برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه بانکداری اسلامی

پول دیو است یا فرشته
دست در دست شیطان
معماران تباهی
به خاطر یک مشت دلار
آیا بانکداری اسلامی است؟
قرض‌الحسنه مردمی، قرض‌الحسنه دولتی!



پول دیو است یا فرشته
نگاهی به تاریخ پول و فراز و فرودهای آن
مریم صادقی
1
دانش‌آموزی با اعتماد به نفس بالا در جلسه امتحان فیزیک حاضر شد. اوراق امتحانی پخش شدند و دانش‌آموز سؤال‌ها را یکی از پس از دیگری جواب داد تا اینکه به سؤال آخر رسید. چون جواب آن‌ را نمی‌دانست، با ناراحتی تمام از سر جلسه بلند شد و رفت. سؤال این بود که اسم نویسنده کتاب چیست؟ گاهی اوقات ما آن‌قدر در درون یک موضوع غرق می‌شویم که اصلاً به اطراف آن توجه نداریم. داستان پول هم همین‌گونه است. امروزه پول یکی از دم دست‌ترین مسائلی است که ما با آن درگیر هستیم؛ اما پول چیست و چه کارهایی را می‌تواند انجام دهد؟ اصلاً اگر چیزی به نام پول وجود نداشت زندگی چگونه بود؟
2
انسان‌ها از دوران باستان تا زمان حال، با پول به شکل سکه‌های طلا، نقره، آهن، کاغذ و حتی صدف دریایی و ... مواجه بوده‌اند. در حدود 4000 سال پیش در بین‌النهرین، مردم از لوحه‌های گِلی برای انجام مبادلات استفاده می‌کردند. طبق منابع تاریخی، اولین سکه حدود 700 قبل از میلاد در لیدی ضرب شد. ظاهراً اولین سکه ایرانی «داریک» نام داشته که در سال 516 قبل از میلاد در زمان داریوش از طلا ضرب شده است. این سکه دارای 4/8 گرم طلا بود. در یک طرف سکه نقش تیرانداز پارسی قرار داشت و طرف دیگر آن ساده بود. در این دوره، سکة نقرهای به اسم «سیکل» نیز رایج بوده است. این سکه 6/5 گرم نقره داشت و تصویر آن عیناً مثل سکه طلا بود. یک داریک معادل 20 سیکل نقره و یک سیکل معادل 20 سکه مسی بود. از آنجا که در زمان هخامنشیان، طلا کمتر در دسترس بود، پول‌های مسی ضرب شدند تا خلأ کمبود طلا را در معاملات خرد جبران کنند. البته برخی معتقدند که قسمت اعظم معاملات با پول نقره انجام میشد و پول طلا جز در هنگام پرداخت مالیات به دولت و معاملات بزرگ، مصرف زیادی نداشت. در زمان اشکانیان مبادلات با سکه‌های نقره انجام می‌شد. در عهد ساسانیان سکة طلا و نقره هر دو ضرب میشد. سکة نقره رایج در این دوره «جوجن» یا «زوزن» بود. سکههای ده درهمی را در زمان ساسانیان «کرسه» مینامیدند. وزن سکه نقره گاهی چهار گرم و گاهی بیشتر بوده است. از آنجا که حمل و نقل پول خطر دزدی و غارت را بیشتر می‌کرد، صاحبان سکه‌ها آن‌ها را نزد اشخاص امین می‌گذاشتند و رسید دریافت می‌کردند. کم‌کم رسیدها جای خودِ پول‌ها را هم گرفتند و این‌گونه شد که پول کاغذی و به صورت ابتدائی، بانک درست شد.
3
اما چرا ما مبادلات خود را با پول انجام می‌دهیم؟ جواب این است که چون ما به پول و قدرت آن اعتماد داریم. به بیان واضح، این پول نیست که دارای ارزش است؛ بلکه ارزش، آن چیزی است که ما به آن اعتماد داریم. در پشت اسکناس ده دلاری آمده است «ما به خدا اطمینان داریم». درواقع آن چیزی که در مبادله اطمینان‌بخش است، خدا نیست؛ بلکه خزانه‌داری آمریکا است. امروزه پول کاغذی بسیاری از مشکلات مبادلات ما را حل می‌کند. نکتة جالب‌تر اینکه ما از پولی که اصلاً لمس هم نمی‌شود، رضایت کامل داریم. وقتی که شما برای خرید به یک فروشگاه می‌روید و از کارت اعتباری برای خرید استفاده می‌کنید، هیچ پولی را نمی‌بینید؛ ولی کالا یا خدمتی را دریافت می‌کنید. تنها در سال 2007 روزانه حدود 3 تریلیون دلار در سراسر دنیا در این نوع مبادلات دست به دست شده است. پس پول، کاغذ یا فلز و ... نیست. در یک کلمه پول یعنی اعتبار برای روشن‌تر شدن موضوع به مثالی توجه کنید: پس از آنکه اسپانیا در قرن شانزدهم میلادی بولیوی را مستعمره خود کرد، توانست در مدت دویست و پنجاه سال بیش از دو میلیارد اونس نقره را از معادن بولیوی استخراج کند و آن‌ها را به صورت شمش و یا سکه به اسپانیا بفرستد؛ اما چرا امپراتوری اسپانیا به لحاظ اقتصادی و سیاسی دچار سقوط و فروپاشی شد؟ دلیلش این بود که اسپانیا به نظام مالی خود و سرزمین‌های اشغال‌شده آن قدر پول تزریق کرد که باعث کاهش ارزش آن شد؛ زیرا با بالا رفتن حجم پول کالاهای بیشتری از بازار خریداری می‌شد و در نتیجه قیمت‌ها بالاتر می‌رفت.
4
در قرن سیزدهم میلادی، «لئوناردو» ریاضی دان جوان ایتالیایی که بعدها به نام فیبوناچی معروف شد، با سیستم عددی اسلامی آشنا شد. او پسر یکی از مقامات گمرکی ایتالیا در الجزایر بود. وی کتابی تحت عنوان «نیبااَبَکی» را نوشت که در آن برتری سیستم عددی اسلامی را بر سیستم عددی موجود نشان داد. او نشان داد که چگونه می‌توان از روش‌های جدید برای حساب‌رسی تبدیل ارزها و همچنین محاسبة سود استفاده کرد. اینجا بود که پول، ریاضیات را به خدمت گرفت. در همین زمان «ونیز» یکی از شهرهای مهم تجاری ایتالیا محسوب می‌شد. بازرگانان ونیزی بیشترین استفاده را از این سیستم عددی کردند. از آنجا که تجارت در ونیز با مشکلاتی همچون غرق شدن کشتی‌ها و یا غارت آن‌ها و ... روبه‌رو بود، وام‌دهی با اَشکال جدید رواج پیدا کرد و وام‌دهندگان در ازای وامی که می‌دادند، انتظار پاداش داشتند که امروزه ما آن را سود می‌نامیم. شکسپیر در رمان «تاجر ونیزی» از شخصی به نام شایلاک یهودی نام می‌برد که در ازای دادن وام به یک تاجر( پسانیو) ضمانت شخصی دیگر ( آنتونیو) را مطالبه کرد؛ اما شرط این ضمانت خیلی عجیب بود. اگر پسانیو  نمی‌توانست وام خود را باز پرداخت کند، باید قسمتی از گوشت بدن آنتونیو بریده می‌شد! اما چرا افکار عمومی این قدر به وام‌دهندگان بدبین بوده‌اند؟
5
در مسیحیت دادن وام با بهره، گناه بزرگی محسوب می‌شد. دانته در کمدی الهی، ربا‌خواران در جهنم را در طبقة هفتم به تصویر می‌کشد. در آنجا وام‌دهندگان تا ابد بر روی شن‌های داغ و یخ‌بندان‌های سخت شکنجه می‌شوند، در حالی‌که چشمشان به کیسه‌های پول است. در دین یهود نیز گرفتن بهره بابت وام ممنوع است. در کتاب لاویان آمده است که یک یهودی حق ندارد از برادر یهودی خود ربا بگیرد. این مطلب توجیه شده است که گرفتن ربا از یک یهودی جایز نیست؛ بلکه گرفتن آن از غیر یهودی جایز است. یهودیان ونیز در محله‌هایی زندگی می‌کردند که به آن‌ها «گتو» می‌گفتند. آن‌ها پشت میزهایی می‌نشستند که بَنکی ـ ریشه بانک امروزی ـ نام داشت آن‌ها می‌توانستند خدمتی را ارائه کنند که مسیحیان مجاز به انجام دادن آن نبودند. آن‌ها وام می‌دادند و در عوض آن بهره می‌گرفتند. این اقدام آن‌ها منجر به انزوای آن‌ها از شد؛ اما با این حال آن‌ها هیچ‌گاه از این سیستم مالی غافل نشدند.
6
در ایتالیای قرن 15 میلادی، اصلی‌ترین ارائه دهندگان خدمات مالی و اعتباری از درون گتوها بیرون آمدند و کم‌کم به مجموعه‌ای قانونی از بانک‌ها تبدیل شدند. یکی از مثال‌های بارز در این زمینه، خانوادة مدیچی است. آن‌ها توانستند نگاه بدبینانه به وام را عوض کنند و نه تنها به یک قدرت اقتصادی بدل شوند، بلکه توانستند در سیاست و مذهب نیز مداخله نمایند. در طی 400 سال دو نفر از خانواده مدیچی، ملکه فرانسه و سه نفر پاپ شدند. در جریان رنسانس آن‌ها علیه کلیسا پول خرج کردند و از نوابغی همچون میکل‌آنژ و گالیله حمایت مالی کردند. بیشتر کار خانواده مدیچی، دلالی عرصه‌های خارجی و صرّافی بود که به بانکیری معروف بودند. در طول 150 سال مدیچی‌ها توانستند به یکی از قدرتمندترین خانواده‌های اروپا بدل شوند. این همان قدرتی بود که پول به آن‌ها بخشیده بود؛ اما کم‌کم مدیچی‌ها هم دچار ضرر و زیان شدند. دلیل این امر هم کوتاهی اعضای خانواده در بازپرداخت وام‌های دریافتی بود؛ زیرا آن‌ها اجباری برای باز پرداخت وام‌های خود نمی‌دیدند.
7
اقتصاد جهانی سیری طولانی از رنسانس تا زمان حال را پشت سر گذاشته است و امروز ما شاهد انجام مبادلات به شیوه‌های مختلف و جدیدی هستیم. به سراغ قدرت برتر اقتصادی یعنی آمریکا می‌رویم، جایی که امروزه با مشکلات عدیده‌ای همچون وضعیت نابسامان مسکن، بیکاری، بورس و ... مواجه است. در ممفیس اگر وام‌گیرنده در بازپرداخت وام خود دچار مشکل شود، می‌تواند خانه یا ماشین خود را با آن معاوضه کند یا حتی می‌تواند به مراکز خون رفته و یک واحد خون خود را به قیمت 25 دلار بفروشد. با نگاهی کلی می‌توان فهمید که اقتصاد آمریکا بر دوش ورشکستگان بنا شده است. از سال 1996 تا 2006 حدود یک تا دو میلیون ورشکستگی در ایالات متحده اعلام شده است. هرچند آن‌ها به زندان نمی‌افتند؛ اما هیچ‌گاه حساب بدهی‌شان پاک نمی‌شود. حال تصور کنید که وام‌گیرندگان در بازپرداخت وام خود دچار مشکل شوند، آن وقت این بانک‌ها هستند که ورشکسته خواهند شد. با ورشکسته شدن بانک‌ها، مردم پول‌های خود را در آن‌ها یا حتی بورس‌ها نمی‌گذارند و به جای آن به سرمایه‌گذاری در عرصه‌های دیگر همچون خرید طلا روی می‌آورند که این خود باعث گران شدن قیمت جهانی طلا خواهد شد.
8
با نگاهی به تاریخ پول و بانک و فراز و نشیب‌های آن، این سؤال مطرح می‌شود که آیا راه حلی برای این موضوع وجود دارد و می‌توان الگویی را ارائه کرد که چنین خطرها و آسیب‌هایی را در پی نداشته باشد؟
همان‌طور که در سطور بالا مشاهده شد، بانکداری با زیر‌بنای سود و بهره، لاجرم محکوم به ورشکستگی است. به نظر بهترین الگویی که می‌تواند جایگزین بانک‌های موجود شود، حرکت به سمت الگویی است که در آن کار و اشتغال، محور باشد و نه سود. این امر را می‌توان در بانک‌داری اسلامی به وضوح مشاهده نمود. پرداختن واقعی و هر چه بیشتر به عقود اسلامی نظیر مزارعه، مساقات، مضاربه و ... می‌تواند راه حل مناسبی برای حرکت به سمت این الگو باشد.
منابع:
1-    عهد عتیق.
2-    N I A LL FERGUSON, THE ASCENT OF MONEY, The Penguin Press, New York, 2008
3-    ريوار، ژان، تاريخ بانك و بانكدارى، ترجمة شيرين هشترودى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1369.  
4-    دانته آلیگیری، کمدی الهی ـ دوزخ، ترجمه شجاع‌الدین شفا، چاپ هفتم، 1378.
5-    یوسفی، احمد علی، ماهیت پول وراهبردهای فقهی و حقوقی آن، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1377.


 

دست در دست شیطان
آثار ربا در زندگی فردی و اجتماعی
مهدیه فرزین
آثار و عواقب سوء گناه و معصیت در زندگی فردی و اجتماعی بر هیچ‌کس پوشیده نیست. به قدری در آیات و روایات از آثار گناه بر جسم و جان انسان و همچنین بر روابط اجتماعی و سلامت اجتماع، سخن به میان آمده است که اگر انسان چشم عقلش را بر روی آن‌ها نبندد، به راحتی می‌تواند آن‌ها را دریابد. اما متأسفانه شاهد آن هستیم که بسیاری از انسان ها چشم عقل خود را بسته و تا چیزی را به چشم ظاهری خود نبینند، نمی‌پذیرند.برای این گروه از انسان ها هرچه از آیات، روایت، عقل و منطق، استدلال آورده شود، از آنجایی که قوةعقل آن‌ها بر اثر گناه از کار افتاده، نمی‌پذیرند. اما گروه دیگری هستند که لااقل اگر با چشمان ظاهری خود این آثار را مشاهده و آن‌ها را درک کنند، می پذیرند و منکر آن‌ها نمی شوند. البته گروه نخست این گونه نیست که حقایق را کاملاً نبینند، بلکه گاهی هم می بینند؛ اما چشمان خود را می بندند و با ریش خند روی برگردانده، در مرداب گناهانشان عمیق‌تر فرومی روند؛ چراکه فقط به منفعت مادی و دنیایی خود می اندیشند. این افراد بر اثر ارتکاب گناهان به قدری زنگار، قلب و روحشان را کدر کرده که چشم، عقل، ادراک و تفکر آن‌ها مختل شده است به نحوی که واضح ترین حقایق را انکار می‌کنند. از این رو آثار معصیت را بر جسم و روحشان درک نمی کنند و حتی آن‌ها را انکار می کنند، چه رسد به آثار مخرب اجتماعی این گناهان که اگر هم آن‌ها را درک کنند و حتی یقین داشته باشند این اختلالات و نابسامانی های اجتماعی همه بر اثر اعمال آن‌هاست، آن‌قدر در دنیا‌دوستی غرقند که این مشکلات سرسوزنی برای آن‌ها اهمیت نخواهد داشت. از این روی در کمال بی خیالی و دنیاپرستی منافع اجتماعی را قربانی امیال خود می کنند.
در این نوشتار به بررسی آثار رباخواری می پردازیم؛ یکی از گناهانی که آثار بسیار مخربی، هم بر زندگی شخصی و هم بر جامعه دارد. رباخواری از جمله گناهان کبیره ای است که خداوند آن را اعلام جنگ با خدا و رسولش دانسته است. امام صادق ـ علیه السلام ـدربارة آن فرموده اند که یک درهم ربا از سی بار زنا با محارمِ نزدیک، بدتر است.
ربا در لغت به معنای زیاده و افزوده است. ربا در شرع یعین، هنگامی که دو کالای مثل هم یا دو مقدار پول را با هم معاوضه کنند که یکی بیشتر از دیگری باشد. همچنین زمانی که شخصی پولی را به دیگری می دهد و هنگام پس گرفتن آن بیشتر از مبلغ اصلی را پس بگیرد، با ربا مواجه هستیم.
از آنجا که ربا حرام است، آثار مال حرام را هم بر زندگی انسان می‌گذارد. لقمة حرام شدیدترین مهلکات را در زندگی فرد موجب شده و از بزرگ‌ترین موانع رسیدن به سعادت و توفیق محسوب می شود. لقمة حرام باعث قساوت قلب و همین قساوت قلب موجب می شود افراد اعمالی را انجام دهند که از فطرت پاک انسانی به دور باشد. آثار مال حرام بر روح و جسم اشخاص، گناهان، جرائم و ناهنجاری های بعدی را به دنبال خود وارد و تمام جامعه را به آلودگی می-کشاند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة لقمه حرام فرموده اند کسی که لقمة حرام بخورد تا چهل شب نمازش قبول و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود و هر گوشتی که در بدن او از حرام روئیده شود، آتش به آن سزاوارتر است.
همچنین ربا منجر به کاهش مال و فنای تدریجی آن می شود. مالی که حق مردم بی گناه و مظلوم در آن باشد، قطعاً نه تنها برکت نداشته؛ بلکه موجب زوال و تباهی مابقی اموال فرد رباخوار و حرام خوار می شود. آری به یقین مالی که آه و نفرین مردم پشت سر آن باشد، بلا و نکبتی می شود بر گریبان فرد حرام خوار که او و اموالش را تا اعماق لجنزاری فرو خواهد برد که بیرون آمدن از آن کار هر کسی نیست. در مقابل این اثر ربا اثرات صدقه و قرض الحسنه وجود دارد. خداوند در قرآن می فرماید: «کیست آن کس که به خداوند قرض دهد تا نتیجه اش را برای وی دوچندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد.»1 صدقه و قرض الحسنه به مال فرد برکت داده و بر آن می افزاید. قرض الحسنه برای فرد فضائل اخلاقی، عواطف انسانی و فطرت خدایی را به بار می‌آورد. در حالی که ربا در روح و جان فرد شقاوت قلب، دنیا‌دوستی و مال‌دوستی به بار آورده و ثمره ای جز گستراندن ریشة رذائل اخلاقی در فرد نخواهد داشت. درواقع همان‌طور که خداوند در قرآن نیز به وضوح بیان کرده رباخواری گرچه به ظاهر موجب افزایش مال می شود؛ اما در واقع کاهش و نابودی اموال فرد را به دنبال خواهد داشت.
بنابراین رباخواری که از جمله موارد اکل مال به باطل یا خوردن مال حرام است،آثار مهلک و مخربی را در خود فرد ایجاد می کند و به یقین جامعه نیز از آثار مخرب این گناه در امان نخواهد ماند؛ چراکه جامعه را افراد تشکیل می دهند. در نتیجه قطعاً جامعه تحت تأثیر خسران ناشی از اعمال افراد قرار می گیرد بنابراین از دیگر آثار سوء رباخواری می توان به آثار مخرب اقتصادی آن در سطح جامعه اشاره کرد. باید دانست که ربا انگل جامعه و زمینه ساز رکود و تورم در آن است. از همین روست که امام صادق می فرمایند: «اگر رباخواری حلال بود، مردم کارهای مفید تجاری و تولید آنچه را به آن احتیاج می شد، ترک می کردند. ایشان می فرمایند:«خداوند ربا را حرام کرد تا مردم از حرام به کسب وکار روی آورند و به خرید و فروش بپردازند.»
با توجه به این مطلب به این مهم رهنمون می شویم که ربا ریشه کار، فعالیت و دادوستد سالم را در جامعه می‌خشکاند و مانع از آن می شود که افراد با تکیه بر فعالیت و اندیشه خود روزگار بگذرانند. در نتیجه فضای اقتصادی سالم جامعه نابود و جریان عادی تولید و تجارت مختل می-شود. ترویج رباخواری جامعه را به سوی بی عاری و تن پروری پیش می برد؛ چرا که چنین تفکری را تبلیغ می کند که بی کار و بی عار بچرخید و با ربا گرفتن از مردم محتاج و مظلوم، روزبه روز بر سرمایه های خود بیافزایید.
باید خاطرنشان کرد که یکی از اهداف خداوند متعال از ارسال انبیای الهی، اقامة قسط و عدل در سرتاسر جهان است. زندگی اجتماعی انسان ها شئون گوناگونی چون سیاست، اقتصاد و اخلاق را دربرمی گیرد. خداوند متعال برای تنظیم روابط انسان ها برای هر یک از این شئون، آموزه ها و برنامه هایی را برای بندگانش توصیه کرده است تا در دنیا و آخرت به خیر و سعادت نائل شوند. برای اینکه انسان نظام اقتصادی خود را در تولید، توزیع و مصرف به گونه ای تنظیم کند که به سعادت دست یابد، آموزه هایی وجود دارد که در نتیجة عمل به آن‌ها عدالت اقتصادی حاکم و ظلم و ستم برچیده می شود. در خصوص اثر ربا نیز آموزه هایی وجود دارد. بُعد ایجابی این آموزه ها انسان ها را به کار و اشتغال ترغیب کرده و از بیکاری و بی عاری برحذر می-دارد؛ چراکه در پرتو اشتغال تولید و توزیع به نحو عادلانه و سالم جریان پیدا خواهد کرد. با بیان ابعاد سلبی این آموزه ها نیز خداوند افراد بشر را از تولید درآمد حرام بازداشته و به پرهیز از احتکار، ظلم، ستم، سرقت، رشوه، ربا و... فراخوانده است؛ چراکه در نتیجة این اعمال و درآمدهای حرام است که فساد، بی عدالتی، رکود و ناهنجاری سرتاسر جامعه را دربرخواهد گرفت.
درواقع با ترویج ربا سرمایه داران با استفاده سوء از سرمایه خود و با تحت فشار قرار دادن افراد نیازمند و محتاج، بر آن‌ها تسلط پیدا می کنند. سرمایه داران بدون اینکه کوچک‌ترین زحمتی را متحمل شوند. روزبه‌روز بر سرمایه خود افزوده و افراد محتاج هم روزبه روز نیازمندتر می شوند؛ زیرا هرچه را به دست می آورند، باید تقدیم رباخواران کنند.رباخواران جزء ظالم‌ترین انسان‌های جامعه هستند؛ چراکه نه تنها اموال مردم مظلوم و بی پناه را به ناحق تصاحب می کنند، بلکه آبرو وحتی تمام وجود آنها را تصرف کرده و تمام دسترنج آن‌ها را صاحب می شوند. در نتیجه رواج ربا تمام اصل و فرع در یک‌جا جمع شده و به دست صاحب سرمایه سپرده می شود. در حالی‌که طرف دیگر بعد از عمری از جان و دل کار کردن در نهایت هیچ ندارد. علت اصلی این انباشتگی ثروت در یک طرف،این است که مبادله و معاوضه بدون عوض مالی انجام شده است. پول به عنوان یک کالا با سود اضافی مورد معامله قرار گرفته و در مقابل سود اضافی، کالایی قرار نگرفته است. همین برهم زدن روابط متداول اقتصادی است که منجر به ازهم پاشیده شدن اعتدال و عدالت در میان مردم شده است. در نتیجه عده ای بیچاره به نابودی و فنا کشیده شده و روزبه روز نیز بر بارشان افزوده می شود. در حالی که طبقه ای دیگر به انباشتن سرمایه ها مشغولند و روزبه روز هم بر قطر سرمایه هایشان افزوده می شود. ثروت، قدرت را به همراه خود دارد و مردم تهیدست نیز همواره محتاج ثروت و قدرت آنان هستند. ازاین روست که آنان با سوء استفاده از ثروت و قدرت خود قادرند هرآنچه را که اراده کنند، با اموال و نیروی کار مردم بکنند. رباخواران نیروی خلاقیت و قدرت کار و فعالیت افراد را در راه افزایش ثروت خود به تاراج می برند. در نتیجه این بی عدالتی هاست که هرج و مرج و بی نظمی فراگیر شده و به نابودی تمدن و به هم ریختن زندگی و نظام اجتماعی منجر می شود؛ بنابراین بیهوده نیست که ربا را نطفة اختلافات طبقاتی در جامعه می دانند.
شخص رباخوار فاقد تفکر صحیح اجتماعی است؛ چراکه آن چنان شیفته ثروت است که تنها به منافع خود می اندیشد و قادر به درک مسائلی مانند تعاون، همدردی، عواطف انسانی و نوع-دوستی نیست. غافل از آنکه استثمار طبقات زیردست و غارت دسترنج آن‌ها، منجر به ایجاد کینه و نفرت در دل‌های آنان می شود. این کینه و نفرت آتشِ زیر خاکستری است که روزی تبدیل به انفجار عظیمی خواهد شد که اساس مالکیت را در خطر می افکند.
اکنون می توان از زبان قرآن عاقبت و سیمای رباخواران را در دنیا و آخرت تجسم کرد. رسول خدا می فرمایند که رباخوار در قیامت درخواهدیافت که چیزی جز آتش شکمش را پرنکرده است. سیمای رباخواران در قرآن بسیار فجیع به تصویر کشیده شده است. آشفته سری در قیامت از جمله آنهاست و اینکه شخص رباخوار تشبیه به آدم دیوانه و بیمارگونه ای شده که به هنگام راه رفتن، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و استواری خویش را از دست داده است.
خداوند در آیه 275 سوره بقره می فرماید: «آنانکه ربا می خورند برنمی خیزند مگر آن چنان که شیطان زده از جنون برمی خیزد. مثل کسی که به افسون شیطان دیوانه شده و این کیفر کسانی است که می گفتند ربا مثل بیع است، در حالی که خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است.»
پی‌نوشت:
سوره‌ حدید، آیه 71.

 

 


معماران تباهی
تاریخچه ربا در یهود، مسیحیت و قریش
مهدیه محمدی
وضعیت اقتصادی نابرابر و ناعادلانه ای که در سرتاسر جهان مشاهده می شود؛ فاصلة طبقاتی شدید بین مردم کشورهای مختلف؛ ابرقدرت هایی که اقتصاد جهان را همچون مومی در دستان خود گرفته و با افزایش قدرت و سرمایة خود، آن را به هر شکلی که می خواهند تغییر می-دهند؛ همة این شرایط دردناک و اسف بار را می توان نشئت  گرفته از معادلات اقتصادی نابرابر و ظالمانه ای است که به طور مداوم در سرتاسر جهان به دست همین ابرقدرت های اقتصادی و سیاسی انجام می گیرد. آری ابرقدرت های صهیونیستی و یهودی که سردمداران اقتصاد سرمایه  داری اروپا هستند، جز افزایش سرمایه و قدرت خود دغدغه دیگری ندارند و به هر روش ممکن سعی می‌کنند تا به این هدف شوم خود دست یابند؛ حتی اگر به قیمت از بین بردن طبقات محروم جامعه باشد.
یکی از فصول ممیزه اقتصاد سرمایه داری از اقتصاد اسلامی مسئله ربا است که درواقع یکی از روش های بسیار قابل نفوذ و مؤثر آن‌ها در تنظیم مناسبات اقتصادی است.
ربا از ماده «ربو» به معنای افزوده، بخش زیاد شده، زیادی و ... است. معادل آن در زبان فارسی لغت «بهره» است.
اغلب فقهای شیعه در تعریف ربا گفته اند: ربا دریافت زیادی در معاملات دو کالای همجنس  یا دریافت اضافی در قرض است با شرط کردن این دریافت اضافه. به عبارت دیگر هنگامی که دو کالای مثل هم یا دو مقدار پول را با هم معاوضه کنند، در صورتی که یکی بیشتر از دیگری باشد، در شرع این ربا نام دارد. همچنین زمانی که شخصی پولی را به دیگری می دهد و هنگام پس گرفتن آن بیشتر از مبلغ اصلی را پس بگیرد، با ربا مواجه هستیم.
برای پی بردن به اهمیت و جایگاه اساسی ربا در اقتصاد سرمایه داری باید دانست که از نگاه اقتصاد دانان غربی، بهره در حقیقت ستون فقرات و از ضروریات اقتصاد سرمایه دای به حساب می آید، به نحوی که بدون گرفتن بهره، این اقتصاد عظیم متلاشی و فلج خواهد شد. درواقع ربا از مهم ترین متغیرهای اقتصاد کلان نظام های لیبرال ـ سرمایه داری است، به گونه ای که تأثیر این عامل مهم بر نظام اقتصادی آن‌ها غیر قابل  انکار است. همه چیز از عرضه و تقاضای پول گرفته تا پس انداز، تولید و... تحت تأثیر نرخ بهره قرار دارد.
اما باید خاطرنشان کرد که مسئلة ربا سال‌ها قبل از اسلام نیز وجود داشته است. با توجه به اسناد تاریخی، ربا دارای سابقه‌ای طولانی در تاریخ زندگی اجتماعی بشر است. از جمله این اسناد، لوحه های گلی به جا مانده از چهار هزار سال پیش از میلاد است که نشان  دهندة استفاده از بهره در آن زمان است.
معمولاً دریافت  کنندگان وام را افراد تهیدست و فقیر و پرداخت کنندگان آن را ثروتمندان و سرمایه داران تشکیل می‌دادند. به همین دلیل مبارزه با رباخواری در حکم مبارزه با ظلم و ستم است و به معنای جنگ و مبارزة اعلام نشده علیه طبقات اشراف، استثمارگر و برده دار بوده است.
شایان ذکر است که در تمام ادیان الهی، مبارزه با ربا و تحریم آن به روشنی در دستورهای دینی به چشم می خورد.  
رباخواری عملی است که اختصاصاً به یهودیان منتسب است. یهودیان معرّف این امر بوده و رباخواری 2 تا 3 هزار ساله از ویژگی آنان بوده است. درواقع همان‌طور که در حال حاضر یهود و صهیونیسم بین‌الملل، اقتصاد جهان را در مشت خود دارند و نرخ بهره رکن اساسی اقتصاد سرمایه داری اروپا را تشکیل می دهد، از همان نخست نیز رباخواری تفکر و اندیشه‌ای کاملاً یهودی بوده و ریشه در تفکرات مادی‌گرایانة آن قوم داشته است.
اما ربا فقط در اسلام تحریم نشده؛ بلکه در ادیان آسمانی دیگر نیز از جمله یهود تحریم شده است. این امر را می توان از آیات قرآن و حتی از متون تورات استنتاج کرد. قرآن کریم یهودیانی را که دستور الهی نگرفتن ربا را نادیده گرفته بودند، نکوهش کرده است و در آیات  160ـ 161 سورة نساء می فرماید: «به کیفر ستمی که یهودیان روا داشتند برخی از طیّبات که بر آن‌ها حلال بود از آنان دریغ داشتیم و نیز بدان سبب که ربا می گرفتند در حالی‌که از آن نهی شده بودند». از این آیه به تحریم ربا در یهود پی می بریم و درمی یابیم که اگر یهودیان پیشگامان رباخواری در جهان بوده‌اند، بدان معنا نیست که ربا در دین یهود حلال بوده است؛ بلکه در این دین آسمانی نیز ربا حرام اعلام شده است؛ اما یهودیان با پشت کردن به دین خود، به رباخواری و ظلم به افراد محروم مشغول و  پایه گذار این سنت ننگین در سرتاسر جهان شدند.
در نصوصی از تورات نیز این‌گونه می خوانیم: «اگر برادر فقیر و تهیدستت نزد تو آمد، او را مانند غریب و مهمان پذیرایی و یاری نما تا با تو زندگی نماید. از او ربا و سود مگیر و از خدای خود بترس تا برادرت با تو زندگی نماید. نقد خود را به ربا به او مده و خوراک را به سود به او مده، اگر نقدی به فقیران از قوم من که همسایه تو باشند قرض دادی مثل رباخوار با او رفتار مکن و هیچ سودی بر او مگذار». در دین یهود رباخواران علاوه بر استحقاق کیفرهای اخروی به مجازات های دنیوی، مانند روزه، کفاره، تازیانه و ... نیز محکوم می‌شده اند.
از نصوص دیگر تورات درباره ربا می توان به این موارد اشاره کرد:
«زمانی که مالی را به یهودی فقیر قرض دادی، رفتار تو با او مانند رفتار طلبکار ربادهنده نباشد و از وی مطالبه ربا نکن. اگر برادرت فقیر شد و دست نیاز به سوی تو دراز کرد او را یاری کن، خواه غریب باشد یا هم‌وطن تو. از او ربا نگیر و از خدای خود بترس. همچنین در متون احکام دین یهود بعد از ذکر انواع ربا گفته شده که شهادت رباخوار مردود و حتی عمل او در حد شرک دانسته شده است.
البته باید گفت بنی اسرائیل در ابتدا به این احکام عمل می کردند؛ اما به تدریج بر اثر حرص و مال دوستی به معاملات ربوی روی آوردند. در حال حاضر با اعمال تحریفات بسیار در تورات، یهودیان این‌گونه حکم می کنند که دریافت ربا از هم‌کیشان خود (یهودیان) ناروا، اما از سایر مردم که یهودی نیستند رواست؛ چراکه می دانیم این قوم، خود را قوم برگزیده خداوند می‌دانند و این قساوت قلب ریشه در نژادپرستی و تکبر آنان دارد. این قساوت قلب و تکبر تا حدی پیش رفت که آن‌ها علاوه بر گرفتن ربا، بدهکارانی را که از ادای بدهی خود عاجز می ماندند به اسارت گرفته و آن‌ها را به عنوان برده خرید و فروش می کردند.
 متأسفانه این قوم امروزه اغلب بازارها و مؤسسات پولی دنیا را تحت تصرف خود گرفته  است. اقتصاد جهان بر انگشت آن‌ها می چرخد و به ارادة آن‌ها عمل می کند. به همین دلیل بهره و ربا تبدیل به رکن اساسی اقتصاد اروپا شده و باعث روزافزونی ظلم غربیان در حق محرومان جهان  شده است.
اکنون این تاریخچه را در عالم مسیحیت پی می گیریم. تا عصر رنسانس علمای مسیحی همگام و هم پیمان با کتاب مقدس، ربا را تحریم کرده بودند. تلاش آن‌ها بر این بود تا با بیان حکمت تحریم ربا، مردم را از ارتکاب این گناه بازدارند. کلیسا و قوانین مدنی کشورهای مسیحی نیز به ممنوعیت ربا حکم داده و برای مسیحیان رباخوار اعمال مجازات کرده بود. کلیسا اشخاصی را که حرمت ربا را رد می کردند، مرتد اعلام می‌کرد و بر این باور بودند که چنین فردی بعد از مرگ صلاحیت تکفین ندارد. در قرن دوازده میلادی عده ای از متفکران و حقوق دانان از بهره دفاع کردند و کوشیدند با رد و نادیده گرفتن علل تحریم ربا، قدم در راه تجویز و شیوع آن بگذارند؛ اما تلاش آن‌ها بی ثمر ماند و اعلام کردند کسی که آشکارا رباخواری کند، باید از شرکت در مراسم دینی منع شود و حتی اگر این افراد بمیرند درحالی‌که از گناه خود توبه نکرده  باشند، اجازة دفن در گورستان عیسویان را نخواهند داشت.
اما از قرن 12 تا 15 م تحولاتی شکل گرفت که منجر به دگرگونی این احکام و قوانین شد. توسعه و گسترش ارتباط بین شرق و غرب منجر به پیشرفت های عظیم و تحولات بزرگ در تمامی زمینه ها از جمله فعالیت های اقتصادی و صنعتی شد. هم‌زمان با این تحولات به دلیل پیشرفت فعالیت های اقتصادی و صنعتی، پس اندازهای راکد به گردش درآمد. این تحولات اقتصادی در اروپا موجب شد تجارت که تا آن زمان شغل پستی محسوب می شد، ارزش یابد؛ اما تجارت به سرمایه نقدی نیاز داشت. متاعی که همه مردم آن را در دسترس نداشتند. ثروتمندان و سرمایه داران حاضر نمی شدند سرمایه خود را بدون اخذ بهره در اختیار کسی قرار دهند. از همین رو علمای کلیسا را تحت فشار قرار دادند تا در حکم ربا تجدید نظر کنند. علمای کلیسا نیز نخست به حیله های فرار از ربا پناه بردند و تلاش کردند تا با کاستن از محدودة ربا به این مشکلات پایان دهند. در این میان صاحب نظران و متفکران نیز با ارائه نظرهای خود سعی در رد تحریم ربا داشتند. یکی از آن‌ها «سن توماس» بود. او نظریه ای را با این مضمون اعلام کرد که صاحب سرمایه، سرمایه خود را برای شراکت به تاجر می دهد. در نتیجه صاحب سرمایه در جایگاه شریک، هم در سود و هم در زیان تجارت شریک خواهد شد؛ اما پس از آن تجویز کنندگان ربا به عمد یا به جهل این سخن را از شراکت به قرض توسعه دادند. نظریه پرداز دیگر کالوین بود که در واقع نخستین عالم مسیحی بود که به صورت رسمی دلیل ظالمانه بودن ربا را مورد سؤال قرار داده بود. در نهایت در قرون17 و 18 میلادی پس از تحولات سیاسی و فرهنگی ربا مجاز شد.
کار تا جایی پیش رفت که حتی کلیساها برای مقابله با افزایش روزافزون قیمت ها و یا رهایی از پیامدهای بحران‌های مالی، دست نیاز به سوی یهودیان که بزرگ‌ترین منابع مالی در اختیارشان بود، دراز کردند.
قوم قریش یکی از اقوام دیگری بود که به رباخواری شهرت داشتند. ربا در میان عرب جاهلی بسیار شایع و رایج بود. اهل مکه عموماً تاجر بودند. مرد و زن اشراف مکه در مال التجاره و سرمایه این تجارت عمومی و همیشگی سهیم بودند. علاوه بر آن اهل مکه سالی یک بار میزبان زوار کعبه بودند که از این راه سود سرشاری عاید قریش می شد. قبل از ظهور اسلام رباخواری در شبه جزیره شایع بود. شاید بتوان گفت یهودیان معاملات ربوی را در حجاز رواج دادند.
اهل مکه و قریش همگی تاجر، سرمایه دار و ثروتمند بودند. چراکه مکه مرکز و مسیر تجارت عرب‌ها بود و این امر به رونق تجارت در مکه بسیار کمک می کرد؛ اما تجارت و ثروت اندوزی قریش توأم با رباخواری بود و حتی آن را به چند برابر می‌گرفتند. آنان در این عمل چنان سابقه و شهرتی داشتند که آن را مانند یک معامله عادی می دانستند. به همین دلیل هنگامی که حرمت ربا را از پیامبر شنیدند، بسیار حیرت کردند. قبل از ظهور اسلام عباس  بن  عبدالمطلب، عثمان  بن  عفان، خالد بن  ولید و ... در ربا بسیار شهرت داشتند. تجار قریش این عمل ناجوانمردانه را تا حدی پیش بردند که در صورت ناتوانی وام گیرنده از پرداخت قرض خود او و خانواده ش را غارت کرده، به مالکیت خود در می آوردند و به عنوان برده خرید و فروش می-کردند.
اما اسلام نگرش جدیدی را وارد کرد. خداوند به رباخواران وعده آتش داد. از وضعیت نامتعادل و جن زدة آن‌ها سخن گفت و به مؤمنان فرمان داد که از گرفتن ربا دوری کنند. همچنین خداوند در قرآن فرمود که نافرمانی از دستور او در مورد ترک ربا به معنای اعلام جنگ با او و پیامبر است. اسلام رباخوار را مهدورالدم و مفسد فی الارض دانست و رباخواری را همتای بزرگ‌ترین گناهان یعنی شرک و دشمنی با خداوند قلمداد کرد.



به خاطر یک مشت دلار
بررسی ساختار صندوق بین‌المللی پول و عملکرد آن
نصر اله نوری
با اوج گرفتن بحران اقتصادی وام های مسکن در آمریکا و سرایت آن به اقتصاد جهان، نام صندوق بین‌المللی پول دوباره به زبان ها افتاد. نهادی که آخرین امید کشورهای آسیب‌دیده برای تأمین حجم نقدینگی مورد نیازشان برای برنامه  های اقتصادی است؛ چراکه اقتصاد این کشورها آن‌قدر قدرتمند نیست تا بتواند حجم زیادی از اعتبارات را برای برنامه های خود تأمین کند، به همین دلیل دست به دامن این نهاد می شوند. از طرف دیگر این نهاد وظیفة کمک به کشورها را نیز از طریق پرداخت وام بر عهده دارد؛ اما دریافت این وام ها با شروط بسیاری  همراه است که گاه مورد اعتراض کشورها بوده است. در این نوشته نحوة شکل‌گیری این سازمان و عملکرد آن و همچنین تأثیراتی را که در عرصة اقتصادی و یا جنبه های دیگر زندگی کشورهای وام‌گیرنده گذاشته است، بررسی می کنیم.
دهة سی میلادی به دلیل حجم بالای خسارت های پس از جنگ جهانی اول و فوج آسیب‌دیدگان جنگی و همچنین خیل سربازان از جنگ برگشته ای که برای گذران زندگی به شغل احتیاج داشتند، بحران اقتصادی دامن اقتصاد کشورهای اروپایی و آمریکا را گرفت و وضعیت فاجعه باری را به وجود آورد. بسیاری از مردم برای تأمین احتیاجات معمولی خود با مشکل روبه‌رو بودند و تأسیسات تخریب شده در زمان جنگ جواب گوی نیازهای آنان نبود. موج بیکاری همه جا را فرا گرفته بود، تا آنجا که در آمریکا یک سوم مردم بیکار بودند. این موضوع باعث شکل‌گیری مشکلات اجتماعی بسیاری شد و آمار جرم و جنایت به شدت بالا رفت. این مسئله باعث شد کشورهای عضو سازمان نوپای ملل به فکر تأسیس سازمانی بیفتند تا از بروز چنین اتفاقاتی جلوگیری کند.
«تعداد اعضای صندوق جهانی پول با عضویت مونته‌نگرو در 18 ژانویه 2007 به 185 رسید. تمامی کشورهای عضو سازمان ملل به استثنای کرة شمالی، کوبا، آندورا، موناکو، لیختن اشتاین، تووالو و نارو عضو این سازمان هستند. از دیگر کشورهایی که تاکنون به عضویت این سازمان درنیامده‌اند می توان به تایوان، فلسطین و جمهوری صحرا اشاره کرد».(National banking and the globalization.p.322)
وظیفة این سازمان رصد تحولات اقتصادی در جهان و ارائة پیشنهادهایی برای کشورهای درگیر مشکلات اقتصادی است. از طرفی، در صورت وجود احتمال خطر بروز وضعیت بد اقتصادی، این سازمان موظف است به کشورهای عضو اخطارهای لازم را بدهد و به آن‌ها مشاوره های لازم را ارائه دهد. در سایت رسمی این نهاد، این وظیفه این‌گونه تشریح شده است:
«IMF [یا همان صندوق جهانی پول] با در برداشتن نزدیک به همة 187 کشور عضو سازمان ملل، برای کمک به دولت های عضو برای توسعه و مدیریت بحران ها در مسیر جهانی‌سازی و به خصوص پیشرفت اقتصادی طراحی شده است. صندوق جهانی پول مناسبات اقتصادی جهان را پیگیری می کند و هنگام مشاهدة مشکل، به کشورهای اعضای سازمان اطلاع می دهد و موازی آن، محل هایی برای مذاکرة سیاسی دربارة مسائل اقتصادی را تعبیه می کند و به کشورها، برای تحت کنترل درآوردن بحران های اقتصادی، کمک می‌کند».(سایت رسمیIMF)
اما سازوکار این نهاد بین‌المللی اقتصادی، مورد علاقه کشورهای وام‌گیرنده نبوده است؛ چراکه این سازمان نوع خاصی از اقتصاد را که مورد قبول کشورهای اصلی عضو بوده است، به باقی کشورها القاء می کند. این نوع تغییرات اقتصادی در بسیاری از زمینه ها تأثیرات زیادی نیز بر زندگی مردم کشورها می گذارد.«هرگاه کشوری در معرض خطر ناتوانی در بازپرداخت بدهی-های موجودش قرار بگیرد، می تواند از صندوق بین‌المللی پول تقاضای وام کند. معمولاً وام‌گیرندگان ناگزیر می شوند در راستای شروط دریافت وام، دست به اصلاحات ساختاری گسترده‌ای در اقتصاد خود بزنند. این جنبه از سازوکار صندوق بین‌المللی پول در گذشته، مخصوصاً در زمان بحران مالی آسیا، با انتقادهای گسترده ای مواجه شده بود».
درواقع این تغییرات و اصلاحاتی که صندوق بین‌المللی پول بر کشورها تحمیل می کند، با توجیه اطمینان کشورهای سرمایه گذار از بازپرداخت وام انجام می گیرد که البته در بعضی از موارد هم صورت خوبی پیدا نمی‌کند و تأثیرات معکوسی بر روند اقتصادی کشور وام‌گیرنده گذاشته است. صندوق بین‌المللی پول برای جلوگیری از این وضعیت، پیوسته تغییراتی را در سیستم مدیریت خود اعمال می کند و روش های مختلفی را به کار می بندد؛ اما این تغییرات هم نتوانسته جلوی توصیه های اشتباه و یا برآوردهای غلط را بگیرد و هنوز هم با نمونه های از این دست روبه‌رو هستیم که باعث شده است وجهة این نهاد در میان کشورهای وام‌گیرنده مخدوش شود. «در سالیان اخیر، بسیاری از کشورها برای گرفتن وام، به جای صندوق بین‌المللی پول، سراغ نظام بانکداری بین‌المللی رفته‌اند؛ چراکه شروطی برای پرداخت وام ندارد. این روند سبب شده است برخی کشورها آینده صندوق را زیر سؤال ببرند. اما بحران مالی اخیر دوباره نقش صندوق بین‌المللی پول را برجسته کرده است».
از مواردی که سیاست های اقتصادی صندوق بین‌المللی پول به درستی عمل نکرد و کشورها را دچار مشکلات بیشتری کرد، بحران اقتصادی آسیای شرقی بود. در سایت رسمی این نهاد، از این بحران اقتصادی به عنوان یک تجربه یاد شده که درس هایی را به این نهاد آموخته است. وضعیت بد اقتصادی ای که برای کشورهایی مانند کره، تایوان و اندونزی به وجود آمده بود، تأثیرات عمیقی بر روند رشد این کشورها گذاشت. بعضی توانستند از زیر بار آن بیرون بیایند و بعضی هنوز درگیر تبعات آن هستند و سیاست های اقتصادی صندوق نتوانست کمکی به این کشورها بکند.
نمونه دیگری از این دخالت های ناکارآمد را می توان در کشور آرژانتین مشاهده کرد. این کشور برای رشد اقتصادی و توسعه  بازار نوپای داخلی خود از صندوق بین‌المللی درخواست وام کرد. این کشور به منابع پولی کافی برای بازپرداخت وام های دریافتی از کشورهای دیگر احتیاج داشت؛ ولی اِعمال سیاست های صندوق باعث شد مشکلات این کشور سر به فلک بکشد.
«هنگامی که صندوق به آرژانتین چهارده میلیارد دلار وام داد تا اقتصادش را بهبود بخشد، تقاضا کرد که ارزش پزو، واحد پول آرژانتین، با دلار تعیین شود. درخواست دیگر صندوق بین‌المللی پول از آرژانتین، اجرای سیاست آزادسازی اقتصادی و به صفر رساندن کسری بودجه بود. صندوق ادعا کرده بود اجرای این سیاست ها به رشد سریع اقتصادی منجر خواهد شد. در عوض این کشور آمریکای جنوبی با بیکاری گسترده، افزایش بدهی و رکودی عمیق تر از پیش‌بینی مواجه شد. آرژانتین در سال 2001 دیگر قادر نبود بدهی خود را به کشورهای خارجی  بپردازد و بعداً قول داد که فقط هفتاد و پنج درصد وام‌هایش را بازگرداند و سه میلیارد دلار بدهی قبلی را اصلاً نپرداخت». ( National banking and the globalization.p.385)
اعمال نظرهای این نهاد بین‌المللی به دیدگاه های اقتصادی ختم نمی شود و گاه اعمال نظرهای سیاسی هم در عملکرد این نهاد به چشم می خورد. به عبارت دیگر اصلاحاتی که در سیستم های اقتصادی کشورها اعمال می شود، برگرفته از سیستم اقتصاد جهانی است و این موضوع در اساسنامه این نهاد به صورت شفاف ذکر شده است؛ اما هنوز کشورهای زیادی هستند که به دلایل متعدد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی قابلیت تطابق با این سیستم را ندارند و زمانی که مجبور به اخذ وام می شوند، به طرزی دستوری مجبور به اجرای این سیستم می‌شوند و اقتصادشان را به سوی بازار آزاد و جهانی سوق می دهند. این حرف به معنای ناکارآمدی سیستم اقتصاد جهانی نیست؛ البته خوب بودن این سیستم هم نمی تواند دلیل بر آن باشد که همة کشورها می توانند آن را اجرا کنند. این اجرای دستوری باعث می شود جنبه-های فرهنگی ـ اجتماعی این کشورها به شدت تحت تأثیر قرار گیرد و ناهنجاری های زیادی را برای آنان به وجود بیاورد.
از بزرگ‌ترین مشکلاتی که در این بستر بروز می کند، حل شدن فرهنگ بومی کشورهاست که در سبک زندگی وارداتی کمرنگ و در نهایت نابود می شود. این مسئله یکی از مشکلاتی است که جهانی شدن اقتصاد به دنبال دارد و دامن‌گیر کشورهای جهان شده است. از دیگر مشکلاتی که می توان در این زمینه به آن‌ها اشاره کرد، ناتوانی شرکت های کوچک و ضعیف در رقابت با محصولات شرکت های بزرگ است. این موضوع به مرور زمان باعث می شود اقتصاد کشورهای ضعیف تر از اقتصادی پویا به اقتصادی صرفاً مصرف کننده تبدیل شود که معضلات عدیده ای را به وجود می آورد؛ اما صندوق جهانی پول به این جنبه ها بی توجهی نشان می دهد و در اجرای شرط و شروط خود پافشاری می کند.
با وجود تمام این تفاصیل با بالا گرفتن بحران اقتصادی، کشورهای زیادی در صف گرفتن وام های این صندوق قرار گرفته اند تا بتوانند اقتصاد خود را ترمیم کنند. «مشکلات ناشی از بازار وام مسکن آمریکا بر نظام بانکداری جهان تأثیر منفی بر جا گذاشته و حالا بسیاری از کشورها به کمک مالی نیاز دارند. برای مثال می توان به کشور پاکستان اشاره کرد که  با بحران اقتصادی به شدت درگیر است و سیل مخربی این کشور را درنوردید. حالا پاکستان برای  شناور نگه داشتن اقتصادش، به پنج میلیارد دلار وام فوری نیاز دارد».

آیا بانکداری اسلامی است؟
مصاحبه مردمی  پیرامون بانکداری اسلامی و وضع موجود
حسین محمودی فرد
کشور ایران تاریخ پر فراز و نشیبی داشته است و در هر برهة تاریخی، ایرانیان با مسائل و مشکلات خاصی دست و پنجه نرم می‌کرده‌اند. با نگاهی به تاریخ ایران و بررسی آن درمی‌یابیم که ساز و کار دادن و گرفتن پول به صورت وام، مضاربه و عقود دیگر همیشه به نحوی با مشکل مواجه بوده است. مبحثی همچون کلاه شرعی که از گذشته‌های دور مرسوم بوده، نشان‌دهندة این مطلب است. پس از انقلاب قوانین موجود در کشور از جمله قوانین بانکداری تغییر کرد که عبارت بانکداری اسلامی گویای اسلامی شدن آن بوده است. با وجود این عده‌ای معتقدند سیستم بانکداری‌ای که اکنون در کشور در حال اجراست، اسلامی نیست. برای بررسی دقیق‌تر این موضوع، مجلة اعتصام به میان مردم رفت تا نظرشان را دربارة بانکداری جویا شود. سه سؤالی که در ذیل آمده در مصاحبه با تعدادی از اقشار مختلف جامعه مطرح ‌شده و جواب‌های آنان در ادامه آمده است. شایان ذکر است که در این مصاحبه، نظرهای مردم منعکس شده و از  دخل و تصرف در آن خودداری شده است. اما سؤالات مطرح شده عبارتند از:
1-     آیا بانکداری موجود اسلامی است؟
2-     در هنگام وام گرفتن چقدر به قراردادهایی که با شما بسته می‌شود توجه می‌کنید؟
3-     تعریف بانکداری اسلامی چیست؟

-    این بانکداری اسلامی نیست. در اسلام تعریف ربا و جعاله و عقود را داریم که در این بانک‌ها چنین چیزی نداریم. در بانکداری اسلامی سود به ازای دادن وام نداریم. این‌ها رباست و ربا در اسلام حرام می‌باشد. پنج میلیون تومان وام جعاله از بانک ملی گرفته‌ام، اکنون باید ظرف سه چهار سال، شش و نیم میلیون برگردانم. به نظر شما این اسلامی است؟
-    محسنی، کارمند
-    جوابتان را این‌گونه می‌دهم، این دفترچه‌ قسط من است. باید به من دو میلیون تومان وام جهت خرید اقساطی برای قالی‌بافی می‌دادند؛ اما یک میلیون و هشتصد هزار تومان دادند و دو میلیون و چهارصد و پنجاه و هفت هزار تومان می‌خواهند پس بگیرند. یعنی بیش از ششصد هزار تومان از من سود می‌گیرند. من نمی‌دانم این سود پنجاه درصد و صد در صد را روی چه برنامه‌ای حساب می‌کنند. به نظر من این بانکداری اصلاً اسلامی نیست… . برای پاسخ به پرسش دوم باید بگویم نه، توجهی به قراردادهایی که امضا کرده‌ام نداشته‌ام. ما قرارداد را امضا کرده‌ایم؛ ولی قرار نبود نزدیک ششصد هزار تومان سود بگیرند.
-    شکری، قالی‌باف
-    درست است که بانک‌ها امروزه وام‌های مضاربه‌ای می‌دهند و سود می‌گیرند؛ اما در مقابل به مردم سود می‌دهند. باید هر دو طرف موضوع را در نظر گرفت. مردم هم وام می‌گیرند و سود به بانک می‌دهند، هم  پول در بانک می‌گذارند و سود می‌گیرند. امام (ره) می‌فرمودند چون سودی که بانک از مردم می‌گیرد برای منفعت و عمران و آبادی و حفظ مملکت اسلامی استفاده می‌شود اشکال ندارد؛ یعنی درواقع چون سود به حساب خزانه بیت‌المال واریز می‌شود اشکال ندارد. منتها شخصی که پول در بانک می‌گذارد، نباید به نیت سود گرفتن این کار را بکند؛ بلکه باید به عنوان مضاربه در بانک بگذارد تا بانک با آن پول کار کند؛ مثلاً تجارت کند و مقداری سود به فرد سرمایه‌گذار طبق قراردادشان بدهد. این مسئله را هم امام گفته‌اند اشکال ندارد؛ ولی عده‌ای از مراجع چه سودی که از بانک گرفته شود چه سودی که به بانک داده شود، هر دو طرف را ایراد گرفته‌اند؛ اما امام و رهبری گفته‌اند که اشکالی ندارد.
-    مهدوی، طلبه
-    این‌ها با این کارهایی که می‌کنند و با این سودهایی که می‌گیرند، بانکداری‌شان اسلامی نیست؛ ربا که شاخ و دم ندارد. این‌ها اسمش را عوض می‌کنند. مگر ربا از نظر اسلام چیست؟ پولی که بدهی و یک سودی رویش بگیرند و پول را برگردانند. حالا چه می‌خواهد بانک این کار را بکند چه می‌خواهد شخص حقیقی این کار را انجام بدهد، در هر صورت ربا محسوب می‌شود.
-    عاصمی، دبیر
-    موضوع اصلی‌ این است که بانک‌ها فعالیت‌هایشان را درست برای مخاطبانشان تفهیم نمی‌کنند؛ یعنی وقتی مشتری به بانک مراجعه می‌کند، کاغذ قرارداد را درست نمی‌خواند. در بانکداری اسلامی و غیر اسلامی فرق‌های جزئی زیادی وجود دارد که با یک شرط کوچک قرارداد، اسلامی یا غیر اسلامی می‌شود. خیلی وقت‌ها ما به این شرط‌ها توجهی نمی‌کنیم و می‌گوییم هر دو تا سودی می‌گیرند. در حالی‌که موارد مختلف با هم فرق‌هایی دارد. مثلاً اگر سپرده‌گذار برای سود گرفتن شرط بگذارد که قطعی این‌قدر می‌گیرم بدون اینکه کار داشته باشد طرف مقابل ضرر می‌کند یا نه، با اینکه بگوید فعلاً این را علی‌الحساب می‌دهم تا با آن کار کنند، این‌ها با هم تفاوت‌های جزئی دارند که این جزئیات در آن متنی که هنگام سپرده‌گذاری جلوی انسان می‌گذارند، قید شده است. منتها مردم آن‌ها را یا نمی‌خوانند یا دقیق نمی‌خوانند و با اهل فنش مشورت نمی‌کنند و به مشکل بر می‌خورند. اگر همان موقع با رئیس بانک ده دقیقه صحبت کنند، حتماً برایشان توضیح خواهند داد که این معامله چگونه شرعی می‌باشد. خیلی وقت‌ها مردم این‌ها را بررسی نمی‌کنند و این مشکلات پیش می‌آید. بنابراین در مرحله اول مشکل را متوجه خود بانک‌ها می‌دانم که برای مشتریانشان دقیقاً توضیح نمی‌دهند و نمی‌گویند که این پولی که از شما می‌گیریم با آن چه کار می‌کنیم و با این شرایط به شما سود می‌دهیم. این‌ها را چون تشریح نمی‌کنند این‌گونه شبهات پیش می‌آید.
-    فهیمی، طلبه
-    از خود مسئولین بپرسید. مردم چه می‌دانند. اگر بانکداری اسلامی باشد این چه سودی است که از مردم می‌گیرند؟ البته خودشان ادعا می‌کنند که اسلامی است. این سؤال‌ها را از بانک یا از رئیس‌جمهور بپرسید.
-    یعقوبی، قصاب
-    حکم شرعی این‌گونه است که معاملات انجام شده اگر براساس عقود شرعیه باشد، اشکال ندارد؛ یعنی اگر براساس مضاربه، مساقات، مضارعه و عقود دیگر باشد، اشکال ندارد. یعنی اگر کسی که تسهیلاتی دریافت می‌کند بفهمد که چه کار می‌کند و کارمند بانک هم او را توجیه کند، اشکالی ندارد؛ ولی اگر طرف نمی‌داند، مثلاً مضاربه می‌گیرد اما فکر می‌کند قرض‌الحسنه است و کارمند بانک هم او را توجیه نمی‌کند، اینجا به مشکل برخورد می‌کند و شبهه‌ناک است. سپرده‌گذار به عنوان مضاربه پول را دریافت می‌کند، بعد سودی که می‌گیرد یا می‌دهد آن را به عنوان سود یا بهره به حساب می‌آید، اینجا مشکل به وجود می‌آید. قوانین بانک به نظر من درست تنظیم شده است و اشکال ندارد؛ البته تا آنجا که من خبر دارم. چون قوانین بانک زیر نظر شورای نگهبان است. منتها متأسفانه بعضی‌ها توجیه نیستند. مردم همة وام‌ها را قرض‌الحسنه می‌دانند. کارمندان بانک باید مراجعه‌ کنندگان را توجیه کنند. بیشتر مردم هم که باسواد هستند، قرارداد را بخوانند تا بدانند که چه چیزی را امضا می‌کنند. ضمناً بدانند که اگر قرارداد براساس عقود شرعی تنظیم شده باشد، اصلاً ایرادی ندارد.
-    هاشمی، کارمند
-    با توجه به قوانین شرع فکر می‌کنم ضوابطی که الان در بانک‌ها اجرا می‌شود، شرعی نیست؛ زیرا خودم یکی دو بار می‌خواستم وام بگیرم، دفتر مراجع آن را رد کردند و گفتند طبق شرع نمی‌باشد. پرسیدم شرع در این باب چه می‌گوید؟ گفتند طبق ضوابط شرعی این کارهایی که در بانک‌ها انجام می‌شود، نزدیک به رباست. به همین علت من خودم اصلاً این کار را نمی‌کنم. نه پول می‌گذارم نه وام می‌گیرم. فقط حقوقی که به حسابم می‌ریزند برداشت می‌کنم.
-    خلیلی، کاسب
-    بانکداری اسلامی باید مطابق با شرع باشد. بانکداری موجود را از دو منظر می‌توان بررسی کرد. اگر چیزی که آقایان روی کاغذ می‌نویسند اجرا شود، بله اسلامی است و حاکم شرع هم تأیید کرده است؛ اما آن چیزی که انجام می‌شود اسلامی نیست؛ یعنی در مقام طرح و برنامه اختلاف وجود دارد.
-    فرجی، دانشجو
-    بانکداری موجود، از لحاظ وام‌هایی که می‌دهد، فکر نمی‌کنم اسلامی باشد. به نظر من این سودهایی که می‌دهند، رباست. این سودهای کلانی که بانک‌ها روی وام‌هایشان می‌گیرند بعید می‌دانم که اسلامی باشد.
-    نیک‌زاد، بازنشسته
-    بانکداری موجود اسلامی نیست. بانکداری اسلامی در حال حاضر در ژاپن اجرا می‌شود. تا به حال هنگام وام گرفتن به قراردادهایی که امضا کرده‌ام، توجهی نکرده‌ام؛ ولی می‌دانم که هیچ‌کدامش شرعی نیست.
-    فولادی، لباس‌فروش
-    نخیر، این بانکداری اصلاً اسلامی نیست. بانکداری اسلامی باید طوری باشد که مشکلات مسلمانان را حل کند نه اینکه چیزی بر مشکلاتشان اضافه کند. مردم وام می‌گیرند که مشکلاتشان را حل کنند؛ اما یک مشکل  روی مشکل قبلی‌شان می‌آید. این قسط‌ها و سودهایی که می‌گیرند هیچ‌کدامشان واقعی نیست؛ مثلاً وام هشت درصد یا شانزده درصد در آن مدتی که معیّن شده است، وقتی حساب می‌کنید می‌بینید که دو یا دو و نیم برابر آن را باید برگردانید. تا به حال هنگام وام گرفتن به قراردادهایی که امضا کرده‌ام توجهی نداشته‌ام.
-    رحمانی، خیاط
-    وام گرفته‌ام و تا حدودی به قراردادهایی که امضا کرده‌ام توجه کرده‌ام؛ ولی صد در صد که مطالعه‌اش بکنم نه. دفعة اول که وام گرفتم، قرارداد را کامل مطالعه کردم؛ ولی بعد از آن هر دفعه که وام ‌گرفتم خیلی دقت نکردم. ببینید در اداره ما ـ بنده فرهنگی هستم ـ وام‌هایی به همکاران می‌دهند، چهار درصد یا دو درصد. آن‌ وام‌ها واقعاً خوب است. همان اول هم سودش را از مردم می‌گیرند و هیچ‌کدام از این مشکلاتی را که برای مردم در این بانک‌ها ایجاد می‌کنند، ندارد. من همیشه از این وام‌ها راضی هستم و مشکلاتمان را خیلی بهتر از بانک حل کرده است. من در بانک چند بار پول گذاشته‌ام، آن‌قدر چیزهای مختلف از آدم می‌خواهند که آدم از خیر وام می‌گذرد. تازه بعد از این همه دوندگی آخر هم به جواب نمی‌رسی.
-    فهیمی، فرهنگی
-    اصلاً ما تعریفی از بانکداری اسلامی نداریم؛ مثلاً بحث مهم جوایز و قراردادهایی که در این مورد نوشته می‌شود، چند نمونه است که نشان می‌دهد هنوز تعریفی از بانکداری اسلامی ارائه نشده است. نظر مراجع این است که سپرده‌گذاری به قصد جایزه حرام است؛ اما اگر به نیت سپرده باشد، مشکلی ندارد. بحث دیگر قراردادهای حساب‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت است. باید در قراردادها الفاظ شرعی درست سرجایشان قرار بگیرند؛ مثلاً اگر قرارداد مضاربه است… چرا مضاربه است؟ و جزئیاتش مشخص شود. ولی در بعضی بانک‌ها دیده‌ام که این‌گونه دقت در آن‌ها لحاظ نشده است. من وام ازدواج گرفته‌ام؛ ولی تا حالا وام سود ده نگرفته‌ام و به طبع قراردادی نبوده است که بخواهم به آن توجه کنم.
-    رضایی، کارمند
همان‌‌گونه که مطالعه فرمودید این‌ها جواب‌هایی بود که مردم به سه سؤال مطرح شده دادند؛ البته بعضی‌ها جواب کامل دادند و بعضی‌ها ناقص. جواب‌ها متعلق به اقشار مختلف جامعه از قبیل روحانی، قصاب، لباس‌فروش، فرهنگی، کارمند و غیره است. قضاوت دربارة پاسخ‌ها را به عهدة خودتان می‌گذاریم.



قرض‌الحسنه مردمی، قرض‌الحسنه دولتی!
نگاهی به پدیده قرض الحسنه
مرتضی صفائی
با تشکیل حکومت و تأسیس جامعة اسلامی در مدینه توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، فصلی نو در حیات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردمان آن روزگار و مردمان تمام اعصار بعد آغاز شد. در این میان، مشکلات و کمبودهای فراوانی وجود داشت که با درایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فداکاری مسلمانان حل شد و الگوهای تازه‌ای برای رفتار اجتماعی و اقتصادی پدید آمد. یکی از این الگوها، قرض‌الحسنه است.
در شرایطی که مهاجرین خانه و کاشانه خود را رها کرده و به مدینه آمده و نیز بخشی از بردگان و پابرهنگان به جامعة اسلامی پیوسته بودند، مشکل معیشت و مسائل اقتصادی خودنمایی می‌کرد. برخوردارانی هم وجود داشتند که می‌خواستند بنا بر ارزش‌های اسلامی، برادران دینی‌شان را یاری کنند و آنان را از مشکلات اقتصادی برهانند. انفاق راه‌کاری است که تا حدودی این مشکلات را جبران می‌کرد؛ اما سرمایه‌ای که برای انفاق داده می‌شد، تماماً هزینه می‌شود و باز نمی‌گشت. از طرفی کسانی که از انفاق برخوردار می‌شوند، هم از آبروی خویش گذشته بودند و هم ممکن بود تلاشی برای بهتر شدن وضع خود نکنند و بخواهند همچنان از انفاق‌های بیشتر بهره‌مند شوند. با این توجیه، هم ظرفیت انفاق محدود خواهد شد و هم مشکلات بر جای خویش خواهند ماند. در این شرایط آیاتی نازل می‌شود: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً کثیره»1 راه‌کار قرض‌الحسنه، راه‌کاری پایدارتر و مؤثرتر است. از طرفی خرده‌سرمایه‌های راکد را به جریان می‌اندازد و در مسیر حل مشکلات مسلمانان و رشد اقتصادی هزینه می‌شود، و از طرف دیگر این سرمایه‌ها باز می‌گردند و دوباره منشأ اثر خواهند بود. به علاوه کسانی که از قرض‌الحسنه برخوردار می‌شوند، به فکر بازپرداخت آن خواهند بود و طبیعتاً تلاش خویش را در راه کسب درآمد، بیشتر می‌کنند. به همین دلیل طبق روایات ثواب قرض‌الحسنه چندین برابر پاداش انفاق است.
اقبال به قرض‌الحسنه و رواج آن در جامعة مسلمانان، موجب نهادینه شدن اخلاق اسلامی و روحیة تعاون و همکاری نیز خواهد شد؛ چراکه رویکرد قرض‌الحسنه، سودانگارانه و تجاری نیست. در قرض‌الحسنه در عین اینکه سرمایه افراد حفظ و به جریان انداخته می‌شود، سود مادی به آن تعلق نمی‌گیرد و تمام سود آن، توسط خدا تضمین شده است. این رویکرد مفهومی جز ترجیح آخرت بر دنیا ندارد. رویکردی که باعث می‌شود آداب اخلاقی و اعتقادی، از حوزه نظر و گفتار بیرون آید و در عمل محک بخورند. کسی که سرمایه خود را برای قرض‌الحسنه در اختیار می‌گذارد، می‌داند که سود مادی به سرمایه‌اش تعلق نمی‌گیرد و در عوض، خدا تضمین کننده سود اوست؛ سودی که نقصانی ندارد و پاداشی است جاودان. این‌گونه، هم ارزش‌های اخلاقی نهادینه می‌شوند و هم مشکلات خرد اقتصادی تا حدودی کاهش می‌یابد. در برابر این رویکرد، رویکرد دیگری نیز وجود دارد که فقط به سود مادی فکر می‌کند. قرض ربوی، از هزاران سال قبل از اسلام رواج داشته و تا امروز نیز رواج دارد. طرح قرض‌الحسنه در برابر قرض ربوی، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که نشان می‌دهد رویکرد دین اسلام در مسائل اقتصادی، علی‌رغم واقع‌نگری و در نظر گرفتن جنبه‌های دنیوی، رویکردی معطوف به آخرت است. در حقیقت سرمایه‌گذاری در قرض‌الحسنه، سود مادی مستقیمی را متوجه انسان نمی‌کند؛ بلکه با حل کردن مشکلات اقتصادی قشرهای کمتر برخوردار، آنان را به فعالیت اقتصادی بیشتر وامی‌دارد و در عین حال سرمایه‌گذار را از اجر اخروی بهره‌مند می‌کند. در آیات و روایات تأکید فراوانی شده است که صرف مال در قرض‌الحسنه، موجب برکت و فزونی مال می‌شود؛ اما این سود مستقیمی نیست که با درصدی مشخص، به سرمایه‌گذار تعلق گیرد.
امروزه پس از گذشت چهارده قرن از آغاز اسلام، سنت قرض‌الحسنه در جامعة اسلامی ما همچنان باقی مانده است. شاید مهم‌ترین عاملی که به بقای این سنت کمک کرده است، جمع‌های کوچک و بزرگ خانوادگی و قرض‌الحسنه‌های محلی و مردمی باشد. روزگاری پیش‌تر، بستگان و اقوام دور هم جمع می‌شدند و جلسه‌های منظم و رفت و آمدهای مشخصی داشتند. در این آمد و شدها، آنجایی که تعداد خانوارها بیشتر بود و توان سرمایه‌گذاریِ اندکی نیز داشتند، قرض‌الحسنه‌های خانوادگی شکل می‌گرفت. هر خانواده و بعضاً هر فرد، برای خود حساب و دفترچه‌ای داشت و موظف بود در دورة زمانی مشخصی، مبلّغی را به عنوان حق عضویت و سرانه صندوق، در حساب خویش پس‌انداز کند. از جمع این ارقام کوچک، مبلغ زیادی فراهم می‌شد که به نوبت یا بنا به ضرورت، به متقاضیان پرداخت می‌شد. شرایط صندوق‌های خانوادگی به گونه‌ای بود که بستگان به هم اعتماد داشتند و در عین حال روحیة همکاری، تعاون و دغدغة رفع مشکلات دیگر اعضای فامیل، موجب می‌شد آنان کمک به این صندوق‌ها را با کمال اشتیاق ادامه دهند؛ البته امروزه کمتر می‌توان از این جمع‌ها سراغی گرفت. در عوض صندوق‌های قرض‌الحسنه مردمی و محلی همچنان باقی هستند.
معتمدین محل و بزرگان اجتماعی، اقتصادی و دینی محله، این صندوق‌ها را تأسیس می‌کردند. سرمایة آن‌ها بیش از صندوق‌های خانوادگی بود و برای حساب و کتاب و رسیدگی به امور متقاضیان، یکی دو کارمند هم لازم بود. بیشتر این صندوق‌ها دفتر خود را در یک مکان کوچک و معمولاً نزدیک مسجد دایر می‌کردند. دفتری که در نهایت سادگی تعداد کارمندانش معمولاً از دو تا چهار نفر فراتر نمی‌رفت. بخشی از کارمندان صندوق، بازنشستگانی بودند که بنا به نیت‌های خیر و با دریافت دستمزدی اندک مشغول خدمت بودند. هزینه‌های دفتر، از محل کارمزد اندکی که به وام‌ها تعلق می‌گرفت یا کمک افراد خیّر تأمین می‌شد. این صندوق‌ها هیئت امنایی داشتند که هر هفته تشکیل جلسه می‌دادند و به درخواست‌های وام رسیدگی می‌کردند. برخی از متمولین محل و اهل بازار، سرمایه‌ای را به این صندوق‌ها اختصاص می‌دادند تا برای پرداخت وام هزینه شود. مردم نیز با توجه به اعتمادی که به مؤسسین این صندوق‌ها داشتند، بخشی از سرمایه‌های راکد و کوچک خود را در این صندوق ها پس‌انداز می‌کردند تا در صورت نیاز، وامی از صندوق بگیرند و مشکل خود را حل کنند.  
در بعضی از این صندوق‌ها عامل خیریه و کمک ویژه به محرومین نیز مؤثر بود. در کنار یک مؤسسه خیریه، صندوقی هم دایر می‌شد تا به افراد نیازمند که توان مالی اندکی دارند، وام پرداخت کند، تا آبروی آن‌ها حفظ شود و همچنین سرمایه خیریه، بازگشت پیدا کند. بعضی از این صندوق‌ها، به متقاضیانی که قصد راه‌اندازی شغلی را داشتند، وام پرداخت می‌کرد تا علاوه بر رفع نیاز یک محروم، شغلی ایجاد شود و توان اقتصادی آن خانوار افزایش یابد.
در طول سال‌های اخیر و پس از روی کار آمدن دولت نهم در سال 84، دولت توجه ویژه‌ای به موضوع قرض‌الحسنه کرده است. در ابتدا و در همان سال اول دولت، صندوق مهر رضا (علیه السلام) تشکیل شد. در حقیقت این صندوق، یک قرض‌الحسنه بزرگ دولتی بود که ساختاری شبیه بانک‌ها داشت و از طرفی شبیه صندوق‌های قرض‌الحسنه مردمی نیز بود. یکی از اصلی‌ترین اقدامات این صندوق، ایجاد تسهیلات لازم برای پرداخت وام ازدواج به زوج‌های جوان ایرانی است. اهداف دیگری نیز از تشکیل این صندوق مد نظر دولت بوده است. حتی قرار بود صندوق مهر رضا (علیه السلام)، تسهیلات قرض‌الحسنه برای ساخت یا تعمیر مسکن ارائه کند. دولت قصد داشت با کسب تجربه از تشکیل این صندوق، دست به اصلاحات ساختاری در بانک‌ها بزند و آن‌ها را به قرض‌الحسنه‌های بزرگ تبدیل کند. در ادامة این روند بانک قرض‌الحسنة مهر ایران تشکیل شد. بانکی که قرار بود اولین تجربة موفق بانکداری براساس قرض‌الحسنه باشد؛ اما پس از گذشت چهار سال، تبدیل به تجربه‌ای شکست خورده شد.
اما دولت دهم همچنان بر اصلاح ساختار بانک‌ها اصرار دارد، امری که به نظر کارشناسان اقتصادی و پولی، ضرورت فراوانی دارد. اما مسئله اینجاست که اصلاح ساختار بانک‌ها را نباید با تبدیل آن‌ها به قرض‌الحسنه‌های بزرگ مساوی دانست. بانک‌ها اساساً بنگاه‌های اقتصادی هستند که نقش سرمایه‌گذار و تأمین کنندة اعتبارات را در فعالیت‌های اقتصادی دارند. اما قرض‌الحسنه حرکتی خیرخواهانه و بدون سود مادی است. بانک‌ها می‌توانند بخشی از فعالیت‌هایشان را به قرض‌الحسنه اختصاص دهند؛ اما نمی‌توانند تماماً تبدیل به قرض‌الحسنه شوند و در نتیجه کارکرد اقتصادی‌شان را از دست دهند. تجربة مؤسسات مالی و اعتباری که در ابتدا با عنوان قرض‌الحسنه فعالیت خود را شروع کردند و در نهایت تبدیل به چیزی شبیه بانک و یا مؤسسه قرض ربوی! شدند، نشان می‌دهد که ماهیت قرض‌الحسنه سودانگارانه نیست و نمی‌توان از یک مؤسسه قرض‌الحسنة واقعی، سودی عاید خویش کرد. اگر بنا بر سودآوری باشد، تنها نامی از قرض‌الحسنه باقی می‌ماند و آنچه اتفاق می‌افتد، هیچ نسبتی با قرض‌الحسنه ندارد.
در سال‌های اخیر، بعضی از همان قرض‌الحسنه‌های کوچک مردمی نیز به فعالیت‌های اقتصادی و تجاری روی آورده‌اند. توجیه آنان این است که می‌خواهیم منابع بیشتری برای متقاضیان قرض‌الحسنه فراهم کنیم و حرکت ما سودانگارانه نیست؛ اما تجربه نشان داده است که این حرکت، اگر با شکست تجاری مواجه نشود، در نهایت ماهیت آن صندوق قرض‌الحسنه را تغییر می‌دهد و آن را تبدیل به یک بنگاه اقتصادی و سرمایه‌گذاری می‌کند. این امر باعث از بین رفتن تدریجی سنت نیکوی قرض‌الحسنه خواهد شد. شاید بهترین حالت تعامل دولت و صندوق‌های قرض‌الحسنه مردمی، حمایت‌های غیر مستقیم و ارائه تسهیلات باشد. درواقع حالتی بینابین به این معنی که نه دولت بخواهد برای رقابت با این صندوق‌ها بانک‌ها را قرض‌الحسنه کند و نه اینکه بی‌توجه از کنار مسئلة قرض‌الحسنه بگذرد.
1.    بقره: 245.

دست در دست شیطان
آثار ربا در زندگی فردی و اجتماعی
مهدیه فرزین
آثار و عواقب سوء گناه و معصیت در زندگی فردی و اجتماعی بر هیچ‌کس پوشیده نیست. به قدری در آیات و روایات از آثار گناه بر جسم و جان انسان و همچنین بر روابط اجتماعی و سلامت اجتماع، سخن به میان آمده است که اگر انسان چشم عقلش را بر روی آن‌ها نبندد، به راحتی می‌تواند آن‌ها را دریابد. اما متأسفانه شاهد آن هستیم که بسیاری از انسان ها چشم عقل خود را بسته و تا چیزی را به چشم ظاهری خود نبینند، نمی‌پذیرند.برای این گروه از انسان ها هرچه از آیات، روایت، عقل و منطق، استدلال آورده شود، از آنجایی که قوةعقل آن‌ها بر اثر گناه از کار افتاده، نمی‌پذیرند. اما گروه دیگری هستند که لااقل اگر با چشمان ظاهری خود این آثار را مشاهده و آن‌ها را درک کنند، می پذیرند و منکر آن‌ها نمی شوند. البته گروه نخست این گونه نیست که حقایق را کاملاً نبینند، بلکه گاهی هم می بینند؛ اما چشمان خود را می بندند و با ریش خند روی برگردانده، در مرداب گناهانشان عمیق‌تر فرومی روند؛ چراکه فقط به منفعت مادی و دنیایی خود می اندیشند. این افراد بر اثر ارتکاب گناهان به قدری زنگار، قلب و روحشان را کدر کرده که چشم، عقل، ادراک و تفکر آن‌ها مختل شده است به نحوی که واضح ترین حقایق را انکار می‌کنند. از این رو آثار معصیت را بر جسم و روحشان درک نمی کنند و حتی آن‌ها را انکار می کنند، چه رسد به آثار مخرب اجتماعی این گناهان که اگر هم آن‌ها را درک کنند و حتی یقین داشته باشند این اختلالات و نابسامانی های اجتماعی همه بر اثر اعمال آن‌هاست، آن‌قدر در دنیا‌دوستی غرقند که این مشکلات سرسوزنی برای آن‌ها اهمیت نخواهد داشت. از این روی در کمال بی خیالی و دنیاپرستی منافع اجتماعی را قربانی امیال خود می کنند.
در این نوشتار به بررسی آثار رباخواری می پردازیم؛ یکی از گناهانی که آثار بسیار مخربی، هم بر زندگی شخصی و هم بر جامعه دارد. رباخواری از جمله گناهان کبیره ای است که خداوند آن را اعلام جنگ با خدا و رسولش دانسته است. امام صادق ـ علیه السلام ـدربارة آن فرموده اند که یک درهم ربا از سی بار زنا با محارمِ نزدیک، بدتر است.
ربا در لغت به معنای زیاده و افزوده است. ربا در شرع یعین، هنگامی که دو کالای مثل هم یا دو مقدار پول را با هم معاوضه کنند که یکی بیشتر از دیگری باشد. همچنین زمانی که شخصی پولی را به دیگری می دهد و هنگام پس گرفتن آن بیشتر از مبلغ اصلی را پس بگیرد، با ربا مواجه هستیم.
از آنجا که ربا حرام است، آثار مال حرام را هم بر زندگی انسان می‌گذارد. لقمة حرام شدیدترین مهلکات را در زندگی فرد موجب شده و از بزرگ‌ترین موانع رسیدن به سعادت و توفیق محسوب می شود. لقمة حرام باعث قساوت قلب و همین قساوت قلب موجب می شود افراد اعمالی را انجام دهند که از فطرت پاک انسانی به دور باشد. آثار مال حرام بر روح و جسم اشخاص، گناهان، جرائم و ناهنجاری های بعدی را به دنبال خود وارد و تمام جامعه را به آلودگی می-کشاند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة لقمه حرام فرموده اند کسی که لقمة حرام بخورد تا چهل شب نمازش قبول و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود و هر گوشتی که در بدن او از حرام روئیده شود، آتش به آن سزاوارتر است.
همچنین ربا منجر به کاهش مال و فنای تدریجی آن می شود. مالی که حق مردم بی گناه و مظلوم در آن باشد، قطعاً نه تنها برکت نداشته؛ بلکه موجب زوال و تباهی مابقی اموال فرد رباخوار و حرام خوار می شود. آری به یقین مالی که آه و نفرین مردم پشت سر آن باشد، بلا و نکبتی می شود بر گریبان فرد حرام خوار که او و اموالش را تا اعماق لجنزاری فرو خواهد برد که بیرون آمدن از آن کار هر کسی نیست. در مقابل این اثر ربا اثرات صدقه و قرض الحسنه وجود دارد. خداوند در قرآن می فرماید: «کیست آن کس که به خداوند قرض دهد تا نتیجه اش را برای وی دوچندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد.»1 صدقه و قرض الحسنه به مال فرد برکت داده و بر آن می افزاید. قرض الحسنه برای فرد فضائل اخلاقی، عواطف انسانی و فطرت خدایی را به بار می‌آورد. در حالی که ربا در روح و جان فرد شقاوت قلب، دنیا‌دوستی و مال‌دوستی به بار آورده و ثمره ای جز گستراندن ریشة رذائل اخلاقی در فرد نخواهد داشت. درواقع همان‌طور که خداوند در قرآن نیز به وضوح بیان کرده رباخواری گرچه به ظاهر موجب افزایش مال می شود؛ اما در واقع کاهش و نابودی اموال فرد را به دنبال خواهد داشت.
بنابراین رباخواری که از جمله موارد اکل مال به باطل یا خوردن مال حرام است،آثار مهلک و مخربی را در خود فرد ایجاد می کند و به یقین جامعه نیز از آثار مخرب این گناه در امان نخواهد ماند؛ چراکه جامعه را افراد تشکیل می دهند. در نتیجه قطعاً جامعه تحت تأثیر خسران ناشی از اعمال افراد قرار می گیرد بنابراین از دیگر آثار سوء رباخواری می توان به آثار مخرب اقتصادی آن در سطح جامعه اشاره کرد. باید دانست که ربا انگل جامعه و زمینه ساز رکود و تورم در آن است. از همین روست که امام صادق می فرمایند: «اگر رباخواری حلال بود، مردم کارهای مفید تجاری و تولید آنچه را به آن احتیاج می شد، ترک می کردند. ایشان می فرمایند:«خداوند ربا را حرام کرد تا مردم از حرام به کسب وکار روی آورند و به خرید و فروش بپردازند.»
با توجه به این مطلب به این مهم رهنمون می شویم که ربا ریشه کار، فعالیت و دادوستد سالم را در جامعه می‌خشکاند و مانع از آن می شود که افراد با تکیه بر فعالیت و اندیشه خود روزگار بگذرانند. در نتیجه فضای اقتصادی سالم جامعه نابود و جریان عادی تولید و تجارت مختل می-شود. ترویج رباخواری جامعه را به سوی بی عاری و تن پروری پیش می برد؛ چرا که چنین تفکری را تبلیغ می کند که بی کار و بی عار بچرخید و با ربا گرفتن از مردم محتاج و مظلوم، روزبه روز بر سرمایه های خود بیافزایید.
باید خاطرنشان کرد که یکی از اهداف خداوند متعال از ارسال انبیای الهی، اقامة قسط و عدل در سرتاسر جهان است. زندگی اجتماعی انسان ها شئون گوناگونی چون سیاست، اقتصاد و اخلاق را دربرمی گیرد. خداوند متعال برای تنظیم روابط انسان ها برای هر یک از این شئون، آموزه ها و برنامه هایی را برای بندگانش توصیه کرده است تا در دنیا و آخرت به خیر و سعادت نائل شوند. برای اینکه انسان نظام اقتصادی خود را در تولید، توزیع و مصرف به گونه ای تنظیم کند که به سعادت دست یابد، آموزه هایی وجود دارد که در نتیجة عمل به آن‌ها عدالت اقتصادی حاکم و ظلم و ستم برچیده می شود. در خصوص اثر ربا نیز آموزه هایی وجود دارد. بُعد ایجابی این آموزه ها انسان ها را به کار و اشتغال ترغیب کرده و از بیکاری و بی عاری برحذر می-دارد؛ چراکه در پرتو اشتغال تولید و توزیع به نحو عادلانه و سالم جریان پیدا خواهد کرد. با بیان ابعاد سلبی این آموزه ها نیز خداوند افراد بشر را از تولید درآمد حرام بازداشته و به پرهیز از احتکار، ظلم، ستم، سرقت، رشوه، ربا و... فراخوانده است؛ چراکه در نتیجة این اعمال و درآمدهای حرام است که فساد، بی عدالتی، رکود و ناهنجاری سرتاسر جامعه را دربرخواهد گرفت.
درواقع با ترویج ربا سرمایه داران با استفاده سوء از سرمایه خود و با تحت فشار قرار دادن افراد نیازمند و محتاج، بر آن‌ها تسلط پیدا می کنند. سرمایه داران بدون اینکه کوچک‌ترین زحمتی را متحمل شوند. روزبه‌روز بر سرمایه خود افزوده و افراد محتاج هم روزبه روز نیازمندتر می شوند؛ زیرا هرچه را به دست می آورند، باید تقدیم رباخواران کنند.رباخواران جزء ظالم‌ترین انسان‌های جامعه هستند؛ چراکه نه تنها اموال مردم مظلوم و بی پناه را به ناحق تصاحب می کنند، بلکه آبرو وحتی تمام وجود آنها را تصرف کرده و تمام دسترنج آن‌ها را صاحب می شوند. در نتیجه رواج ربا تمام اصل و فرع در یک‌جا جمع شده و به دست صاحب سرمایه سپرده می شود. در حالی‌که طرف دیگر بعد از عمری از جان و دل کار کردن در نهایت هیچ ندارد. علت اصلی این انباشتگی ثروت در یک طرف،این است که مبادله و معاوضه بدون عوض مالی انجام شده است. پول به عنوان یک کالا با سود اضافی مورد معامله قرار گرفته و در مقابل سود اضافی، کالایی قرار نگرفته است. همین برهم زدن روابط متداول اقتصادی است که منجر به ازهم پاشیده شدن اعتدال و عدالت در میان مردم شده است. در نتیجه عده ای بیچاره به نابودی و فنا کشیده شده و روزبه روز نیز بر بارشان افزوده می شود. در حالی که طبقه ای دیگر به انباشتن سرمایه ها مشغولند و روزبه روز هم بر قطر سرمایه هایشان افزوده می شود. ثروت، قدرت را به همراه خود دارد و مردم تهیدست نیز همواره محتاج ثروت و قدرت آنان هستند. ازاین روست که آنان با سوء استفاده از ثروت و قدرت خود قادرند هرآنچه را که اراده کنند، با اموال و نیروی کار مردم بکنند. رباخواران نیروی خلاقیت و قدرت کار و فعالیت افراد را در راه افزایش ثروت خود به تاراج می برند. در نتیجه این بی عدالتی هاست که هرج و مرج و بی نظمی فراگیر شده و به نابودی تمدن و به هم ریختن زندگی و نظام اجتماعی منجر می شود؛ بنابراین بیهوده نیست که ربا را نطفة اختلافات طبقاتی در جامعه می دانند.
شخص رباخوار فاقد تفکر صحیح اجتماعی است؛ چراکه آن چنان شیفته ثروت است که تنها به منافع خود می اندیشد و قادر به درک مسائلی مانند تعاون، همدردی، عواطف انسانی و نوع-دوستی نیست. غافل از آنکه استثمار طبقات زیردست و غارت دسترنج آن‌ها، منجر به ایجاد کینه و نفرت در دل‌های آنان می شود. این کینه و نفرت آتشِ زیر خاکستری است که روزی تبدیل به انفجار عظیمی خواهد شد که اساس مالکیت را در خطر می افکند.
اکنون می توان از زبان قرآن عاقبت و سیمای رباخواران را در دنیا و آخرت تجسم کرد. رسول خدا می فرمایند که رباخوار در قیامت درخواهدیافت که چیزی جز آتش شکمش را پرنکرده است. سیمای رباخواران در قرآن بسیار فجیع به تصویر کشیده شده است. آشفته سری در قیامت از جمله آنهاست و اینکه شخص رباخوار تشبیه به آدم دیوانه و بیمارگونه ای شده که به هنگام راه رفتن، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و استواری خویش را از دست داده است.
خداوند در آیه 275 سوره بقره می فرماید: «آنانکه ربا می خورند برنمی خیزند مگر آن چنان که شیطان زده از جنون برمی خیزد. مثل کسی که به افسون شیطان دیوانه شده و این کیفر کسانی است که می گفتند ربا مثل بیع است، در حالی که خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است.»
پی‌نوشت:
سوره‌ حدید، آیه 71.

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد