضی از علوم نافعه و این را نفهمیده‌اند که علم آن چیز شریفی است که به هیچ طایفه‌ای نسبت داده نمی‌شود؛ بلکه هر چه شناخته می‌شود به علم شناخته می‌شود...آنان که منع از علوم و معارف می‌کنند، آن‌ها فی الحقیقه دشمن دیانت اسلامیه هستند3

از سوی دیگر یکی از دلایل مخالفت روشنفکران و مردم با روندی که بعداً در مشروطه طی شد، فاصله گرفتن مشروطه از دین بود. در این میان نقش شخصی مانند شیخ فضل الله نوری آشکارا در این وادی رقم می‌خورد. در کتاب اسلام و مقتضیات زمان شهید مطهری می‌خوانیم: «آن كه طرفدار مشروطیت بود می‏خواست بعد از مشروطیت، سیاست خودش را بر ایران تحمیل كند؛ كما اینكه همین كار را كرد... . كسانی كه مخالف با مشروطیت بودند می‏گفتند این مشروطیت كه می‏خواهد بیاید غیر از آن مشروطیتی است كه دارند صحبتش را می‏كنند، مشروطه مشروعه به اصطلاح نیست و نخواهد آمد، مانند مرحوم شیخ فضل‏اللّه‏ نوری...4» یکی از مواردی که در باب مشروطه بسیار مورد بحث قرار گرفته و در زمان مشروطه نیز بسیار مورد اختلاف قرار گرفته بود، تفسیر از مشروطه است که آیا باید مشروعه باشد یا نه؟ از سخنان شهید مطهری روشن می‌شود که شیخ فضل الله نوری به جد به دنبال اعتبار بخشیدن به مشروطه مشروعه بوده است. ایشان حتی زمانی که به این نتیجه رسیدند مشروطه به این شکل نمی‌تواند خواسته‌های دین را برآورده کند و به نوعی حتی علیه دین عمل خواهد کرد، علم مخالفت با مشروطه را بالای سر برد و از شاه وقت دفاع ‌کرد. این حرکت ایشان با سوء برداشتی از سوی مشروطه‌خواهان و همین طور علمای وقت همراه شد که سرانجام منجر به اعدام وی گشت. شیخ فضل الله در نظر داشت هیئتی پنج نفره از فقها بر مصوبات مجلس شورا نظارت داشته باشند. «از جمله نظریات شیخ فضل‌الله نوری، حضور هیئتی از مجتهدین واجد شرایط برای مراقبت بر مجلس شورا بود. این چند نفر، هیئت مستقل از مجلس و موازی نهاد مجلس بود.5»

در این فقره هم می‌توان دغدغة دین و دین‌محوری را مشاهده کرد. این دو حرکت با سوء‌تفاهمی بزرگ با هم مواجه شدند و در نهایت هر دو صدمات زیادی را متحمل شدند؛ ولی اصل حرکت با انگیزة دینی و برای دین شکل گرفته بود.

2.عدم دخالت بیگانگان

قصد دخالت و تعرض به حریم مملکت ایران از سوی دول فرنگی بسیار زیاد شده بود؛ چرا که دولت مرکزی ایران قدرت ادارة امور و حفظ حریم مرزی مملکت را نداشت این مسئله سبب شد تا نقش مخرب اجانب در ایران بسیار زیاد شود و روشنفکران و مردم در برابر این امر عکس العمل نشان دهند و این جریان را برنتابند.

با مراجعه به تاریخ آن دوران، فتواها و بیانیه‌های زیادی را از طرف علما و روشنفکران می‌توان یافت که عدم دخالت بیگانگان را در ایران مورد تأکید قرار داده‌ بودند. از جمله می‌توان به فتوای مشهور میرزای شیرازی مبنی بر حرمت توتون و تنباکو و همین طور بیانیة عده‌ای از علمای قم و نجف در باب عدم مصرف اجناس غربی برای حفظ بازار داخلی اشاره کرد.«...اولاً: قبالجات و احکام شرعیه باید روی کاغذ ایران، بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذهای دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم. قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند، امضا نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیر ایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم، ماها به این روش متعهدیم...6 .» در این بیانیه که مواردی از قبیل استفاده نکردن از اجناس خارجی مورد تأکید قرار گرفته است علماء از منظر دینی بحث نکرده‌اند. بر خلاف فتوای تنباکو، این علما به صراحت بیان می‌کنند که استفاده از اجناس خارجی (به طور مثال کاغذ خارجی) حرام نیست. این موضوع نشان می‌دهد که دغدغة این علما حفظ استقلال ایران بوده است.

3.حفظ اتحاد و وحدت کلمه

این موضوع یکی از مواردی است که شخصیتی مثل امام خمینی روی آن بسیار تأکید داشتند. ایشان یکی از دلایل اصلی شکست حرکت مشروطه را عدم وجود وحدت کلمه و یکپارچگی می‌دانند. ایشان این نکته را هم به عنوان یکی از عوامل حفظ نظام اسلامی و بقای جمهوری اسلامی قلمداد می‌‌کنند و همیشه آن را به مردم خاطر نشان می‌کردند.7

این موضوع در همان ابتدای حرکت مشروطه یکی از دغدغه‌های اصلی مشروطه‌خواهان بوده است: «چون دیدیم که اختلاف فرقه‌های پنجگانة مسلمین اختلافاتی که مربوط به اصول دیانت نیست، موجب انحطاط دول اسلام و استیلاء اجانب شده، به جهت حفظ کلمه جامعه دینیه و دفاع از شریعت محمدیه فتاوای مجتهدین عظام که رؤسای شیعه جعفریه هستند و مجتهدین اهل سنت هم اتفاق نموده و بر وجود تمسک به حبل اسلام چنانچه خداوند عزوجل در آیه شریف فرمود: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» و اتفاق شد بر وجوب اتحاد مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگهداری جمیع مملکت‌های اسلامی از عثمانی و ایران از تشبئات دول بیگانه و حمله‌های صلیبیه، متحد شد. رأی ما جمیعاً برای حفظ حوزه اسلامیه بر اینکه تمام قوّت و نفوذ خود را در این خصوص مبذول داریم و از هیچ‌گونه اقدامی که مقتضی است فروگذار نکنیم...8

 

 

1. اعلامیه ده ماده‌ای حاج آقا نورالدین در مورد مشروطه. آیت الله حاج آقا نورالدین نجفی اصفهانی یکی از علمای بزرگ اصفهان و کسی است که حرکت مشروطه‌خواهی را در اصفهان به راه انداخت. ایشان یکی از بزرگ‌ترین حرکات و جوشش‌های مردمی را علیه قوانین خودکامه دولت وقت به راه انداخت. حاج آقا نورالدین در جریان همین مبارزات بر اثر توطئه‌ای شوم، مسموم و به شهادت نائل شدند.

2. نقل به مضمون از کتاب احیای تفکر دینی سید جمال، اقبال، شریعتی، سید محمد برهانی، ص144-163.

3. همان، ص 163.

4. شهید مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 157 ـ 159.

5. تاریخ مشروطه، ص 253.

6. بیانیه جمعی از علما،آیت الله آقانجفی، آیت الله محمد حسین فشارکی،آیت الله شیخ مرتضی یزدی، میرزا محمد تقی مدرس، سید محمد باقر بروجردی، میرزا محمد باقر جویباره‌ای، سید محمد قاسم دهکردی، سید ابوالقاسم زنجانی، آقا محمد جواد قزوینی.

7. صحیفه نور، ج 3، ص 153-157.

8. الداعی نورالله اصفهانی، الراجی اسماعیل العاملی، الاحقر شیخ الشریعه اصفهانی، خادم شریعه مطهره عبد الله مازندرانی، اقل خدام شریعت مقدسه محمد کاظم خراسانی.

 

 

خدا کند که مشروعه هم بخواهند

کوتاه نوشته‌هایی از زندگی شیخ‌فضل‌الله نوری

سعید فلاح

«نور» آن روزها در رونق درس‌های دینی کم از شهرهای دیگر نداشت. فضل‌الله کوچک چند سالی را در مدارس دینی نور گذراند اما او دنبال چیزهایی بود که شاید نتوانست در آن‌جا پیدا کند. بار سفر را بست و به راهی تهران شد. درس‌ها داغ‌تر بودند و بحث‌ها جدی‌تر اما تهران هم نتوانست شیخ جوان ما را اغنا کند. فضل‌الله جوان بار دیگر بار سفر بست اما این بار به مقصدی دورتر. جایی خارج از ایران که از استادان متبحر و کلاس‌های پر از شوق دانستنش زیاد شنیده بود. مقصد نجف بود، مرکز علوم اسلامی.

  

حبیباللَّه رشتی و شیخ راضی اولین استادی بودند که شیخ به پای درسشان رفت. کمی بعد درس میرزای شیرازی بزرگ هم پذیرای طلبه‌ی جوانی بود که تیزهوشی‌اش همه را متوجه او ساخته بود.

استاد و شاگرد خوب هم‌دیگر را پیدا کرده بودند که هم استاد خوب غنیمتی بود برای فضل‌الله جوان و هم شاگرد خوب ارزشی‌داشت برای میرزای شیرازی بزرگ. با هجرت میرزای شیرازی به سامرّا فضل‌الله هم حوزه نجف را رها کرد و راهی سامرّا شد. حضور مستمر در درس میرزای بزرگ و هشت سال نشستن پای درس شیخ راضی و میرزا حبیب‌اللَّه رشتی به همراه پشتکار و مداومت در درس و تحصیل، از شیخ فضلاللَّه مجتهدی ساخت که کسی شک در علم و ایمانش نمی‌کرد. علم و اخلاق میرزای رشتی و سیاست و مدیریت میرزای شیرازی غنیمت‌هایی بود که او در این سال‌ها کسب کرده بود.

  

اوضاع توی تهران حسابی به هم ریخته بود. مردم به اوضاع معترض بودند اما کسی را نداشتند که راه و چاه اعتراض درست را نشانشان بدهد. شیخ فضلاللَّه با اشاره میرزای شیرازی و برای هدایت جامعه‌ی ایران راهی تهران شد.

شیخ جوان خوب می‌دانست که باید چه کار کند. او بعد از این‌که پایش به تهران باز شد بیشتر به اقامه‌ی جماعت و تألیف و تدریس علوم اسلامی و حوزوی پرداخت. مهارتش در فقه و اصول و سایر علوم اسلامی و شناختش از مسائل روز جامعه باعث شد تا خیلی زود طلاب و روحانیون او را بشناسند.

شاید آن روزها معلوم نبود که از این درس چه بزرگانی خارج می‌شوند اما تاریخ شاهد خوبی بود: حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، حاج آقا حسین قمی، آقا سید محمود مرعشی (پدر آیت اللَّه‌العظمی سید شهاب‌الدین مرعشی(ره))، سید اسماعیل مرعشی، ملا علی مدرس، میرزا ابوالقاسم قمی، شیخ حسن تهرانی، علامه محمّد قزوینی.

  

هنوز به صبح مانده بود. شیخ راه افتاده بود تا به مسجد برسد. شیخ فضل الله نوری مانند هر روز در حالی‌که نعلین‌هایش را به کف خیابان می‌کشید و به سلام‌ها جواب می‌گفت، راهی مسجد شده بود.

-سلام علیکم حضرت شیخ!

هنوز نرسیده به شیخ همان‌طور که می‌دوید بلند سلام گفت.

شیخ سری تکان داد و پاسخش را داد.

مرد گفت: حضرت شیخ، انگار در گوشه و کنار شهر سر و صدا به پا شده است. مردم معترضند... به هیجان آمده‌اند...

شیخ در حالی‌که نگاه را بر زمین انداخته بود گفت: مقصودشان چیست؟

- گویا هنوز از بابت به چوب بستن سید هاشم قندی ناراضی‌اند. گویا به تحریک آیت الله طباطبائی به اعتراض می‌پردازند. کلماتی ناشناخته می‌گویند. گویا از دست عبدالمجید عین الدوله شاکی‌اند، می‌گویند: «ما مشروطه می‌خواهیم!».

- مشروطه می‌خواهند؟

- بله حضرت شیخ، مشروطه می‌خواهند.

- خدا کند مشروعه هم بخواهند، بدون آن نمی‌شود.

  

روزها می‌گذشت و شیخ هر روز راهش را از مسجد؛ محل درس و عبادتش و به خانه و از خانه به مسجد طی می‌کرد. اما تهران به انتظار بود تا شیخ فضل‌الله نظرش را راجع به مشروطه اعلام کند. از طرفی آیت‌الله طباطبائی و آیت‌الله بهبهانی علم مخالفت را برداشته بودند و صد البته برای ادامه‌ی اعتراض‌شان به حمایت شیخ فضل‌الله نیاز داشتند. از طرفی عین‌الدوله و درباریان به انتظار شیخ بودند تا با شنیدن نظر شیخ راجع به مشروطیت تصمیم به اقدامی سرکوب‌گرانه بگیرند. شیخ در ذهن خویش به بررسی زوایا و خفایا می‌پرداخت. مشروطه، دین، شریعت، اسلام و مردم؟

شیخ فکر می‌کرد...

  

قیام‌ها جدی‌تر شد. اما هنوز سکوت شیخ شکسته نشده بود. تحصنی در مسجد جامع تهران تشکیل شده بود. تحصن کنندگان تصمیم گرفتند به قم مهاجرت کنند. بار دیگر واسطه‌ای را پی شیخ فضل‌الله فرستادند تا شاید شیخ را راضی به همراهی آیت‌الله طباطبائی و بهبهانی کند. شیخ عاقبت به سکوتش پایان داد و همراه مشروطه خواهان راهی قم شد. البته که نه با رضایت تمام و شاید با کمی مصلحت‌بینی برای اعتبار دین‌داران.

  

حالا دیگر مشروطه خواهان قوی‌تر شده بودند. شاه که توانش را نداشت جلوی همه‌ی روحانیون تهران مقاومت کند، مجبور شد به همه‌ی درخواست‌های مشروطه خواهان پاسخ مثبت دهد: عین‌الدوله برکنار شد، عدالت‌خانه تأسیس شد و از همه مهم‌تر نمایندگان نخستین دوره‌ی مجلس شورای ملی انتخاب شدند.

مظفرالدین شاه مشروطه را به ملت داد و یک روز بعد با دنیا خداحافظی کرد.

  

خیلی‌ها در به ثمر رسیدن انقلاب مشروطه دخیل بودند. خیلی‌ها نظرها و خواسته‌های‌شان را کنار هم گذاشته بودند تا در مسیر پیروزی متحد شوند. خیلی‌ها هم وقتی دیدند باد از کدام طرف می‌وزد صلاح خودشان را در این دیده بودند که فقط لباس مشروطه‌خواهان را به تن کنند.

دیگر همه چیز به پایان رسیده بود و انقلاب پیروز شده بود. اما این پایان ماجرا نبود. تازه اختلاف نظرها در باب اداره‌ی کشور خودش را نشان می‌داد. سه جبهه مختلف با دیدگاهی متفاوت خودش را نشان داد. اول درباریان به رهبری «محمد علی شاه» که پیدا و پنهان در مسیر سقوط انقلاب و ساختار مشروطیت تلاش می‌کردند. دوم جبهه روشن‌فکران و فرنگ رفتگان که در راه برقراری جامعه‌ی دموکراتیک و سکولار می‌کوشیدند و سوم جبهه‌ی روحانیون که در این هیاهو که هر کس به فکر خودش بود به دنبال حفظ اعتلای اسلام و برقراری قوانین شریعت در جامعه اسلامی بودند. شیخ فضل‌الله از دسته سوم بود.

  

 جلسه‌ای غیر علنی در اولین مجلس شورای ملی. شیخ فضل‌الله که نماینده‌ی مردم بود با آن صدای رسایش حرف‌هایی می‌زد که خیلی‌ها از آن حرف‌ها ترس داشتند:

- ما مشروطه نمی‌خواهیم! آنچه در متمم قانون اساسی آورده‌اید کفر است. حرام است. خلاف شریعت است. ما مشروعه می‌خواهیم! در خودتان نگاه کنید. پولی را که می‌توانید در راه خدا خرج کنید بهر چه کارهایی می‌دهید. این کفر شما را فنا می‌کند. قانون و متمم و مجلس و مشروطه را دور بریزید. قانون، قانون اسلام است. یک کلام: ما مشروعه می‌خواهیم.

  

این گفته‌ها فقط برای مجلس نبود. شیخ در منزلش هم برای مردم روشن‌فکری می‌کرد:

- روزگار کفر و ارتداد فرا رسیده است. قانون خدا و پیغمبر به کنار رفته است و قانون دیگری جای آن را گرفته است. حکم آن کس که امروز ساکت بنشیند مانند حکم کسی است که در قیام عاشورا حسین(ع) را یاری نکند. دیگر این وضع برای ما قابل تحمل نیست. قصد تحصن داریم. به عبدالعظیم می‌رویم و بست می‌نشینیم. پناهگاه ما خانه خداست.

تصمیم بزرگی بود.

  

شیخ و هم‌فکرانش در حرم حضرت عبدالعظیم محکم نشسته بودند و می‌خواستند با تحصنشان نظرات خود را درباره‌ی مسأله‌ی قانون و مشروطیت به گوش تهران برسانند. از طرفی مردم تبریز و دیگر مناطق کشور به نمایندگان فشار می‌آوردند تا هر چه سریع‌تر متمم قانون اساسی را تصویب کنند. جنجال ادامه داشت اما هیچ کس از طوفانی که در راه بود خبر نداشت. دو اتفاق بزرگ افتاد تا شیخ به تحصنش پایان دهد و در خانه‌اش به انتظار اتفاق‌های بنشیند که از همان روزهای اول کم یا زیاد، پیش‌بینی‌شان می‌کرد.

  

نخستین اتفاق کشته شدن امین السلطان اتابک، صدر اعظم ایران بود. صدر اعظمی که اگر چه در دربار بود اما حامی مردم بود. جوانی به نام عباس آقا تبریزی که خود را فدایی ملت می‌نامید امین السلطان را در مقابل در مجلس شورا به قتل رساند. این هشداری بود برای همه‌ی آن‌هایی که در راه مخالفت با چیزی که به‌نام مشروطه‌ی به خورد ملت داده بودند گام برمی‌داشتند. خیلی نگذشت که از سوی مخالفین به سمت کالسکه شاه نارنجک پرتاب شد. همین‌ها و البته بالا بودن هزینه‌های تحصن کافی بود تا شیخ فضل الله به تحصن خودش پایان دهد.

اتفاق دوم به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و به فرماندهی «کلنل لیاخوف» بود که با کشته شدن و دستگیری و فرار عده‌ی زیادی از مشروطه خواهان همراه بود. آیت‌الله طباطبائی و بهبهانی تبعید شدند، «ملک المتکلمین» و «صور اسرافیل» کشته شدند و امثال «تقی زاده» و «دهخدا» گریختند. استبداد شدیدی حاکم شد. شیخ فضل الله نوری راه خانه را در پیش گرفت و یک سال خانه نشینی‌اش شروع شد. در این مدت در ایران نه نامی از مشروطه بود و نه نامی از قانون.

  

ایران در مقابل این استبداد سکوت کرده بود. ترس بر همه جا حاکم بود. اما در تبریز مردم ساکت ننشستند. اکنون زمان آن بود که به رهبری «ستارخان» و «باقرخان» بر حکومت این پادشاه بی‌کفایت خاتمه داده شود. محمد علی شاه سیل نیروها را به تبریز فرستاد بود تا شاید این آخرین محل اغتشاش را هم خاموش کند. اما تبریز خاموش نشدنی بود. نیروهای مردمی تبریز را از سویی غیرت و ایران دوستی ستارخان و باقرخان و از سویی راهنمایی دینی آخوند خراسانی از نجف به شور آورده بود. چنان که در طی یک سال جنگ نه از «رحیم‌خان» کاری بر آمد و نه از عین الدوله و نه از «صمد خان». قوای سلطنتی عاقبت شکست خورد و سیل نیروهای مشروطه وارد تهران شد. البته این سیل هم مثل همه‌ی سیل‌ها خار و خاشاک و گل و لای زیادی همراه داشت.

  

مشروطه خواهان پس از برقراری حکومت به تصفیه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد یعنی شاه و درباریان وحشت زده هرکدام به جایی پناه بردند. محمد علی شاه به روسیه فرار کرد. امّا مشروطه‌ی مشروعه به رهبری شیخ فضلاللَّه چون کوه مقاوم و استوار بودند.

پیشنهادهای مختلفی به شیخ فضلاللَّه رسید تا به جایی پناهنده شود. سعدالدوله برای او پیام فرستاد که با وزیر مختار روس و انگلیس گفتگو کردم. شیخ با تبسمی استهزا گونه فرمودند: باید پرچم ما را روی سفارتخانه بیگانه نصب کنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت به من که از مبلغین احکام هستم اجازه فرماید، پناهنده به خارج از شریعت شوم.

  

کوته نظری‌ها و کج‌بینی‌ها در ایران آن روز بیش از اندازه بود. تصمیم‌ها از روی نابخردی و بی‌سیاستی بود و البته آنقدر هنوز میان آزادی خواهان شکاف وجود داشت که مستبدی هم‌چون عین‌الدوله که سال‌های عمرش را در نبرد با مردم و آزادی گذرانده بود خود را به میان آزادی خواهان وارد کرد و از اعضای دولت جدید شد. چشمان مردم این حقایق را نمی‌دید.

روزگار به قتل شیخ فضل الله حکم داد. شیخ بر بالای چوبه‌ی دار رفت و آنگاه که صندلی از زیر پایش لغزید جسد روحانی بر دار ماند که جانش را بر سر دین و شریعت می‌داد. شیخ فضل‌الله دین را بر همه چیز برتری داده بود و تنها راه شریعت را می‌شناخت.

    

شیخ فضل الله روحانی پاکی بود. گذشت در وجودش موج می‌زد آن‌گونه که ضارب خویش را که به جانش سوء قصد کرده بود بخشید. شیخ فضل الله هیچگاه پسر مشروطه خواهش، را به اتهام عقایدش محکوم نکرد و در راه بیان عقایدش هیچ‌گاه راه زور و خشونت را پی نگرفت.

 

 

اصل اصیل روحانیت و رهبری جنبش‌های اسلامی                                         

با نگاه به نهضت مشروطیت                                                           سید مهدی موسوی

 

هر سازمانی برای رسیدن به اهدافش نیازمند رهبر و مدیر است. رهبر فردی است که ایدئولوژی و آرمان برآمده از بسیج عمومی را عرضه، سامان‌دهی و در نیروها ایجاد انگیزهی می‌کند رهبر، به حرکت جنبش جهت می‌‌دهد و آن را دوام می‌بخشد. رهبران،اهداف جنبش را روشن، شیوه و راهبرد را انتخاب و وضعیت موجود را تحلیل می‌کنند تا جنبش بهتر به پیروزی برسد. بدون رهبر، هر تشکل و جنبشی به شورش یا اضمحلال می‌انجامد. به طور خلاصه می‌توان گفت رهبران دو کار ویژه و اصلی دارند: 1

1- تعیین اهداف جنبش و ایجاد انگیزه و شور؛

2- ایجاد یگانگی و سازماندهی.

بنا بر این دو کار ویژه، ممکن است سازمان بسیج دارای دو رهبر باشد. یکی رهبر ایدئولوژیک و دیگری رهبر اجرایی. رهبر ایدئولوژیک وظیفة تعیین راهبردها، ایجاد انگیزش و تعیین اهداف را دارد. 2 رهبر اجرایی نیز وظیفة نظارت بر امور عملی و سازماندهی جنبش، تعویض وظایف و مسئولیت‌ها، عضوپذیری و تأمین بودجة جنبش را به عهده دارد.

برخی از نویسندگان رهبران جنبش‌ها را به سه نوع : فکری، کارایی، سیاست‌گری و مدیر تقسیم کرده‌اند.3

بنابراین یکی از عوامل مهم و مؤثر در ایجاد وحدت و ادامه فعالیت، رهبری و نقش آن در تشکیلات است؛ زیرا عنصر رهبری پایة وحدت گروه‌های مردمی است.

با نگاهی به تاریخ معلوم می‌گردد که عالمان تشیع همواره محور تغییرات اجتماعی و تحولات سیاسی بوده‌اند. در دو قرن اخیر که بحرانی‌ترین دوران ایران و تشیع بود، ایستادگی علما در برابر بحران‌های داخلی و خارجی، موجب نجات ایران و تشیع شد. به اعتقاد امام خمینی(ره) روحانیت با پشتوانة ایدئولوژی اسلام تاکنون توانسته است نقش رهبری بسیج عمومی و وحدت‌بخشی مردم را داشته باشد.

«و حالا فهمیدند که این قدرت اسلام بود که این سد بزرگ را شکست و این قدرت روحانیون بود که در همه‌جا مردم را بسیج کرد. هر جا رفتید آخوند آن شهر مردم را بسیج کرد و همه را با هم متحد کردند و همه در منبر و محراب مردم را جمع کردند و جوش دادند به هم تا این سد را شکست.»4

نهاد فقاهت و مرجعیت، چنان که در اندیشه و عمل سیاسی امام(ره) تحقق پیدا کرد، به منزلة، رأس روحانیت و نائبان بر حق امامان معصوم(ع)، از بهترین جایگاه در بسیج عمومی و وحدت‌بخشی جامعه، برخوردار می‌باشد.

نمونة عالی این بسیج کنندگی و رهبری را می‌توان در صدر مشروطیت مشاهده کرد. حرکت و جنبشی که در ابتدا با اشارت و هدایت روحانیون آگاه و بیدار شکل گرفت، به نحوی که پایه‌های مدنیت را در جامعه اسلامی محقق سازد. مشروطه با جرقه‌های بیداری اسلامی توسط سید جمال الدین اسدآبادی و قدرت‌نمایی عظیم روحانیون در ماجرای تحریم تنباکو توسط مرجع بزرگ تشیع میرزای شیرازی آغازشد. توسط علمای سایر بلاد ادامه یافت تا در نهایت، بر اثر تلاش سه تن از روحانیون بزرگ، شیخ فضل الله نوری (مرجع تهران)، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی و همچنین تلاش‌های علمای بزرگ نجف همچون حضرات آیات خراسانی، مازندرانی، خلیلی تهرانی و نائینی مشروطیت به پیروزی رسید و مجلس شورای ملی تأسیس شد.

این دولت مستعجل تا زمانی بر وفق مراد بود که تحت نظارت و هدایت علما بود، اما از هنگامی که مرجعیت بی‌اعتبار شد، معادلات تغیییر یافت. بر اثر این انحراف، عدالت‌خواهی به دموکراسی غربی و اسلام‌خواهی به لیبرالیسم و سکولاریسم تغییر جهت داد که نتیجة عملی آن، غرب‌زدگی در تمام سطوح بود. این غرب زدگی، موجب حذف فیزیکی و معنوی علمای بزرگ شیعه مانند اعدام شیخ فضل الله نوری، ترور بهبهانی و ... شد.

مطالعه این مقطع تاریخی یکی از ضروریات تشکل‌های اسلامی و جمعیت‌هایی است که در جهت تقویت اسلام و مسلمانان می‌کوشند، تا هم با بایسته‌های تشکل آشنا شوند و آسیب‌ها و موانع پیش رو را بهتر درک کنند.

 

منابع

1. بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلام عباس توسلی، ص409.

2. حسین حسینی، رهبری و انقلاب، ص24.

3. بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، ص92.

4. صحیفه امام، ج8، ص297.

 

 

 

خانه قیام

نگاهی به خانه مشروطیت اصفهان

فرهاد حقیقت

تاریخ مشروطیت، زوایای پنهانی دارد که تا کنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است. رو علت عمده را برای این پدیده می‌توان بر شمرد. یکی مرکزگرایی و توجه ویژه به اتفاقات پایتخت، و دیگری تغافل عمدی روشنفکران و تاریخ‌نگاران بیان حقایق این قیام ملی و مذهبی امروزه به برکت انقلاب اسلامی، نگاهی دوباره به داشته‌ها و اندوخته‌های تاریخی و مذهبی صد سال اخیر ایران شده است که این امر نویدبخش حرکت‌های بیشتر و منسجم‌تر برای آگاهی‌بخشی تاریخی به ملت ایران است.

وقایع مشروطیت اصفهان، از جمله زوایای کمتر شناختة این برحه از تاریخ شده است. خانه مشروطیت، منزل آیت الله حاج آقا نور الله نجفی، در محلة قصر منشی، در خیابان نشاط و در بافت قدیمی شهر واقع شده است. این مکان محل تجمع علما و آزادی‌خواهان اصفهانی و بختیاری علیه استعمار خارجی، استبداد قاجاری و پهلوی بوده است. این خانة تاریخی که از معماری زیبای سنتی بهرة فراوانی برده، سند زندة مبارزات و تفکرات آزادی‌خواهانة مردم اصفهان در طول پنجاه سال قرن گذشته است. مبارزاتی که از دوران پادشاهی ناصرالدین شاه آغاز شد و تا پادشاهی رضاخان ادامه داشت.

محور این مبارزات و تلاش‌های آزادی‌خواهانه، حاج آقا نور الله نجفی اصفهانی بوده است. ایشان که دانش‌آموختة حوزة علمیة نجف و از شاگردان آخوند خراسانی و سید محمد کاظم یزدی بود، پس از نائل شدن به مقام اجتهاد، به زادگاه خویش بازگشت. وی فردی آینده‌نگر و روشن‌بین بود، آن‌گونه که حتی پیش از آغاز مشروطه، دست به اقدامات مؤثری زد که برخی از آن‌ها تا امروز به یادگار مانده است. اهم اقدامات حاج آقا نور الله از این قرار است:

1. تأسیس شرکت اسلامیه اصفهان، اولین شرکت سهامی عام ایران که خودکفایی در تولید پارچه‌ و منسوجات را دنبال می‌کرده است. در جریان تأسیس این شرکت در سال 1316 هجری قمری، بین علمای بزرگ اصفهان و تاجران وطن‌خواه و مسلمان، هماهنگی خوبی پدید آمد بر اثر این هماهنگی کارخانة نساجی ایجاد و اوراق مشارکت آن چاپ شد و در اختیار مردم قرار گرفت.

2. برپایی مناظرات آزاد با مبلغین مذهبی مسیحی و تأسیس سقاخانه اصفهان در محله جلفا (ارامنه)، برای گفت‌وگوی آزاد بین دانشمندان مسلمان و مسیحی. حاصل این جلسات در مجلة الاسلام در سال 1321 هجری قمری چاپ می‌شده است.

3. تجمع علما و آزادی‌خواهان اصفهان برای تأسیس عدالتخانه، در این منزل اتفاق داد که در نهایت منجر به مهاجرت حاج آقا نور الله و سایر علما و بزرگان شهر به قم شد.

4. تأسیس «انجمن مقدس ملی اصفهان»، پس از برقراری مشروطه و فرار ظل‌السلطان، حاکم مستبد اصفهان، که در سال‌های 1322 تا 1324 هجری قمری به طول انجامید. این انجمن مقدس ملی، در حقیقت اولین تجربة مردم‌سالاری دینی در ایران بود که به نوعی شورای شهر آن زمان به حساب می‌آمد و تصمیمات مهمی برای ادارة شهر اصفهان در آنجا ‌گرفته می‌شد. در رأس این انجمن، حاج آقا نور الله قرار داشت و مذاکرات این انجمن در روزنامة جهاد اکبر به چاپ می‌رسید.

5. با آغاز استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس، خانه حاج آقا نور الله کانون تجمع مردم، معترضان به استبداد محمد علی شاه و ظلم حاکم وقت اصفهان می‌شود. در نهایت با آمدن ضرغام السلطنه و مجاهدان بختیاری، حاکم شهر فرار می‌کند و مشروطه در اصفهان در سال 1327 هجری قمری پیروز می‌شود. پس از مدتی همین سپاه به تهران عزیمت می‌کند و به همراه ستارخان و باقرخان از تبریز، موجبات سقوط محمد علی شاه را فراهم می‌آورند.

6. با تجاوز سپاه روسیه به ایران در خلال جنگ جهانی اول، این خانه محل قیام و حرکت ضد اشغالگری بوده است و با دعوت حاج آقا نور الله، مجاهدین بختیاری و قشقایی به مقابله با سپاه روسیه می‌پردازند که در نهایت، در سال 1334 هجری قمری اصفهان را به اشغال خود در می‌آورند.

7. در زمان قدرت یافتن رضاخان و اوایل پادشاهی او، نفوذ مدارس بیگانه و جریان‌های فرهنگی و سیاسی خارجی در اصفهان شدت یافت. در این زمان، علمای اصفهان به ریاست حاج آقا نور الله، با تأسیس تشکیلات اتحاد اسلامی به مقابلة فرهنگی با نفوذ بیگانگان پرداختند. جلسات این انجمن در منزل حاج آقا نور الله برگزار می‌شد.

8. با تثبیت قدرت رضاخان و اعلام قانون خدمت اجباری و افزایش ظلم و تعدی به مردم، این خانه محل تجمعات مردمی در اعتراض به ظلم حکومت رضاخانی گردید که منجر به مهاجرت علما به قم و قیام علمای بلاد و تجمع‌شان در قم شد. امام خمینی(ره) این حرکت را اساسی‌ترین قیام روحانیون بر ضد رضاخان نامیدند. سر انجام در سال 1346 هجری قمری (1306 هجری شمسی)، حاج آقا نور الله در قم، با توطئة دربار و به وسیله پزشک شاه به شهادت رسید و چراغ نیم قرن مبارزات وی خاموش شد.

خانه مشروطیت اصفهان، امروزه به موزه و مرکز فرهنگی تبدیل شده و علاوه بر نمایش اسناد تاریخی مبارزات حاج آقا نور الله، مکانی برای آگاهی‌بخشی تاریخی و شناخت بیشتر و بهتر صد سالة اخیر ایران گردیده است.

 

 

 

از دیار غرب ,روشنفکران و نهضت مشروطه

مهدیه فرزین

جریان روشنفکری از ابتدای قرن نوزدهم میلادی در ایران شکل گرفت. برخی ایرانیان که از طریق سفر و تحصیل در فرنگ یا به طرق دیگر با فرهنگ پیشرفته و رشد و توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها آشنا شده بودند، به دلیل عدم شناخت دقیق توسعه و پیشرفت این جوامع به سرعت مجذوب آن شدند و به تقلید کورکورانه از آن، حتی در وادی اندیشه پرداختند. آن‌ها بدون توجه به تفاوت‌های جوامع غربی با ایران، صرفاً به تقلید بی‌چون و چرا از اندیشه و طرز تفکر و عملکرد آنان پرداختند. در نتیجه روشن‌فکران ابداع کنندة این اندیشه‌ها نبودند؛ بلکه صرفاً وارد کنندة بی‌کم و کاست این مفاهیم از غرب بودند. آنان پیشرفت‌های علمی، سیاسی و اجتماعی غرب را که متناسب با فرهنگ جوامع غربی بود اخذ کردند و بدون اصلاح آن و تطبیق با فرهنگ ایران و اسلام، در صدد اجرای آن برآمدند. البته باید خاطرنشان کرد قسمتی از این تقلیدها که با اصل لزوم تغییر نظام سیاسی و سیستم حکمرانی مستبدانه کشور ارتباط داشت، صحیح بود؛ اما آن‌ها در انتقال و اجرای این سیاست‌ها به انحراف کشیده شدند. این طرز تفکر و اندیشه تا نهضت مشروطه نیز ادامه داشت.

برای توضیح بیشتر باید گفت روشنفکران عصر مشروطه در آغاز به نقد و تقبیح خودکامگی و نظام سیاسی مستبدانه آن روزگار پرداختند. در واقع آنان، تحت تأثیر اندیشه‌های انقلاب فرانسه، معتقد بودند حکومت حق ملت است. آن‌ها ضمن تقبیح حکومت مستبدانه شاه و حمایت از مردم‌سالاری بر این باور بودند که مردم حق دارند با رأی و نظر خود نمایندگانی را برای تصمیم‌گیری و ادارة کشور انتخاب کنند. باید گفت تا اینجا اهداف و اعتقادات آن‌ها تقریباً همسو با روحانیون و مردم آزادی‌خواه دیگر بود و به همین دلیل آن‌ها در مبارزه علیه استبداد در کنار هم گام برمی‌داشتند. هرچند اندیشة آنان درباره مخالفت با استبداد و خودکامگی، اعتقاد به آزادی ملت، تعلق حکومت به مردم و اعتقاد به تشکیل یک حکومت مشروطه که از توانایی‌ها و قدرت شاه کاسته و آن را کنترل کند، همه و همه برگرفته از فلسفه سیاسی غرب بود، برای اصلاح مملکت و رهایی از عقب‌افتادگی که روز‌به‌روز بیشتر گرفتار آن می‌شد به شدت ضروری بود. درواقع اساس اندیشة اصلاح مملکت و پیشرفت آن صحیح و همسو با اقدامات روحانیون و مردم بود؛ اما همان‌طور که در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد، در شناخت و تبیین معانی این مفاهیم از جمله آزادی، پارلمان، دموکراسی و مشروطه و انتقال و اجرای صحیح آن به بیراهه رفتند. این افراد اعتقادات و مذهب مردم را نادیده گرفتند و به تقلید کورکورانه از غرب روی آوردند.

باید توجه داشت روشنفکران از این افراد طیف‌های متفاوتی تشکیل می‌شدند که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. در میان روشنفکران عده‌ای حضور داشتند که با افکار، علوم و فرهنگ جدید غرب آشنایی کامل داشتند. این عده به مطالعه افکار دانشمندان بزرگ غرب پرداختند و شدیداً تحت تأثیر افکار و اعتقادات آن‌ها قرار گرفتند. آنان تحت تأثیر فلسفة سیاسی جدید غربی، ضمن آشنایی با مفاهیم آزادی، عدالت، اصول پارلمانی، دموکراسی غربی و برابری‌های دموکراتیک و سکولاریسم، بر آن‌ها تأکید وافر داشتند؛ اما این مفاهیم را عیناً از فلسفة سیاسی غرب کپی کردند و بدون کوچک‌ترین تغییری به حوزة سیاسی کشور وارد کردند؛ البته به برخی تناقض‌های میان اسلام و دموکراسی غربی اذعان داشتند؛ ولی با این حال به تقلید از عین مفاهیم غربی اعتقاد داشتند. از منظر آنان برای عزت و پیشرفت ایران و رهایی از عقب‌ماندگی باید سر تا پا غربی شد و تمام راه‌کارهای غربی‌ها را بی‌کم و کاست اجرا کرد. تلاش در راه تطبیق این آموزه‌ها و مفاهیم با اسلام منجر به عقب‌ماندگی کشور می‌شود و تنها راه پیشرفت، غربی شدن به تمام معناست.

در این خصوص، پژوهشگرانی چون آبراهامیان بیان داشته‌اند که این اصرار بیش از حد عده‌ای از روشنفکران عصر مشروطه بر افکار ناسیونالیستی، غربی شدن و اجرای تمام اصول و مبانی فلسفه سیاسی غرب و دموکراسی غربی به دلیل تمایلات ضد امپریالیستی و ضد استعماری آن‌ها بوده است. به عبارتی آن‌ها به دلیل وطن‌پرستی و پیشرفت کشور و جلوگیری از تجاوز و استعمار کشورهای استعمارگر اعتقاد به غربی شدن داشتند؛ اما در رد این ادعا می‌توان گفت هدف روشنفکرانی که به طور افراطی و مبالغه‌آمیز به طرفداری از ناسیونالیسم، دموکراسی غربی و غربی شدن می‌پرداختند، مبارزه با اسلام بوده است. در واقع آن‌ها به دلیل تمایلات شدید ضد اسلامی خود و به منظور جلوگیری از حاکمیت اسلام، به طرفداری مطلق از دموکراسی غربی پرداختند، نه به دلیل تمایلات ضد امپریالیستی و مبارزه با استعمارگران خارجی. آن‌ها به رغم وطن‌پرستی، هیچ‌گاه به طور روشن به انتقاد و مبارزه با استعمارگران خارجی و بیگانگان نپرداختند؛ بلکه بالعکس بسیاری از آن‌ها به همکاری با استعمارگران بالاخص انگلیس پرداختند.

این گروه در بررسی لزوم انتقال و استفاده از عوامل پیشرفت غرب به شناختی دقیق، بنیادین و نقادانه از این اصول و مبانی دست نیافتند. همچنین در نتیجة بی‌توجهی به تفاوت‌های بین غرب و ایران، به انتقال بی‌حد و مرز این مفاهیم و اصول و در واقع غربی شدن کامل اقدام کردند.

در این میان گروهی دیگر از روشنفکران حضور داشتند که آن‌ها نیز به شناخت و آگاهی از پیشرفت‌های غرب دست یافته بودند و به لزوم انتقال آن‌ها به ایران برای پیشرفت کشور باور داشتند. اما این گروه به شیوه‌ای متفاوت عمل می‌کردند. آن‌ها براین باور بودند که در انتقال این نهادها باید به فضای مذهبی حاکم بر جامعه و اعتقادات مردم توجه داشت تا با مخالفت آن‌ها روبه‌رو نشود. آن‌ها معتقد بودند که باید لااقل در ظاهر، به طور مصلحت‌اندیشانه و برای جلوگیری از مخالفت و شورش روحانیون و دین‌مداران، تغییراتی را در این نهادها ایجاد کرد. باید با تقلیل مفاهیمی چون نظام سیاسی مشروطیت پارلمانی، دموکراسی و برابری‌های دموکراتیک، این مفاهیم را قابل جمع با اسلام، معرفی کرد. به عبارت دیگر باید با این کار تا جایی که امکان دارد به اخفای این تفاوت‌ها و تناقضات دین و دموکراسی غربی اقدام کرد تا در ظاهر، با به دست‌آوردن رضایت مردم و روحانیون، کار و هدف خود را که غربی کردن جامعه بود پیش برد. آن‌ها نیز در باطن بر این باور تأکید داشتند که برای پیشرفت کشور و مبارزه با عقب‌افتادگی آن باید آیین حکمرانی و فلسفه سیاسی غرب عیناً و بدون تغییر در کشور اجرا شود.

آخوندزاده را می‌توان نمونه‌ای از روشنفکران دسته نخست دانست. وی به انتقاد از روشنفکران گروه دوم مانند ملکم خان و مستشارالدوله می‌پرداخت. وی معتقد بود اساساً هیچ احتیاجی به همانندسازی دموکراسی غربی و اسلام نیست؛ چرا که برای پیشرفت کشور نه تنها هیچ احتیاجی به اسلام نیست و باید کاملاً غربی شد، بلکه اسلام مایه ضعف و عقب‌افتادگی کشور است.

روشنفکران بر این اندیشه و روش پای می‌فشردند، بدون توجه به اینکه آیین حکمرانی لااقل در برخی جنبه‌ها به فرهنگ، اخلاق و آداب و رسوم حاکم بر جامعه مربوط است. تفاوت‌های میان غرب و ایران مانع از به کارگیری این اصول تغییر بماند در حوزه سیاسی کشور می‌شود.

مسئله‌ای دیگر که روشنفکران مشروطه به آن بی‌توجه بودند این بود که توسعه و پیشرفت جوامع غربی به طور آنی اتفاق نیفتاده است؛ بلکه در نتیجه تغییر وضعیت و آمادگی بستر فرهنگی و سیاسی آن کشورها شکل گرفته و نتیجة سال‌ها تلاش و کوشش غریبان در راه پیشرفت کشورشان بوده است.

البته ناگفته نماند که در میان روشنفکران عصر مشروطه افرادی هم بودند که ضمن آشنایی با نهادهای غربی و تأکید بر لزوم استفاده از نوآوری‌های غرب، با غرب‌زدگی مخالف بودند. به عبارتی هدف اصلی آن‌ها پیشرفت و استقلال کشور و حفاظت از دین و شرف آن در مقابل دست‌یازی‌های استعمارگران بود. این افراد با غربی شدن و انتقال بی‌کم وکاست اصول آن‌ها بدون توجه به اسلام و مذهب مخالف بودند.

اکنون با مرور مراحلی از تاریخ مشروطه، نحوة مخالفت روشنفکران را با روحانیون درمی‌یابیم.

همان‌طور که می‌دانیم در زمان مهاجرت کبری، علما و روحانیون که رهبری آن‌ها را شیخ فضل‌الله نوری بر عهده داشت، به نشانة اعتراض به قم مهاجرت کردند. در آن هنگام عده‌ای از مردم نیز به نشانة اعتراض و همچنین از ترس جان خود به سفارت انگلیس پناه بردند. در واقع متحصنین در سفارت انگلیس تحت نفوذ و تأثیر کارکنان سفارت و وابستگان آنان بودند. متحصنین در سفارت به راحتی تحت تأثیر افکار آنان قرار گرفته و از این طریق آن‌ها توانستند بر نهضت مشروطه تأثیر بگذارند. در سفارت مردم ناآگاه به پای سخنرانی افرادی می‌نشستند که به دنبال تأمین اهداف استعماری غرب بودند. روشنفکران غرب‌زده‌ای که نوکران استعمار به شمار می‌رفتند و به تزریق آموزه‌ها و اهداف استعماری غرب به اذهان مردم مشغول بودند. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در سفارت انگلستان بود که برای نخستین بار باشد مفاهیم آشنا شدند و به حمایت از آن‌ها پرداختند.

در این هنگام شاه به دلیل گسترش اعتراضات و افزایش متحصنین در قم و سفارت، مجبور به پذیرش خواسته‌های متحصنین شد و با تشکیل مجلس موافقت کرد. وی طی دست‌خطی موافقت خود را با تأسیس مجلس شورای اسلامی اعلام کرد. این دست‌خط حاکی از حاکمیت اسلام بر مجلس و نقش برجستة روحانیون در آن بود؛ اما روشنفکران و صحنه‌گردانان سفارت از ترس اینکه با حاکمیت اسلام و تسلط روحانیون بر مجلس از صحنه خارج شوند، با خدعه و همکاری سفارت اقدام به تغییر دست‌خط شاه کرده و مجلس شورای اسلامی را به مجلس شورای ملی تبدیل کردند. آن‌ها در پاسخ به مخالفت علما با این نوع مشروطه، علما را مستبد، قدرت‌طلب و هم‌ردیف درباریان خواندند و تمام تلاش‌های ایثارگرانه آن‌ها را انکار کردند. انگیزة آن‌ها عدم تصویب قوانین اسلامی و در نتیجه، عدم حاکمیت اسلام بر مجلس و کشور بود تا مبادا از قدرت استعمارگران کاسته شود. این امر نشان‌دهندة دسیسه‌های استعمارگران و دست‌های پلید آن‌ها و روشنفکران وابسته، در پس پرده بود.

پس از آن نیز در تنظیم نظام‌نامه برای انتخاب نمایندگان، روشنفکران غرب‌زده آن را به گونه‌ای تنظیم کردند تا با به برگزاری یک انتخابات صنفی، حدالامکان از حضور روحانیون در مجلس جلوگیری کنند.

با تمام این کارشکنی‌ها، روحانیون برای حفظ اتحاد و جلوگیری از اخلال در روند تشکیل مجلس، شکایتی نکردند. اما روشنفکران وابسته به غرب، هرجا که اوضاع به نفع اسلام پیش می‌رفت و شاه مجبور به تسلیم می‌شد دخالت می‌کردند و با کارشکنی مانع از موفقیت روحانیون می‌شدند. در هنگام تصویب قانون اساسی و متمم آن نیز روشنفکران و فراماسون‌ها که بیشتر کرسی‌های مجلس را به خود اختصاص داده بودند، با تمایل به تدوین قوانین همسو با کشورهای غربی، با روحانیون که خواستار تدوین قوانین اسلامی بودند به مخالفت پرداختند. در این هنگام شیخ فضل‌الله که متوجه شد روشنفکران غرب‌گرا در حال تدوین قوانین به شیوه‌های غربی و غیراسلامی هستند، پیشنهادهایی را به مجلس ارائه داد. از آن جمله اصل نظارت فقها بر قوانین و ذکر مذهب حقة جعفری به عنوان مذهب رسمی کشور بود که با مخالفت شدید روبه‌رو شد و او نیز به نشانة اعتراض، مجلس را ترک کرد. از آن پس روشنفکران غرب‌گرا و فراماسون‌ها شیخ را مورد تهمت‌های ناروا قرار دادند. آنان با نشر کتب گمراه‌کننده به توهین و بدنامی مذهب و اسلام ادامه دادند، به گونه‌ای که جو جامعه را علیه شیخ و اسلام سامان دادند و در نهایت شیخ را به چوبه دار آویختند. از آن پس علما و روحانیون نیز از مشروطه‌ای که گردانندگانش آن‌ها بودند کناره گرفتند و خواهان مشروطه مشروعه شدند. با آغاز مشروطه دوم و گشایش مجلس، روشنفکران پس از ترور آیت‌‌لله بهبهانی، آیت‌‌لله طباطبایی را از تلاش بازداشتند و خانه‌نشین کردند.

 

 

 

دست در دست هم برای عدالت

تشکل‌های مردمی در انقلاب مشروطه

موسی بنی یعقوب

انقلاب مشروطه، آغاز حرکت گسترده مردمی و مذهبی در سراسر ایران، علیه استبداد و حکومت مطلقه شاهان است. حرکتی که از جهات مختلف به آن توجه شده، و از منظرهای جدیدی نیز می‌توان به آن توجه کرد. به ویژه که رویکرد تاریخی در این بررسی‌ها، پر رنگ‌تر بوده و کمتر به ظرفیت‌های انقلاب مشروطه، برای بهره‌مندی امروز ما توجه شده است.

مهم‌ترین عاملی که موجب انقلاب مشروطه شناخته می‌شود، استبداد داخلی و ظلم بی‌حد شاهان قاجاری و عمالشان بوده است. با اندک توجهی می‌توان دریافت که گرچه این حرکت در ظاهر علیه استبداد بود، اما در حقیقت حرکتی بر ضد منافع بیگانگان در داخل کشور، و نفوذشان در ساختار حکومتی ایران بود. از ابتدای این حرکت اعتراضی، بیگانگان با شناخت درست از مردمی شدن حکومت ایران و عمق این تهدید علیه منافعشان، تمام تلاش خود را مصروف کرده تا با نفوذ در این حرکت مردمی، از این تهدید به مثابه فرصت استفاده کنند. روسیه با حضور سخت و اقدام نظامی (چه در حمایت از استبداد و چه در اشغال ایران در جنگ اول جهانی)، نتوانست چندان به منافع خویش دست یابد. اما انگلستان با حضور نرم در این حرکت، و نفوذ در تأثیرگذاران انقلاب مشروطه، و هدایت افکار عمومی و نیز افکار نخب‌گان و روزنامه نگاران آن عصر، آینده منافع خود در ایران را برای پنجاه سال تأمین کرد. مهم‌ترین مسأله در توفیق انگلستان و عوامل وابسته آن در داخل، جدا کردن روحانیت از این حرکت مردمی، و به حاشیه راندن عالمان دینی در ساختار حکومتی جدید ایران پس از مشروطه است.

ایجاد تشکل‌های مردمی و انجمن‌ها، آن گونه که امروزه شناخته می‌شوند، مصادف با آغاز انقلاب مشروطه است. انجمن‌هایی که برخی رنگ و بوی مذهبی دارند، برخی دیگر صبغه ادبی و فرهنگی، و بیشترشان دارای هویت سیاسی و اجتماعی هستند. انجمن‌هایی که بیشتر در پایتخت ایران تشکیل شده، و پس از آن در شهرهای بزرگ و پر جمعیت و بهره‌امند از حضور علما و نخب‌گان سیاسی و ادبی و فرهنگی، مانند تبریز و اصفهان می‌توان از آن‌ها سراغی گرفت. این انجمن‌ها که حول محور یک شخصیت برجسته، یا تعدادی از شخصیت‌های برجسته آن شهر شکل می‌گرفتند، بیشتر ماهیتی مردمی داشته، و با هدف تأثیر گذاری بر روند اتفاقات سیاسی و اجتماعی آن روز ایران به فعالیت می‌پرداختند. نکته قابل توجه این است که عمر اکثر قریب به اتفاق این تشکل‌ها، کوتاه بوده و برخی تحت تأثیر هدایت مستقیم و غیر مستقیم بیگانگان قرار می‌گرفتند. به همین خاطر، از تأثیر واقعی در جامعه ایرانی باز مانده و کم کم خاصیت خود را از دست می‌داده­اند. عوامل دیگری که باعث کوتاهی عمر این تشکل‌ها می‌شد، سرعت تغییر و تحولات اجتماعی و سیاسی در آن برهه، و نیز کم تجربگی مؤسسان آن‌ها در اداره و ادامه فعالیت این انجمن‌ها و تشکل‌ها بود.

اما مشروطه در اصفهان، رنگ و بوی دیگری داشته است. جایی که حرکت مشروطه خواهی بیشتر صبغه دینی داشته و به رهبری عالمی هوشمند، به نام آیت الله حاج آقا نور الله نجفی به پیش می‌رفته است. در این شهر، و در طی بیش از سی سال، شاهد شکل گیری انجمن‌هایی هستیم که کارکردهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی، و حتی اقتصادی دارند. این مجموعه انجمن‌ها، که البته از قاعده پیش‌تر گفته شده مستثنا نیستند و عمر کوتاهی دارند، تحت تأثیر مستقیم و هدایت حاج آقا نور الله قرار دارند. و در نتیجه، از نفوذ بیگانگان و نیز عوامل استبداد مصون مانده، و تأثیر گذاری قابل توجهی دارند. آغاز این انجمن‌ها، شرکت اسلامیه اصفهان است که کارکردی اقتصادی داشته، و اولین شرکت سهامی عام در ایران است. هدف این شرکت، تأمین منسوجات داخلی و قطع وابستگی اقتصادی به بیگانگان است. در خلال تشکیل این شرکت، اتحاد خوبی بین علما، تجار، و نیز مردم عامه پدید آمد که در نهایت منجر به تأسیس کارخانه نساجی در اصفهان شد. مهم‌ترین ویژگی این مجموعه، مردمی بودن آن است، به حدی که برای فراهم آوردن سرمایه اولیه، اوراق مشارکت چاپ شده و توسط مردم خریداری شده است. این رخداد که حدود یک دهه قبل از انقلاب مشروطه رخ داده، نشان گر عمق شناخت رهبری دینی مردم در قطع وابستگی به بیگانگان است. شناختی که موجب شد در انقلاب مشروطه، حاج آقا نور الله به طور فعال وارد میدان شده و رهبری مبارزات مردم در منطقه مرکزی ایران را بر عهاده بگیرد. منطقه‌ای که به مرکزیت اصفهان، شامل محل سکونت دو ایل بزرگ بختیاری و قشقایی نیز می‌شده است. پس از هجرت علما به قم و صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه، حاکم ظالم اصفهان (ظل السلطان)، فراری شده و اداره امور شهر به دست مردم می‌افتد. در این مقطع، «انجمن مقدس ملی اصفهان»، تشکیل شده که نمونه یک تشکل مردمی برای کارکردهای سیاسی و اجتماعی است. این انجمن که تحت هدایت و نظارت حاج آقا نور الله تأسیس شد، در طی دو سال و تا آغاز استبداد صغیر به فعالیت می‌پرداخته است. در این انجمن تعدادی از علمای شهر، تجار بزرگ، و نخب‌گان اجتماعی و فرهنگی حضور داشته و مذاکرات این انجمن، ثبت و ضبط می‌شده و در روزنامه جهاد اکبر به چاپ می‌رسیده است. اهتمام رهبری دینی مردم در تشکیل این انجمن، و در اطلاع رسانی جلسات و تصمیمات آن، حاکی از نگاه عمیق این عالم دینی به رشد فرهنگی و اجتماعی مردم، و پذیرفتن نقش در اداره جامعه آن روز ایران بوده است. در زمان قدرت یافتن رضا خان و آغاز سلطنت او، ایجاد تشکیلات اتحاد اسلامی را در اصفهان می‌بینیم، که به مقابله با نفوذ فرهنگی بیگانگان پرداخته و در عین کارکرد فرهنگی‌ای که دارد، تأثیر سیاسی هم داشته و موجب قیام و تحصن علما در قم در سال 1306 هجری شمسی می‌شود.

نکته کلیدی در تأسیس این انجمن‌ها و ادامه فعالیتشان، تشکیل و اداره آن‌ها زیر نظر یک مجتهد آگاه به زمانه، آینده نگر، خوش ذوق و هوشمند است. مجتهدی که گرچه بر آمده از نهاد سنتی حوزه علمیه نجف است، اما شناخت خوبی از جهان روز دارد و در عین حال، به عقب ماندگی تاریخی مردمش آگاه است و سعی در از بین بردن ریشه این عقب ماندگی ها دارد. مجتهدی که به این گزاره معتقد است که اسلام توانایی اداره جامعه امروزی را دارد. مجتهدی که از ظرفیت‌های مردمی موجود، نهایت استفاده را کرده و به مردم و نخب‌گان اجتماعی، برای اداره امور جامعه اعتماد دارد. مجتهدی که از تهدیدهای داخلی و خارجی نترسیده، و در دراز مدت به دنبال نتیجه گرفتن از تلاش‌هایش برای تشکیل انجمن‌های مردمی است.

این دیدگاه، همان دیدگاهی است که سرآغاز مبارزات مردمی به رهبری امام خمینی(ره) شد و درنهایت در بهمن 57 به بار نشست. دیدگاهی که معتقد به کارآمدی اسلام برای اداره جامعه امروزی است، و به مردم و نخب‌گان اجتماعی‌اش در اداره جامعه اعتماد دارد. مجموعه تشکل‌ها و انجمن‌هایی که تحت رهبری امام خمینی(ره) و با هدایت مستقیم و غیر مستقیم ایشان تأسیس شده و به فعالیت می‌پرداخته‌اند، نمونه‌ای از تشکل‌های مردمی بودند که حول محور روحانیت شکل می‌گرفته‌اند. امری که متأسفانه امروز تا حدودی مهجور شده و حضور و تأثیرگذاری انجمن‌های شکل گرفته بر محوریت روحانیت، کمرنگ شده است. شکل گیری این انجمن‌ها از آغاز مشروطیت کاملاً مردمی بوده، و امروز که جامعه ما تحت حکومت جمهوری اسلامی اداره می‌شود، ضرورت وجود این گونه تشکل‌ها نه تنها کمتر نشده، بلکه نیاز مبرمی به آن‌ها احساس می‌شود.

آنچه برای ما اهمیت دارد، تنها نگاه تاریخی و بررسی گذشته نیست. بلکه شناخت ظرفیت تشکل‌های مردمی و انجمن‌ها، در سامان دادن به امور اجتماعی و فرهنگی، و حتی سیاسی و اقتصادی است. با نگاه به گذشته، و به ویژه انقلاب مشروطه و تشکل‌های مردمی موثر در آن، می‌توان دریافت که تأثیر گذاری تشکل‌های مردمی و دینی، بیش از آن چیزی است که در ابتدا و در ظاهر به نظر می‌رسد. مسأله‌ای که بیش از پیش نیاز امروز جامعه ایرانی است، جامعه‌ای که قرار بوده و قرار است که نقش مردم در اقتصاد و فرهنگ و سیاست، پر رنگ‌تر از گذشته و تأثیر گذار باشد. امری که بدون اراده مردمی میسر نیست. امری که تنها در صورت شکل گیری حول محور روحانیت آگاه به زمان و دور اندیش، از نفوذ بیگانگان و جریان‌های انحرافی مصون مانده و به ماندگاری و تأثیر در جامعه ایرانی منجر خواهد شد.

 

 

 

 

از مشروطه تا انقلاب

وقایع نگاری تاثیر نهضت مشروطه و آثار آن بر تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی

فرهاد آیین

اگر چه نمی‌توان ردپای وقایعی مثل «قتل امیرکبیر به دستور ناصرالدین‌شاه» و «لغو امتیاز تنباکو توسط فتوای، به درستی تاریخی، آیت‌الله میرزای شیرازی» و «شهادت سیدجمال‌الدین اسدآبادی» و « قتل ناصرالدین شاه توسط طلبه‌ی شجاع، میرزا رضای کرمانی و اعدام و شهادت او» در تولد مبارک مولودی به نام انقلاب اسلامی ایران، نادیده گرفت اما شاید تاثیر هیچ‌کدام از این‌ وقایع به پررنگی «صدور فرمان مشروطیت» نبوده. امضای فرمان مشروطیت، جایی حوالی یک قرن پیش. یعنی نقطه‌ی آغاز ما؛ تاریخ معاصر.

 

    • 14 مرداد 1285 شمسی؛ امضای فرمان مشروطیت

ريشه‌ی انقلاب مشروطه را باید در رفتار حکومت قاجاریه و تحولات اجتماعی ایران آن روز‌ها پیدا کرد. انقلابی که شاید هدف درستی داشت اما روی پایه‌های محکمی ساخته نشده بود. به خاطر همین هم منحرف شد و کم‌کم سقوط کرد. پیروزِ این انقلاب شخص شیخِ‌ شهید، فضل‌الله نوری بود که شاید اگر انقلابیون‌ و رهبران انقلاب به راهنمایی‌ها و هشدار‌هایش توجه می‌کردند، هرگز سرنوشتی این‌چنینی در انتظارشان نبود.

 

    • 3 تیر 1286 شمسی؛ تحصن شیخ ‌فضل‌الله و مشروطه طلبان واقعی در حرم حضرت عبد‌العظیم

پس از پیروزی نهضت مشروطه و روشن شدن خطر انحراف آن، اقدامات شیخِ شهید علیه مشروطه‌ی غيرمشروعه شروع شد. تحصنش در حرم حضرت عبدالعظیم هم‌راه با پانصد نفر از طلاب و روحانیون و مشروطه‌خواهان، سخنرانی‌های روشن‌گرانه‌اش در آن روز‌ها، تلگراف‌هایی که به سر‌تاسر ایران فرستاد و در آن کارهای ضد اسلامي‌ای كه در قالب مشروطیت انجام مي‌شد را نام برد، درخواست از همه‌ی علما برای مقابله با این جریان انحرافی، همه و همه برای نجات این کودک نا بالغ از دست ناپدری‌ها و نامادری‌های خوش خط و خالش بود.

 

    • 11 مرداد 1288 شمسی؛ شهادت شیخ فضل‌لله نوری

شیخ مي‏گفت: «انقلاب مشروطه از اصول اوليه‌ی خود منحرف شده و عناصر مخالف اسلام در زیر لباس مشروطه‏خواهي قصد دارند تیشه به ريشه‌ی اسلام بزنند.» حرف‌هایی که حق بود و تلخ و کار‌هایی که زیبا بود و صریح، بهانه‌ای شد که فاتحان تهران شیخ را در میدان اعدام تهران، هم‌چنان ایستاده، به دار بیاویزند. جلال آل‌قلم در کتاب «خدمت و خیانت روشن‌فكران» مي‌نويسد: «من نعش آن بزرگوار را بر سردار هم‌چون پرچمی مي‌دانم كه به علامت استيلاي غرب‌زدگي پس از 200 سال کشمش بر بام سراي این مملکت افراشته شد».

 

 

    • 17 مرداد 1298؛ امضای قرارداد 1919 بین ایران و انگلیس

از نخستین روزهايی که وثوق‌الدوله، صدراعظم احمدشاه قاجار به سرکار آمد، مذاکرات مخفیانه‌ای را براي بستن يك قرارداد با نمایندگان انگلیس شروع کرد. حدود نه ماه طول کشید تا سرانجام در روز هجدهم مرداد سال 1298، يك روز بعد از امضای قرارداد و در حالي كه شاه عازم سفر فرنگش بود، اعلامیه وثوق‌الدوله به ضمیمه‌ی متن قرارداد در ایران منتشر شد و همه را متعجب کرد. این قرارداد شامل شش ماده و يك مقدمه بود که خلاصه‌اش می‌شود: تعهد انگلستان درباره‌ی احترام مطلق به استقلال و تمامیت ایران، تامین مستشاران انگلیسی براي ادارات ایران و هم‌كاري با ایران در زمينه‌ی احداث خطوط آهن و شبكه‌ی ارتباطی به هم‌راه اعطاي وام از طرف انگلستان. به دست گرفتن زمام امور مالي، اقتصادی ارتش ایران توسط انگلیس. تعرفه‌ی گمركي هم در ظاهر براي حفظ منافع ایران و در حقیقت به سود بریتانیا تغيير مي‏يافت. سر و صدا‌ها کم‌کم زیاد شد. مخالف و موافق. حتی آمریکا و فرانسه هم كه منافع خود را در خطر دیدند، مخالفت کردند. این قرارداد، به خاطر فشار زیاد مردم، عملی نشد و پس از برکناری وثوق‌الدوله، لغو شد.

 

 

پنج ماه بود که همه‌ی شهر دست شیخ و دوستانش بود تا این‌که باز ردپای خائنین به وسط کشیده شد. قزاق‌ها داخل شهر شدند. مردان مسلح شیخ خیلی نبودند. اما مردانه ایستادند. شیخِ چهل ساله دست‌گیر شد و به شهادت رسید.

گورستان سيد‌حمزه‌ی تبریز آرام‌گاه او شد. بعدها، آن گورستان به مدرسه تبدیل شد و پس از ویرانی مدرسه، مقبره‌ی شیخی که خیابانی بود هم از بین رفت.

 

    • 3 اسفند 1299 شمسی؛ کودتای سوم اسفند رضاخانِ میر‌پنج

بیست‌سالی می‌شد که عضو ارتش قزاق‌ها شده بود و با آموزش‌هایی که دیده بود حالا برای خودش کسی شده بود بین قزاق‌ها؛ رضاخان میر‌پنج، فرمانده‌ی هنگ قزاق‌خانه‌ی همدان. به‌خاطر استعداد نظامی‌ای که از خودش نشان داده بود چند سال قبل از طرف «اردشیر جی» به انگلیسی‌ها معرفی شده بود. کسی که قرار بود بعد‌ها کودتا کند و سفره‌ی مملکت را برای انگلیسی‌ها پهن‌تر. همه‌چیز جور بود. قزاق‌ها سازماندهی شدند. چند کلنل از انگلیس برای کمک آمدند. بانک شاهنشاهی هزینه‌ها را بر عهده گرفت. چند ماه قبل‌ هم رضا‌خان در ملاقاتی با آیرون ساید ژنرال انگلیسی، قول داده بود که بعد از فتح تهران «سید ضیاء‌الدین طباطبایی»، مدیر روزنامه‌ی «رعد» را نخست‌وزیر کند. حتی برای این‌که مشکلی پیش نیاید ژنرال انگلیسی به او گفت که احمد‌شاه در جریان این اقدام است. نورمن سفیر انگلیس هم آماده‌ی حل هر اشکالی بود. همه‌چیز جور بود که کودتاچیان از قزوین حرکت کردند و بدون هیچ مشکلی در شب سوم اسفند 1299 وارد تهران شدند. فردای همان روز سید ضیاء‌‏الدین طباطبایی به عنوان نخست وزیر رسماً کارها را دست گرفت. پست وزارت جنگ هم با اندکی کشمکش در اختیار رضا‌خانی که حالا سردار سپه شده بود، قرارگرفت. چهار سال بعد، رضاخان به پادشاهي ايران رسيد.

 

    • 11 آذر 1300؛ شهادت میرزای بزرگ، کوچک‌خان جنگلی

مشروطه که شد چند نفر از آزادی‌خواهان رشت فرصت را غنیمت دانستند و کانونی تشکیل دادند به نام مجلس اتحاد. «میرزا یونس» که میرزا کوچک هم صدایش می‌کردند طلبه‌ی جوان عضو این جمع بود. مجلس اتحاد کم‌کم درگیر یک‌سری مشکلات شد و میرزا و شانزده‌ نفر دیگر که اکثراً طلبه و روحانی بودند، هیأت اتحاد را راه انداختند.

حالا میرزا شده بود رهبر این تشکیلات. روسیه‌ هم از شمال کشور به قصد تصرف ایران وارد خاک‌مان شده بود. هیچ‌کس هم نه می‌خواست و نه می‌توانست جلویش بایستاد. میرزا دست به اسلحه شد. روستایی نزدیک فومن مرکز این ارتش مقاومت کوچک شد. میرزا و دوستانش شش سال جلوی روس‌ها و فشارهای سیاسی و نظامی داخلی مقاومت کردند. در این مدت هیأت اتحاد بزرگ و بزرگ‌تر شده بود و بخش زیادی از شمال کشور را زیر نفوذ خودش داشت. حالا توی کل کشور معروف شده بودند به حزب جنگل و نهضت جنگل. باز هم پای خائنین به وسط آمد. عده‌ای تسلیم شدند. عده‌ای دست‌گیر و اعدام شدند. نیرو‌های دولتی وارد گیلان شدند. مکان میرزا را لو دادند. میرزا تن به صلح مسئلتی نداد. با هم‌سر و آشنایانش خداحافظی کرد و به امید فرصتی مناسب هم‌راه دانه‌های برف به دورترین نقطه‌های جنگل رفت. جایی که به‌آن تعلق داشت. هیچ دشمنی قرمزی خونش را ندید، سفیدی دانه‌های برف کفن شهادت به تنش کردند.

 

    • 3 فروردین 1301؛ تأسیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم توسط حاج عبدالکریم حایری یزدی

به قصد زیارت حضرت معصومه(ع) عازم قم شد. 37سالی می‌شد که در حوزه‌های کربلاء، سامراء و کاظمین مشغول درس و تدریس بود. علما و مردم قم اصرار داشتند که آن جا بماند. استخاره‌ای به قرآن زد تصميم به اقامت گرفت. و حوزه‌ای تاسیس شد که به سرعت گسترش یافت.

 

    • 21 تیر 1314؛ واقعه‌ی خونین گوهرشاد

کلاه شاپو برای مردان اجباری شده بود. زمزه‌هایی هم شنیده می‌شد که می‌خواهند حجاب را از سر زنان بردارند. علماء ساکت ننشستند. آیت‌الله قمی در تهران دست‌گیر شد. مسجد گوهرشاد پر شد از معترضین و متحصنین. علماء سخن‌رانی می‌کردند و به مردم هشدار می‌دادند. عده‌ای از وعاظ مشهد به دستور شهربانی دست‌گیر شدند اما اعتراضات ذره‌ای کم‌رنگ‌تر نشد. رضا شاه مصصم‌تر شد و دستور حمله را صادر کرد. قزاق‌ها ریختند داخل حرم. آن شب فیروزه‌ای‌های صحن، جشن حنابندان داشتند. حتی گفته‌اند که پنج‌هزار شهید داشته این صحن.

 

    • 17 دی 1314؛ خیانت بزرگ کشف حجاب

مجلس، در ششم دي‌ماه 1307 قانون متحدالشكل نمودن البسه را تصويب كرد كه بر اساس آن، پوشيدن كت و شلوار و كراوات و كلاه‌فرنگي براي مردان، الزامي شد. عده‌اي از زنان درباري و زنان دولت‌مردان هم بي‌حجاب يا بدحجاب، بیرون آمدند. مردم توی اختناق رضاخاني، حساسيت لازم را از خودشان نشان ندادند. چند سال بعد رضا‌خان با دیدن تغييراتي كه رژيم لایيك تركيه به رهبري مصطفي كمال آتاتورك، در جهت غربي‌كردن جامعه‌ی مسلمان تركيه اجرا كرده بود، تحت تاثير قرار گرفت و شديدتر از گذشته در راه حجاب‌زدايي حرکت کرد. در بهمن 1313، در افتتاح دانشگاه تهران، به دختران دستور دادند كه بدون حجاب به تحصيل مشغول شوند. شش ماه بعد از فاجعه‌ی گوهرشاد، رضا‌خان با بي‌اعتنايي به علما و مردم در جشن فارغ‌التحصيلي دانش‌سراي مقدماتي دختران در تهران، قانون كشف حجاب زنان را به‌طور‌ رسمي اعلام كرد و خود به اتفاق هم‌سر و دخترانش كه بدون حجاب بودند، در اين جشن كه به ابتكار «علي اصغر حكمت»، وزير معارف و فراموسونر معروف تشكيل شده بود، شركت كرد و دورهاي سياه براي زنان ايران آغاز شد.

 

·         15 اردی‌بهشت 1323؛ صدور تاريخي‏ترين سند مبارزه‌ی امام خميني براي دعوت به قيام

حضرت امام خميني(ره) در 15 ارديبهشت 1323 شمسی در چهل و دو سالگي، اولين بيانيه‌‌ی سياسي خود را صادر كرد. در اين بيانيه، حضرت امام ضمن بررسي و تحليل اوضاع گذشته، حال و آينده‌ی مردم، قيام براي خدا را تنها راه اصلاح جهان عنوان كرده كه آن، فلسفه‌ی بعثت همه‌ی انبياي الهي بوده است. امام دلايل بدبختي مسلمانان و ملت ايران را تشريح کرد مسئوليت سنگين علما‌ و روحانيان را برشمرد و عواقب زيان‏بار غفلت سياسي آن‌ها را متذكر ‏شد. امام صريحاً علماي اسلام و جامعه‌ی اسلامي را به قيام عمومي فراخواندند و نسبت به سكوت در برابر توطئه‏هاي ضد اسلام هشدار دادند. مقصود امام از انتشار اين بيانيه، به صدا در آوردن زنگ خطر و بيدار باشي براي طلاب جوان بود. اين اقدام، شخصيت و موضع سياسي ايشان را بيش از پيش آشكار كرد و به تدريج زمينه‌ی حضور عده‏اي از ياران هم‌فكر را در جمع شاگردان ايشان فراهم کرد. اين اشخاص كساني بودند كه هسته‌ی اصلي اقدامات انقلابي سال‏هاي بعد را تحت رهبري پیرجماران تشكيل دادند و این نقطه‌ی عطفی بود برای نتیجه‌گیری دقیق امام از اتفاقات معاصر کشور.

تیزبینی امام و مدیریت و آینده‌نگری او باعث شد که این حرکت مثل همه‌ی اقداماتی که در تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاد به زمین نخورد. حرکتی که با صبر ایشان بعد از حدود 35 سال از صدور این بیانه به بار نشست.

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد