برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

جذب عاشورایی

جذب عاشورایی

نگاهی به برخی از ویژگی‌های جذب نیرو در جبهه حق با نگاهی به قیام امام حسین (علیه السلام)

سید امید مؤذنی

 

مقدمه

بارزترین صف‌آرایی حق و باطل در طول تاریخ در عاشورا به وقوع پیوست که این صف‌آرایی ویژگی‌های این دو جبهه را در مقایسه با یکدیگر به بهترین شکل ممکن به ظهور ‌رساند. در این میان یکی از مهم‌ترین نکاتی که به چشم می‌خورد، چگونگی جذب نیرو و جمع‌آوری افراد در این دو جبهه است.

هر تشکیلات‌ و انجمن اسلامی موظف است همواره خود را با معیارهای اسلامی بسنجد و با شناسایی انحرافات احتمالی به راه مستقیم بازگردد. یکی از مسائلی که همة سازمان‌ها با آن درگیر هستند، جذب نیرو و دعوت از افراد است. امام حسین (علیه السلام) در قیام خویش که کتاب به خون نوشته دین‌داری است، اصول اسلامی دعوت و جذب افراد را بیان داشته است. آنچه در پی می‌آید اشاره‌ای است به برخی از این اصول که با نگاهی به حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا به چشم می‌آید.

مؤلفه‌های جذب نیرو در قیام حسینی

الف) تبیین و روشنگری کامل

امام حسین (علیه السلام) از اولین لحظه قیام ـ ‌یعنی از زمان ممانعت از بیعت با یزید در اواخر رجب 60 هـ.ق. ـ به تبیین همة شاخصه‌های قیام خویش پرداخت. آن حضرت نه تنها اهداف قیام را به خوبی روشن می‌ساخت، بلکه از همان ابتدا سختی‌ها و فرجام قیام و همچنین عاقبت همراهان و یاران و باقی‌ماندگان را بیان می‌داشت. امام (علیه السلام) حتی خود را که شخصی سرشناس و شهره عام و خاص بود نیز معرفی می‌کرد و از شخصیت خود و جایگاهش سخن می‌گفت تا هر که قصد همراهی با او را داشت از ابتدا با آگاهی و معرفت کامل با او همراه شود. درواقع سیدالشهداء(علیه السلام) برای افزودن بر تعداد یاران خویش آن‌ها را در جهل باقی نمی‌گذارد، بلکه در جای‌جای حرکت خویش خطرهای راه را و اینکه عاقبت همه کشته‌ شدن است، بیان می‌کرد تا مبادا کسی به خیال اینکه آخرین منزل کاروان حسین (علیه السلام) حکومت کوفه است با امام همراه شود. این درست نقطه مقابل جبهه باطل است که برای افزودن بر عِده و عُده خود همه چیز را واژگون جلوه می‌دهد تا جایی که سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله) را خارجی می‌نامد و آن زنازاده فرزند زنازاده را امیرالمؤمنین!

امام حسین (علیه السلام) در وصیت خود به محمد بن حنفیه که به منزله بیانیه قیام حضرت است می‌فرماید: «من از روی سرمستی و زیاده‌خواهی و برای فساد و ستمگری قیام نکردم؛ بلکه برای تحقق رستگاری و صلاح امت جدم محمد (صلی الله علیه و آله) قیام نمودم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم محمد (صلی الله علیه و آله) و پدرم علی ابن ابی طالب (علیه السلام) عمل نمایم». سرور آزادگان هنگام خروج از مکه می‌فرماید: «گویی به بندهای بدنم می‌نگرم که درندگان بیابان آن‌ها را از هم می‌گسلند و شکم‌های خود را از آن سیر می‌کنند... هان! هرکس آماده است جان خود را در راه ما بدهد، با ما همسفر شود که من انشاءالله فردا حرکت می‌کنم». حضرت در دیگر منازل و به بهانه‌های مختلف از شهادت خود و همراهانش سخن می‌گوید.

ب) استغناء

امام حسین (علیه السلام) هر کس را که احتمال پیوستن به کاروان حق در او هست، به راه خویش می‌خواند و از او برای همراه شدن با خود دعوت می‌کند. او امام حق، چراغ هدایت و کشتی نجات است که برای هدایت و نجات آدمیان از هیچ چیز فروگذار نمی‌کرد. او برای بر پا داشتن حق و اقامه عدل و داد و از بین بردن ظلم و ستم، هر آنچه را باید، انجام می‌دهد و هر آن کس را که برای این هدف به کار می‌آید دعوت می‌کند؛ اما در این مسیر بی‌نیاز از همگان است. امام (علیه السلام) که حجت و وجه خداست، چون او بی‌نیاز از همگان است و اگرچه برای دعوت افراد حتی تا خیمه آن‌ها هم می‌رود، هرگز به ایشان اظهار نیاز نمی‌کند. در تاریخ طبری آمده است: «چون حسین (علیه السلام) به بنی‌مُقاتل رسید، فرود آمد و خیمه‌ای افراشته دید. پرسید: خیمه کیست؟ گفتند: عبیدالله بن حر جُعفی، فرمود: او را نزد من بخوانید و قاصدی نزد او فرستاد. چون قاصد پیام را به عبیدالله رساند، او گفت: انا لله و انا الیه راجعون، به خدا سوگند از کوفه بیرون نیامدم مگر بدان جهت که مبادا حسین وارد کوفه شود و من در آنجا باشم. به خدا سوگند، نمی‌خواهم من او را ببینم و او مرا ببیند. قاصد آمد و ـ‌کلام ابن حر را ـ به حسین (علیه السلام) خبر داد. حسین (علیه السلام) کفش‌هایش را پوشید و برخاست و بر او وارد شد. سلام کرد و نشست و آنگاه او را برای همراهی خود، دعوت کرد؛ ولی پسر حر سخن خود را تکرار کرد. حسین (علیه السلام) فرمود: اگر ما را یاری نمی‌کنی، از خدا بترس که با کسانی باشی که با ما نبرد می‌کنند. به خدا سوگند، کسی که صدای یاری ما را بشنود و ما را یاری نکند، هلاک می‌شود. ابن حر گفت: این امر هرگز نخواهد شد، انشاءالله! سپس حسین (علیه السلام) برخاست و به منزلگاه خویش برگشت».

در روایت امالی آمده است که او به امام حسین (علیه السلام) این‌طور پاسخ داد: «ای پسر پیامبر اگر تو را یاری کنم اولین کشته در راه تو خواهم بود؛ ولی به جای من‌ این اسبم را بگیرید. به خدا سوگند، هیچ‌گاه سوارش نشدم و دنبال چیزی نبودم، مگر اینکه بدان دست یافتم و کسی مرا تعقیب نکرد، مگر آنکه نجات یافتم. پس این را بگیرید». حسین (علیه السلام) روی خود را از او برگرداند و فرمود: «ما را به تو و اسبت نیازی نیست و هیچ گاه گمراهان را یاور خویش نمی‌گیرم ...». امام (علیه السلام) محور و مظهر جبهه حق و از همگان بی‌نیاز است و اگر کسی را هم دعوت می‌کند، فقط برای هدایت و نجات خود اوست.

ج) آزادی و اختیار

امام حسین (علیه السلام) در طول قیام هر گاه کسی را دعوت می‌کند به او حق انتخاب می‌دهد و آزادی فرد را در تصمیم‌گیری را از او سلب نمی‌کند. خامس آل عبا نه تنها کسانی را که به خویش می‌خواند برای انتخاب راه آزاد می‌گذارد، بلکه حتی آنانی را که با او همراه شده‌اند هم، منزل به منزل به اندیشیدن دوباره دعوت می‌کند و درواقع بار دیگر این فرصت را به آن‌ها می‌دهد که انتخاب کنند و اگر می‌خواهند، راه دیگری برگزینند. سومین امام شیعیان برای جذب و دعوت افراد، آن‌ها را از همة اسارت‌ها می‌رهاند. او افراد را از نه تنها از بند شهوت مقام و ثروت و نسبت قبیله و قرابت که حتی از طوق بیعت هم آزاد می‌کند. امام حسین (علیه السلام) در پی آن است که هر که با او همراه می‌شود، آزادانه راه حق را برگزیند تا بتواند با تمام وجود در راه حق جانبازی کند و به فوز عظیم نائل آید. حضرت در منزل زباله و آنگاه که خبر کشته شدن سفیرانش به وی می‌رسد برای یاران خطبه خوانده و می‌فرماید: «اما بعد، خبری دردناک و ناگوار رسیده است؛ کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر. شیعیان ما را تنها گذاشتند (و از یاری ما دست برداشتند) پس هر کس از شما که می‌خواهد بازگردد، منعی نیست و ‌می‌تواند‌ برگردد که حقی بر‌ گردن‌ او نیست». عده‌ای از کسانی که تا این منزل با آن امام همراه شده بودند، با شنیدن این سخنان از او جدا شدند. امام (علیه السلام) حتی برای یاران برگزیده و خویشاوندان نزدیکش نیز این فرصت را فراهم می‌کند که دوباره تصمیم بگیرند و بیعت و یا قرابت را مانع خویش نبینند. آن حضرت در شب عاشورا در جمعی که همة نزدیکان (بنی هاشم) و یاران باوفایش هستند، می‌فرماید: «من یارانی شایسته‌تر و بهتر از یاران خود نمی‌شناسم و خانواده‌ای بهتر از خانواده خودم در نیکی کردن و صله ارحام سراغ ندارم. خداوند، از جانب من به همه شما جزای خیر دهد. بدانید! که روز کارزار ما با این دشمنان فرداست. همگی آزادید که بروید، تعهدی به من ندارید، این سیاهی شب شما را پوشانده است. آن را مرکب خود سازید». در روایت دیگری آمده است: «و هر یک از شما دست مردی از خاندان مرا بگیرد و در دشت‌ها و شهرهایتان پراکنده شوید تا خدا گشایشی دهد، که این مردم فقط در پی من هستند و اگر به من دست یابند در پی دیگران نمی‌روند». پس از این سخنان پیشوای آزادگان اولین کسی که لب به سخن گشود، برادر رشید او ابوالفضل العباس است که همین مطلب نشان می‌دهد حتی او نیز مخاطب امام (علیه السلام) بوده است. البته در مورد شب عاشورا و ویژگی‌ها و رازهای منحصر به فرد آن نکات و دقایق فراوانی وجود دارد که از عهده این مقال خارج است.

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد